[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

به نام خداوند بخشنده ی مهربان

استاندار محترم استان اصفهان                                                     

با احترام و آرزوی سلامتی و خدمتگزاری برای آن مقام محترم

 

مقدمتاً یاد آوری می شود كه جامعه ی بهائیان منطقه ی نجف آباد (در حال حاضر شامل شهر نجف آباد، ویلاشهر، گلدشت، یزدان شهر، امیر آباد)، از دیر باز (بیش از به ۱۵۰ سال)، با حد متوسط ۴۰۰ خانواده، در این منطقه زندگی می كرده اند. آنان در باغات شمال شرق نجف آباد، یك زمین قدیمی برای قبرستان خود داشتند كه در سال ۱۲۷۷ هجـری شمـسی (۱۰۹ سال پیش)، با سند مالكیت و به مساحت حدود ۳۰ جریب، توسط بعضی خیرین بهایی به جامعه تقدیم شده بود و در این اواخر، دارای تاسیسات و امكاناتی مثل سالن اجتماعات، غسالخانه، چاه آب، برق، درب و دیوار و درختكاری و آب لوله كشی شهری بود (بعضی درختان بلند بالای كاج آن هنوز در محل به خوبی مشاهده می شوند). در سال ۱۳۶۲ شمسی این زمین به طور ناگهانی غصب شد و درست روی محل بعضی از قبور آن، بابیل مکانیکی، حفـاری به عمل آمد (در این اقدام غیر اخلاقی حتی بسیاری از اجساد مردگانی كه تازه دفن شده بودنـد، همـراه سنگ و خاك قبـرستان به درّه ای در كوه مقابل منتقل و روی هـم انباشته شدند) و در آن، پی ریزی مدرسه هایـی كه اكنـون «شاهـد» نامیـده می شود، گذاشته شد . از زمان تاسیس تا زمان تخریب بیش از ۵۰۰ مقبره در آن قبرستان ایجاد شده بود؛ اما هنوز اكثریت مساحت زمین موجود و قابل استفاده بود (هنوز هم بخش بزرگی از آن زمین به صورت بایر باقی مانده است). از این زمان (۱۳۶۲) تا سال ۱۳۷۴ بهائیان این منطقه، برخلاف احكام شرعی خود(عدم امكان حمل میت از محل فوت تا محل دفن، به مدت بیش از یك ساعت مسافت) مجبور بودند مردگان خود را به روستای «قلعه مَرغ» در منتها الیه منطقه‌ی موسی آباد ببرند و در ضمن طی نامه هایی مکرّر (مورّخ ۹ اسفند ۱۳۶۵ و ۶ فروردین ۱۳۶۶ و ۵ مهر ۱۳۷۴) از مسئولان و مراجع محلی و استانی، تقاضای اهداء زمین جدید برای قبرستان را پیگیری كنند. تا اینكه در نیمه ی دوم سال ۱۳۷۴، با وساطت اداره ی اطلاعات استان، بدون ارائه ی سند و مدركی، به جامعه ی بهایی منطقه اجازه داده شد مطابق نقشه ای دستی كه به اداره كل اطلاعات تحویل شد، قطعه زمینی به مساحت ۶۰ جریب را، واقع در فاصله ی حدود ۱۵ كیلومتر از گوشه ی شمال غربی زمین های دانشگاه آزاد اسلامی، در محلی به نام «غال گِل» ( یعنی محلی كه در قدیم با حفر چاههایی، از گِل مخصوص آن كه به نام گِل رختشویی معروف بـوده، بـه شهـر می برده اند و برای شتشوی البسه، استفاده می كرده اند. بقایای آن چاهها هنوز موجود است)، برای تاسیس قبرستان در نظر گیرد و اموات خود را در آن دفن نماید. در سنوات بعد به تدریج، با ایجاد خاك ریزی، حدود و ثغور زمین مشخص و به نوعی مالكیت آن تثبیت شد. از سال ۱۳۷۴ تا زمان تخریب (۱۳۸۶)، ۱۰۰ مقبره (۹۵ مقبره سنگ بندی شده در بلوك اول و ۵ مقبره ی سنگ بندی نشده در بلوك دوم)، در آن ایجاد شده بود كه روی تمامی ‌آنها به صورت یكنواخت و یك شكل، سنگی كه مشخصات متوفّی روی آن حكّ شده بود، نصب گشته بود و یك دستشویی اضطراری نیز ایجاد و تعدادی درخت كاج نیز در ضلع شمالی آن، غرس شده بود. یك تانك بزرگ  برای مصارف آبیاری و یك تانك كوچك نیز برای مصارف دستشویی در محل قرار داده شده بود.  اینكه این قطعه زمین گورستان بهاییان منطقه است، معرّف خاص و عام و مسئول و مأمور از اهالی منطقه بوده است و در تمام این مدت (به جز ایامی كه ضوضای اولیه در ویلاشهر در سال ۱۳۷۶ بر پاشد و منجر به نبش یك مقبره توسط  قانون شكنان شبكاره گشت)، هیچگونه حرف و حركت ایذایی و تخریبی از جانـب هیچـكس علیـه ایـن مكـان و مقـبره های آن، مشاهـده نشـد. حتی در تاریخ ۴ مرداد ۱۳۸۶ دو نفر به نمایندگی از جامعه به فرمانداری مراجعه و تقاضانامه ی اجازه ی ایجاد یك غسالخانه را در محل قبرستان تقدیم داشتند؛ اما به این تقاضا پاسخی كه داده نشد هیچ؛ بلكه:

