[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

[نشریه:] اخبار امری

[تاریخ:] شهریور – مهر ۱۳۲۴

[شماره:] ۵ و ۶

[صفحه:] ۹ - ۶

 

صورت مکتوبی که در تاریخ ۱۶ شهریور ماه سنهٴ حالیه [۱۳۲۴] به مقام محترم وزیران مرقوم و سواد برای هریک از وزرا مرسول گردیده است:

مقام منیع هیأت وزیران

چنان‌که خاطر محترم آن وزیران محترم مسبوق و مستحضر است، دیانت بهائی در دورهٴ زمام‌داری پادشاه جبّار، ناصرالدّین شاه قاجار ظاهر شد و از بدو ظهور، پیروان این دیانت در کلیّهٴ نقاط مملکت به اشدّ عقوبات گرفتار و به قسمی در کشتار این طایفه، شقاوت و قساوت به میان آمد که اقوام متمدّنهٴ عالم، انگشت حیرت به دندان گزیده و بر توحّش و بربریّت ملّتی که در گذشتهٴ ایّام آوازهٴ مدنیّتش در اقطار مختلفهٴ جهان منتشر و افراد آن به مروّت و آدمیّت معروف و مشتهر، تأسّف خورده و مراتب تحیّر و شگفتی خویش را از تیزچنگی و درّندگی در متون اوراق و اخبار و بطون صحائف و آثار به یادگار گذاشتند. چون آن وزیران محترم، همه اهل دانش و فضیلت‌اند و بر مسایل تاریخیّه محیط و مسلّط، به تکرار اقوال مورّخین و نقل بیانات مستشرقین در این نامه حاجت نخواهد بود. وقتی دورهٴ ظلمانی حکومت استبداد به پایان رسید و مجلس شورای ملّی و دولت مشروطه تشکیل و تأسیس گردید، بهائیان مظلوم چنین تصوّر می‌نمودند که ممکن است زمان جور و ستم سپری شود و نوبت حکومت قانون و عدالت فرا رسد و اگر متعصّبین و پیشوایان دین بخواهند مجدّداً ایرانیان را به برادرکشی تشویق و ترغیب نمایند و مانند گذشته دست آنان را به خون بهائیان آغشته کنند، حکومت به نام قانون و انسانیّت و اجرای عدالت ممانعت فرماید و دست ظالمین را از ظلم کوتاه و وسایل آسایش و رفاه جمعی بی‌گناه را فراهم نماید. یا لِلأسف که این امید و آرزو به زودی چون ظلّ زایل گشت و در دورهٴ مشروطیّت نیز خون بهائیان، خاک پاک ایران را رنگین نمود و در اقطار و اکناف این کشور مقدّس باران بلایای لاتُحصیٰ بر پیروان دیانت حضرت بهاءالله ببارید.

حتّیٰ در دورهٴ اعلی‌حضرت فقید، رضا شاه پهلوی که ملّت ایران بیشتر از پیش‌تر به رعایت اصول مدنیّت ابراز میل می‌نمود و دولت شاهنشاهی تبعیّت از مبادی انسانیّت را لازم و ضروری می‌شمرد، همان مظالم دورهٴ سلطنت پادشاهان مستبدّ قاجار مجدّداً تکرار شد و داستان قتل و غارت بهائیان در بعضی از نقاط اقلیم جلیل ایران به میان آمد. پس از حلول دورهٴ اخیر که در عرف نویسندگان کنونی به دورهٴ (دموکراسی) نامیده شده و ارباب قلم و صاحبان نطق و بیان در مدح و ثنای آن مقالات عدیده و خطابات کثیره مرقوم و القا نموده‌اند، بهائیان امید گذشته را از نو در دل پرورانیده و گمان می‌نمودند که شاید در این دوره، بالاخره اصل مسلّم حرّیّت وجدان که نزد عموم اقوام متمدّنهٴ جهان گرامی است، در وطن عزیز ما نیز مراعات شود و هم‌وطنان ارجمند دست از برادرکشی برداشته، حقوق مدنی کلّیّهٴ ساکنین این کشور را محترم دانسته، اختلاف دین و عقیده را سبب خون‌ریزی قرار ندهند. متأسّفانه در این دوره نیز آنان روی آزادی ندیدند و لذّت راحت و آسایش نچشیدند و هر روز با حادثه[ای] سهمگین و واقعه[ای] خونین مواجه گردیدند.

