[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

تاریخ شکوه میکند ...

تاریخ بر اساس ترتیب وقایع در زمان استوار است. مراعات این ترتیب را از جمله ارکان تاریخ میتوان دانست. کسانی مرتکب اشتباه میشوند. وقایع را پیش و پس میکنند. واقعه متاخر را باز پس می‌کشند. امر لا حق را بر امر سابق مقدم میگیرند. چنین سهوی تاریخ را تباه میکند. واقعه گذشته را، بر خلاف منطق تاریخ، نتیجه واقعه آینده میسازد. قلمی که چنین سهوی از آن سر زند تاریخ را درهم می‌ریزد، و تاریخ حق دارد از کسانی که قلم را چنین بی‌باک میرانند به زبان حال شکوه کند.

رکن دیگر تاریخ نقل مطالب از مدارک است. کسانی این مطالب را جا به جا می‌کنند. در نقل آنها دچار غفلت میشوند. غفلت آنان به امانت‌شان لطمه می‌زند. بدین ترتیب مطلبی که در مدرکی نیست به آن مدرک منسوب میگردد[۱]. مسامحه در صحت روایت پیش می‌آید. نقل به لفظ با نقل به معنی اشتباه میشود، جزئی از مطلب به کنار می‌افتد و از همین رو معنی کل آن نیز فساد می‌پذیرد. این جاست که بار دیگر روح تاریخ ستم می‌بیند، زبان به شکایت می‌گشاید، دعوت به دقت می‌کند، خواستار امانت میشود.

مثلاً کسی در جائی می‌گوید: "قشون غاصب انگلیس – برای در هم کوبیدن هر گونه مقاومت خلق ستمدیده فلسطین به حیفا وارد میشود، با کمبود آذوقه روبرو شده در خطر شکست قرار میگیرد ... حضرت عبدالبهاء ... درب انبارهای خویش را که از قبل آذوقه زیادی در آن پنهان فرموده بودند بروی سپاهیان انگلیسی می‌گشایند[۲] – از آن پس می‌گوید که "این موضوع اثرات فراوانی بر مبارزان فلسطین می‌گذارد بطوریکه جمال پاشا حاکم دولت عثمانی[۳] که در مقابل سپاه انگلیس مقاومت مینمود آن قدر از این موضوع عصبانی میشود که میگوید اگر به زودی فتح مصر نمودم در مراجعتم عبدالبهاء را به صلابه می‌زنم"[۴] بنابراین قول می‌بایست ابتدا قشون انگلیس فلسطین را فتح کند، به حیفا درآید، همکاری ادعائی حضرت عبدالبهاء با این قشون صورت گیرد، جمال پاشا به تهدید حضرت عبدالبهاء پردازد و از آن پس قصد مصر کند. و حال آن که جمال پاشا این تهدید[۵] را در حین توقف در فلسطین و در حین حکومت بر شامات نمود، از آن پس به قصد فتح مصر حرکت کرد، و مدتی بعد از شکست او در مصر بود که قشون انگلیس به فلسطین روی آورد و موفق به تسخیر حیفا گردید. پس چگونه می‌توان تصور کرد که واقعه آینده (ورود قشون انگلستان به حیفا در سال ١٩١٨) موجب حدوث واقعه گذشته (تهدید جمال پاشا) گردیده باشد؟ – البته نویسنده جزوه می‌توانست خود را دچار این اشکال نسازد، بدین ترتیب که تمام مطلب را از ماخذی که به آن اعتماد کرده بود بعینه یا به تلخیص نقل کند. پ ماخذ او چنان که خود گفته است[۶] صفحه ۴۴۶ جلد اول کتاب خاطرات حبیب بوده و در این کتاب در این باره چنین آمده است: "جمال پاشا وقتی که به قدس (اورشلیم) می‌رود از لوایح پی‌در‌پی ناقضین و عداوت یاسین نام مستنطق بغض و کین جمال پاشا تحریک میشود و قول می‌دهد که اگر به زودی فتح مصر نمودم در مراجعتم عبدالبهاء را به صلابه می‌زنم ..." و البته اگر تمام این مطلب را از ماخذ آن با مراعات دقت و امانت نقل می‌کرد دیگر تهدید جمال پاشا را با بذل آذوقه به قشون انگلیس مربوط نمی‌ساخت، بلکه معلول تحریکات پیمان‌شکنان و ستم‌‌پیشگان می‌شمرد، در نتیجه دچار امر محال نمی‌شد، لاحق را بر سابق مقدم نمی‌گرفت، ترک احتیاط نمی‌کرد و روح تاریخ را نمی‌آزرد.

