[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

اصل مرام و فصل کلام

بهائیان ایران پیوسته به جان و دل به این سرزمین خدمت میکنند، در قبال این خدمت برکسی منت نمینهند، توقع ندارند که کسانی از آنان سپاسگزاری کنند، سعی شان را مشکور شمارند، یا به تحسین و تمجیدشان پردازند. گرچه توقع چنین احسانی از حقوق انسان است و کسی که خواستار آن باشد براه خطا نمیرود. بهائیان نیز هرگاه حق شناسی و قدر دانی ببینند شادمان میشوند. ولیکن این بدان معنی نیست که خدمت به ملک و ملت را بشرط اجرت بجای آرند یا همت آنان، هرگاه تحسین و تقدیر و تشویق نبینند، سستی پذیرند. منتهی آنچه این جمع صدیق و خدوم و فعال را به تعجب وامیدارد این است که کسانی آنانرا در موطن مالوف خویش برخلاف آنچه بوده اند جلوه گر سازند، مقاصدشان را دیگرگون نمایند یا احوال و افعال و اقوالی را که یکسره در جهت مخالف این مقاصد باشد به آنان منسوب دارند.

هزاران تن از این جماعت را از بدو ظهور این آئین در این سرزمین بخاک و خون کشیدند، تنها بجرم تدین به دینی که دارند آتش به دودمان شان زدند، بر زنان و فرزندان شان دل نسوزاندند. از اموال و املاک و اغنام و احشام شان انتقام گرفتند. عرصه وطن مالوف را بر آنان تنگ و تاریک ساختند، گرفتند و زدند و راندند و بردند و سوختند و کشتند. همه انواع تعدی را در حق شان به کار بستند. هرگونه ستمگری و سنگدلی را که در تاریخ فجایع بشر از آنها یاد شده بود در قبال این مردم آزمودند. حتی در ارتکاب اقسام مظالم قائل به اختراع و ابتکار و تنوع و تفنن گردیدند. گذشته از اینها حق سخن گفتن را از آنان گرفتند، قلمها را در دستشان شکستند، از اجازه نشر روزنامه محروم ساختند، از اشتغال به شغل دولتی در بسیاری از موارد ممنوع داشتند، مدارس شان را بستندو مجامع شان را تا آنجا که توانستند پراکنده ساختند. چون از این همه فارغ شدند سرانجام به دامن افترا و اتهام آویختند، با سلب حق دفاع قانونی هرچه نادرست و ناروا و ناپسند بود نثارشان کردند.

بهائیان را که پیوسته از سیاست برکنار ماندند و اجتناب از مداخله در امور سیاسی را از اوایل ظهور امر بهائی تاکنون پیوسته جزء اصول خط مشی خود دانستند به اقسام اتهام متهم ساختند و چنان بیپروا در این باره به افترا پرداختند که هر بیننده و شنونده و خوانندهای را به حیرت انداختند. از جمله عجایب این که از یکطرف این جمع را به سبب ترک سیاست ملامت کردند و این عمل را حمل بر عدم اعتنا به مصالح ملک و ملت نمودند، و از طرف دیگر بهتان ارتباط سیاسی به آنان بستند و خود را در این میان برای توجیه چنین تضادی که از عداوت بی علت مایه میگرفت به عذاب انداختند. زیرا هرچه گشتند و جستند و پرسیدند نشانه ای از روابط سیاسی اینان با هیچ ملت و دولت و جمعیتی به دست نیاوردند و دلیلی برای اثبات تهمت خود نیافتند.

وجود بهائیان را در این سرزمین انکار کردند. اصرارشان در انکار به جائی رسید که چندین بار بطور رسمی در مجامع بینالمللی ندا دادند که از وجود چنین جمعی در ایران بیخبرند و برای اینکه بطلان چنین کلامی فاش نشود از ذکر کلمه بهائی در مجامع و مطالب و جراید و اوراق و اسناد و امتناع جستند و خود را با چنین عنوانی آشنا نساختند. توطئه بر سکوت کردند. وجود بهائیان را بالمره نادیده گرفتند. خود اینان را نیز وارد کردند که این کلمه را بر زبان نرانند و به قلم نیارند و البته مقصود این بود که اسمی از چنین جمعی در ایران بمیان نیاید و انکار وجودشان آسان باشد ولیکن از این تدبیر طرفی برنبستند. زیرا که بهائیان وجود دارند و بروجودشان آثاری مترتب است و این آثار قابل انکار نیست.