در تاریخ ۱۶ شهریور ۱۳۸۶ مطلع شـدیم كـه عـده ای نـاشناس، شبـانه، بـا ماشین هـای سنـگیـن (لودر) به محل قبرستان می روند و سنگهای یك دست و یكسان كلیه ی ۹۵ مقبره ی موجود در بلوك اول را كنده و آنها را روی درختچه های كاجی كه اطراف بلوك بوده ریخته، سایر تاسیسات مختصری را نیز كه در آنجا بوده ویران می نمایند، تانك های آب را از جا كنده و با دنده های لودر سوراخ می كنند و حدود ۸ عدد قبور آماده شـده بـرای دفـن امـوات را هـم پر می نمایند و محل ورودی خاكریز اطراف قبرستان را نیـز كه كمترین نشانه ی مالكیت زمین می باشد، مسدود می سازند.

در تاریخ ۱۷ شهریور ۱۳۸۶ افرادی به نمایندگی از جامعه، شكوائیه ای  را تقدیم فرماندار محترم و معاون سیاسی ایشان می نمایند و تقاضای رسیدگی فوری و كوتاه كردن دست قانون شكنان و تخریب گران را می نمایند؛ قرار می شود دو روز بعد برای گرفتن جواب مراجعه كنند.

در تاریخ ۱۹ شهریور مراجعه می شود كه می فرمایند قرار شده تمام شكایات در این مورد به اداره اطلاعات شهرستان ارجاع گردد، به ‌آنجا مراجعه كنید. در این فاصله تعداد زیادی از افراد جامعه (قریب به ۲۴۰ نفر)، در جهت احقاق حقوق فردی و شهروندی خود به داد گستری شهرستان مراجعه و شكایت رسمی تقدیم داشته، تقاضای رسیدگی و شناسایی افراد قانون شكن را می نمایند؛ حجم مراجعات به حدی بوده كه در تاریخ ۲۲ شهریور شكوائیه های تمبر باطل شده  را فقط امضاء می كنند و شاكیان را به اداره ی «امنیت و اطلاعات عمومی» هدایت می نمایند و از تاریخ ۲۵ شهریور به بعد دیگر در مورد نامه های شكوائیه حتی تمبر هم باطل نمی كنند و امضاء هم نمی نمایند و سرباز دم درب دادگستری می گوید مستقیما به اداره اطلاعات عمومی ببرید. وقتی به آنجا می روند مسئولان مربوطه می گویند برای نامه ها باید تمبر باطل شده باشد برگردید و این كار را انجام دهید و باز بیاورید و اعلان می نماید تمـام پرونـده هـا به اداره ی مركزی اطلاعات شهرستان ارسال شده است، جهت پیگیری به آن جا بروید.