گرچه بی‌احتیاطی او تنها در این نیست که ترتیب وقوع وقایع را از نظر دور دارد، بلکه این غفلت نیز از قلم وی سر می‌زند که مطلبی را از ماخذ آن به طور ناتمام و ناصواب نقل کند. مثلاً می‌گوید: "حضرت عبدالبهاء که این موضوع را متوجه میشود پس از گفتگو با افسران ارشد انگلیسی آنها را از نگرانی خارج می‌کند و می‌فرماید: من به اندازه ارتش شما آذوقه دارم و درب انبارهای خویش را که از قبل آذوقه زیادی در آن پنهان فرموده بودند بروی سپاهیان انگلیسی می‌گشایند و این موضوع باعث پیروزی سپاهیان انگلیس در فلسطین میشود."[۷] و در همین جا با علامتی که می‌گذارد به حاشیه می‌رود و به ماخذ نقل قول، یعنی کتاب شاهراه منتخب[۸] تالیف لیدی بلامفید[۹] ارجاع میکند. خواننده همین ماخذ را برمی‌دارد و در همان صفحه‌ای که او اشاره کرده است مطلبی را می‌خواند که ترجمه دقیق آن به فارسی چنین است "آمادگی برای اوضاع و احوال زمان جنگ را حضرت عبدالبهاء حتی قبل از مراجعت به فلسطین یعنی بعد از اسفار مبارک ترتیب دادند. ساکنین قرای نقایب و سمره و عدسیه را تعلیم کردند که چگونه به کشت غلات بپردازند و محصول فراوانی از آن به دست آورند. این امر در دوره قبل از جنگ و در طی سالهای نقصان آذوقه حاصل از جنگ انجام گرفت. مقادیر عمده غلات در چاههائی که تعدادی از آنها را رومیان ساخته بودند و اکنون می‌توانست مورد استفاده قرار گیرد انبار شد و بدین ترتیب بود که حضرت عبدالبهاء موفق گردید تا تعداد بیشماری از فقرا را در حیفا و عکا و در اطراف آن دو شهر در طی سالهای مجاعه از ۱۹۱۴ تا ١٩١٨ تغذیه فرماید، اطلاع یافتیم که هنگامی که ارتش انگلیسی وارد حیفا شد با مشکلاتی از لحاظ تامین آذوقه مواجه گردید. افسر فرمانده برای مشورت به حضور مبارک رفت. حضرت عبدالبهاء در جواب فرمودند: " من غلّه دارم – شخص نظامی با حیرت سئوال کرد: حتی برای قشون؟ – فرمودند: حتی برای قشون بریطانیا هم غلّه دارم"[۱۰] آنگاه خواننده حیرت میکند که چرا باید اقدام احتیاطی حضرت عبدالبهاء را در باره تهیه آذوقه برای سالهای جنگ جهانی بدین گونه تعبیر نمود؟ چرا باید از این مطلب که تعداد بی‌شماری از فقرای حیفا و عکا و حوالی آن دو شهر در دوره چهار ساله جنگ جهانی با این آذوقه تغذیه شده‌اند و از مرگ حتمی در زمان قحطی و گرسنگی و بینوائی و بی‌پناهی نجات یافته‌اند صرف نظر کرد؟ چرا باید از قسمتی از قول صریح مولف کتاب که ماخذ نقل قول نویسنده است و لابد مورد اعتماد اوست چشم پوشید؟ چرا باید تنها به قسمت دیگری از کلام او که دلالت بر این دارد که قشون انگلیسی نیز پس از غلبه بر عثمانیان و ورود به حیفا به این آذوقه دست یافته‌اند دیده گشود؟ و سرانجام چرا باید جمله‌ای از خود بر آن افزود که درب انبارهای خود را ... بروی سپاهیان انگلیسی میگشایند، و این موضوع باعث پیروزی سپاهیان انگلیس در فلسطین میشود، و این جمله را با بی‌باکی و بی‌پروائی به مؤلفی نسبت داد که خبری از آن در کتاب او نیست؟