اولاً ـ مخالفین دیانت بهائی به نام (آزادی قلم) در صفحات جراید و مجلّات، آن‌چه خواستند و توانستند به بهائیان نسبت داده و از هیچ‌گونه تهمت و افترا مضایقه ننموده، حتّیٰ آنان را صریحاً و علناً (مهدورالدّم) خوانده، هم‌وطنان عزیز را به اذیّت و آزار ایشان تشویق و ترغیب نمودند. چنان‌که هنوز هم این حملات قلمی بر ضدّ بهائیان به کمال شدّت ادامه دارد و مدیر نامهٴ (منشور نور) و مجلّهٴ (آیین اسلام) و دیگران، اهالی مملکت را تحریک و تشجیع به قیام عمومی علیه آنان می‌نمایند و اولیای امور چنان‌که باید و شاید در صدد جلوگیری از محرّکین نبوده و نیستند. در مقابل این (آزادی قلم) که به مخالفین دیانت بهائی داده شده، حقّ دفاع و بیان حقیقت از بهائیان مسلوب و آزادی مطبوعات بهائی مفقود، به قسمی که بهائیان به هیچ وجه قادر بر دفاع از حقوق حقّهٴ خود نبوده و ناچار دست بسته نشسته و به آثار قلمیّهٴ بدخواهان و دشمنان خود که مملوّ و مشحون از افک و افترا نسبت به آنان است، نگریسته و از عدم رعایت عدالت در این قسمت ابراز تأسّف و اظهار تأثّر و تحسّر می‌نمایند. علاوه بر آن‌که بهائیان در داخل کشور خود آزادی قلم ندارند، کتب بهائی که به السنهٴ مختلفه از خارج به ایران وارد می‌شود و جز ذکر خدا و نعت انبیا و شرح و بیان تعالیم مقدّسهٴ حضرت کبریا چیزی در آن یافت نمی‌گردد، غالباً به دست مأمورین گمرک در سرحدّات به آتش تسلیم می‌شود. هر چند این محفل به وزارت جلیلهٴ فرهنگ مراجعه و تقاضا نموده که یا از مطبوعات ضدّ بهائی جلوگیری شود و یا به بهائیان نیز آزادی قلم اعطا گردد، ولکن متأسّفانه توجّهی به مستدعیات او نگردیده است.

ثانیاً ـ وعّاظ و روحانیّون در غالب نقاط کشور بر رأس منبر، نفوس را به قیام علیه بهائیان تحریک و به قتل و غارت آنان تشویق و ترغیب نمودند و الی الآن هم این رویّه متروک نگشته و مفسدین دست از فساد برنداشته، به قسمی که بر اثر این تحریکات و تلقینات در نقاط عدیده، جمعی از بهائیان مضروب و مجروح گردیده و اموال ایشان به یغما رفته است.

ثالثاً ـ در شاهرود سه نفر از بهائیان را به طرزی فجیع به قتل رسانیده و سایرین را از محلّ سکونت خود متواری ساخته و بر اهل و عیال آن مظلومان نیز رحم ننموده‌اند و چون اولیای محترم امور کاملاً از محرّکین فساد جلوگیری نفرموده، کار به جایی رسیده که امثال جناب خالصی‌زاده، بهائیان ستمدیده را در این واقعه مقصّر قلمداد نموده، یعنی مقتول را محکوم و قاتل را حاکم دانسته‌اند.