در تاریخ ۲۲ شهریور قانون شكنان دوباره با ماشیـن آلات سنگیـن (لـودر) به محـل قبـرستـان می روند و تمام سنگ قبرها را كه قبلا كنده و روی درختها ریخته بودند، بار كـرده بـه محـل نامعلومی می برند (حدس زده می شود كه این محل، حفره هایی است كه لودر شهر داری برای زیر خاك كردن زباله های شهری در میانه ی راه قبرستان، ایجاد كرده و می كند.)

در تاریخ ۲۶ شهریور گروهی از بهائیان به دفتر امام جمعه ی شهرستان نجف آباد مراجعه و با تقدیم تظلم نامه ای، تقاضای مداخله ی ایشان برای ممانعت از اقدامات قانون شكنان و اعاده ی امكان دفع اموات در قبرستان را مطرح می كنند.

در تاریخ ۲۹ شهریور نمایندگان جامعه به اطلاعات نجف آباد مراجعه و متقاضی  رسیدگی به پرونده های ارسال شده به آنجا می شوند كه در جواب می گویند چون كار تبلیغ شما فردی است، مردم هم اقدام فردی و مردمی می كنند و ما كاری نمی توانیـم بكنیـم. حال این همه ماشین آلات سنگین را كدام مردم تجهیـز و چنیـن بـی باكانـه و به دفعـات، به محل قبـرستان اعـزام می كنند و آیا اهالی كوچه و بازار كه علناً و مكرراً اعتراض و حتی انزجار خود را نسبـت بـه چنیـن اقـدامـاتی ابـراز داشته و می دارند، جزء این مردم هستند یا نه ، سوالاتی است كه خود چنین مسئولانی باید پاسخ گویند.

چون مسئولان و مدیران محترم داد گستری و اطلاعات عمومی (اماكن) و نیز اداره مركزی اطلاعات نجف آباد، پاسخ مشخصی در رابطه با كوتاه كردن دست مهاجمان و قانون شكنان از زمین قبرستان نمی دهند، در تاریخ ۱ مهر ۱۳۸۶ مجدداً به فرمانداری شهرستان مراجعه و كتباً قصد باز گشائی گورستان و آماده سازی قبور پر شده جهت دفن اموات، مطرح می گردد كه معاون سیاسی می گوید فعلاً اقدامی نكنید و یاد آور می شود كه مسئله به ما مربوط نیست و همچنان مراجعین را به اداره ی اطلاعات عمومی (اداره اماكن) و آنها هم به اداره ی اطلاعات مركزی راهنمایی می كنند. باز هم از طریق تلفن ۱۱۳ بـا این اداره تماس برقرار می شود كه می گویند موضوع به مركز، یعنی داره ی كل اطلاعات اصفهان مربوط است و در جواب این سوال كه اگر كسی فوت كرد چه كنیم، می گویند فعلاً متوفیات را به اصفهان منتقل كنید.

در تاریخ ۵ مهر قانون شكنان باز هم با تجهیزات كامل به محل قبرستان می روند و جداول سیمانی اطراف بلوك اول و نیز قطعه زمین سیمان كاری شده ی جنب قبور را كه  برای  نصب چادر و اقامه ی نماز میت ایجاد شده بود، تخریب و انبوه نخاله های حاصل را به محلی نامعلوم منتقل می كنند.

