خشونت بدون مجازات:

ستیزه و تهاجم علیه

جامعۀ بهائی ایران

گزارشی ویژه از: جامعۀ جهانی بهائی

اسفند ۱۳۹۱(مارس ۲۰۱۳)

 

۱          مقدّمه

جمهوری اسلامی ایران، به مدّت بیش از سه دهه است که عملیات گسترده و منظمی را در راستای تعقیب و آزار اقلیت دینی بهائی این کشور به راه انداخته است. از سال ۱۳۵۷(۱۹۷۹)، بیش از ۲۰۰ بهائی اعدام، صدها نفر دیگر زندانی و شکنجه، و ده‌ها هزار نفر از شغل، آموزش، آزادی در عبادت و سایر حقوق محروم گشته‌اند؛ همۀ این موارد صرفاً به این دلیل بوده که دین آنها «فرقۀ ضالّه» اعلام شده است.

 

این موج آزار و اذیت در سال­های اخیر شدّت یافته است. از سال ۱۳۸۳(۲۰۰۴)، بیش از ۶۶۰ بهائی دستگیر و تا پایان سال ۱۳۹۱(۲۰۱۲)، حدّاقل ۱۱۵ بهائی در زندان به سر می‌بردند. این افزایش دستگیری­ها با موج فزاینده­ای از خشونت علیه بهائیان همراه بوده که مشخصه­اش رویدادهایی شامل آتش­افروزی، نوشتن مطالب ضدّ بهائی بر دیوارها، سخنرانی­های نفرت­‌برانگیز، هتک حرمت گورستان­های بهائی و تهاجم به کودکان دبستانی است.

 

هدف اصلی این گزارش آن است که تشدید همه جانبه خشونت علیه بهائیان ایران را مستند سازد و ارتباط آن را با جنبۀ مهم دیگری از آزار بهائیان روشن نماید: این که عاملین این خشونت‌ها- رسمی یا غیررسمی- چگونه در مصونیت کامل از پیگرد قانونی عمل می‌کنند.

 

آمار و ارقام واضح هستند. ما از سال ۱۳۸۳(۲۰۰۵)، ۵۲ مورد شکنجه و زندان انفرادی در مورد بهائیان ثبت کرده‌ایم. اسناد و مدارک موجود از ۵۲ مورد دیگر تهاجم فیزیکی به بهائیان، گاه از سوی مقامات و گاه توسط مهاجمان لباس شخصی یا ناشناس خبر می‌دهد. املاک متعلق به بهائیان نیز هدف حملاتی بوده است. در حداقل ۴۹ مورد، منازل و مغازه‌های بهائیان به آتش کشیده شده و در بیش از ۳۰ مورد دیگر، این املاک با اعمالی نظیر نوشتن شعارهای نفرت برانگیز هدف حمله قرار گرفته است. دست کم در ۴۲ مورد، گورستان‌های بهائیان در سراسر کشور مورد بی‌حرمتی قرار گرفته و خسارت دیده‌اند. علاوه بر آن، صدها کودک دبستانی بهائی از سوی معلمان و کادر اداری مدارس، با توهین و آزار روبرو شده‌اند و صدها محل کسب و کار متعلق به بهائیان به دستور مقامات محلی بسته شده است.

 

مصونیت عاملان حمله به بهائیان، پدیده‌ای نظام‌مند (سیستماتیک) است و به نظر می­رسد طیف گسترده­ای از آنان را در بر می‌گیرد، از افراد عادی و مأمورین مخفی لباس شخصی گرفته، تا بازجویان حکومتی که هنگام بازداشت افراد به طور معمول از زندان انفرادی، ضرب­ و ­شتم، یا اشکال دیگر شکنجه استفاده می­کنند.

 

حکومت، هم­چنین بر تلاش­های خود برای بستن راه امرار معاش بهائیان و جلوگیری از تحصیلات عالی جوانان آنان به شّدت افزوده است. صدها مغازه و محل کسب­و­کار بهائیان در سرتاسر ایران به دست مقامات تعطیل و هزاران جوان بهائی از دسترسی به دانشگاه­ها محروم یا اخراج شده­اند. شاید فاحش‌ترین این رویدادها، دستگیری و حبس افراد مرتبط با مؤسسۀ آموزش عالی بهائی در سال ۱۳۹۰(۲۰۱۱) باشد. این مؤسسه، دستاورد کوششی غیررسمی و خودجوش است و توسط بهائیان و صرفاً به منظور فراهم کردن امکان آموزش دانشگاهی برای جوانان محروم بهائی راه­اندازی شده است.

 

حکومت از طریق یک کمپین رسانه‌ای بی رحمانه، بر دشمنی و کینه علیه بهائیان دامن زده است. جامعۀ جهانی بهائی اسناد مربوط به این کمپین را در گزارشی در مهر ۱۳۹۰(اکتبر ۲۰۱۱)، با عنوان برانگیختن نفرت: کمپین رسانه‌ای ایران برای پلید جلوه دادن بهائیان، منتشر کرده است. این گزارش نمونه­ای از تبلیغات رسمی و نیمه­رسمی ضد بهائی، طیّ یک دورۀ ۱۶ ماهه از اواخر سال ۱۳۸۸ (۲۰۰۹) تا نیمۀ ۱۳۹۰(۲۰۱۱) را ارائه می‌دهد و به بیش از ۴۰۰ مقاله، برنامۀ رادیویی و تلویزیونی یا تار نمای اینترنتی استناد می‌کند که با دروغ پردازی، بهائیان را به عنوان منشاء همۀ بدی‌های قابل تصور معرفی می‌کند. بنابراین گزارش:

 

به آنان تهمت می‌زنند که عاملان گروه‌های مختلف امپریالیستی و یا استعماری هستند. دائماً مورد تهمت‌های کاملاً بی‌اساس فساد اخلاقی هستند و آنها را به عنوان مطرودان اجتماعی که باید از آنها دوری جست معرفی می‌کنند. حجم، شدّت، تندی و خشونت این تبلیغات و وسعت و پیچیدگی آنها ترسناک و تکان دهنده است. هدف این برنامۀ تبلیغاتی که با سوء نیت تنظیم شده، این است که دشمنی مردم را علیه یک جامعۀ دینی صلح جو که اعضایش برای رفاه جامعۀ پیرامون خود می‌کوشند، برانگیزد.

 

این کمپین رسانه‌ای ضد بهائی به دنبال آن است که بهائیان را «غیر خودی»، بیگانگانی در سرزمین مادری خود و دشمنان دولت، اسلام و مردم جلوه دهد. بدون تردید، هدف آن بوده که چنان تعصبی علیه بهائیان ایجاد شود که عموم مردم از آنان دوری جسته و تعالیم دینی آنان را کفرآمیز تلقی کنند.

 

در مهر ۱۳۹۱(اکتبر ۲۰۱۲)، گزارشی را منتشر کردیم که اثر سیاست­های ضد بهائی حکومت را در یکی از شهرهای ایران، یعنی سمنان، مستند می‌کرد. از سال ۱۳۸۳(۲۰۰۵) به این سو، از جمعیت چند صد نفرۀ بهائی این شهر، حداقل ۳۴ نفر دستگیر و بسیاری از آنان به احکام طولانی زندان با شرایطی دشوار محکوم شده­اند. دست کم در ۲۷ مورد، محل کسب ­و کار بهائیان به دست مقامات تعطیل شده و بیش از ۱۲ خانه و محل کار، هدف آتش سوزی‌های عمدی قرار گرفته است. گورستان‌های بهائیان ویران شده و در رسانه­ها و بر منابر مساجد، اعتقاداتشان مورد حمله قرار گرفته است. شاید بدتر از همه، توهین و تهدید فرزندان آنها در مدارس شهر بوده است. به طور کلی این وضعیت، نمونۀ کوچکی از آزار و ستمی است که در سال­های اخیر، بهائیان و دیگر اقلیت­ها در سراسر ایران با آن رو به رو بوده‌اند.

 

این شرایط، بهائیان در سراسر کشور را در یک وضعیت غیر ممکن قرار داده است. آنها باید از همان مقاماتی محافظت بخواهند که به صورت روشمند به برانگيختن نفرت عليه آنها مشغولند، و از همان نظام قضایی دادخواهی کنند که عملاً هر بهائی دستگیر شده را به چشم دشمن می‌بیند.