شرح مظالم وارده، مرتّباً به اطّلاع اولیای محترم امور رسیده و در محفظهٴ اوراق ادارهٴ کلّ شهربانی و ژاندارمری و وزارت کشور و مقام نخست ‌وزیری، حتّیٰ پیشگاه اعلی‌حضرت همایون شاهنشاهی عرایض و مکاتیب تظلّم‌آمیز این محفل را که بالوکاله از [جانب] بهائیان ایران مرقوم داشته، موجود؛ اگر فرصت مراجعه و مطالعه برای آن وزیران محترم فراهم باشد، ملاحظه خواهند فرمود که این جمع مظلوم بیش از حدِّ طاقت تحمّل مصیبت و مشقّت نموده و به کمال صبر و بردباری فقط به وُلاة امور تظلّم و دادخواهی کرده است. علاوه بر مصائب و بلایای مذکوره، در ظرف شهور اخیره وقایع ذیل رخ داده است:

  1. در بروجن اصفهان، هروآباد خلخال، فریدون‌کنار، بهنمیر، شاهی و ایول از نقاط مازندران، قم، محلّات، نطنز، آران کاشان و نقاط سایره، بهائیان مورد تجاوز و تعدّی اهل غرض و عدوان قرار گرفته‌اند.
  2. در زابل، خانهٴ یکی از بهائیان را آتش زده و طفل معصوم او را به مخاطرهٴ شدید افکنده‌اند.
  3. در فیروزکوه، اهالی علیه بهائیان اغوا و چند نفر از آنان محبوس و عیال و اطفالشان مضطرب و پریشان و مغازهٴ یک نفر تاراج و تالان گردیده و عاقبت دشمنان و بدخواهان تهمت فساد بر بهائیان گذاشته و محرّکین اصلی را تبرئه نموده‌اند.
  4. در راور کرمان به تحریک برهان روضه‌خوان، سه نفر از بهائیان را نوعی مضروب و مجروح ساخته‌اند که دو نفر از ایشان مشرف به موتند.
  5. در جهرم، اهالی به تحریک سیّد علی‌اکبر واعظ لاری علیه بهائیان آن محلّ هجوم عامّ نموده، بعضی را مجروح و برخی را مضروب و جمعی را از خانه و کاشانهٴ خود متواری و گروهی را خانه‌نشین و از کار و کسب محروم ساخته‌اند و هر روز جمعی از عوامّ‌النّاس با طبل و عَلَم در معابر و اسواق هیاهو و غوغا بر پا نموده و خانهٴ بهائیان را سنگ‌باران کرده و آنان را به انواع مصیبات گرفتار ساخته‌اند. عجب‌تر از همه آن‌که بعضی از اولیای امور محلّی علی‌الخصوص فرماندهٴ تیپ جهرم جناب سرهنگ شیروانی خود در این واقعه با محرّکین و مفسدین هم‌دست و هم‌عنان بوده و آنان را به فتنه و فساد تشویق و ترغیب می‌نموده‌اند. هنوز هم شعلهٴ آتش فرو ننشسته و محرّکین به اتّکای اولیای امور محلّی به تجاوزات خود ادامه داده و در صدد تجدید واقعهٴ هائلهٴ سنهٴ ۱۳۰۴ می‌باشند که در جهرم منجر به قتل هشت نفر از بهائیان مظلوم گردید.

الحال که قلم بر صفحات این نامه، شرح وقایع محزنه را رقم می‌زند، ممکن است حوادث سهمگین در نقاط مختلفهٴ کشور مقدّس ایران برای بهائیان در شرف وقوع و حدوث باشد، زیرا مفسدین به نهایت شدّت به فساد مشغول و اولیای محترم امور یا فارغ از این موضوعند و یا اقدامی ضعیف می‌فرمایند و یا در بعضی از نقاط با محرّکین و مغرضین هم‌دست و هم‌زبانند. دیگر با این وصف، حالِ جمعی از رعایای مطیع و صدیق این مملکت واضح و عیان و مستغنی از شرح و بیان است.