در تاریخ ۵ مهر  باز هم  تلفنی با اداره ی مركزی اطلاعات نجف آباد در باره ی رسیدگی عاجل به پرونده ها و اعاده ی امكان دفن اموات در قبرستان، مفصلاً صحبت می شود كه مسئول مربوطه می گوید ما در حال اقدام هستیم ولی نمی توانیم در بیابان گشت بگذاریم. خودمان هم تحت فشار هستیم. ما باید در خصوص امینت شما هم جوابگو باشیم و خودمان هم نگران این قضایا هستیم. مسئله باید از طریق ارتباط با اداره كل اطلاعات استان پیگیری شود.

بهانه ی همه ی این اقدامات عجیب و غیر قانونی (از جمله شعار نویسی به درب و دیوارهای محل مطب سركار خانم دكتر هما آگاهی كه ۲۸ سال است در نجف آباد، صادقانه به خدمت مردم مشغول است و به دیوار های تعدادی از منازل بهائیان ویلاشهر كه تمام آنها هم اكنون قابل مشاهده هستند)، این بوده است كه تعدادی جوان و نوجوان بهایی به نحوی تحریك آمیز، در اماكن عمومی، اقدام به تبلیغ مرام و مسلك خود كرده اند. حال كسی نیست به این سوال پاسخ دهد كه چاپ و انتشار چیـزی مثـل ویـژه نامه ی ایام، وابسته به روزنامه ی جام جم (مورخ ۶ شهریور۱۳۸۶) و نیز وسعت بی سابقه ی اقدامات ایذایی و تخریبی كسانی كه قطعاً از محلی قدرتمند حمایت و هدایت می شوند و نیز به تبع آن، حجم وسیع مراجعات حق جویانه و عدالت طلبانه ی بهائیان به تمام ادارات و اماكن شهر نجف آباد و توضیحاتی كه اجباراً در این رابطه به مسئولان و دوستان و همسایگان خود داده و می دهند، بیشتر تبلیغ دین بهایی كرده است یا اقدامات آن چند نفر جوان و نوجوان  بهایی. اگر در این مورد ابهامی هست می توان با گشتی در بازار نجف آباد و مصاحبه ای كوتاه با كسبه و مراجعیـن آنهـا از كـم  كیف قضیه سر در آورد.

تقاضای عاجل جامعه ی بهائیان منطقه ی نجف آباد این است كه آن مقام محترم ترتیبی دهند كه زمین قبرستان مجدداً تحت اختیار و كنترل این جامعه در آید و بخصوص امكان سریع مهیا كردن قبور جدید و البته در موقع مقتضی، باز سازی سنگهای قبور تخریب شده، فراهم گردد و از اقدامات ایذایی و ارعابی نسبت به منازل و محل كار افراد بهایی ممانعت به عمل آید و به طور كلی، روابط حسن همزیستی كه به نحوی عالی، همواره میان خانواده ها و خدمتگزاران بهایی با دوستان و همسایگان و همكاران مسلمان خود بر قرار بوده است، همچنان محفوظ ماند و محترم شمرده شود. موضوع مهم این است كه براساس احكام دینی، برای هیچ یك از افراد این جامعه ممكن و میسر نیست كه متوفّای خود را به اصفهان یا جایی دیگر انتقال دهد و اگر كسی فوت كند آنان ناچارند پس از اطلاع به مسئولان محترم فرمانداری، صندوق حاوی جسد متوفی را جلوی ساختمان فرمانداری بگذارند و كسب تكلیف عادلانه نمایند. بدیهی است اگر به این درخواست خاضعانه و عادلانه ترتیب اثر داده نشود، آنان ناگزیرند برای حل مسئله و احقاق حقوق از دست رفته، به مراجع ملی رجوع و با اسناد و مدارك كافی، مشكل خود را مطرح و تقاضای دادرسی و رسیدگی نمایند.

 

با تقدیم احترام و آرزوی سلامتی و خدمتگزاری آن مقام محترم به همه ی هموطنان عزیز.

جامعه ی بهائیان منطقه ی نجف آباد

       

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]