یا مثلاً می‌گوید: "سپس زمانی که پیروزی اسرائیل مسجل میشود حضرت عبدالبهاء دست به آستان الهی برداشته برای عزت اسرائیل و شوکت یهودیان که توانسته‌اند مردم فلسطین را آواره و دربدر نمایند دعا می‌کند"[۱۱] غافل از این که "پیروی اسرائیل" و "آوارگی و دربدری مردم فلسطین"[۱۲] در سال ۱۹۴۸ میلادی رخ داده و صعود حضرت عبدالبهاء در سال ١٩٢١ واقع شده و بدین ترتیب نویسنده بر خود لازم آورده است که واقعه‌ای را بیست و هفت سال در مجرای تاریخ عقب‌تر براند تا بتواند برای اثبات دعوی خود از آن بهره برگیرد و این حد اقل امکان است والا به شهادت کتابی که ماخذ نویسنده در نقل کلام حضرت عبدالبهاست[۱۳] این کلام مدتی قبل از صعود آن حضرت ادا شده است.

یا مثلاً در جای دیگر می‌گوید که: دولت اسرائیل بسیار نمک ناشناس خواهد بود اگر به این الطاف پاسخ نگوید. این است که وظیفه خویش را عمل نمود. همه گونه وسائل راحتی و آسایش اهل بها را فراهم می‌آورد. حضرت ولی‌امرالله شوقی ربانی فرمودند "دولت اسرائیل وسائل راحتی ما را فراهم کرد"[۱۴] آن گاه در همین جا علامت میگذارد، به حاشیه می‌رود، ماخذ نقل قول حضرت ولی‌امرالله را صفحه ٢ شماره ٨ نشریه اخبار امری سال ١٠٧ اعلام میدارد. خواننده احتیاط می‌کند، شماره ٨ سال ١٠٧ نشریه اخبار امری را به دست می‌آورد، صفحه دوم آن را سراسر می‌خواند، چنین کلماتی که نویسنده جزوه در داخله علامت نقل قول "––" آورده و تو گوئی اصل کلام را نقل کرده است هرگز در آن نمی‌یابد. بار دیگر مرور می‌کند باز چنین کلماتی در برابر نظر قرار نمی‌گیرد. به تصور این که شاید اشتباهی در ذکر شماره صفحه رخ داده باشد صفحات دیگر را سطر به سطر می‌خواند ولیکن هرگز به چنین جمله‌ای برنمی‌خورد! ناگزیر یک بار دیگر اعتراف می‌کند که قلمی دچار سهو شده و از صحت نقل مطلب عدول کرده است، یا کلام دیگری را به طرزی که مطابق مطلوب او بوده تفسیر نموده است، یا خود او نتیجه‌ای به دست آورده و صاحب کلام را [ناخوانا] چنین نگفته باشد ملزم به ادای آن پنداشته است و اینها همه جز تحریف تاریخ نیست.

