[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

انصاف باید داد ...

 

بهائیان در سیاست مداخله نمی‌کنند. قولی است که جملگی برآنند. و حتی کسانی در همین جا بر اهل بها طعنه می‌رانند و آنان را بسبب اجتناب از سیاست بی‌اعتنا به مصالح ملک و ملت می‌خوانند. در این مقال روی سخن بهائیان با امثال این اشخاص نیست. زیرا سیرت خویش را در این باب در ده‌‌ها مقاله و رساله و کتاب توضیح داده و توجیه کرده‌اند، و البته به اقتضای مقام در فرصت دیگر می‌توان دوباره تجدید خطاب کرد. آنچه اینک میخواهند به اختصار بگویند این است که این اصل را به جدّ تمام می‌گیرند هرگز از آن تخلف نمی‌کنند، در نهان و آشکار یک نحوۀ رفتار دارند، و آن این که از سیاست برکنارند شغل سیاسی نمی‌پذیرند، اخذ تصمیم در سیاست مملکت را به حکومت وا می‌گذارند، در اجرای این تصمیم که به صورت قانون درمی‌آید یا در حکم قانون است قبول خدمت می‌کنند، و این گونه خدمت را که امور اجرائی اداری است در عین صداقت و صمیمیت برعهده می‌گیرند.

محافل روحانی بهائیان این تعلیم را پیوسته تکرار می‌کنند، در هر فرصتی از سر می‌گیرند، به ترویج و تعمیم آن در میان بهائیان می‌پردازند، و به هر زبانی که میتوانند این جمع را از سیاست دور می‌سازند. از خطابات ناطقین، از دروس استادان، از کتب نویسندگان، از برنامه‌های جلسات عمومی، از ابلاغات کتبی محافل روحانی، و خلاصه از جمیع وسائل اعلان و اعلام برای بیان این تعلیم و شرح ضرورت و اهمیت آن استمداد می‌کنند، تا اهل بها پیوسته در این باره بیدار و هشیار باشند. ولیکن به تقریر کلی و نظری مطلب اکتفا نمی‌کنند، بلکه در عمل نیز مراقب اجرای آن از جانب افراد می‌شوند. هرگاه فردی از اهل بها انحرافی از این قبل بیابد او را دعوت و نصیحت و هدایت می‌کنند به ترک فعالیت سیاسی فرا می‌خوانند. اختلاف روش او را با تعالیم بهائی مذکور می‌دارند. ندامت او را از ورود به سیاست خواستار می‌شوند. اگر دعوت آنان اجابت نگردد و شخصی در تخلف خود از اصول تعالیم امری اصرار ورزد و ترک جانب سیاست نگوید او را از عضویت تشکیلات اداری بهائی طرد می‌کنند. از جمع خود کنار می‌گذارند و به خدا می‌سپارند.

چه بسیار از بهائیان بسبب التزام سیاست و اصرار در حفظ این سیرت از این جامعه منفصل شده و راه خود گرفته‌اند برخی از آنان که قصد رجوع نکرده‌اند همچنان برکنار مانده‌اند و بعضی دیگر که ترک سیرت خود گفته و سیاست را به اهل آن واگذاشته‌اند پس از حصول اطمینان از تنبه شان دوباره به این جمع راه یافته‌اند در این میان کسانی میتوان یافت که قبول نمایندگی مجالس قانونگذاری را که شغل سیاسی است نموده‌اند، کسانی را میتوان یافت که فرستادگی سیاسی کشور را در ممالک خارجه به دست آورده‌اند و شاید کسی را نیز بتوان یافت که به مقام وزارت ارتقا جسته باشد، و جمله آنان به همین طریق از جامعه بهائی طرد شده و راه خود گرفته‌اند. کسانی را میتوان یافت که در احزاب سیاسی عضویت یافته و از این راه به فعالیت در سیاست پرداخته‌اند. محافل روحانی بهائی هرگز در برابر ایشان دیده بر هم ننهاده‌اند بلکه به صریح بیان عضویت در احزاب سیاسی را مخالف تمسک به دیانت بهائی دانسته‌اند و اعضای احزاب را در صورت ادامه این سیرت و امتناع از اطاعت از جمع خود بیرون رانده و به امان خدا سپرده‌اند و از این لحاظ تفاوتی در بین احزاب نگذاشته‌اند، یعنی عضویت هر حزبی را خواه راست و خواه چپ، خواه موافق و خواه مخالف یکسان گرفته‌اند، و فی‌المثل پیوستن به حزب رستاخیز را نیز که تا یک سال پیش از این تاریخ مرام واحد سیاسی دولتی به شمار می‌آمد، در بحبوحه قدرت حکومت وقت، برای اهل بها ممنوع داشته‌اند. این ابرام و اصرار بدانجا رسیده است که اینک بر خود بهائیان و بر جمیع کسانی که آنان را می‌شناسند مسلم است که یا بهائی باید بود یا وزیر و سفیر و وکیل ...، یا بهائی باید بود یا عضو حزب سیاسی... این دو سیرت مثل دو نقیض با هم مجتمع نمی‌شود.

