[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

دین است و فرقه نیست

اگر کسی امر بهائی را از جمله ادیان نداند باید بتواند دیانت را چنان تعریف کند که این امر از آن برکنار ماند، یا امر بهائی را به صورتی بشناسد که آن را دین نتوان نامید، و هیچ کدام از این دو ممکن نیست، زیرا بهائیان به وجود خدا قا‌ئلند، خدا را حق مطلق می‌خوانند، مبداء جهان و حافظ و مدبر آن می‌دانند، کلام حق را که به زبان برگزیدگان او به عالم خلق می‌رسد و نام کتاب خدا می‌گیرد صدق مبین می‌شمارند، به عالم روحانی یقین تام دارند، تعلق روح را به قالب انسان می‌پذیرند، به بقای نفس معتقدند، حیات اخروی را در سرای جاویدان تصدیق می‌کنند، ثواب و عقاب را معتبر می‌دانند، نماز میگزارند، دعا می‌خوانند، روزه می‌گیرند، به حج می‌روند، زکوة می‌دهند، حلال و حرام میشناسند، خلاصه مجموعه‌ای از عبادات و مناسک دارند ... پس امر بهائی دین است.

بعضی از ادیان را دین حق و بعض دیگر را دین باطل می‌خوانند، و البته حق و باطل از لحاظ ادیان مختلف در حال حاضر تفاوت می‌پذیرد. هر امتی دین خود را حق می‌داند و بعضی از ادیان دیگر را باطل می‌خواند، خاصه دین لاحق از جانب اتباع دین سابق نشان از بطلان می‌گیرد. اما آنچه در این میان مسلم است اینکه هر دینی ولو دین دیگر را باطل شمارد بسبب این بطلان سلب عنوان دین از آن نمی‌کند.

پس امر بهائی را اگر نیز کسانی دین باطل بخوانند مع‌ذلک باید دین بدانند.

اعلامیه جهانی حقوق بشر در تاریخ ٢٠ دسامبر ۱۹۴۸ به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل متحد رسید. از آن پس همه کشورهای جهان هر یک جداگانه آن را تصویب نمودند و در بسیاری از ممالک جمعیتهای فعال و موثر و مهمی با مشارکت دانشمندان و نویسندگان و روشنفکران و خیراندیشان برای ترویج اصول آن و دفاع از این اصول در برابر عوامل معارض تشکیل شد، از جمله در کشور ما نیز تنی چند از کسانی که اینک در مقامات عالیه قرار دارند در این راه بذل همت فرمودند. ماده ١٨ این اعلامیه چنین است: "هرکسی حق آزادی فکر و وجدان و مذهب دارد. این حق شامل آزادی در تغییر مذهب یا عقیده و همچنین آزادی در اظهار عقیده و مذهب و ایمان بوسیله تعلیم یا اجرای آن منفرداً یا بطور اجتماع و علناً یا بطور خصوصی و همچنین اجرای مراسم و آداب مذهبی است. "همین اصل به تفصیل بیشتر در میثاق بین‌المللی حقوق مدنی که در سالهای اخیر به تصویب ملت ایران رسید و به صورت قانون درآمد گفته و پذیرفته شد. ملت ایران چگونه می‌توانست چنین نکند و حال آنکه به حکم دین مبین خود ملزم بود که اکراه در دین را روا نشمارد، بقوله تعالی: "لا اکراه فی‌الدین، قد تبین‌الرشد من‌الغی" باری این ملت این اصول را قبول کرد و صحت آنها را مسلم شمرد، و این بدان معنی بود که همه اهل مملکت را در انتخاب دین خود مختار ساخت و حتی حق تغییر مذهب بدانان داد، همه اهل مملکت را در تعلیم عقاید مذهبی خود و اظهار و ابلاغ آنها آزاد نهاد، همه اهل مملکت را در اجرای مراسم مذهبی به نحو علنی و اجتماعی یا به طور خصوصی و انفرادی مجاز دانست. پس در چنین مملکتی و در میان چنین ملتی بهائیان نیز در اختیار دین خویش و اظهار و ابلاغ و اجرای آن آزادند.