 

مقامات ایران اکنون باید در برابر این موج فزایندۀ خشونت علیه بهائیان پاسخگو باشند. آنها باید نه تنها در برابر بی­عدالتی­ها و خشونت رسمی، بلکه از ناتوانی کاملشان در متوقف ساختن حملات غیررسمی و نیمه­رسمی علیه بهائیان نیز پاسخ گو باشند.

 

 

۲          موج فزایندۀ خشونت

در سال ۱۳۸۸(۲۰۰۹)، شبی در یک پمپ بنزین در شیراز، یک مرد بهائی با چاقوی مهاجمان ناشناس مورد حمله قرار گرفت. او که فکر می‌کرد هدف حملۀ چند دزد قرار گرفته است، حاضر شد هرچه پول همراه داشت به آنها بدهد، ولی مهاجمین قبول نکردند. در عوض، او را برهنه کرده و پس از تهدید به حلق آویز کردن، با آتش سیگار شانزده نقطه از بدن او را سوزاندند.

 

در سال ۱۳۸۶(۲۰۰۷)، یک دختر دانش­آموز ۱۶ سالۀ بهائی در حومۀ تهران هدف آزار و اذیت مکرر گروهی از متعصبان مذهبی قرار گرفت که ظاهراً رفت و آمد های او را زیر نظر داشتند. از آبان تا دی ۱۳۸۶(نوامبر و دسامبر ۲۰۰۷)، این افراد ناشناس به آزار تلفنی وی پرداختند و تهدید کردند که وی را می‌کشند و سپس یک روز او را به زور سوار اتومبیلی کردند و پیش از آن که موفق به فرار شود به وی حمله کردند و عینکش را شکستند.

 

در پائیز ۱۳۸۹(اکتبر-نوامبر ۲۰۱۰)، بیش از دوازده ملک متعلق به بهائیان در رفسنجان هدف حملات آتش­افروزان قرار گرفت. در همان زمان، نامۀ تهدید آمیزی به منازل و محل کار حدود ۲۰ بهائی فرستاده شد که در آن آمده بود که اگر صاحبان ملک، دیگر با مسلمانان ارتباط نداشته باشند یا آنها را استخدام نکنند، پرتاب بمب­های آتش‌زا متوقف خواهد شد.

 

در آبان ۱۳۹۰(نوامبر ۲۰۱۱)، افراد ناشناس در گورستان بهائی شهر آباده نبش قبر کردند و جسد یک بهائی را از تابوت بیرون آورده، با نوعی وسیلۀ نقلیه از روی آن رد شدند. این دومین باری بود که به گورهای این گورستان بی حرمتی می‌شد.

 

رویدادهای بالا تنها چند نمونه از صدها مورد حمله، تهاجم یا تهدید علیه بهائیان ایران در سال­های اخیر است که همه بدون مجازات عاملان آن به پایان رسیده است. این حملات به دست مهاجمان ناشناس، عاملان نیمه­رسمی و غیر­رسمی (مانند کادر اداری یا معلمان مدارس، گروه­ها یا انجمن­های دینی) و به احتمال قوی، مأموران مخفی حکومت انجام شده­اند. این حملات هم­زمان با افزایشی کلّی در تهاجمات «رسمی» همراه بوده که بسیاری اوقات شامل ضرب ­­و ­شتم یا شکنجه طی دستگیری و بازداشت، توسط عاملان شناخته­شدۀ اطلاعات یا نیروی انتظامی بوده است.

 

روی هم رفته، استفاده­ از خشونت «لباس شخصی‌ها» بخشی مهمی از سیاست کلی ایران در تعقیب و آزار بهائیان است. این افزایش خشونت با تشدید کمپین رسانه‌ای دولتی برای پلید جلوه دادن بهائیان در ایران همراه گشته است.

 

به دست آوردن آمار دقیق دربارۀ این گونه حملات دشوار است. گردآوری و تأیید داده‌ها در موارد نقض حقوق بشر به سبب ماهیت آن، کاری چالش­ برانگیز است. قربانیان، به دلایل بدیهی اغلب مایل به اعتراض نیستند. انتقال اطلاعات از کشوری که شهروندان آن از نزدیک تحت نظارت حکومت هستند، مشکل را دو­چندان می­کند.

 

با این حال، جامعۀ جهانی بهائی توانسته است موارد زیر را در فاصلۀ سال‌های ۱۳۸۳(۲۰۰۵) تا ۱۳۹۱(۲۰۱۲) مستند سازد:

 

  • در حداقل ۵۲ مورد، افراد بهائی از سوی عاملان حکومت، اراذل و اوباش یا مهاجمان ناشناس، مورد تهاجم فیزیکی قرار گرفته­اند. حداقل چهار بهائی به قتل رسیده­ و دست‌کم پنج نفر در شرایط مشکوک درگذشته­اند. بسیاری از این حملات از سوی مقامات امنیتی رده پایین یا بازجویان انجام شده، امّا موارد دیگر را افراد یا گروه­های ناشناس یا بی نام­ و نشان مرتکب شده­اند. علاوه بر آن، در لااقل ۵۲ مورد، ضمن تلاش برای اعتراف­ گیری در زمینۀ جرائم ساختگی، بهائیان را حین بازداشت، شکنجه کرده یا در زندان انفرادی قرار داده­اند.

 

  • حدود ۴۹ واقعۀ آتش­افروزی یا پرتاب بمب‌های آتش زا به املاک یا افراد بهائی در سراسر کشور وجود داشته است. بیشتر این حملات، محل کسب ­و کار بهائیان را هدف قرار داده، امّا مواردی از استفاده یا تهدید به استفاده از مواد آتش زا علیه افراد نیز وجود داشته است. موارد اقدام به ویران کردن املاک متعلق به بهائیان – شامل علامت‌گذاری این املاک با «دیوارنوشته» ­های نفرت ­برانگیز – نیز رو به افزایش است و ۳۰ مورد از آن به روشنی مستند شده است.

 

  • افزایشی قابل ملاحظه در آزار کودکان دبستانی بهائی گزارش شده است. این موارد شامل توهین به دیانت بهائی در کلاس درس و در مقابل تمام دانش­آموزان، اخراج، تهدید به اخراج و در موارد معدود، ضرب و شتم بوده است. این حملات را عمدتاً معلمان کلاس­های دینی انجام داده­اند، امّا مقامات مدرسه به وضوح آنها را نادیده گرفته‌اند. در کل، حداقل ۲۹۴ مورد تهدید، توهین، اخراج یا ضرب ­و ­شتم کودکان دبستانی بهائی از سال ۱۳۸۳(۲۰۰۵) وجود داشته است.

 

  • ۴۲ مورد تخریب یا بی‌احترامی به گورستان­های بهائی به ثبت رسیده است. این موارد کمابیش در همۀ مناطق ایران، اغلب تحت پوشش تاریکی شب، و تقریباً همیشه به صورت ناشناس به وقوع پیوسته است. به برخی گورستان­ها چندین بار بی­حرمتی شده است. در کشوری که در آن احترام به مردگان بخشی از هنجار فرهنگی جامعه است، این وقایع به ویژه نگران­ کننده هستند.

 

در هیچ یک از این موارد، تلاشی از سوی حکومت برای رسیدگی به این جرائم انجام نشده، تا چه رسد به این که مرتکبین این اعمال تحت پیگرد قانونی قرار گیرند یا برعلیه آنان حکمی صادر شود. واقعیت و جزئیات این وقایع نشان می‌دهد که نقش حکومت فراتر از چشم پوشی عمدی بوده و حتی این اعمال را تأیید و تشویق هم کرده است. برای مثال در بسیاری از موارد حمله به گورستان­ها، مرتکبین از ماشین آلات سنگین استفاده کرده­اند؛ بسیار بعید به نظر می‌رسد که شهروندان عادی بتوانند آزادانه و بدون هم­دستی حکومت از بولدوزر و شبیه آن استفاده کنند.

