[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

دولت ایران چنین خواسته بود ...

 

دولت ایران حضرت بهاءالله را از موطن مألوف خود تبعید کرد، حضرت بهاءالله در شهر بغداد قرار گرفت. دولت ایران پس از چند سال ادامه اقامت ایشان را در آن سامان روا ندید، اولیای حکومت عثمانی را با اصرار و ابرام وادار ساخت که به اقدام دیگری پردازد و حضرت بهاءالله را از ایران دورتر سازد. این اصرار پیوسته برقرار بود، تا سرانجام حضرت بهاءالله را از بغداد به اسلامبول بردند، از اسلامبول به ادرنه فرستادند از ادرنه به عکا روانه ساختند، در این شهر به قلعه سپردند از ترک بلد منع کردند، و چندان به این حالت باز داشتند تا پس از چهل سال تحمل تبعید در شهر عکا روی به عالم بقا آورد و کالبد او در آن شهر به خاک سپرده شد.

حضرت عبدالبهاء در سراسر این دوره چهل ساله همراه پدر می‌زیست، شریک درد و رنج و محنت و اسارت بود، پس از صعود پدر سالیان دراز به تنهائی عذاب تبعید و تهدید را تحمل نمود تا سرانجام در همان سرزمین دیده بربست و پیکر او در شهر حیفا آرام گرفت.

حضرت باب در اوان شباب به امر دولت ایران در شهر تبریز تیرباران شد. اهل ایمان جرأت آن نیافتند که پیکر او را در کشور ایران به خاک سپارند. این پیکر را پنجاه سال پنهان ساختند. از شهری به شهری، از کوئی به کوئی، از خانه‌ای به خانه‌ای بردند تا عاقبت این امانت را از خوف دولت و ملت از حدود این مملکت خارج کردند و در محل سکونت حضرت عبدالبهاء در شهر حیفا در دل خاک نهادند.

بدین‌سان آشکارا میتوان دید که چگونه عکا و حیفا مقر اجساد حضرت باب و حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء گردید. این امر با اقدام دولت ایران و به امر خلیفه آل عثمان به الزام و اصرار و اجبار انجام گرفت. بهائیان چنین نخواستند و موجبات آن را به اراده خود فراهم نیاوردند. بلکه از هجرانی که به آن مبتلی شدند خود را قرین حرمان یافتند و با چشم اشکبار حکم تقدیر را پذیره شدند.

عکا و حیفا در آن زمان جزء ولایت شامات بود این ولایت در حوزه خلافت اسلامی عثمانی قرار داشت، در اواخر ایام حیات حضرت عبدالبهاء بر اثر تجزیه امپراطوری آل عثمان از جمله بلاد کشور فلسطین به شمار رفت و متجاوز از نیم قرن پس از صعود آن حضرت جزء مملکتی محسوب شد که نام اسرائیل به خود گرفت.

توجه بهائیان به آن سرزمین جز بدین سبب نیست که حضرت بهاءالله و حضرت باب و حضرت عبدالبهاء در عکا و حیفا مدفونند و عکا و حیفا در آن سرزمین قرار دارد. اقامت این بزرگان در آن دیار به اراده دولت ایران و به دستور خلافت اسلامی عثمانی بیش از یک صد سال قبل از این صورت گرفت، این اقامت به حکم اجبار، به صورت تبعید، با ممانعت از ترک بلد بود.

هرگاه مسیحیان به دیده تکریم به آن سرزمین می‌نگرند از این روست که محل تولد و بعثت و عروج حضرت عیسی است، هر گاه مسلمین جهان آن دیار را عزیز می‌شمارند از این روست که مقر مسجدالاقصی قبله اول اسلام و مسیر معراج محمد مصطفی (ص) است، هر گاه بهائیان به آن سامان توجه دارند از این روست که به خواست دولت ایران، مدفن حضرت بهاءالله و حضرت باب و حضرت عبدالبهاست. و البته شرط انصاف نیست که مسیحیان یا مسلمین یا بهائیان را بسبب این توجه وجدانی و ایمانی و روحانی مرتبط با دولت اسرائیل شمارند.

