[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

۲۷ آذر ۱۳۶۲

 

به نام خدا

ریاست محترم نظام پزشکی ایران برادر دکتر شیبانی

محترماً از آنجا که کوچکترین حق هر انسانی بهنگام مورد ظلم واقع شدن تظلم به ولاة امور و استمداد از آنان است و [از آنجا] که بفرموده حق هر فردی که فریاد «یا للمسلمین» از مظلومی بشنود و از کنار او بگذرد او را مسلمان و موحد نمی‌توان شناخت امید است که بفریاد استمداد این مظلومه که در این برهه از زمان خود و شوهر و فرزندان کوچکم مورد ظلم واقع شده‌ایم برسید. غرض از مزاحمت اینکه در تاریخ ۸ آبان ۱۳۶۲ در ساعت دو بعد از نیمه شب بهنگامی که فرزندان کوچکم و شوهرم در خواب بودیم به منزل ما آمدند و شوهرم را به جرم بهایی بودن بازداشت و با خود برده‌اند و تا کنون که قریب [ناخوانا] می‌گذرد هیچگونه اطلاع از وی به من و فرزندان چشم براهم نرسیده است. جناب آقای دکتر شیبانی این همه خشونت و ظلم که بر ما وارد شده در شرایطی است که به شهادت نه تنها من بلکه اکثریت مردم محروم گنبدکاووس شوهرم گناهی جز اعتقاد به وحدانیت الهی و حقانیت انبیاء علی‌الخصوص حضرت خاتم‌النبیین محمد بن عبدالله (ص) [ناخوانا] یعنی بطور خلاصه گناهی جز اعتقاد به دیانت بهائی نداشته و ندارد. (عدم مداخله در امور سیاسیه) و اطاعت [محض از] حکومت و دولت خدمت به همه بشریت اعم از هر دین و مذهبی اصول اعتقادات بهائیان و از جمله همسر [من را] تشکیل میدهد و این موضوع را قولی است که جملگی بر ‌آنند. که بهائیان هدفی جز خدمت به بنی نوع نداشته و [ندارند] برای اثبات بی‌گناهی و خلوص نیت و صداقت و تعهد همسرم دکتر فریبرز سنایی به رشته و شغل مقدس پزشکی‌اش همین بس که یک ماه تمام را بدون چشم داشتی در دورترین نقطه مرزی گنبدکاووس یعنی بخش اینچه ‌برون برای طرح یکماهه می‌رفت و مردم را مداوا میکرد و حتی در این مدت وسیله رفت و آمد هم در اختیار او نگذاشته بودند بطوریکه مجبور بود هر روز صبح با نبودن وسیله نقلیه ابتدای جاده خاکی و پردست‌انداز اینچه برون بایستد و با هر وسیله که گیرش می‌آمد از جمله تانکرهای آب خودش را به محلّ خدمت برساند و غروب هم دوباره برگردد. مقصودم از اظهار مطالب فوق خودستایی نیست بلکه مقصودم این است که آیا حیف نیست این چنین افراد خدوم و صادقی را به اتهامات واهی و بی‌پایه اینچنین به بند بکشند و مردم منطقه محرومی را از نعمت خدماتشان محروم سازند آنهم در چنین زمانی که مملکت ما با کمبود پزشک مواجه است که اجباراً از پزشکان خارجی برای خدمت به این ملت دعوت مینمایند آنوقت ۳ نفر از پزشکان معتقدی به ملت و مملکت در گوشۀ زندان عاطل و باطل باقی بمانند. آیا کسانیکه مسبب اینگونه ظلم‌هایی هستند از سرشک مظلومان نمی‌ترسند؟ و از آه محرومان و مستمندانی که هر روز به مطب آنها مراجعه می‌کردند و نه تنها ویزیت نمی‌دادند بلکه داروی خود را هم اکثر اوقات می‌گرفتند وحشت ندارند؟ جناب آقای دکتر شیبانی هر چند که توکل بندگان خداوند به حق یگانه است دعای «اله فلیتوکل المتوکلین» و لکن از آنجا که بفرموده حق بدست ولاة امور است که گره از کارها باز می‌شود. از حضرتعالی استدعا میگردد که در این مورد اقدامی مبذول بفرمائید باشد که دعای خیر کودکان و ستمدیدگان ذخیره دین و آخرت شما گردد. در خاتمه مجدداً به شما اطمینان میدهم که همسر من دکتر فریبرز سنایی گناهی جز اعتقاد به دیانت بهائی نداشته و ندارند.

با تقدیم احترام

سنایی

[امضا]

 

بسمه تعالی

نامه‌ای در این مورد نوشته شود

[امضا]

۲۸ آذر ۱۳۶۲

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]