 

افزایش «آزار» رسمی

از سال ۱۳۸۳ (۲۰۰۵)، شمار فزاینده­ای از بهائیان ایران دستگیر و زندانی شده­اند. همۀ این موارد بر اساس اتهامات ساختگی مانند جاسوسی یا «تبلیغ علیه نظام» انجام شده است که به واقع صرفاً ریشه در اعتقادات و مناسک آنها به عنوان افراد بهائی دارد. بیش از ۶۶۰ بهائی از اواخر سال ۱۳۸۳ (آغاز ۲۰۰۵) تا اواخر ۱۳۹۱ (پایان ۲۰۱۲) دستگیر یا بازداشت شده­اند. از میان کسانی که دستگیر شده­اند، حدود ۳۰۰ نفر به زندان محکوم شده­اند. در زمان نگارش این گزارش، حدود ۱۱۵ بهائی زندانی هستند. تقریباً ۵۳ نفر دیگر دوران محکومیت خود را گذرانده و آزاد شده‌اند. حدود ۱۴۰ نفر در انتظار دادگاه تجدید نظر، آزاد یا منتظر احضار برای آغاز دوران محکومیت خود هستند. گروهی دیگر شامل تقریباً ۲۸۰ بهائی منتظر محاکمه هستند.

 

گزارش­هایی که از ایران رسیده نشان می­دهد که بسیاری از این دستگیری­ها، بازداشت­ها و حبس‌ها با ضرب ­و شتم، زندان انفرادی، محرومیت از خواب و اشکال دیگر اعمال فشار یا شکنجه همراه بوده است. از سال ۱۳۸۳ (۲۰۰۵) تا ۱۳۹۱ (۲۰۱۲)، جامعۀ جهانی بهائی حداقل ۵۲ مورد از این قبیل، شامل استفادۀ آشکار از شکنجه یا زندان انفرادی طی بازجویی­های رسمی یا در دوران زندان را مستند کرده است. شواهد حاکی از آمار بسیار بالاتری هستند. تا آنجا که جامعۀ جهانی بهائی می­تواند معلوم کند، هیچ یک از مقاماتی که در این موارد نقض حقوق بشر شرکت داشته‌اند، برای چنین جرائمی مورد بازجویی و یا تحت پیگرد قانونی قرار   نگرفته اند.

 

در همۀ موارد، آنچه این تخلف‌ها را وخیم‌ترمی کند این است که تهاجم به بهائیان، صرفاً به دلیل اعتقاد دینی­شان و عضویت­ آنان در یک جامعۀ اقلیت دینی انجام می­شود.

 

بخشی از یک الگوی گسترده­تر سرکوب

­آزار فزایندۀ بهائیان، قسمتی از سرکوب وسیع‌تری است که عموم مردم ایران با آن مواجه هستند. روزنامه­نگاران، مدافعان حقوق بشر، دانشجویان، اعضای اتحادیه‌های صنفی و زنان، از جمله کسانی هستند که از سال ۱۳۸۳(۲۰۰۵) زندانی شده‌اند. همۀ این­ موارد را سازمان ملل متحد و سازمان­های حقوق بشری به صورت گسترده ثبت کرده­اند.

 

علاوه بر پیروان دیانت بهائی، اعضای دیگر اقلیت‌های قومی و دینی نیز در ایران با تبعیض و آزار قابل توجهی روبرو هستند. کمیتۀ رفع تبعیض نژادی سازمان ملل متحد در سال ۱۳۸۹(۲۰۱۰) از محدودیت حقوق سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگیِ جوامع عرب، آذری، بلوچ، کرد به ویژه در زمینۀ مسکن، تحصیل، آزادی بیان و دین، سلامت و بهداشت و کار، ابراز نگرانی کرده است[۱]. یک سازمان مسیحی در ۱۳۹۰(۲۰۱۱) گزارش داد که نیروهای امنیتی مسلّح و لباس شخصی در اولین ساعات صبح ۵ دی ۱۳۸۹ (۲۶ دسامبر ۲۰۱۰) به منازل ۲۵ مسیحی از کلیسای خانگی انجیلی و جوامع ارمنی یورش بردند. ۱۱ نفر پس از روزها بازجویی سخت آزاد شدند؛ ۱۴ نفر دیگر ماه­ها در زندان نگه داشته شدند. گزارش­های رسیده حاکی از ۶۰ مورد دستگیری دیگر در تهران، مشهد، اصفهان و ارومیه است[۲]. برخورد با کشیش یوسف نادر خانی که در سال ۱۳۸۹(۲۰۱۰) به خاطر ارتداد به مرگ محکوم شد، اعتراضات جهانی را بر انگیخت. در سال ۱۳۹۱(۲۰۱۲)، او از این اتهام تبرئه شد، امّا به اتهام اقدام علیه امنیت ملّی مجرم شناخته و به سه سال زندان محکوم شد و با توجه به این که معادل این دوره را در زندان سپری کرده بود، آزاد شد.[۳]

 

این افزایش کلی در موارد نقض حقوق بشر در ایران به خوبی مستند شده است.

 

برای مثال در اسفند ۱۳۹۰(مارس ۲۰۱۲)، احمد شهید، گزارشگر ویژۀ سازمان ملل متحد برای حقوق بشر در ایران، در گزارشی به شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد، به «الگوی خیره کننده‌ای از نقض بنیادین حقوق بشر که در قوانین بین‌المللی تضمین شده است» اشاره کرد. از جمله این موارد، دکتر شهید گفت «با ۴۲ روزنامه نگاری که هم اکنون در زندان هستند، جمهوری اسلامی ایران بیش از هر کشور دیگری در دنیا روزنامه نگاران را بازداشت کرده است». او یک نظام قضایی از هم­ پاشیده را توصیف کرد که در آن وکیلان مدافع، گاه از ارائۀ دفاع شفاهی حین محاکمه محروم می­شوند. «در برخی از پرونده‌ها، قضات رای خود را به دنبال دادگاهی که فقط چند دقیقه طول کشیده صادر کرده‌اند». او نسبت به «افزایشی هشداردهنده در اعدام‌ها از سال ۱۳۸۱(۲۰۰۳) تا کنون» اخطار داد و گفت ایران فقط در سال ۱۳۹۰(۲۰۱۱) بیش از ۶۰۰ نفر را اعدام کرده است.

 

ایران برای سرکوب سراسری کسانی که آنان را مخالف رژیم می‌پندارد از مأمورین رسمی، نیمه رسمی و لباس شخصی استفاده می‌کند. برای سرکوب شرکت­ کنندگان در تظاهرات پس از انتخابات ریاست جمهوری خرداد ۱۳۸۸(ژوئن ۲۰۰۹) - که به باور بسیاری از ایرانیان با تقلب همراه بوده است - نه تنها از پلیس رسمی و عاملان امنیتی استفاده شده است، بلکه از توده­های سربازان نیروی مقاومت بسیج، یک نیروی شبه­نظامی لباس شخصی، نیز کمک گرفته شده که سوار بر موتور به گروه­ معترضان هجوم می­بردند و با چماق و زنجیر آنها را مورد ضرب و شتم قرار می‌دادند.[۴]

 

در مورد گروه­های دیگر نیز مسئلۀ مصونیت به صورت برجسته جلوه می­کند، زیرا کسانی که مرتکب نقض حقوق بشر می‌شوند به ندرت بازخواست می‌گردند، خواه نگهبانان متعصب زندان­ها باشند، خواه اعضای نیروی بسیج یا مأموران لباس شخصی که به طور خاص دستور دارند مخالفان را مورد ضرب ­و ­شتم یا شکنجه قرار دهند یا تحقیر کنند. دکتر شهید در گزارش اسفند ۱۳۹۰(مارس ۲۰۱۲) خود، ۱۰ بند را به این مسئله اختصاص داد و گفت دربارۀ افراد متهم به شرکت داشتن در موارد «نقض فاحش حقوق بشر» پس از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸(۲۰۰۹)، «مصونیت از مجازات تداوم دارد». گزارشگر حقوق بشر سازمان ملل افزود روی هم رفته «شکست رسیدگی به این پرونده‌های شکنجه و اعدام‌های فراقانونی در حافظه تاریخی مردم ایران ثبت شده است و بایستی که شامل تحقیقات جامعی شود.»[۵]

 

گزارش ۱۳۹۰(۲۰۱۱) فدراسیون بین­المللی حقوق بشر (FIDH) اشاره می­کند که زندانیان عقیدتی به طور معمول مورد شکنجه یا بدرفتاری قرار می­گیرند. در این گزارش از نامه یکی از خبرنگاران ایرانی در زندان به نام مهدی محمودیان نقل شده که رفتاری را که در زندان‌های اوین و رجایی شهر با زندانیان می‌شود، توصیف می‌کند:

 

زدن چشم بند به زندانی طی بازجویی­ها؛ استفاده از الفاظ بسیار رکیک در دشنام دادن؛ تحقیرهای جنسی و روانی مانند برهنه کردن حین انتظار برای بازجویی به طوری که تنها لباس زیر به تن متهم باقی بماند؛ تجاوز با باتوم یا ابزار مشابه؛ استفاده از دروغ­ گویی، تهدید و وعده­های دروغین به منظور گرفتن اعترافات خلاف واقع؛ تهدید به بازداشت اعضای خانواده؛ بازداشت اعضای خانواده و مجبور کردن زندانیان به قرائت اعترافات دروغین؛ صدور احکام اعدام ساختگی؛ تقاضا از همسران زندانیان برای اقدام به طلاق از شوهران خود؛ تلاش برای بیرون رفتن با همسران مردان زندانی؛ وارد کردن شوک به اندام تناسلی زندانیان با شوک دهندۀ برقی؛ ضرب و شتم کثیری از زندانیان با استفاده از کابل و باتوم به ویژه در بند ۲ الف زندان اوین که تحت کنترل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است؛ مجبور کردن برخی زندانیان به خوردن قرص­های رنگی ناآشنا که دارای عوارض نابهنجار ذهنی و جسمی است؛ تنبیه زندانیان با فرستادن آنها به فضای آزاد در شب‌های سرد زمستان و با لباس زیر؛ ضرب و شتم بازداشت شدگان با مشت و سیلی و لگد.[۶]

 

بهائیان نیز قربانی شکنجه یا ضرب ­و ­شتم بوده‌اند

بهائیان نیز از چنین رفتارهای خشنی از سوی مقامات بی­نصیب نمانده­اند. تشدید دستگیری­ها، بازداشت­ها و حبس بهائیان از سال ۱۳۸۳(۲۰۰۵) تا کنون، با افزایش استفاده از شکنجه، تهاجم فیزیکی یا روش­های خشونت‌آمیز دیگر در حین بازجویی همراه بوده است. همان­طور که اشاره شد، حداقل ۵۲ بهائی در مدت بازداشت یا هنگام بازجویی، شکنجه شده یا در سلول انفرادی قرار گرفته­اند.

برای مثال در سال ۱۳۹۰(۲۰۱۱) پنج بهائی، از جمله یک دختر ۱۷ ساله، به دلیل برگزاری کلاس­های آموزش اخلاق برای کودکان و نوجوانان دستگیر شدند. آنها به زندان اوین در تهران فرستاده شده و حدود دو ماه در آنجا نگه داشته شدند. طی این مدت، این پنج نفر مورد ضرب ­و ­شتم و شکنجه قرار گرفتند تا مجبور شوند به اتهام بی­اساس ایجاد یک «شبکۀ فساد» اعتراف کنند.

 

در یک رویداد دیگر در اصفهان در سال ۱۳۹۰(۲۰۱۱)، که در جریان آن سه بهائی به اتهام برگزاری یک جلسۀ «غیرقانونی» بازداشت شده بودند، در اولین روز بازداشت مورد ضرب و شتم و توهین قرار گرفتند.

 

یکی از بازداشت­شدگان پس از آزادی نوشت: «شب و روز اوّل با توهین، تحقیر و بدرفتاری مواجه شدیم تا جایی که به پهلوی (نام شخص محفوظ مانده است[۷] لگد زدند، باعث شکستن و خون­ریزی سر و بینی (نام شخص محفوظ مانده است) شدند و چنان با شدت (نام شخص محفوظ مانده است) را زدند که دست او به شدت کبود شد. سازمانی که ما را دستگیر کرده بود دفتر اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب بود و مکان­هایی که ما را به آنجا منتقل کردند با بازداشتگاه‌های وزارت اطلاعات فرق داشت.»

۳          دامنه و انواع خشونت علیه بهائیان – مطالعات موردی

ضرب و شتم و شکنجه به دست مسئولین، حمله و آزار از سوی مقامات رسمی و عناصر نیمه رسمی مانند معلمین و کارکنان مدرسه، و هجوم به بهائیان و اموال آنها توسط افراد ناشناس و یا شناخته نشده، از انواع تعرض و تجاوزگری است که بهائیان قربانی آن هستند.

 

در مواردی که هویت مهاجمان معلوم نیست، مانند اغلب موارد آتش سوزی‌های عمدی یا حمله به گورستان­ها، باز هم بارها نشانه­هایی از حمایت یا تشویق مقامات رسمی دیده شده است. برای مثال، افراد در ویران کردن گورستان­های بهائی از تجهیزات سنگین مانند بولدوزر استفاده کرده­اند که بدون نوعی موافقت رسمی به سختی می­توان به آنها دست یافت یا آنها را به راه انداخت. در رویدادهای دیگر، شاهدان متوجه حضور اتومبیل­های سیاه با «پلاک تهران» شده­اند که حاکی از مشارکت لباس شخصی‌ها یا حداقل حضور آنها در صحنه است. در مورد حملاتی که از سوی مسئولین مدرسه به کودکان بهائی شده، گاهی این مسئولین به والدین بهائی گفته‌اند که دستور از مقامات بالاست و اختیار آنها محدود است.

 

یکی دیگر از ویژگی­های شایان توجه حملات علیه بهائیان، تهدید پیش از عمل است. این تهدیدها، مانند ارسال نامه­های تهدیدآمیز با امضای سازمان‌های بنیادگرای شیعی، پیش از برخی حملات، اغلب رنگ و بوی مذهبی دارند.

 

هم­چنین در موارد بسیاری، شواهد تحریک از سوی روحانیان یا مطبوعات وجود داشته است. در مواردی متعدد، آتش سوزی‌های عمدی یا خشونت توده­ها علیه بهائیان، به دنبال سخنرانی تحریک کنندۀ یک روحانی که از مکانی دیگر آمده یا انتشار مقاله‌ای ضد بهائی در یک روزنامۀ محلی رخ داده است.

 

مطالعات موردی زیر، گستره و شدت یورش به بهائیان را بررسی می­کند و موارد مکرر ارتباط این حملات را با تحریک در رسانه‌ها و نیز از سوی روحانیان نشان می­دهند.

 

قتل و تهدید به مرگ

از سال ۱۳۸۳(۲۰۰۵) تا به امروز، حداقل ۹ بهائی به قتل رسیده یا در شرایطی مشکوک جان سپرده‌اند. بسیاری دیگر نیز تهدید به مرگ شده­اند. امّا مقامات در هیچ یک از این موارد، مرتکبان این اعمال را به پای میز عدالت نکشانده­اند. چند مثال در اینجا ذکر می‌شود:

 

  • در اواخر سال ۱۳۸۵ (اوایل سال ۲۰۰۷)، دو خانم سالمند بهائی در دو شهر جداگانه در خانه­های خود به قتل رسیدند. در ۲۷ بهمن همان سال (۱۶ فوریه ۲۰۰۷) جسد زنی از ساکنان عباس­آباد، از توابع آباده در استان فارس، که ۸۵ ساله بود با دست­ و پا و دهان بسته در خانه­اش یافت شد. روز بعد در شهرستان محمّدیه، در استان اصفهان، یک زن ۷۷ سالۀ بهائی هدف حملۀ وحشیانۀ یک مهاجم نقاب‌دار قرار گرفت. این پیر زن در نیمۀ شب از خانه­اش بیرون کشیده شده و سپس با شن کِش مورد حمله قرار گرفته بود. نتیجۀ این حمله، دستان و دنده­های شکسته، جراحت سر، آسیب جدی به کبد و کلیه­های او بود. فریادهای او فرد مهاجم را به فرار واداشت. وی سپس خود را به خانۀ همسایه­ رساند و درخواست کمک کرد. با وجود مراقبت‌های پزشکی، زخم­های او مهلک بود و در ۱۶ اسفند ۱۳۸۵(۷ مارس ۲۰۰۷) درگذشت.

 

این دو زن با هم ارتباطی نداشتند و گرچه شرایط قتل­ها کاملاً شبیه هم بود (دو زن سالمند که در شهری کوچک به تنهایی زندگی می­کردند)، هیچ رابطۀ دیگری بین این دو پرونده یافت نشده، جز آن که هر دو زن بهائی بودند. مقامات، پروندۀ زن ساکن محمّدیه را در مهر ۱۳۸۵ (سپتامبر ٢٠٠٧) بدون شناسایی مرتکبان، رسماً مختومه اعلام کردند. این طور به نظر می­رسد که هیچ کس در پروندۀ عباس­آباد به پای میز عدالت کشیده نشده است.

