[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

[برای وضوح بیشتر فقط مطالب و اخبار مربوط به افراد و جامعه بهائی تایپ شده است]

 

 

[روزنامه:] آژنگ

[تاریخ:] ۲۵ دی ۱۳۳۴

[شماره:] ۳۶

 

در حاشیه ادیان و مذاهب

نامه وارده

ناصرالدین‌شاه بقرةالعین نوشت

اگر ار [از] دین بهائی بازگردی و ارشاد بشوی جزو زنان حرمسرا خواهی شد...

قرةالعین جواب داد:

تو و جاه و ملک سکندری، من و رسم و راه قلندری...

بنا به توجه خاص و پیشنهاد عده‌ای از خوانندگان از این شماره یک ستون بنام در حاشیه ادیان و مذاهب باز میکنیم و در آن بکلیه خوانندگان فرصت میدهیم که هر گونه نظری اعم از مخالف و موافق در هر مورد که دارند برای ما بفرستند و بطور قطع چاپ خواهیم کرد

آقای مدیر روزنامه آژنگ

در شماره ۳۵ آن روزنامه ضمن رپرتاژی در آن روزنامه انتشار یافته بود مطلبی راجع بقرةالعین خواندم، من که یک فرد مسلمان هستم و لااقل شخصاً در ایمان خود نسبت بدین اسلام شکی ندارم میخواهم به شما بگویم که دور از هر گونه تعصب به این زن احترام میگذارم، و وقتی از قرةالعین صحبت میکنم مسئله بهائی بودن او برایم مطرح نیست بلکه فقط به او از نظر یک شاعره بزرگ و زن تاریخ نگاه می‌کنم:

صاحب ناسخ التواریخ در جلد سوم تاریخ قاجاریه درباره این زن چنین می‌نویسد، این نکته را هم متذکر میگردم که صاحب ناسخ التواریخ این شرح را خالی از حب و بغض ننوشته است ولی در هر حال نقل و چاپ آن بی‌مناسبت نیست...

«... و هم درین سال فتنه قرةالعین ظاهر گشت همانا این زن زرین تاج نام داشت و او دختر حاجی ملا صالح قزوینی است، پدرش یکتن از اجله فقها بوده و شوهرش ملا محمد پسر ملا محمد تقی هم زاده ویست که او نیز فضلی بکمال داشت و عمش ملا محمد تقی مجتهدیست که صیت فضل و تقوی او در همه بلدان و امصار پراکنده است و این دختر نیز با اینکه روئی چون قمر و زلفی چون مشک ازفر داشت در علوم عربیه و حفظ احادیث و تأویل آیات فرقانی باحظی وافر بود؛ او شیفته کلمات میرزا علیمحمد باب گشت و از جمله اصحاب او شد و اندک اندک طریقت او را که بیشتر ناسخ شریعت بود بدانست، حجاب زنان را از مردان موجب عقاب شمرد.

... اصحاب میرزا علیمحمد باب که از زن و فرزند خویش و پیوند آواره بودند عاشقانه شمع او را پروانه گشتند گاهی او را بدرالدجی و وقتی شمس الضحی نام نهادند و عاقبت بقرةالعین لقب یافت مجلس خود را چون حجله عروس پیراسته میکرد و تن را چون طاوس بهشت آراسته میداشت و پیروان بابرا حاضر کرده بی‌پرده برایشان در می‌آمد و نخست بر فراز تختی جلوس کرده چون واعظان متقی از بهشت و دوزخ یاد می‌کرد و از احادیث و آیات شرحی بکمال میراند.»

این نکته را هم بد نیست اضافه کنم که ناصرالدین شاه وقتی آوازه شهرت قرةالعین را می‌شنود و از جمال و کمال او برایش تعریف میکنند سخت شیفته و فریفته او شده و نامه‌ای می‌نویسد که اگر از دین بها باز گردی و ارشاد بشوی جزو زنان حرمسرا و بطور قطع از سوگلی‌های آنها خواهی شد، اما قرةالعین بنامه سلطان ضمن قصیده مفصلی جواب میدهد که دو بیت آن چنین است.

تو و جاه و ملک سکندری

من و رسم و راه قلندری

اگر آن خوش است تو درخوری

و گر این بد است مرا سزا...

اصفهان – م. توحیدی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکته‌ای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]