بقاعی که بر فراز مقابر اولیای ادیان بنا میشود لاجرم تمرکز امور مذهبی را در حول آن بقاع فراهم می‌سازد. و این تمرکز ربطی به دولتی که بر اراضی واقعه در حول آن بقاع حکومت می‌کند نمیتواند داشت. نجف اشرف مدفن امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب علیه الاف التحیه و الثناست، اگر این شهر عزیز به همین سبب مرکز مذهبی و حوزه علمی شیعیان جهان باشد باکی نیست و کسی را نمیرسد که جسارت را بدان پایه رساند که این تمرکز را مثلاً دلیل بر ارتباط سیاسی شیعیان ایران با دولت عراق بداند. مدینه طیبه مدفن رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. اگر این بلده شریفه به همین سبب در نزد اهل اسلام از جمیع اقطار عالم مقدس و مبارک باشد دور از انصاف است که این تکریم و تقدیس را نشانه تبعیت مسلمین سایر ممالک از سیاست دولت عربی سعودی که اینک بر آن شهر حکومت می‌کند بینگارند. بر همین قیاس عکا و حیفا نیز مقر اجساد اولیای دیانت بهائی است، و اگر این دو شهر مرکز روحانی و دینی اهل بها باشد شرط عدالت نیست که این امر را حاکی از رابطه بهائیان با حکومت اسرائیل بدانند و تا این اندازه بر این جمع مظلوم در موطن مألوف‌شان ستم برانند.

از مراقد اولیای ادیان به حکم اخلاص و ایمان باید مواظبت کرد. این مواظبت مستلزم مخارجی است، این مخارج از محل خیرات و مبرات افراد مومن و متدین به دست می‌آید، با مباشرت عده‌ای از آنان به مصرف می‌رسد، مرمت و حفاظت آن اماکن را ممکن میسازد، فرصت مداومت در زیارت می‌دهد و البته ربطی به حکومت کشوری که این مراقد در آن قرار دارد نمی‌تواند داشت. بر وجه مثال ارسال خیرات از سراسر عالم اسلام علی‌الخصوص از ممالک عربی به کشوری که اینک نام آن اسرائیل است فقط برای مراقبت از مسجدالاقصی است. آیا میتوان ستم را به حدی فرا برد که دنیای عرب را به همین سبب حامی دولت اسرائیل یا مدافع منافع آن دولت به شمار آورد؟ و اگر درباره مسلمین چنین نتوان گفت چگونه روا باشد که بهائیان را به دلیل این که افرادی از آنان وجوهی در گذشته به عکا و حیفا فرستاده‌اند تا صرف بنای بقاع شریفه حضرت باب و حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء و ابتیاع اراضی واقعه در حول آن مراقد و حفاظت و مرمت آنها گردد و به مباشرت عده‌ای از خود بهائیان به این مصارف برسد متهم به اعانت حکومت اسرائیل سازند و در برخی از جراید کشور یا اوراق مجهوله دیگر این همه بر آنان بتازند.

البته اگر دولت ایران می‌گذاشت که حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء در موطن خویش بمانند، اگر ملت ایران می‌خواست که پیکر حضرت باب در همین کشور به خاک سپرده شود، اینک این توجه از جانب بهائیان در بیش از نود هزار نقطه در سراسر جهان به اقلیم ایران معطوف میشد، این خاک پاک زیارتگاه مردمانی از یکهزار و ششصد و چهل نژاد و قوم و قبیله در یکصد و سی مملکت می‌گردید، و از جمله بهائیان ایران نیز مراسم دینی خویش را در موطن خویشتن به جای می‌آوردند و دیناری به قصد خیرات و مبرات از کشور خود خارج نمی‌کردند. چنان که هم اکنون از اقطار و اکناف عالم توجه بهائیان به مولد و مشهد حضرت باب در ایران مینونشان و موطن و مسکن حضرت بهاءالله در همین خاک پاک و مقابر هزاران شهید سعید در گوشه و کنار این کشور نام آور حاصل است، و رفت و آمد کاروانهای زائران به قصد زیارت این مملکت در صورت موافقت حکومت میتواند روزافزون باشد.

خلاصه بهائیان را جز این که به حکم تقدیر گردن نهند و آنچه به امر حکومت مملکت در گذشته انجام گرفته است به طوع و رغبت بپذیرند و از صمیم وجدان برای رفع سوء تعبیر درباره نیات و حرکات و سکنات خود دعا کنند کاری نمی‌تواند بود.

محفل روحانی بهائیان ایران

(مخصوص جامعه بهائی است)

 

 

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکته‌ای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]