یا مثلاً به نقل مطلبی از شخصی بنام فرد هیفت[۱۵] که بهائی نبوده و در سفری که به حیفا نموده به ملاقات حرم مبارک حضرت ولی‌امرالله رفته و شرح مکالمه خود را در یکی از مجلات خارجه[۱۶] درج کرده است می‌پردازد. ترجمه این مطلب را از نشریه اخبار امری[۱۷] می‌آورد ولیکن مقدمه مترجم را بر آن ترجمه از نظر دور می‌دارد. زیرا در این مقدمه آمده است که این مطلب "مقاله‌ایست بقلم یکی از زائرین غیر بهائی ارض اقدس ... مترجم این مقاله نهایت کوشش را به کار بسته است که در ترجمه امانت را مرعی داشته و تا آنجا که میسر بوده مطالب را در آن طوری که نویسنده غیر بهائی برشته تحریر در آورده به فارسی منعکس سازد[۱۸]." و از توجه به این مقدمه معلوم میشود که نشریه اخبار امری خود را و جامعه بهائی را مسؤول این مقاله نمی‌شمارد و بعنوان روایت یکی از کسانی که بهائی نیستند به درج آن می‌پردازد. مع‌ذلک در همین مقاله‌ای که شخص غیر بهائی نوشته و او به نقل قطعه‌ای از آن پرداخته است اولین جمله همان قطعه را از قلم می‌اندازد که چنین است: "به دیانت یهود همان قدر عقیده‌مندیم که به سایر ادیان معتقدیم"[۱۹] و البته اگر این جمله در بدو مقال ذکر میشد به آسانی معلوم می‌گردید که تخصیص علاقه اهل بها به حکومت اسرائیل با استناد به چنین کلامی ظلم فاحش است، پیوستگی امر بهائی به عکا و حیفا از آن روست که مراقد مطهره حضرت باب و حضرت بهاء‌الله و حضرت عبدالبهاء در آن قرار دارد، و این حلقه از این زنجیر از قبیل حلقه دیگری است که نام آن مسجدالاقصی است و پیوند ناگسستنی اهل اسلام با شهر اورشلیم به شمار می‌آید. این ارتباط را شائبه سیاست نیست، چنانکه همان شخص غیر بهائی نیز در همین مقاله خود از قول حرم مبارک چنین آورده است: "بهائیان ... از دخالت در امور سیاسیه و دسته‌بندیهای سیاسی قطعیاً برکنارند"[۲۰]

یا مثلاً می‌گوید: "در حالی که در اغلب کشورهای اسلامی شعائر امر بهائی ممنوع اعلام گردیده، دولت اسرائیل همه گونه آزادی را به احبای الهی ارزانی داشته حتی آنها را از مالیاتهای گزاف معاف می‌کند"[۲۱] اما شاهدی که برای اثبات این دعوی دارد بیانی از حضرت شوقی ربانی است به این مضمون: "در ارض اقدس شعائر امریه بی‌پرده و حجاب مجری گشت و تسجیل عقدنامه بهائی در دوائر حکومتی و معافیت مقامات (مقدسه) و توابع آن از رسوم دولت از طرف اولیای امور تصویب گردید"[۲۲] – این بیان مبارک چنانکه در حاشیه همان صفحه از همان جزوه ذکر میشود از توقیع مورخ نوروز سال ١٠١، معروف به لوح قرن احبای ایران، است که سال نزول آن مطابق سال ۱۹۴۴ میلادی یعنی چهار سال قبل از تشکیل دولت اسرائیل بوده و تازه در ضمن آن اشاره به وقوع واقعه در زمان ماضی شده است. بنابراین باز باید گفت که کسی عنان قلم را رها کرده و دقت کلام را فرو گذاشته و معافیت مقامات متبرکه بهائی را از رسوم دولتی چندین سال نزدیکتر آورده است تا بتواند کسانی را که چنین کرده‌اند اولیای امور دولت اسرائیل بینگارد و باز از این طریق بر تاریخ ستم روا دارد. باری این معافیت به شهادت مدرکی که ماخذ نقل قول است در زمان حکومت فلسطین قبل از آن که دولت اسرائیل بر سر کار آید حاصل شده و از آن پس نیز دوام یافته است. و علی الاصول در همه جای جهان رسم جاری بر آن است که بقاع و معابد و اوقاف اهل ادیان و مخارجی را که بدانها تعلق می‌گیرد از مالیات معاف دارند و این امر متعارف نباید تعجب کسانی را باعث آید[۲۳] مگر در کجا رسم است که از مسجد و کلیسا و کنیسه و آتشکده یا از مقابر و بقاع و روضات و مشاهد مالیات بگیرند تا بتوان بر حکومت اسلامی فلسطین خرده گرفت که چرا مقامات متبرکه بهائی را از مالیات معاف ساخت و دولت تالی خود را نیز به ادامه این معافیت بر طبق رسم متداول واداشت؟