اما آنچه شاید محتاج تاکید باشد این است که اهل بها دیانت را امر ارثی و خانوادگی نمی‌دانند، بلکه تدین به ادیان را مطلب تحقیقی و اختیاری و شخصی می‌خوانند. اگر کسی نسب به بهائیان ببرد، و فی‌المثل پدر یا مادر او بهائی باشد، ولیکن خود او خویشتن را بهائی نشناسد و به ایمان خود در سن بلوغ شرعی اعتراف نکند و به تسجیل اسم خود در دفاتر احصائیه اهل بها نپردازد بهائی نیست. البته چنین کسی امکان دارد که احیانا به سیاست پرداخته، عضو حزب سیاسی شده به مقامات ممنوعه برای بهائیان مثل وزارت و سفارت دست یافته، یا در پلیس سیاسی فعالیت کرده باشد و شرط انصاف نیست که چنین کسانی را تنها بدین سبب که زمانی یک یا چند تن از افراد عائله آنان بهائی بوده‌اند بهائی بخوانند و طعنه اعمال آنان را بر اهل بها برانند.

تصور نرود که مقصد از بیان این مطالب تبرئه جمیع افراد بهائیان از هر گونه خطا و خلاف و عصیان است البته در میان آنان نیز شاید با جستجوی فراوان کسانی را بتوان یافت که از طریق صواب انحراف جسته یا به راه سیاست رفته یا ترک اولی گفته و به جهاتی توانسته باشند با اخفای رفتار خود از طرد اداری از جامعه بهائی در امان بمانند.

اما آنچه بهائیان می‌خواهند معلوم دارند این است که جمعی را نباید به گناه فردی یا معدودی از افراد گرفت. بر وجه مثال اگر چهار یا پنج نفر را در میان چندین ده هزار تن از بهائیان طهران بتوان یافت که رفتاری بر خلاف صواب از آنان سر زده باشد با وجود آن همه اصرار و انذار و تکرار از جانب محافل روحانی در نهان  به کاری که آن را بتوان مرتبط با سیاست دانست پرداخته باشند دور از انصاف خواهد بود که این خطا را نتیجه حاصله از اعتقاد آنان به دیانت بهائی بخوانند، و به این دستاویز تمام بهائیان یا تشکیلات اداری جامعه آنان را مسئول و مقصر و خاطی بدانند. مگر می‌توان به سبب این که تعداد بسیار زیاد از گناهکاران سیاسی و سایر اهل معاصی، جزء امت اسلام محسوبند العیاذ بالله دین مبین اسلام و شریعت حضرت ختمی مرتبت را به تجویز این گناهان متهم داشت؟

دعا کنیم تا خدای توانا همه را در صراط مستقیم انصاف نگهدارد.

محفل روحانی ملی بهائیان ایران

(مخصوص جامعه بهائی است)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکته‌ای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]