از همین رو بهائیان هرگز خود را از این حیث نگران نمی‌بینند، بلکه پیوسته برخوردار از اطمینان می‌یابند. این اطمینان را برخی از سخنانی که بعضی از مردم احیاناً بر زبان می‌رانند بر هم نمیزند، بهائیان می‌کوشند تا این عده معدود را با اصل مطلب در هر باب آشنا سازند، از فکرشان رفع اشتباه نمایند، زبان‌شان را با صداقت دمساز کنند، از انصاف‌شان برای اعتراف به حقیقت مدد گیرند. اینان که گاهی بر قلم ستم می‌رانند نیک می‌دانند که امر بهائی دین است. و چون دین است، ولو کسانی آن را از قبیل ادیان باطله بدانند، آزاد است. در عین اعتراف به حقوق بشر نمی‌توان این آزادی را از آن باز گرفت. از همین رو تجاهل می‌کنند، از اطلاق عنوان دین بر مجموعه معتقدات این جماعت می‌پرهیزند، گاهی نام فرقه بر این دین می‌نهند، و البته منظور از فرقه را مذهب متفرع از دین مستقلی نمی‌دانند، زیرا اگر چنین می‌‌‌‌پنداشتند می‌بایست آن را فرع اسلام بینگارند و ناگزیر مثل سایر مذاهب آن دین مبین از حق آزادی برخودار شمارند. پس گوئی کلمه فرقه را آن گاه که بر اهل بها اطلاق می‌کنند به معنی حزب سیاسی میگیرند اما آشکاراً می‌بینند که اصول و فروع این مرام با حزب سیاسی مناسبت ندارد، بلکه اجتناب از سیاست جزء لوازم خط مشی آنان بشمار میرود. به همین سبب این تحریف را مفید نمی‌یابند و بسیار زود از آن روی برمی‌تابند. سرانجام می‌گویند که اینان نه دین و نه مذهب و نه فرقه‌اند، بلکه مشتی جاسوس و خائن و مزدورند که بهم پیوسته و جمعی را پدید آورده‌اند، و یا چند ناسزا از این قبیل شرط ستم را به جای می‌آرند. و پیداست که چون از کسانی برای اثبات قولشان بینه و برهان نخواهند البته هر چه از دل می‌گذرانند بر زبان می‌رانند، و الا نیک میدانند که بیان‌شان معقول یا مقبول نیست و افترائی در غایت وضوح است. چگونه میتوان گفت که جمعی کثیری از تمام طبقات در اطراف و اکناف عالم اصول و عقایدی را در امور روحانی و اخلاقی نظراً بپذیرند و در عمل به کار بندند و برای حفظ تمسک به این اصول با نهایت دقت از مناهی اجتناب ورزند و به فرائص عمل کنند و سر و جان در راه دین و ایمان بیفشانند تنها برای این که تنی چند از آنان در زمانی یا در مکانی به قصد خاصی به جاسوسی پردازند. این جمع معدود که اینگونه بی‌پروا لب به افترا می‌گشایند، به رغم اکثر افراد این مملکت، و بر خلاف رای پیشوایان و برگزیدگان ملت، این همه بیداد را تنها بدان سبب روا میشمارند که پیروان دینی را از حق مسلم خود در انتخاب آن دین و اظهار و ابلاغ و اجرای آن به حکم اعلامیه جهانی حقوق بشر باز دارند.

در حق کسانی که بدینگونه در برابر حقیقت دیده بر هم مینهند دعا می‌کنیم و به یقین مبین می‌دانیم که اعتراف اهل انصاف پشتیبان حقائق امور در جمیع احوال است.

۲۷ اسفند ماه ۱۳۵۷

محفل روحانی ملی بهائیان ایران

مخصوص جامعۀ بهایی است

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکته‌ای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]