 

  • در سال ۱۳۸۷(٢٠٠٨)، سه بهائی در مشهد به صورت تلفنی تهدید شدند و به دنبال آن خودرویی عمداً آنها را زیر کرد و گریخت. دو نفر کشته شدند و نفر سوم که یک زن بود با جراحت­های جدی راهی بیمارستان شد. جزئیات چندانی از این واقعه در دست نیست، اما تا جایی هم که می‌دانیم کسی تحت پیگرد قانونی قرار نگرفته است.

 

  • در بهمن ۱۳۸۷(فوریه ٢٠٠٩) در یزد، یک مرد ٨٢ ساله پس از ترک خانه برای صرف غذا در رستورانی در نزدیکی خانه‌اش ناپدید شد. دختر او با مراجع قانونی تماس گرفت تا در پیدا کردن پدر او را یاری کنند. سرانجام به او گفته شد ناپدید شدن پدرش به صحبت‌های او دربارۀ دیانت بهائی مربوط است که دشمنی همسایه‌ها را برانگیخته است. او را به سردخانه فرستادند، جایی که جسد پدر خود را شناسائی کرد.

 

بسیاری از بهائیان ایران در سال­های اخیر از سوی افراد ناشناس به مرگ تهدید شده­اند. برای مثال در سال ۱۳۸۷(٢٠٠٨)، طی یک دورۀ دو هفته­ای، مردی با استفاده از تلفن­های عمومی مختلف، تعدادی از خانواده­های بهائی ساکن رفسنجان در استان کرمان را تهدید­ می­کرد. آن مرد در بسیاری از این تماس­ها می‌گفت که دربارۀ هر خانواده اطلاعات کاملاً مفصلی دارد. در مجموعۀ این تهدیدهای تلفنی:

  • به یک مرد بهائی گفته شد او را کتک خواهند زد و پسرش و یک بهائی دیگر در شهر را برای کشتن نشان کرده­اند.
  • فرد مسلمانی که به جلسات بهائی می‌رفت تلفنی تهدید شد که اگر جزئیات خانوادگی بعضی از بهائیان رفسنجان را فاش نکند، مغازه‌اش را آتش می‌زنند و وی را می‌کشند.
  • یک مرد بهائی دیگر تهدید شد که دخترش را می‌سوزانند و می‌کشند.
  • به یک زن مجرد و جوان بهائی گفته شد روی او اسید خواهند پاشید.
  • همه وقایع رفسنجان در سال ۱۳۸۷– به علاوۀ حداقل ۲۴ مورد آزار و تهدید دیگر علیه بهائیان آن شهر – پس از سخنان امام جمعۀ کرمان و نمایندۀ رهبری در محل رخ داد. وی به طرفداران خود گفت دیانت بهائی بخشی از یک دسیسۀ آمریکایی است و «مبلغان» بهائی جاسوسان صهیونیست هستند.

 

تجربه به بهائیان آموخته است که تهدید به مرگ را جدی بگیرند. در ۲۴ آذر ۱۳۸۴(١۵ دسامبر ٢٠٠۵)، آقای ذبیح­الله محرمی به علل نامعلوم در سلولی در زندان یزد فوت کرد. او حدود ١٠ سال زندانی بود و چندین بار تهدید به مرگ شده بود. در یک مورد، درست دو ماه پیش از درگذشت او قاضی در محاکمه­اش به او گفته بود: «حتی اگر از زندان آزاد شوی، در یک حادثۀ رانندگی از دستت خلاص خواهیم شد.»

 

آقای محرمی در زمان درگذشت خود ۵٩ سال داشت و از نظر سلامتی مشکل خاصی نداشت. علت واقعی مرگ او نیز هرگز معلوم نشد.

 

در مجموع، از سال ۱۳۸۳ (٢٠٠۵) تا کنون، بیش از ٢٠٠ مورد تهدید مستقیم علیه بهائیان ایران به ثبت رسیده است. این موارد شامل نامه­های تهدیدآمیز، تهدیدهای تلفنی افراد ناشناس و ارعاب لفظی رو در رو بوده است و باور بر این است که رویدادهای بسیار دیگری از این دست گزارش نشده باقی مانده‌اند. در هر کشور دیگری با وجود چنین تهدیداتی، تحقیق و رسیدگی پلیس حتمی بود، ولی در ایران سندی دال بر رسیدگی به این وقایع وجود ندارد.

 

تهاجم فیزیکی به افراد

گردآوری یک فهرست کامل از حمله به افراد کاری دشوار است. به دلایلی آشکار، افراد اغلب تمایلی به گزارش تهدید یا انواع دیگر حملات ندارند. با این حال، جامعۀ جهانی بهائی از سال ۱۳۸۳ (٢٠٠۵)، حداقل ۵٢ مورد را مستند ساخته که در آنها بهائیان از سوی مأموران، عاملان مشکوک لباس شخصی، توده­های مردم یا افراد، هدف حملات فیزیکی بوده‌اند.

 

ریختن بنزین روی افراد

در فروردین ۱۳۸۷(مارس ٢٠٠٨)، یک کاسب میان­سال بهائی ساکن شیراز شعاری ضد بهائی­ بر دیوارهای مغازۀ خود یافت. او نزد نیروی انتظامی شکایتی تنظیم کرد، و آنها اعضای نیروی مقاومت بسیج محل را به تمیز کردن دیوار گماشتند. چند روز بعد، مرد نامه­ای بدون امضا دریافت کرد که آشکارا دیانت بهائی را به عنوان یک دین دروغین، تقبیح و وی را تهدید به مرگ می­کرد. در بخشی از این نامه آمده بود:

 

«تا آیندگان بدانند که اسلام و مسلمین هشیارند و فریب سرسپردگان و جاسوسان اسرائیلی را نخواهند خورد و نخواهند گذاشت پیروان آئین ناب محمّدی فریب شیّادانی چون شما را بخورند... شما و هشت تن از مفسدین دیگر به اعدام انقلابی محکوم شده و به زودی این حکم در ملأ عام انجام می‌پذیرد. حال شمایی که پیرو پیامبر دروغین، بهاءالله و سیّد باب می‌باشید، اگر واقعا آنها بر حق‌اند از آنها بخواهید که جلوی این حکم را بگیرند...».

 

دو روز بعد، کاسب مزبور به سمت اتومبیل خود می­رفت که فردی با یک ظرف خالی به او نزدیک شد و از وی بنزین خواست. مرد ادعا کرد که خانواده­اش در اتومبیل هستند و او کمی بنزین احتیاج دارد تا به نزدیک­ترین پمپ بنزین برسد. کاسب بهائی زنی را با چادری سیاه در صندلی سرنشین دید و اطمینان یافت، بنابراین به مرد اجازه داد چهار لیتر بنزین از اتومبیلش بکشد.

 

امّا وقتی او کارش تمام شد، ظرف را زمین گذاشت، کاسب را محکم از پشت گرفت و یک دست را بر دهانش گذاشت. فرد دیگری که به نظر عابر بود جلو آمد و با کمک هم، مرد بهائی را به کنار درختی در آن نزدیکی بردند. سپس او را با زنجیر به درخت بستند و روی او بنزین ریختند.

 

شخص دوم شروع به کبریت زدن کرد و کبریت‌ها را به طرف مرد که سرتاپایش با بنزین خیس شده بود، انداخت. خوشبختانه اوّلین کبریت روشن نشد. کبریت دوم هم‌زمان با روشن شدن خاموش شد. کبریت سوم آتش گرفت، ولی وقتی به لباس مرد خورد خاموش شد. سرانجام، کبریت چهارم گرفت، امّا بدون وارد کردن آسیب بر زمین افتاد و مرد توانست آن را خاموش کند. در آن هنگام، مهاجمان که ظاهراً نگران نزدیک شدن دیگران بودند، دست برداشتند و به سرعت دور شدند. مردم محله به یاری مرد شتافتند، او را آزاد کردند و به نیروی انتظامی محل اطلاع دادند.

