[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

[برای وضوح بیشتر فقط مطالب و اخبار مربوط به افراد و جامعه بهائی تایپ شده است]

 

[روزنامه:] صبح آزادگان

[تاریخ:] ۲۷ بهمن ۱۳۵۸

[شماره:] ۴۵

صفحه: ۵

 

مرگ شاه

از خاطرات حاج سیاح

... اتفاقاتی که در ایران برای سیاح می‌افتد خود ماجراهایی شنیدنی است که همه در کتاب " خاطرات حاج سیاح" آمده و خواننده می‌تواند برای اطلاع بیشتر به آنجا مراجعه کند. آنچه که در زیر آمده تنها قسمت کوتاهی از کتاب است که در جریان کشته شدن ناصرالدین‌شاه به دست میرزا رضا کرمانی آمده است.

پرسیدیم: "چه شده؟" گفت: " شاه را تیر زده‌اند لکن صدر‌اعظم، زنده او را به ارک رسانیده گویا خطر ندارد". گفتم: "صحیح مطلب را به ما بگو! ما مردم بازاری نیستیم و مخفی هم نمی‌ماند". گفت: "بلی! شاه رفته به حضرت عبدالعظیم و در آنجا گفته من هم می‌خواهم مثل این زوار زیارتی کنم و نگذاشته که خدام به نحو سابق، تمام زوار را بیرون کنند. کمی آدم در گوشه و کنار بوده، میرزا رضا حاضر بوده فوراً از جای خود برخاسته شش لولی برداشته در میان لوله کاغذی عریضه مانند گذاشته در دست گرفته و خود را مثل ملتجی به ضریح چسبانده، شاه زیارت خوانده و فرموده سجاده بیندازند نماز بخواند. تا روی سجاده رفته، میرزا رضا کاغذ را در دست بلند کرده و رو به شاه گفته: "قربان این عریضه را بگیر و بخوان و به داد این مردم بیچارۀ مظلوم برس!" شاه دست دراز می‌کند عریضه را بگیرد، او طپانچه را آتش می‌کند. گلوله به قلب شاه وارد شده. گویا همین‌قدر توانسته که یک کلمه گفته "[ناخوانا] ختم!" و دو سه قدم رفته به زانو افتاده، دود طپانچه در حرم پیچیده، صدراعظم و دیگران حاضر بوده‌اند، ریخته شاه را برداشته، به مسجد بالای سر روی قالیچه رو به قبله خوابانده‌اند، فوراً تسلیم روح کرده لکن صدراعظم به چابکی، او را روی سینه گرفته و فوراً امر کرده کالسکه حاضر کرده‌اند و مثل اینکه شاه زنده است با او سخن‌گویان به کالسکه گذاشته، عرق بیدمشک خواسته مثل این‌که به شاه می‌خوراند و هی می‌گفته: "بلی قربان! چشم!" مثل اینکه شاه امر می‌کند. عموم مردم را اعتقاد این شده که شاه زنده است و صدراعظم می‌گفته: "جزئی زخمی است قربان! خطری ندارد!" مردم ریخته‌اند روی میرزا رضا و او به همان‌طور که از ضریح چسبیده بی‌اینکه حرکتی کند و یا این کار را اهمیت دهد یا تغییر حال دهد یا توسل به گریختن و غیره کند ایستاده بود و مردم یکی سبیل او را کنده، یکی ریش او را کنده، یکی گوشش را به دندان پاره کرده، مشت و سیلی می‌زده‌اند و خواسته‌اند او را بکشند صدراعظم نگذاشته، امر کرده که مقید کرده نگاهش دارند تا تحقیقات به عمل آید و اگر رفقائی داشته معلوم شود.

میرزا رضا را با سبیل کنده و ریش رفته و گوش با دندان بریده و سر و صورت خون‌آلوده به طهران آورده، مجلس استنطاقی از مردمان منصف فراهم کردند و از قراری که برای من حکایت کردند هر قبیل سؤالات از او نمودند که کجا بوده و با کی آمده؟ چه وقت آمده؟ شریک کار و محرک داشته یا نداشته؟ چرا این کار را کرده؟ از او جوابی جز از این نشنیدند که: "کسی مرا تحریک نکرده، شریکی در کار ندارم. سبب قتل او مظلومیت عموم ایرانیان و ستم‌هائی که به خودم از خودش و پسرش بی‌‌جهت شده می‌باشد." مکرر می‌گفت: "کشتم برای این‌که مردم را آسوده کنم و هیچ غرضی جز از این نداشتم. تنها از اسلامبول آمده و تنها بودم و شش لول خود را امتحان‌ها کرده. حاضر برای این کارکردم." سؤالاتی می‌کردند: "مذهب تو چیست؟" می‌‌گفت: "اسلام" گاهی نسبت بابی‌گری دادند، اظهار برائت کرد. گاه گفتند: "سید جمال تو را فرستاده، برای این کار" انکار کرد. بسیار سؤالات بی‌جا را جواب نگفت و ابداً باکی از اذیت و قتل نداشت. می‌گفتند: "تو را میکشند" تبسم کرده می‌گفت: "پس من که او را کشتم و آنجا ایستادم نمی‌دانستم مرا می‌کشند؟" یک نفر پرسیده بود: "شاه را چرا کشتی؟" گفته بود: "برای آسایش مردم" جواب داده بود: "تو مگر بعد از او انوشیروان را برای سلطنت حاضر کرده بودی؟ یک نفر رفت باقی همانند. برای مردم چه آسایشی می‌شود."میرزا رضا مکرر گفته بود: "از تمام این مردم که سؤال‌های بی‌جا و ایرادهای غلط از من می‌کردند تنها در میان این مردم حرف صحیحی که شنیدم این بود و الا در مظلومیت، عموم ملت ایران با من شریک هستند، من در بی‌غیرتی با ایشان شریک نبودم! می‌بایست همه با من در رفع ظلم او و سایر ظالمان شریک شوند، لکن مردم چنان عادت به مظلومیت کرده‌اند که تصور نمی‌‌کنند ظلم چیزی است که آن را رفع می‌توان کرد. من اگرچه با کشتن این شاه رفع ظلم را نکردم لکن به مردم فهمانیدم شاه هم مثل این مردم یک نفر بشر است و ممکن است یک نفر رعیت، مردم را از شر او خلاص کند و مردم بفهمند اصل و منشأ ظلم را وقتی می‌توان قطع کرد، فروعات را بهتر میتوان برید"

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]