و چون بنا بر اصول باشد بهتر آن که به چند نکته دیگر در این مورد به مناسبت اشاره کنیم:

علی‌الاصول پیشگوئی از حوادث آتیه در شان علم غیبی است و مظاهر مقدسه به حکم وحی الهی از این قدرت برخوردارند که گاهی به اذن خدا پرده از روی اموری که در پس پرده قضاست به یکسو زنند. اگر کسی بسبب انکار وحی و نبوت و علم غیب و سایر معتقدات از این قبیل منکر این قدرت باشد بأسی بر وی نیست و با او بحث دیگر باید کرد، ولیکن کسی که بنام دین سخن می‌گوید در امکان چنین امری بحثی ندارد و قدرت انبیا را به پیش‌گوئی از واقعه آتیه مسلم میشمارد. و البته چون آن واقعه پس از این نبوت وقوع یابد دلالت بر علم محیط آنان می‌کند و اخلاص اهل ایمان را افزون میسازد، و ضمناً امکان دارد که کسانی نیز در این میان انصاف را به کنار گذارند و به سوءتعبیر پردازند. حضرت بهاء‌الله شکست ناپلئون سوم را قبل از وقوع آن خبر داد[۲۴]. حضرت بهاء‌الله وقوع جنگ جهانی نخستین را نبوت فرمود و ساحل رودخانه راین[۲۵] را حدود چهل سال قبل از وقوع این جنگ یک بار دیگر به خون آغشته دید[۲۶]. حضرت بهاء‌الله ناله برلین را پیش از آن که بر حسب ظاهر برخیزد، حتی در بحبوحه عزت و جلال آن، به گوش جان شنید[۲۷] حضرت بهاء‌الله انقلاب طهران و حکومت مردم را بر کشور ایران سالها قبل از آن که واقع شود بیان داشت[۲۸] حال اگر در این میان روی آوردن یهود به اراضی مقدسه نیز به علم ازلی الهی معلوم بوده و از آن پس در صحنه زمان تحقق یافته باشد چه جای ایراد است؟ چرا باید ترک انصاف گفت، برای انکار چنین علمی خلط کلام کرد و راه ستم سپرد؟ – هر گاه کسی العیاذبالله جسارت را بدان پایه رساند که کلام خدای را، تعاله شانه، در پیشگوئی غلبه روم بر ایران در متن قرآن مجید و وعده نصرت به آن دولت[۲۹] دلیل بر حمایت از سیاست امپراطوری روم در جزیرةالعرب بگیرد در حق او چه باید گفت؟ – "خاکش بر دهان باد!"

