[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

[یادداشت دستنویسی در بالای صفحه]

خدمت دادستان محترم دادسرای انقلاب کرج با احترام تقدیم می‌گردد.

 

بسمه تعالى

مورخ ۲۰ دی ۱۳۹۱

خدمت ریاست محترم کمیسیون اصل نودم مجلس شورای اسلامی

موضوع درخواست رسیدگی به تظلم خواهی و فک پلمب محل کسب‌وکار و تعیین خسارات مالی ناشی از آن

با احترام اینجانب پیام ولی متصدی عینک‌سازی واقع در شهرستان نظرآباد که حدود ۵ سال است که از پلمب محل کسب‌وکارم که استیجاری نیز هست می‌گذرد که موجب صدمات و خسارات مالی فراوانی برایم شده و با توجه به آنکه بارها با ارائه لایحه و دادخواست به نهادهای دادگستری ازجمله دادگستری شهرستان نظرآباد- دادگاه تجدیدنظر و تشکیل پرونده در شعبات ۳ و ۵ دیوان عدالت اداری- هیئت عمومی دیوان عدالت اداری- متأسفانه تاکنون در هیچ نهاد اداری صرفاً به خاطر اعتقادات دینی (بهائی) از حقوق قانونی و شهروندی بنده دفاع نشده است و همان‌طور که طی نامه‌ای از آن کمیسیون محترم به اینجانب ابلاغ شد که مجدداً در مراجع قضایی با تنظیم لایحه یا دادخواست به خاطر آنکه در آن زمان رسیدگی به لایحه‌ام در آن کميسيون محترم مقدور نبود به دادخواهی بپردازم لذا طبق پیشنهاد شما مجدداً برای چندمين بار با ارائه دادخواست به دادسرای شهرستان نظرآباد در سال ۱۳۹۰ پیگیری پرونده‌ام را دنبال کردم که درنهايت دادستان محترم شهرستان نظرآباد فرمودند که به ديوان عدالت اداری مراجعه کنم لذا برای دومین بار طی ۵ سال گذشته در اواخر سال ۹۰ با تنظیم لایحه به طرفیت شبکه بهداشت که از دادن مجوز به اپتومتریست معرفی شده توسط اینجانب خودداری نموده بودند که این اقدام شبکه بهداشت منجر به آن شد که محل کسبم برای چندمین بار توسط اداره اماکن پلمب گردد لذا پس از ماه‌ها در حال حاضر شعبه ۳ دیوان عدالت اداری در جهت رد دادخواست بنده اقدام نموده است و آیا به نظر حضرت‌عالی آیا نهاد دیگری از قوه قضائیه است که بنده بتوانم در آن نهاد به حقوق شهروندی از دست رفته‌ام بپردازم لذا از آن کمیسیون محترم تقاضا دارم با توجه به عرایضی که در ادامه به آن اشاره می‌کنم دستورات لازم در جهت رسیدگی به تظلم خواهیم را مبذول فرمایید.

۱-در سن ۱۰ سالگی مورخ ۱۰ خرداد ۶۹ جسد بی‌جان برادر ۱۲ ساله معصومم (افشین ولی) را از چاه قنات روستای حسین‌آباد از توابع شهرستان نظرآباد بیرون کشیدیم که البته حدود سه ماه قبل از آن اتفاق همکلاسی‌های مسلمانم در دبستان به من گفتند که بزرگترانمان می‌گویند که خون بهائی مباح است حال آنکه این مصیبت چگونه و توسط چه کسانی و توسط چه افرادی صورت گرفت پیشنهاد می‌کنم که از همسایه‌های قدیمی محترم مسلمانمان در آن روستا سؤال و تحقیق نمایید تا حقیقت این اتفاق تلخ آشکار شود و معلوم گردد که چه بلایا و صدماتی را بنده و خانواده‌ام در طول سال‌های گذشته صرفاً به خاطر اعتقاد به دیانت بهایی متحمل شدیم.

۲- در سن جوانی کلیه اعضای خانواده‌ام (۶ برادر و خواهرم) صرفاً به دلایل اعتقادی از ادامه تحصیل در مراجع عالی مملکتی محروم شدیم که اثرات آن منجر به آن شد که از شغل مورد نظرمان نیز محروم گردیم.

۳- حدود ۵ سال پیش با توجه به آنکه متأهل هستم و دارای اولاد و با توجه به آنکه محل کسب‌وکارم نیز استیجاری بود اداره اماکن شهرستان نظرآباد به دستور غیرقانونی شورای تأمین شهرستان نظرآباد محل کسب‌وکارم را که با آن امرار و معاش می‌گردم و با درآمد آن خانواده‌ام را اداره می‌گردم به دور از اصول انسانیت پلمب کردند و مرا در شرایط شدید سخت مالی و اقتصادی قرار دادند.