ای وزیران محترم، ما بهائیان ایرانی هستیم و نام ایران را که مهد دیانت بهائی و مقتل و مشهد هزاران شهید فی سبیل الله است به بزرگی یاد می‌کنیم و یگانه آرزومان، حصول عظمت و عزّت این کشور تابناک است. بهائیان سایر ممالک دنیا نیز با ما در این نظر شریکند و این اقلیم مقدّس را قبلهٴ آمال خود می‌دانند و هر یک به کمال اشتیاق مایل به زیارت مشاهد متبرّکه بهائی در این کشورند. ما به یقین مبین می‌دانیم که سرّ این بیان حضرت عبدالبهاء به زودی راجع به ایران ظاهر و عیان خواهد گردید: (عنقریب ملاحظه خواهد شد که دولت وطنی جمال‌مبارک در جمیع بسیط زمین محترم‌ترین حکومات خواهد گشت و ایران معمورترین بقاع عالم خواهد شد. إن هذا لَفَضلٌ عظیمٌ و إنّ فی ذلک لَعِبرةٌ لِلنّاظرینَ) (مستقبل ایران در نهایت شکوه و عظمت و بزرگواری است، زیرا موطن جمال‌مبارک است. جمیع اقالیم عالم توجّه و نظر احترام به ایران خواهند نمود و به یقین بدانید که چنان ترقّی نماید که انظار جمیع اعاظم و دانایان عالم حیران ماند. هذِه بِشارةٌ کُبری بَلِّغها لِمَن تَشاءُ وَ هذا وَعدٌ غَیرُ مَکذُوبٍ).

آیا سزاوار است که ما بهائیان که تا این درجه به ایران تعلّق و دلبستگی داریم و به نهایت صداقت به این آب و خاک خدمت می‌نماییم و به کمال صمیمیّت از مقرّرات اداری مملکت اطاعت می‌کنیم و صیت عظمت و بزرگواری ایران عزیز را در جمیع اقالیم عالم منتشر می‌سازیم و پیرو دیانتی هستیم که مؤسّس آن ایرانی و تعالیمش مصدّق جمیع انبیای الهی علی‌الخصوص شریعت مقدّسهٴ اسلام است و از مداخله در امور سیاست ممنوعیم، به این اندازه در وطن محبوبمان دچار اذیّت و آزار مفسدین و اشرار تبه‌کار باشیم و اولیای محترم امور چنان که باید و شاید اقدام به رفع تعدّیّات نفوس ظالم و شرور نفرمایند؟ در این مقام بیان حضرت عبدالبها را باید به خاطر آورد: (از سرشک دیدهٴ یتیمان ستم‌دیدگان حذر لازم، زیرا سیل‌خیز است و از دود آه مظلومان پرهیز باید، زیرا شررانگیز است). آیا سزاوار است که در این قرن و عهد که انوار مدنیّت، عالم را روشن نموده و دولت ایران مایل به همکاری و همسری با ملل راقیهٴ جهان گردیده، از افراد جاهل ایرانی حرکاتی سر زند و اعمالی بروز نماید که ایران را در انظار ملل راقیهٴ جهان از اوج نیک‌نامی به حضیض بدنامی کشاند؟ آیا وقت آن نرسیده که از ستم‌کاری و بیدادگری جمعی از محرّکین که برای حصول اغراض شخصیّه، ملک و ملّت را به پشیزی می‌فروشند و ابداً در فکر آبرو و شرافت مملکت نبوده و نیستند به نام عظمت ایران جلوگیری شود؟

دیانت بهائی الحال در هفتاد و هشت اقلیم از اقالیم دنیا پیرو و تابع دارد، آیا وقتی اخبار موحشهٴ جور و ستم که در ایران نسبت به بهائیان معمول و مجریٰ است به سمع آنان برسد، در بارهٴ ایران چگونه قضاوت خواهند نمود؟ و آیا شیوع این مطالب در عالم، لطمه به عظمت و بزرگی ایران وارد نخواهد ساخت؟ ما به دولت متبوع خود از مظالم وارده، شکایت می‌نمایم و آن چه به نظرمان برای مزید عزّت و سعادت ایران مفید و لازم آید به عرض می‌رسانیم و متوقّع و منتظر چنانیم که اولیای محترم امور، جمیع کثیری از رعایای مطیع و آرام این کشور مقدّس را در مقابل تجاوز و تعدّی ستمکاران حفظ و حراست فرمایند و از حقّ جلّ جلاله مسألت می‌نماییم که دولت و حکومت ما را به اجرای عدالت موفّق و مؤیّد گرداند.

با تقدیم احترامات فائقه

منشی محفل روحانی ملّی بهائیان ایران

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]