علی‌الاصول به حکم دیانت بهائی نمی‌توان ارتباط سیاسی خاصی با دولتی یا حزبی در یکی از ممالک یافت. "بهائیان به اوطان خود نیز تعلقی و تمسکی شدید دارند"[۳۰] و هر خیانتی را جز خیانت به وطن قابل تحمل می‌شمارند[۳۱]. بهائیان به وحدت عالم انسان و لزوم استقرار صلح و سلام در بین ملل و دول و اقوام از صمیم فواد معتقدند. بهائیان به اطاعت دولت متبوعه خود در هر مملکت، در اموری که با حکم وجدان منافات نجوید، مأمورند، ولیکن هر گونه پیوندی را با هر گونه سیاستی گسسته و تنها به خدمات روحانی و اخلاقی و علمی و ادبی و عمرانی و زراعی و فنی و اداری دل بسته‌اند از این رو مناقشات اهل سیاست را در اراضی فلسطین و حول و حوش آن نیز مثل هر گونه جدالی در هر زمانی و هر مکانی خارج از حیطه مداخله خود می‌شمارند و در این مورد هم مانند سایر موارد هر حکمی را به اقتضای مصلحت مملکت خود که تشخیص آن در هر زمان با حکومت متبوعه است مطالع و محترم می‌شمارند و توجه روحانی آنان به آن اراضی تنها بسبب استقرار اجساد شریفه اولیای امر مبارک بهائی، به اراده دو دولت ایران و عثمانی، در عکا و حیفاست. این مطلب را با نقل شاهدی از یکی از توقیعات حضرت شوقی ربانی ولی‌امرالله که به اختصاص در این مورد خطاب به آقای امیل سندراستوم، رئیس کمیسیون مخصوص سازمان ملل متحد برای حل و فصل مساله فلسطین در تاریخ سپتمبر ۱۹۴۷ صادر شده است میتوان اثبات کرد. ترجمه قسمتی از این مکتوب چنین است "خاک فلسطین محل استقرار عرش سه طلعت اعظم دیانت بهائی بوده ... دیانت بهائی دیانتی است بکلی غیر سیاسی، و ما در کشمکش و منازعه سخت کنونی که در باره سرنوشت آینده ارض مقدس و مردم آن جریان دارد از طرفی هیچگونه مداخله و جانبداری نداشته و از طرف دیگر در نوع و چگونگی سیاست آینده این کشور نظر خاص و توصیه‌ای نداریم. مقصد و مرام ما استقرار صلح عمومی در عالم و میل و مراد ما مشاهده بسط عدالت در جمیع شؤون جامعه انسانی و از جمله در امور سیاسی است چنانکه عده زیادی از پیروان ما از اعقاب یهودیان و مسلمین بوده و دیانت بهائی نسبت به هیچیک از این دو گروه تعصبی نداشته و ما بهائیان بسیار مشتاق و مایلیم به نفع مشترک خود آنها و به صرفه و صلاح کشور میان آنها صلح و آشتی برقرار سازیم. اما در تصمیماتی که نسبت به آینده فلسطین اتخاذ میشود مطلبی که برای ما اهمیت دارد این است که هر کس حکومت حیفا و عکا را به دست میگیرد به این نکته واقف باشد که در این منطقه مرکز اداری و روحانی یک آئین جهانی قرار دارد و باید استقلال آن آئین و اختیار اداره امور بین‌المللی آن بوسیله این مرکز و همچنین حق بهائیان عموم کشورها در مسافرت به منطقه مزبوره برای زیارت (با همان امتیازاتی که در این خصوص یهودیان و مسلمین و عیسویان برای زیارت بیتالمقدس دارند) رسما شناخته و برای همیشه محفوظ و رعایت گردد."

و علی‌الاصول رفتار بهائیان که بر طبق تعالیم اولیای دین خویش به اجتناب از مجادلات سیاسی، در عین تمسک به مصالح وطنی و نوعی از طریق تعلق روحانی و وجدانی، مکلف شده‌اند چگونه جز این تواند بود؟ – نصوص الواح و آثار در این باره بسیار است، و در اینجا به قصد رعایت اختصار تنها به درج یک نمونه اکتفاء میتوان کرد. حضرت ولی‌امرالله در توقیع مبارک خطاب به احبای ممالک متحده آمریکا و کانادا مورخ ٢١ مارس ١٩٣٢ مطلب اکیدی در این باره مرقوم می‌دارند که قسمتی از ترجمه آن چنین است: "احبا باید ... از منازعات و مجادلاتی که جزء لا ینفک اهداف سیاسیون است بپرهیزند ... چنین رویه‌ای به هیچ وجه به مفهوم بی‌اعتنائی نسبت به مصالح و اهداف ملی و متضمن عدم اطاعت از دولت‌های حاکم و رسمی نیست. و به هیچ روی منکر وظیفه مقدس آنان در اجراء و تحقق منافع و علائق دولت و ملت خویش به وجه احسن نیست. دیانت بهائی نشان‌دهنده علاقه شدید و تعلق خاطر هر بهائی واقعی به خدمت مقرون با فداکاری و بدون تظاهر، و وطن‌خواهی کامل، و علاقه‌مندی به مصالح عالی مملکت خویش به نحوی است که هیچگونه انحرافی از موازین عالیه جامعیت و صداقتی که در تعالیم این امر عظیم مندرج است پیدا نکند ... احبا لازم است اعلام نمایند که در هر کشوری که ساکنند و هر اندازه موسسات‌شان پیشرفته و علاقه ایشان به اعمال قوانین و اجراء اصول اعلان شده توسط حضرت بهاء‌الله بیشتر باشد مع هذا بدون تامل به اجراء این قوانین و اعمال این اصول تحت شرائط و مقررات و قوانین آن کشور خواهند پرداخت"