۴- پس از پلمب شدن محل کسب‌وکارم وقتی متوجه شدم که قرار شده که بنده را از تمامی حقوق شهروندی و اجتماعی و حقوقی و انسانی محروم کنند که کرده بودند تصمیم بر آن گرفتم تا از حقوق شهروندی خود از مجاری قانونی کشور دفاع کنم که البته متأسفانه پس از یک سال کلیه اقدامات قانونیم در جهت احقاق حق به تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت کشور تعبیر شد و مرا در حدود ۳ ماه در بازداشتگاه اداره اطلاعات کرج (وزارت اطلاعات) تحت شکنجه روحی با چشم‌بند مورد بازجویی قرار دادند که البته در نهایت در دادسرای شهرستان نظرآباد تبرئه شدم.

۵- پس از آنکه از زندان آزاد شدم. تصمیم بر آن گرفتند که اعضای خانواده‌ام را نیز از این بلایا محروم نسازند. لذا پس از پلمب کردن محل کسب‌وکار پدر خانمم حسین شایگان او را به اتهام مضحک کمک مالی به داماد در جهت بازگشایی مغازه‌های پلمب‌شده شهرستان نظرآباد بیش از ۵ ماه در زندان رجایی شهر محبوس کردند.

۷- با توجه به تهمت و افتراعاتی که سالیان است برعلیه بهاییان زده می‌شود ازجمله (کافربودن – تبلیغ علیه نظام – اقدام علیه امنیت ملی – ازدواج با محارم – نجس بودن - دست نشانده بیگانگان – جاسوسی – جشن گرفتن در روز عاشورا-) و اینکه هر اتفاق ناخوشایندی اگر در کشور بیافتد سریعاً برای بهره‌برداری و سوءاستفاده کردن در رسانه‌ها و صداوسیما به گردن شهروندان بهائی انداختن با هدف آنکه مردم و مسئولین نسبت به بهائیان بدبین‌تر شوند. آیا دلیل آنکه افرادی تاکنون چنین ظلم‌هایی را در حق بنده به‌عنوان شهروند بهائی انجام داده‌اند تحت تأثیر این تهمت‌های بی‌اساس تحریک نشده‌اند و با باور این تهمت‌ها که در هیچ دادگاهی اثبات نشده دچار کینه و نفرتی عظیم نگردیده‌اند که البته امیدوارم در آینده سوءتفاهمت پیش‌آمده رفع گردد تا شهروند بی‌گناه دیگری مورد این‌گونه تبعیضات غیرانسانی قرار نگیرد.

در منتهی توجه حضرت‌عالی را در رابطه با حقوق اجتماعی شهروندان بهائی بر اساس امر مقام معظم رهبری جلب منمایم.

به استناد بند ۲ بخش (ج) نامه شماره ۱۳۲۷ مورخ ۶ بهمن ۱۳۶۹ شورای عالی انقلاب فرهنگی عنوان ریاست محترم دفتر مقام معظم رهبری در خصوص جایگاه حقوقی و اجتماعی شهروندان بهائی پیشنهاد فراهم نمودن امکانات لازم برای زندگی و حقوق عمومی مانند سایر شهروندان ایرانی از قبیل دفترچه بسیج و گذرنامه و جواز دفن و اجازه کار و امثال این‌ها که مورد تائید مقام معظم رهبری در هامش نامه فوق‌الذکر قرار گرفته است.

لذا جهت تسریع امور شما در جهت رسیدگی به این تظلم خواهی به نهادهای محترم ذیل نیز ارسال گردید

۱-ریاست محترم جمهوری

۲- مجمع محترم تشخیص مصلحت نظام

۳- مجلس محترم خبرگان

۴- شورای محترم نگهبان

۵- ریاست محترم مجلس شورای اسلامی

۶- ریاست محترم قوه قضائیه

۷- دادستان محترم کل کشور

۸- وزارت کشور

۹- وزیر محترم دادگستری

۱۰- وزیر محترم بازرگانی

۱۱- فرمانده محترم کل نیروی انتظامی کشور

۱۲- سازمان بازرسی کل کشور

۱۳- دیوان محترم عالی کشور

۱۴- ریاست محترم دیوان عدالت اداری

۱۵- ریاست محترم شعبه ۳ دیوان عدالت اداری

[یادداشت دستنویسی، در پایین صفحه]

با تشکر فراوان

[امضا]

پیام ولی

۲۰ دی ۹۱

[شماره تلفن]

 

[صفحه آخر مشمول لیست تمام نامه‌های پست شده با مهر رسمی اداره پست به نهادهای مختلف دولتی می‌باشد]

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]