 

اوائل مرداد ۱۳۸۷ (اواخر ژوئیه ٢٠٠٨)، همان کاسب را دستگیر و به تهران بردند. در آنجا متهم شد که کل داستان این واقعه را به عنوان راهی برای بدنام کردن نظام اسلامی جعل کرده است. او از «اعتراف» خودداری کرد و بنابراین مورد ضرب و ­شتم قرار گرفت، ساعت­ها از دستانش آویزان بود و با سیگار سوزانده شد تا سرانجام در ۱۳ مرداد ۱۳۸۷(٣ اوت ٢٠٠٨) آزاد شد.

 

 

 

سوار کردن اجباری افراد بر اتومبیل و ربودن آنان

در یکی از روزهای زمستان ۱۳۸۶(دسامبر ٢٠٠٧) یک بهائی ساکن شیراز در حالی که خارج از خانه قدم می­زد، توسط چهار مرد ربوده شد. آنها او را به زور درون اتومبیل انداختند، سرش را پوشاندند و برای بازجویی به مکانی ناشناخته بردند. از جمله درخواست‌های آنان، معرفی بهائیان فعالی در شیراز بود که دربارۀ دیانت بهائی با مسلمانان صحبت می‌کنند. مرد با وجود شکنجۀ فیزیکی، هیچ اطلاعاتی را جز در مورد خود فاش نکرد. پس از سه ساعت بازپرسی، او در مکانی خارج از شهر رها شد. پیش­تر، این مرد با دریافت تلفن­هایی از سوی افراد ناشناس به آسیب جسمی جدی و حتی مرگ تهدید شده بود. بعد از واقعۀ آدم ربائی، باز هم نامه‌ها و تلفن‌های تهدید آمیز و حملات ادامه پیدا کرد تا وی را وادار به همکاری با ربایندگان و افشای اطلاعات نمایند، اما وی نپذیرفت.

 

در ظهر روز اول اسفند ۱۳۸۶(٢٠ فوریه ٢٠٠٨)، مرد مزبور در مسیر خانۀ یک دوست، مورد حملۀ دو مرد که نقاب به صورت داشتند قرار گرفت. مهاجمان پس از زخمی کردن پشت او با چاقو و پرتاب آجر و آسیب زدن به ساق پایش، گریختند. او روز بعد هنگام بازگشت به خانه بار دیگر ربوده شد. چون به خانه بازنگشت، پدر و مادرش فوراً مسئله را به مقامات گزارش دادند.

 

سرانجام در ۴ اسفند ۱۳۸۶(٢٣ فوریه ٢٠٠٨)، مرد در وضعیتی وخیم به خانه بازگشت. پشت، پاها و دنده­هایش به شدّت زخمی و در این چند روز بدون غذا و آب نگه داشته شده بود.

 

تهدید با چاقو

طی ماه­های آبان تا دی ۱۳۸۶(نوامبر و دسامبر ٢٠٠٧)، یک دانش ­آموز دبیرستانی ١۶ ساله در حومۀ تهران از سوی گروهی که حرکات او را زیر نظر گرفته بودند، بارها مورد آزار و تهدید به مرگ قرار گرفت و ربوده شد.

 

این وقایع زمانی آغاز شد که این نوجوان برای رفتن به مدرسه، یک اتومبیل خصوصی (تاکسی آژانس) کرایه کرد، کاری که در ایران معمول است. راننده درها را قفل کرد، او را تهدید کرد و از مدرسه گذشت که سبب ترس شدید دختر شد. راننده به او گفت که اگر باز هم در مدرسه دربارۀ دیانت بهائی صحبت کند، او را خواهد کشت. این دختر نوجوان در اثر این ضربه چند روز به مدرسه نرفت. او می­توانست ببیند که اتومبیلی بیرون خانه پارک شده و راننده، خانۀ او را زیر نظر دارد. بعدها او تلفن تهدید آمیزی از همان مرد دریافت کرد که ادعا می‌نمود از اعضای گروهی ست که هدفش پاک کردن مدارس از بهائیان است.

 

یک هفته بعد، وقتی این نوجوان در مغازۀ خواهرش تنها بود از سوی مرد دیگری تهدید شد. مرد چاقویی بیرون کشید و سعی کرد او را برباید، امّا او توانست از دست مرد بگریزد و برای گرفتن کمک بیرون بدود. چند روز پس از این، وقتی این نوجوان در مدرسه چند لحظه از کلاس درس بیرون آمده بود، زنی خوش­لباس به او نزدیک شد و ادعا کرد از دوستان مادرش است. زن به بهانه­ای از نوجوان خواست با او همراه شود، امّا وی که آن خانم را نمی­شناخت از این کار سر باز زد.

 

هفتۀ بعد پس ازپایان مدرسه، وفتی به سمت ماشین مادرش می­رفت، فردی با ضربه­ای از پشت او را بی­هوش کرد و به درون اتومبیلی برد. وقتی دوباره به هوش آمد، خود را در همان اتومبیلی یافت که راننده­اش حرکات او را زیر نظر گرفته بود و همان زن که در مدرسه به او نزدیک شده و دو مردی که پیش­تر به او حمله کرده بودند، سرنشینان آن بودند.

 

در کنار تهدید و بدرفتاری، به این دختر گفته شد بهائیان نباید با دیگر افراد جامعه معاشرت داشته باشند. یکی از مردان سعی کرد او را کتک بزند، امّا نوجوان با تیغی که به همین منظور در جیب خود حمل می­کرد از خود دفاع کرد. زن به او سیلی زد و عینکش را شکست؛ کتاب­های مدرسه­اش را پاره کردند تا سرانجام به او اجازه دادند برود. همۀ این رویدادها به پلیس و مقامات مدرسه گزارش شده است.

 

حمله و به آتش کشیدن املاک متعلق به بهائیان

از سال ۱۳۸۳ (٢٠٠۵)، حدود ۴٩ مورد آتش سوزی عمدی با استفاده از بمب­های آتش زا برای حمله به منازل، محل کسب­و­کار و املاک بهائیان وجود داشته است. این حملات اغلب با نوشتن شعارهای ضد بهائی بر دیوارها یا اشکال دیگر تخریب همراه بوده است. این موارد تخریب که جداگانه به ثبت رسیده ٣٠ مورد است و گسترۀ آنها از نوشتن شعارهای ضد بهائی با اسپری بر دیوار ساختمان‌های متعلق به بهائیان تا تخریب تابلوهای محل کسب ­و­ کار آنان را در بر می­گیرد.

 

همان­طور که مثال­های زیر نشان می­دهند، این رویدادها اغلب با تهدید یا تحریک مستقیم، مانند خطبه‌های ضد بهائی روحانیان یا دستوری رسمی برای تعطیل کردن کسب ­و­ کار بهائیان، هم­زمان بوده یا پس از آن انجام شده­ است. در مواردی که از مقامات خواسته شده رسیدگی کنند، اقدامی ناچیز انجام شده و هیچ کس تحت پیگرد و بازجویی قرار نگرفته است.

 

بیش از دوازده آتش­سوزی در شهر سمنان رخ داده است. در سال­های اخیر جامعۀ بهائیان این شهر با مجموعه­ای از تهاجمات از جمله دستگیری­های متعدد، بستن محل کسب ­و­ کار، تخریب گورستان بهائی و املاک متعلق به بهائیان، سخنرانی­های نفرت برانگیز از منابر و بدرفتاری با کودکان دبستانی، از سوی عناصر رسمی و نیمه­رسمی روبرو بوده است. وضعیت آنجا، همان طور که در بالا اشاره شد موضوع گزارشی است که جامعۀ جهانی بهائی در مهر ۱۳۹۱(اکتبر ٢٠١٢) منتشر کرد. امّا وضعیت سمنان وضعیتی منحصر­ به ­فرد نیست. در شهرها و شهرستان­های سراسر ایران، جوامع بهائی با حملات چند جانبۀ مشابهی روبرو بوده­اند که آتش­سوزی و پرتاب بمب­های آتش زا از جمله ترسناک ­ترین این موارد هستند.

 

موج آتش­ سوزی‌های عمدی در رفسنجان

در یک دورۀ چند ماهه در اواخر ۱۳۸۹(٢٠١٠)، بیش از ۱۲ مغازۀ متعلق به بهائیان به آتش کشیده شد. مهاجمان به ویژه مغازه­های تعمیر یا فروش لوازم خانگی و عینک­ سازی بهائیان را هدف قرار دادند.