بهائیان اهل تزویر نیستند، تقیه نمیکنند، کتمان عقیده را روا نمی شمارند، بحکم وجدان خود یا باید بهائی نباشند یا خود را اگر در باطن بهائی میدانند به ظاهر نیز بهائی بخوانند. این بود که مقام و منصب را بدرود گفتند، درجه و رتبه را از دست دادند، از کار برکنار شدند، به زندان افتادند، نفی بلد گردیدند، با این همه خود را بهائی دانستند و بهائی گفتند و بهائی نوشتند. کسانی که تصمیم به خصومت داشتند چون در چنین وضعی ناگزیر به وجود اینان گردن نهادند تعدادشان را معدود شمردند، جمعشان را ضعیف و حقیر خواندند، چنان جلوه دادند که گوئی اعتنائی در شان اینان نیست، خوار و بیمقدارند، اثری در جائی ندارند و بهر صورت میتوان این گروه ناچیز را نادیده گرفت و ملت ایران را با صرف نظر از اینان به حساب آورد، لیکن چه باید کرد که این حساب نیز درست در نیامد. کسانی که چنین میگفتند و بهائیان را ناچیز و بی‎‎مایه میانگاشتند کار را بجائی رساندند که بیست و اند سال پیش از این تمام قوای ملی و دولتی و خصوصی و عمومی را برای مبارزه با اهل بهاء تجهیز کردند. روزنامهها و مجلهها و رادیوها و منبرها و مدرسهها و ادارهها جملگی را در برابر این جمع یک کلام و یک مرام ساختند و مدتی شبانه روز در لزوم این جهاد داد سخن دادند، و به این ترتیب بهائیان را در غایت اهمیت شناختند. و اینک در روزگار ما نیز مدتی است که پیوسته میگویند و مینویسند که بهائیان در همه شئون کشور موثرند، در همکاری نفوذ دارند، هر دستگاهی را بمیل خود میگردانند، هرچه میخواهند میکنند.

آخر این داد را از که باید خواست: اگر بهائیان وجود ندارند یا وجودشان خوار و بیمقدار است این همه تاثیر از کجا؟ و هرگاه مهم و موثر نیستند این همه طغیان برضد اینان چرا؟

گفتند: بهائیان دین ندارند ولکن دیدند که سرتاسر کلام و مرام اینان اثبات وجود خدا و لزوم دین و بقای روح است.

گفتند: مخالف اسلامند ولیکن دیدند که آثار بهائی سرشار از تجلیل شان احمد مختار و ائمه اطهار است.

گفتند: از اسلام ارتداد جستهاند ولیکن دیدند که شرط بهائی بودن را تصدیق حقانیت اسلام و قبول حقایق قرآن میدانند. سرانجام گفتند: امر بهائی دین نیست بلکه فرقه ایست، ولیکن دیدند که امر بهائی قائل به وجود خدا و جهان دیگر است، وحی الهی را معتبر میگیرد، به نبوت و ولایت تمسک می جوید، نماز و روزه و حج و زکوه دارد، دارای قبله و کتاب و مقدسات است. حلال و حرام میشناسد، و دین را چگونه میتوان تعریف کرد تا چنین جمعی با چنین شعائری مشمول این تعریف نباشند؟ البته میتوان در شان یکی از ادیان گفت که دین باطلی است، چنانکه هر دین سابقی دین لاحق را باطل میانگارد، ولیکن چرا باید در مورد دینی ستم را به حدی رسانید که سلب عنوان دین از آن نمود؟ علت این تجاهل و تغافل بهر قسمی که باشد بر اهل بهاء معلوم است: ملت ایران نه تنها بر اعلامیه جهانی حقوق بشر گردن نهاده بلکه اینک درصدد استیفای این حقوق برای جمیع آحاد این ملت بر آمده است، ملت ایران میثاق بین المللی حقوق مدنی را به صورت قانون مصوب مجلسین خود درآورده و مشروع و مطاع و محترم شمرده است، و به موجب این هردو منشور مردم در انتخاب دین آزادند. پس هرگاه باید بر بهائیان ستم روا داشت، و هرگاه باید اینان را از حقوق بشر محروم ساخت، یا باید گفت که این دیانت در این مملکت وجود ندارد یا اگر وجود دارد دیانت نیست. چون اگر وجود آن را تصدیق کنند یا نام دین بر آن گذارند، ولو دین باطلی شمارند، نمیتوانند این جمع را از آنچه نام آن حقوق نوع بشر است و اینک در نزد ملت ایران مقبول و معتبر است محروم سازند.