-و علی‌الاصول تقدیم دعا به ساحت کبریا در حق اولیای حکومت و روسای مملکت مثل سایر طبقات امم چه از جمله دوستان باشند و چه خود را دشمن آنان بدانند، خواه رسم موافقت پیش گیرند و خواه از در مخالفت درآیند، شیم اولیا و اصفیاست، تا اگر عادلند بر اثر آن دعا در عدل خود پایدار مانند و اگر عادل نیستند از آن کلمات عالیات عبرت گیرند و نصحیت پذیرند، دست حکمت و شفقت چراغ هدایت فرا راه اهل ضلالت دارد و آنان را از وادی نکبت و ذلت باز رهاند، و البته اگر چنین نشود و مدارای لطف حق اثر نگذارد آیت قهر و غضب راه بر اهل ظغیان می‌بندد. چرا باید آن همه ادعیه شامله کامله حضرت عبدالبهاء را در حق جمیع نوع انسان از تمام اقوام و اجناس و اصناف نادیده انگاشت، یا بر وجه مثال چرا باید از دعای او در حق مظفرالدین شاه قاجار که در زمان وی آن همه ستم بر اهل بها در ایران رفت صرف نظر کرد[۳۲]، یا چرا باید دعای حضرت عبدالبهاء را در باره سلطان عبدالحمید خان خلیفه آل عثمان، که دشمن جان شکار آن حضرت بود ناشنیده گرفت[۳۳] و در این میان تنها به دعای او در حق جرج پنجم پادشاه انگلستان استناد کرد، و همین یک دعا را نشانه لطف خاص کسی که فیض عام او هیچ محتاج دعائی را نومید نمیسازد به شمار آورد؟

البته باید در ختام کلام تاکید کرد که اهل بها تمام حملاتی را که بر آنان میشود حمل بر اشتباه می‌کنند، یا نتیجه سوء تعبیر می‌دانند، یا فرع دوری و جدائی اهل ادیان از یکدیگر می‌شمارند. و این نکته را مسلم می‌گیرند که کسانی که به صدق مبین تدین به دین حنیف اسلام یا هر دین دیگری از ادیان دارند با تجاوز و تعدی بر عقاید دیگران یا ایراد تهمت به آنان دمساز نیستند. و اگر به حقایق مطالب راه جویند از در دوستی درمی‌آیند، زبان آشتی می‌گشایند، مجال از کف اهل غرض می‌ربایند. در چنین حالی، یا در چنین مآلی، روی همه دلها بسوی مقصد واحد برمی‌گردد. نور هدایت از افق حقیقت می‌تابد. نشان از ظلمت عداوت که موجب ظلم و مجوز تهمت است نمی‌ماند. از آن پس دیگر کسی چشم بر حقیقت نمی‌بندد، گوش به تهمت نمی‌گشاید، دعا را حمل بر ریا نمی‌کند، رسم محبت را حکم سیاست نمی‌خواند، ندای وفاق را شعار نفاق نمی‌داند. همه کس در همه جا صلح و سلام و صحت و امان می‌یابد و صدق کلام حق را نه تنها به دیده جان، بلکه به حسن وعیان، می‌بیند: "دعویهم فیها سبحانک اللهم و تحیتهم فیها سلام و اخر دعویهم ان الحمد لله رب العالمین"[۳۴]

 

طهران ١٢ اردیبهشت ماه ۱۳۵۸

محفل روحانی ملی بهائیان ایران

 

(مخصوص جامعه بهائی است)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]

 

[۱] چنانکه همین خطا را شخص دیگری در جای دیگر نمود و مطلبی را از کتابی بنام "مسافرت به شمال هندوستان..." تالیف A.‎ Conolly نقل کرد که در آن کتاب وجود نداشت و اعتراض ادبا را برانگیخت (ص ٢١٧ قسمت اول کتاب "امیر کبیر و ایران" تالیف فریدن آدمیت چاپ اول)