 

برای مثال در ۲۴ آبان (١۵ نوامبر)، دو مغازۀ فروش و تعمیر لوازم خانگی به آتش کشیده شد که خسارت وارده معادل بیش از ده­ها هزار دلار بود. متعاقباً یکی از این مغازه­داران، یکی از ملک­های مجاور را اجاره کرد تا کسب و کار خود را ادامه دهد و یک در ایمنی نصب کرد. یک ماه بعد، با وجود نصب در ایمنی، مهاجمان توانستند با ایجاد سوراخی در سقف، مادۀ منفجره را وارد مغازه کنند که به انفجار انجامید و در را پنج متر به هوا پرتاب و پنجره­ها را خرد کرد.

 

این حملات با فرستادن نامه‌ای بدون امضا خطاب به «اعضای فرقۀ ضالّۀ بهائیت» همراه بود که به حدود ٢٠ خانه و محل­ کار بهائیان شهر ارسال شد.

 

این نامه از بهائیان می‌خواست تعهد بدهند که «از رابطه و دوستی با مسلمان‌ها» و «به کار گیری و استخدام شاگردان مسلمان» خودداری کنند. هم­چنین به آنها گفته شد دین خود را در اینترنت نیز تبلیغ نکنند.

در نامه آمده بود که اگر گیرندگان نامه شرایط را بپذیرند، «متعهد می­شویم که هیچ گونه تعرضی به جان و اموال شما نداشته باشیم.»

بهائیان با چنان شرایطی موافقت نکردند و حملات ادامه یافت. در ۱۲ دی ۱۳۸۹(٢ ژانویه ٢٠١١)، یک مغازۀ تعمیر لوازم خانگی دیگر به آتش کشیده شد. مهاجمین شلنگی را از میله‌های آهنی که صاحب مغازه برای محافظت نصب کرده بود رد کردند و مایع آتش‌زایی را به داخل مغازه فرستادند.

 

در خبرنامه‌ای که از سوی یک بنیاد فرهنگی اسلامی در رفسنجان منتشر می‌شود، گفته شد که انگیزۀ حملات آن بوده که برخی از تجارت­ها به «انحصار» بهائیان شهر در­آمده است. حتی کافی‌شاپ متعلق به یک مسلمان که در خبرنامه به اشتباه بهائی معرفی شده بود، به آتش کشیده شد.

 

شواهدی دال بر مشارکت یا حمایت مقامات رسمی نیز وجود دارد. در تابستان ۱۳۸۹ (ژوئن ٢٠١٠) و پیش از این وقایع، گزارش‌هایی حاکی از آن بود که چندین مالک مسلمان به ناگاه و در نتیجۀ فشار مقامات محلّی، قرارداد کرایۀ ملک خود را با مستأجران بهائی فسخ کرده‌اند. در موردی دیگر در همان زمان، مقامات از تمدید جواز کسب دو بهائی خودداری کردند. شهردار نیز مدعی شد که بهائیان به دستور اسرائیل و آمریکا مرتکب به آتش کشیدن مغازه‌های خود شده‌اند.

 

به آتش کشیدن باغ پس از سخنرانی ضد بهائی

در دی ماه ۱۳۸۷(ژانویه ٢٠٠٩)، افراد ناشناس دو بار اقدام به آتش زدن باغ متعلق به یک بهائی در روستای کوچک خَبر در استان کرمان کردند. این وقایع پس از آن رخ داد که یک روحانی از شهر قم به بازدید روستا آمد. او در روز عاشورا، روز سوگواری شهادت امام حسین و روزی مقدّس برای مسلمانان شیعه، در یک سخنرانی به دیانت بهائی حمله کرد و مردم خَبر را به آتش زدن باغ­های بهائیان محل تشویق کرد. او هم­چنین مردم را به انجام اقدامات دیگری ترغیب کرد تا بهائیان را مجبور به ترک روستا کند.

 

روز بعد از ایراد این سخنرانی، حدود ١٠ متر از حصار پیرامون باغ یک بهائی محل به آتش کشیده شد. یک هفته بعد، تلاش دیگری برای سوزاندن باغ این مرد انجام شد، امّا فقط بخشی از دیوار آن که با دیوار باغ یک مسلمان مشترک بود خسارت دید. پس از رفتن آن روحانی قمی، یک روحانی محلی، تحریک مسلمانان علیه بهائیان را ادامه داد. متعاقباً شعارهای ضد بهائی روی دیوار خانه­ها و مغازه­های برخی از بهائیان روستا ظاهر شد.

 

موجی از آتش سوزی‌های عمدی در تابستان ۱۳۸۷(٢٠٠٨)

از خرداد تا مرداد ۱۳۸۷(ژوئن - ژوئیه ٢٠٠٨)، موجی از آتش سوزی‌های عمدی منازل و املاک بهائیان را در چندین استان ایران هدف قرار داد.

 

در ۲۱ خرداد ۱۳۸۷ (١٠ ژوئن ٢٠٠٨)، روی ساختمانی که در زمین یک زوج سالمند بهائی ساکن دهکدۀ تنگریز استان فارس ساخته شده بود، بنزین ریختند و با ایجاد حریق آن را تخریب کردند. هنگام انفجار مخزن بنزین که برای افروختن آتش به کار رفته بود، این زوج همراه دو پسر خود که در نزدیکی ساختمان خوابیده بودند، به سختی جان سالم به در بردند. به باور این زوج، فرد مهاجم فکر می­کرده همه در آن ساختمان خوابیده­اند. مرد، علیه فرد مشکوک به طور رسمی شکایت کرد، امّا دفتر قضائی محل از پیگیری پرونده خودداری کرد، زیرا فرد مشکوک به قرآن سوگند خورد که گناهکار نیست.

 

در ویلا شهر استان اصفهان روز ۲۵ تیر (١۵ ژوئیه)، یک ساعت پس از نیمه­شب، به حیاط جلویی خانۀ یک زوج بهائی کوکتل مولوتف پرتاب شد. این حمله چند ماه پس از آن انجام شد که زن، که پزشک است، به علت تهدیدهای افراد ناشناس مجبور شده بود درمانگاه خود را در شهر مجاور، نجف آباد، تعطیل کند. او ۲۸ سال بود که این درمانگاه را اداره می‌کرد.

 

در رویدادی دیگر، در ساعات اولیۀ صبح ۲۸ تیر (١٨ ژوئیه)، خانۀ یک بهائی در استان کرمان، هنگام تعطیلات و در غیاب خانواده به آتش کشیده شد. پیش‌تر، در ۹ خرداد ۱۳۸۷ (٢٩ مه ٢٠٠٨)، اتومبیل این خانواده هنگام شرکت آنان در مراسم یک روز مقدس بهائی به آتش کشیده شده بود. افزون بر این، پس از سه ماه تهدید تلفنی در ماه‌های فروردین تا خرداد (آوریل و مه)، این خانوادۀ بهائی مجبور شد شماره تلفن خود را عوض کند.

 

آتش­سوزی ۲۸ تیر (١٨ ژوئیه) داخل خانه را تقریباً به طور کامل تخریب کرد. ابتدا مقامات آتش­نشانی اشاره کردند که ممکن است سیم­کشی نادرست علت آتش سوزی باشد، امّا متعاقباً طی گزارشی، عمدی بودن آتش سوزی تأیید و گفته شد: «بر اساس بررسی­های به عمل آمده توسط کارشناسان آتش­نشانی، آتش­سوزی عمدی و برنامه ریزی شده بوده و مایع آتش ­زا (بنزین) که برای شروع     آتش سوزی به کار رفته، بر بام خانه، حیاط پشتی و راه شرقی که به خانه منتهی می‌شد کشف شده است.»

 

چند روز بعد در رفسنجان، در ۴ مرداد (٢۵ ژوئیه)، اتومبیل یک بهائی معروف توسط آتش ­افروزان موتورسوار به آتش کشیده و نابود شد. این مرد و ۱۰ خانوادۀ بهائی دیگر شهر، از گروهی که خود را «نهضت ضد بهائیت جوانان رفسنجان» می­خواند، نامه­های تهدید­آمیز دریافت کردند که از جمله می‌توان به تهدید «جهاد» علیه بهائیان در آن نامه اشاره کرد.