عجب در این است که در طی یکصد و سی و پنج سال بارها سخن از قلع و قمع بهائیان بمیان آوردند. نه تنها در دوره استبداد چنین گفتند بلکه هم اکنون در روزگار ما نیز کسانی چنین سخنانی به زبان میآورند و احیاناً به این اقوال تفاخر میکنند. اما مگر میتوان چنین خیالی به خاطر خطور داد؟ در عهد ناصرالدین شاه که اوایل ظهور امر بهائی بود هنوز بیش از عده معدودی متدین به این دیانت نبودند، لفظ بهائی تنها در داخله حدود کشور ایران به گوش میرسد و در این کشور نیز از حدود جمع قلیلی از شیعه شیخیه تجاوز نمی‎ کرد، با اینکه تمام قوای مادی و معنوی و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و نظامی و شرعی و عرفی را به کار گرفتند به قلع و قمع این جمع موفق نشدند. بلکه هر فشاری وارد آوردند، هر آزاری نثار کردند، هرستمی روا دیدند ممد اشتهار و موجب انتشار شان گردید. تا چه رسد به زمان ما که اینک بهائیان در هشتاد هزارنقطه عالم، در یکصد و سی مملکت، در پنج قاره جهان مستقرند و تعداد کثیری از یکهزارو ششصد و چهل نژاد و قوم و قبیله بدانان پیوستهاندو در سازمان ملل متحد بعنوان جامعه بین‎المللی غیر دولتی عضویت یافتهاند. آمدیم و بر فرض محال توانستیم در برابر گسترش جهانی این دیانت نیز دیده برهم گذاریم، چگونه میتوانیم این حقیقت را نادیده بگیریم که بهائیان اینک در داخله همین مملکت در سه هزار شهر و شهرک و روستا در تمام ایالات و ولایات برقرارند و تنها در شهر طهران دهها هزارتن از آنان سکونت دارند. چگونه میتوانیم از یاد ببریم که بهائیان اقلیت قومی و نژادی نیستند، کسانی از میان مردم ایرانند که آئین خاصی را پذیرفتهاند. علقه خویشاوندی با اکثریت ملت دارند. پیوند استواری از اشتراک خون و خانواده و نسب و سبب در میان آنان و مسلمانان این مرز و بوم است. اگر شخصی بهائی است پدر او یا خواهر او یا برادر او یا همسر او یا عم وعمه و خال و خاله او یا حتی چند تن از فرزندان او مسلمانند. آزاری که بر فردی از اهلبهاء وارد آید افراد بسیاری از اهل اسلام راآزرده میکند. هرگاه تنی چند از اینان کشته شوند دهها تن از شیعیان به عزا مینشینند. غارتی که از اموال یکی از عائلههای بهائی میشود صدمه مالی به چندین خانواده مسلمان میزند. خلاصه هرگونه ستمی که بر بهائیان وارد شود، علیالخصوص اگر به صورت هجوم عام درآید، خشم و خروش و آشوب و غوغا را در سراسر کشور باعث می‎شود، و باید دید که برپا کردن چنین فتنهای چه حاصلی دارد؟ چون در دیانت بهائی علائمی که از خیانت و فساد و عصیان حکایت کند پدید نیامد به افراد بهائیان پرداختند. شهرت اینان را به امانت و صداقت شنیدند، صلاح و تقوی را بر احوالشان غالب یافتند، اکثر اینان را در هر حالی که بودند از اعتماد تامه مردم برخوردار دیدند. ولیکن این همه را نادیده و ناشنیده گرفتند و روی به نقائص و معایب آوردند. اگر در جائی با کسی از عیبی یا خلافی نشان بود انگشت برآن نهدند. اگر فردی گناهی نداشت این گناه را بر او بستند. اگر گناهی داشت بزرگ و بزرگتر ساختند. گناهکاری او را که به حکم عرف و شرع و قانون و وجدان بر ذمه خود اوست بی هیچ گونه سببی با تدین او به دیانت بهائی یکجا عرضه کردند. چنانکه گوئی خواسته باشند [ناخوانا]ارتکاب آن خلاف از طرف یکی از افراد و تدین او به دیانت بهائی رابطهای بیابند، و از این رو اذهان مردم را بر آشوبند پای ستم را از این فراتر نهادند. فردی که خلافی [ناخوانا]منسوب داشتند اگر بهائی نبود به قدری کوشیدند و پوئیدند و کندند و کاویدند تا سرانجام یکی از کسان دور و نزدیک او را که اشتهار یا انتساب یا ارتباطی با بهائیان داشته است یافتند و این انتساب را از وی به شخص مظنون یا متهم سرایت دادند. رسم تجسس را تا آنجا فرا بردند که جمیع حلقههای سلسله اقوام نسبی و سببی او را به زیر ذرهبین بردند تا در محلی با اسم و رسمی که بتواند حاکی از ارتباطی با آئین بهائی باشد تلافی کنند و تخلف آن شخص را با این ارتباط مقرون سازند. مضحک تر از همه این که در اسامی اشخاص نیز تفحص کردند، اگر در ترکیب اسم کسی کلماتی از قبیل هدایت و عنایت و شوق و ذوق و فواد و رضوان و وحدت و محبت و موهبت و جمال و کمال و وثوق و عشق و روح و عرفان یافتند یا کلمه جلاله "الله" را در اسم او نشان کردند او را به همین سبب بهائی خواندند و گویا هدایت و وحدت و محبت و امثال آنها را در انحصار اهل‎بهاء دانستند و کلمه"الله" را شعار بهائیان شناختند. چون در هیچ کدام از این رفتارها مانعی در راه خود ندیدند کم کم هر کسی را به دلخواه خود و بدون این که هیچگونه تدبیر و تمهیدی لازم افتد، مشروط بر این که بتوانند از او بد بگویند و به بدی شهره سازند، بهائی خواندند و اگر چه رسم هیچ ملتی و حکم هیچ شریعتی نیست که کسانی را به گناه دیگران بگیرند اگر یکی از بهائیان خلافی کرد همه اینان را به جرم او گرفتند. مگرنه این که در سده گذشته چون شخص جاهلی از این جماعت در مقام انتقام برآمد و پس از شهادت حضرت باب تیری از طپانچه بدر کرد در همین شهر طهران جمع کثیری از بهائیان را به شدیدترین اقسام عذاب در ملاءعام به خاک وخون کشیدند و این واقعه هائله را زبان زد تاریخ نگاران و خاورشناسان کردند؟ اما لااقل باید بدانند که امروز دیگر چنین نمی توان کرد. جمعی را به گناه فردی نمی توان گرفت، خاندانها را به قصاص شخصی نمی توان به آتش سپرد، و اگر چنین کنند ادعای حقوق بشر را که اینک زبان زد خاص و عام ساخته اند چگونه سر میدهند و بالاتر از همه با صریح حکم قرآن که فرمود:

"ولاتکسب کل نفس الا علیها و لاتزر و ازره و زر اخری"

چه میکنند؟

اما بهائیان در مقابل چه کردند؟ به عمران و اصلاح پرداختند، به خیرات و مبرات دل بستند، به تعلیم و تربیت روی آوردند، به اطاعت حکومت تشبث جستند، نام ایران را در سراسر جهان بلند آوازه کردند، این کشور بلند اختر را بعنوان مهد دیانت بهائی مورد تقدیس اهل عالم ساختند، حقانیت دین مبین اسلام را در بین جمیع ملل و قبائل و اقوام ترویج نمودند، از مداخله در سیاست برکنار ماندند، فرزندان خود را به نثار و ایثار دعوت کردند، به ترک خصومت و عداوت فراخواندند، کینه از کسی به دل نگرفتند دشمنی را با دوستی پاسخ دادند، ایمان بهائیان با همه شدت وحدتی که داشت هرگز از راه تلافی و قصاص و انتقام به کار نیفتاد، در هیچ موقع و موردی به توطئه و قیام و تحریک دست نبردند، دعوت هیچ جماعتی را به همکاری در خرابکاری نپذیرفتند، تروریست و خنجرکش و بمبانداز به بار نیاوردند، همیشه از پیوستن به هر سیاستی موافق یا مخالف، راست یا چپ، انقلابی یا اعتدالی، برکنار ماندند. فیالمثل چند سالی پیش از این که حزب واحدی سراسر افراد و طبقات و اصناف را فرا گرفت و کسی را جرات کنارهگیری نبود در همان اوایل امر در نهایت صراحت به طور رسمی و کتبی برکناری خود را از این حزب و هرگونه حزب دیگری به عالی ترین مقامات مملکت اعلام داشتند، از آن پیش و از آن پس نیز اجتناب از پیوستن به گروههای سیاسی را اصل اصیل عقاید خود دانستند. نه تنها در حزبی یا فرقه‎ای یا جمعیتی عضویت نیافتند حتی از قبول مشاغلی که مستلزم مداخله در سیاست بود از قبیل مقام وزارت نیز کناره گرفتند، اجتماعات خود را محدود به حدود مقررات کردند، و اینها همه به قصد آن بود که مبادا از آئین صدق و صفا و صلح و سلام که اصل مرام و فصل کلام در آئین این جمع است انحراف جویند، و امیدوارندکه به توفیق ایزد متعال در جمیع احوال بر همین منوال بمانند و از سیرت محبت که اصل سعادت است در بحبوحه محنت و مصیبت روی نگردانند.

عشق می ورزم و امید که این فن شریف

چون هنرهای دیگر موجب حرمان نشود

 

محفل روحانی ملی بهائیان ایران

 

مخصوص جامعه بهائی است

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]