٢جزوه "تاریخ سخن میگوید" صفحه ٣

[۳]جمال پاشا (١٨٧٢-١٩٢٢) از سرداران قشون عثمانی که در ایام جنگ جهانی اول به ظلم و قساوت در لبنان و سوریه و اعدام اعیان و ادبا به تهمت خیانت به دولت عثمانی شهره شد و سرانجام در تفلیس به قتل رسید" – المنجد، قسمت اعلام.

۴ همان جزوه ص ۴-۵

۵ بسبب بغض مذهبی و بر اثر تحریک ناقضین

۶ حاشیه ١ ص ۵ جزوه "تاریخ سخن میگوید"

٧همان جزوه صفحه ٣

٨The Chosen Highway

٩ Lady Blomfield

۱۰ ص ٢١٠ کتاب The Chosen Highway

۱۱ جزوه "تاریخ سخن میگوید" ص ۶

[۱۲] اصطلاح از نویسنده همان جزوه است

[۱۳] خاطرات حبیب، جلد ١، صفحه ۵۳

[۱۴] جزوه مزبور صفحه ٨

[۱۵]  Fred Hift

[۱۶]  Week end Magazine  شماره ٣١ سال ۱۹۶۱

[۱۷] صفحه ۶۰۱ شماره ١٠ سال ۱۳۴۰

[۱۸] صفحه ۶۰۱ همان شماره

[۱۹] صفحه ۶۰۱ همان شماره

[۲۰] صفحه ۵۹۴ همان شماره

[۲۱] صفحه ۵۹۹ همان شماره

[۲۲] همان جزوه صفحه ٨ – و باید دانست که کلمه "مقدسه" بعد از کلمه مقامات در این جزوه حذف شده است.

[۲۳] جزوه "تاریخ سخن می‌گوید" صفحه ١٠

[۲۴] "یا ملک پاریس ... بما فعلت تختلف الامور فی مملکتک و تخرج الملک عن کفک جزاء عملک اذا تجد نفسک فی خسران مبین ..." صفحه ۵۰ کتاب مبین (جلد ٢ آثار قلم اعلی)

[۲۵]  RHIN, RHEINE

[۲۶] "یا شواطی نهر الرین قد رایناک مغطاه بالدماء بما سل علیک سیوف الجزاء و لک مرة اخری" (کتاب مستطاب اقدس)

[۲۷] و نسمع حنین البرلین ولو انها الیوم علی عز مبین" (کتاب مستطاب اقدس)

[۲۸] "یا ارض الطاء ... سوف تنقلب فیک الامور و تحکم علیک جمهور الناس" (کتاب مستطاب اقدس)

[۲۹] الم غلبت الروم فی ادنی الارض و هم من بعد غلبهم سیغلبون فی بضع سنین لله الامر من قبل و من بعد و یومئذ یفرح المومنون بنصر الله ینصر من یشاء و هو العزیز الرحیم وعد الله لا یخلف وعده ولکن اکثر الناس لا یعلمون"

[۳۰] حضرت ولی‌امرالله توقیع مورخ ٨ جون ۱۹۲۵، نقل از اخبار امری، سال ۵۷، ص ٣٠٢ (شهر المسائل ۱۳۵).

[۳۱] "هر ذلتی را تحمل توان نمود مگر خیانت به وطن و هر گناهی قابل عفو و مغفرت است مگر هتک ناموس دولت و مضرت ملت" (حضرت عبدالبهاء نقل از ص ۲۸۶ ج ٣ امر و خلق)

[۳۲] "اللهم اید الملک العادل المظفر ..."

[۳۳] الهی الهی اسالک بتائیدات السغییه و توفیقاتک الصمدانیه و فیوضاتک الرحمانیه ان توید الدوله العلیه العثمانیه و الخلافه الحمدیه ..." جلد ٣ مکاتیب

[۳۴] سوره یونس آیه ١٠