[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

بسمه تعالی

حضرت آیت اله عظمی امام خمینی پیرو نامه مورخ ۱۶ اردیبهشت ۵۸ و شماره ۱۶۵۷ به پیشگاه آن روحانی محترم و بزرگ درود می‌فرستم و اجازه می‌خواهم که عرایضم را معروض دارم.

قبلاً حضور آن بزرگ مرد تاریخ بیوگرافی زندگی خود را شرح داده‌ام و به‌طور مختصر مجدداً عرض میکنم که این‌جانب دوشیزه شهره ترابی فارغ‌التحصیل از دانشسرای راهنمائی تحصیلی شیراز می‌باشم. پس از اتمام تحصیلاتم در این مرکز یعنی در سال ۱۳۵۶ بنده را به‌عنوان بهائی بودن استخدام نکردند. از تلاش‌های گذشته که بی‌نتیجه بود، صحبتی نمی‌کنم. اخیراً نامه شما را دریافت کردم و باز برای چندمین بار به مسئولان امور مراجعه کرده ولی باز بی‌نتیجه بود و عین نامه ایشان را حضورتان فرستاده‌ام. هرچند یکبار دوباره به شیراز سفر میکنم تا شاید مفید واقع شود اما شفاهاً رفع تکلیف می‌شود. حضرت آیت‌الله از اینکه اخراجی بنده قانونی و رسمی نبوده است، شکی نیست چرا بعد از زحمات دوساله‌ام اولیای امور خواسته‌اند بنده را مورد بازجویی و مواخذه قرار بدهند. چرا اینان در روز اول ثبت‌نام یک برگ مذهب به داوطلبان نمی‌دهند تا تکلیف همه مشخص باشد و بیش از این با آینده یک امیدوار بازی نکنند؟ اما هم‌اکنون که موفق به گذراندن دوره فوق‌دیپلم شده‌ام، میگویند اگر مدرکت را می‌خواهی باید ۳۰۰۰۰ تومان پول بدهی. باید به اطلاع برسانم که مدرک آموزشی فوق‌دیپلم تنها در آموزش و پرورش دارای اعتبار است، و تازه اگر من مدرک را بخرم باز باید در همان اداره مربوطه مراجعه کنم و معلوم نیست که استخدام می‌شوم یا نه زیرا این اداره فنی استان مربوطه باید بنده را معرفی کند به محل استخدام که باز موضوع دین پیش میآید و بنده بده کارخواهم بود. حضرت آیت‌الله اگر مدرکم را بخرم باید کار بکنم تا بعد از یک سال پولش را پرداخت نمایم، اما میدانم که آنها مرا معرفی نخواهند کرد تا استخدام شوم.

پیشوای محترم اگر من یک فرد آزاد بودم یا آزاد می‌شدم بهتر به معنای آزادی واقعی پی می‌بردم. مگر راه خوب فقط یک‌راه است. آیا این تعصب برای داشتن عقیده نیست من اگر دارای عقیده‌ای هستم بدون هیچگونه تعصبی یا زوری عین حقیقت را میگویم چون میدانم ایمانم بخاطر خدا و پیامبرانش و خدمت به خلق است و این همان چیزی است که شما پیشوای عالی‌قدر می‌خواهید. من آزادی را برای این می‌خواهم که وقتی با دوستی برخورد می‌کنم یا در بین مردم، طوری جلوه نکنم که تهمت بی‌دینی و کافری بشنوم. می‌خواهم آزادانه طرق مختلف زندگی شرافتمندانه و یکتاپرستی را در بین مردم شاهد باشم کتمان عقیده را تعصب نمی‌دانم آیا شما مخالفید، نه لا والله همه از این آگاه هستیم که شما پیشوای آزادی و حق و حقیقت آزادی را برای تک‌تک ملت ایران و جهان خواستارید چرا که در راه آزادی قانونی و درعین‌حال عادلانه بهتر می‌توان فکر کرد و اندیشید و راه بهتری انتخاب کرد. هنگامی‌که اجازه سخن و یا قلم را عادلانه بحرکت درآوردن به من نمی‌دهند آیا باید بعد از دو سال محرومیت + سالیان ضجر [زجر] و زحمت پیروان حق، بخاطر داشتن شغل و کسب درآمد و زندگی راحت ایمانم را انکار کنم؟ و آیا شما چنین افرادی را قبول دارید و اینان مورد تائیدتان میباشند؟

من تمام ادیان را می‌ستایم اما نمی‌توانم احکام همه را اجرا کنم چرا که هرکدام را بپذیرم شامل حال همه ادیان دیگر هم می‌شود منتهی هرکدام در زمان و شرایط مخصوص.

و اگر روزی از راه سنگلاخی عبور می‌کنم دلیل بر این نیست که راه صاف را رد کرده‌ام. شاید آن راه ناصاف (ازنظر شما) به قدرت تفکر من کمک کرده و آرامش روحی برایم داشته باشد و یا اینکه شاید بتواند برتری راه صاف را به من نشان دهد.

حضرت آیه الله عظمی امام خمینی جناب مدیرکل آموزش و پرورش با لفظ چنان قاطعیت فریاد آمیز مرا مردود شمرده و بدون اینکه به من فرصت بدهند کارم را تمام انگاشته‌اند. حضرت آیت‌الله من هیچگونه تعصبی برای ذکر ادیان دیگر ندارم، اما اولیای امور (مدیرکل آموزش و پرورش فارس) چنان رفتاری دارند که پنداری یاقوتی گرانبها در دستشان است ونمی خواهند آن را به این سادگی از دست بدهند و مرا استخدام کنند، غافل از اینکه همین یاقوت در دست من است و بهتر از آنها نگهدارش هستم. سرور محترم شما آگاه هستید و هوشیار و از اینکه اجازه میدهید در دل [درد دل] کنم در برابر سر تعظیم فرود [ناخوانا][می‌آورم]. مگر اقلیت نمی‌توانند راست بگویند، و آیا این اقلیت باید همیشه محروم باشند. بهر حال امیدواری ما به شما است و این اقلیت حاضرند جان بدهند تا آزاد شوند. عده‌ای نمی‌خواهند باور کنند که ما می‌خواهیم برای وطنمان مفید باشیم و دست ‌بدست هم داده اجتماعی متنوع درعین‌حال پاک و بهشتی برای هم بسازیم چرا؟ آیا اسلام این دین حق و عدالت آیا حضرت محمد (ص) اجتماعی را که خداپرست هستند انسان دوستند و انسانیت می‌آموزند از جامعه و حق اجتماعی محروم میکردند (هر چند این اقلیت در پیشگاه آنکس که باید محبوب باشند هستند.) و نان‌آور خانه‌ای را بخاطر کافر بودنش (حتی اگر اسلام نمی‌پذیرفت) بی حقوق می‌گذاشتند لا و لله، حضرت آیه الله العظمی امام مجاهد از شما تقاضا دارم دستوری بفرمائید به وضعم رسیدگی شود و در مورد پرونده‌ام تجدیدنظر کنند. بکارم علاقه دارم و نمی‌خواهم درعین‌حال در راهی که علاقه‌ای در وجودم حس نمی‌کنم قدم بردارم بلکه می‌خواهم سرمایه این مملکت و کوشش خود را بی هدر نگذاشته باشم. حضرت آیه الله همه ما منتظر دریافت دستوری از جانب شما رهبر بزرگ ملت ایران و مسلمین جهان هستیم

به امید خدای بزرگ

با تقدیم احترام

[امضا]

۱۶ خرداد ۵۸

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]