 

در شهریور ماه (اواخر اوت)، یک موتورسوار ناشناس سه پنجرۀ خانۀ آن مرد را خرد کرد. این شهروند بهائی علیه «نهضت ضد بهائیت» شکایت و ادعا کرد که آنها پشت این حملات بودند، امّا قاضی دستور داد شکایت پی گیری نشود. بعداً در همان سال، این فرد بهائی به وسیله تلفن، از سوی فردی ناشناس به مرگ تهدید شد.

 

یورش بسیجیان به خانۀ یک بهائی با بولدوزر

در ۷ بهمن ۱۳۸۶(٢٧ ژانویه ٢٠٠٨)، در آباده در استان فارس، در حدود ساعت ٩ بعد از ظهر، گروهی از افراد به خانۀ یک کاسب بهائی آمدند و ادعا کردند مشتری هستند. دختر این شخص و دوستش که در خانه تنها بودند و این افراد را نمی‌شناختند، در را باز نکردند.

 

کمی بعد، بیش از ٢٠ نفر که نقاب بر چهره داشتند، از دیوار خانه بالا رفتند و با زور راه خود را به داخل خانه باز کردند. همان زمان، گروه دیگری با یک بولدوزر شروع به تخریب دیوار کرد.

 

دو دختر که ترسیده بودند با نیروی انتظامی تماس گرفتند تا آنچه را به نظرشان دزدی می­رسید گزارش کنند و سپس در حالی که جیغ می­کشیدند به خانۀ همسایه گریختند. دختر به پدرش نیز تلفن کرد. وقتی پدر به خانه رسید، عده‌ای را در حال خراب کردن دیوار خانه‌اش دید. به محض این که از اتومبیل خود خارج شد، مردان ناشناس او را به زمین زدند، به دستانش دستبند زده و او را به اتومبیل خودش بستند و به بازرسی و غارت خانه­اش ادامه دادند. آنها، کتاب­ها و مطالب مربوط به آئین بهائی و وسایلی دیگر را بردند. افراد گروه، پس از آن که دیوار جلویی خانۀ این فرد را تخریب کردند، او را آزاد و حدود ساعت ۴۵:۹ شب محل را ترک کردند.

 

پلیس سرانجام در ساعت ۳۰:۱۰ شب، حدود یک ساعت و نیم پس از اوّلین تماس تلفنی رسید و اظهارات مرد را یادداشت کرد.

صبح روز بعد نامه­ای خطاب به این مرد به داخل خانه انداخته شد که در آن آمده بود:

«از آنجا که بهائیت یک فرقۀ منحرف است، وظیفۀ خود می­دانیم که آباده را از وجود تو پاک کنیم؛ به دوستان بهائی خود اطلاع دهید که به حساب آنها نیز خواهیم رسید! شب گذشته اوّلین اخطار بود! ما به احترام خانواده­ات، در این اوّلین تلاش جلوی خود را گرفتیم. اگر خانواده­ات برایت ارزش دارند، دو هفته فرصت داری که این شهر را ترک کنی، و الّا عاشقان امام حسین وظیفۀ خود می‌دانند خانه‌ات را با خاک یکسان کنند.»

 

گزارش­های رسیده از ایران حاکی از آن است که این واقعه را نیروی مقاومت بسیج پس از اظهارات تحریک آمیز و ضد بهائی یک روحانی محلی در نماز جمعۀ آباده علیه بهائیان ترتیب داده بود.

 

شواهدی دال بر تشویق یا پشتیبانی نیمه­ رسمی نیز وجود دارد. پس از این حمله، برخی مقامات محلی سعی کردند تخریب دیوار خارجی خانه را توجیه کنند و بگویند این کار با یک طرح برنامه­ریزی شهری مرتبط بوده است. اندک زمانی پس از این حادثه، کاسب بهائی احضار شد تا با فرماندار، شهردار آباده، رئیس شورای شهر و رئیس دفتر وزارت اطلاعات ملاقات کند. آنها با تهدید، توهین، ارعاب و فشار روانی، وی را مجبور به امضای توافق­نامه­ای کردند که به موجب آن، خانه و کارخانه­اش را به قیمتی بسیار پایین می‌فروخت. متعاقباً، بر اساس توصیۀ قانونی که به او شد، مرد بهائی در نامه‌ای خطاب به همین مقامات تأکید کرد که چون توافق ­نامه را تحت اجبار امضا کرده است، اعتباری ندارد.

 

بعداً، ایمیلی برای شماری از بهائیان فرستاده شد که در آن ادعا شده بود که فرد تاجر، حریص بوده و حاضر نشده خانه‌اش را به منظور اجرای طرح تعریض خیابان بفروشد.

 

گزارش­­ها حاکی از آن است که کلّ این واقعه بخشی از یک برنامۀ بزرگ‌تر برای ریشه­کنی جامعۀ پر قدمت بهائیان آباده است. بیشتر خانواده­های آنجا نسل­هاست که بهائی هستند.

 

با وجود این حملات، افراد خانوادۀ این تاجر، از سوی بسیاری از دوستان و همسایه­های مسلمان خود در شهر مورد حمایت قرار گرفتند. پس از حمله، از خانۀ آنها دیدن کردند و با ابراز همدردی با آنان حتی پیشنهاد دادند خسارت وارده بر این خانواده را جبران کنند. حتی یک بار یکی از اعضای شورای شهر، این تاجر را ستود که تسلیم فشارها نشده است.

 

تخریب ۵۰ خانه در ایول

در تیر ماه ۱۳۸۹(ژوئن ۲۰۱۰)، به عنوان بخشی از یک کمپین درازمدّت برای بیرون راندن بهائیان از روستای دور افتادۀ "ایول" در استان مازندران، حدود ۵۰ خانۀ متعلق به بهائیان در این ناحیه توسط افراد ناشناس تخریب شد.

 

این یورش در هفتۀ اوّل تیر (هفتۀ سوم ژوئن) انجام شد و فعالان حقوق بشر اسناد و مدارک مربوط به آن را فراهم کرده‌اند. به گفتۀ آنان افراد ناشناس، راه روستا را بسته و دست کم با چهار لودر بزرگ شروع به تخریب خانه‌ها کردند. سپس خرابه‌های برجا مانده را نیز به آتش کشیدند. یک ویدیوی غیرحرفه‌ای که توسّط این فعالان فیلم­‌برداری شده چندین آتش­سوزی شدید را نشان می­دهد.

 

این خانه­ها خالی از سکنه بودند. ساکنان بهائی یا پس از وقایع خشونت­بار قبلی از دهکده گریخته بودند یا به عنوان بخشی از عملیات جابه‌جایی رسمی مجبور به نقل مکان شده بودند. در سال ۱۳۶۲(۱۹۸۳)، چند سال پس از انقلاب ایران، حداقل ۲۰ خانواده از بهائیان ایول را سوار بر اتوبوس از دهکده اخراج کردند. تقاضای احقاق حق بهائیان هم ثمری نداشت. با این حال، این کشاورزان بهائی هر تابستان برای برداشت محصول مزارع خود به دهکده بازمی­گشتند.

 

سپس، در سال ۱۳۸۶(۲۰۰۷)، شش خانه از خانه­های آنان به آتش کشیده شد و بهائیانی که بازمی­گشتند اغلب با تهدید یا ضرب­ و ­شتم روبرو می‌شدند.

 

این وقایع خشونت ­بار که توسط افراد ناشناس یا عاملان لباس شخصی انجام شده است، با تاریخچه‌ای طولانی از دادخواهی و تظلم بهائیان و صدور احکامی علیه آنان از سوی قوۀ قضائیه و خشونت و عدم اقدام مقامات محلی پس از این خشونت‌ها همراه بوده است.

 

بدرفتاری با کودکان دبستانی

یکی از بارزترین جنبه­های خشونت فزاینده علیه بهائیان، تشدید بدرفتاری با کودکان دبستانی بوده است. این موارد از اظهارات توهین­آمیز معلّمان مدرسه دربارۀ دیانت بهائی، تا موارد آشکار اخراج و در برخی موارد، ضرب ­و ­شتم کودکان توسط مقامات مدرسه را در برمی‌گیرد. به عنوان مثال بر اساس گزارشی که در سال ۱۳۸۶(۲۰۰۷) منتشر شد در یک مورد، دانش­آموزی که در یک مؤسسۀ هنری پذیرفته شده بود توسط مقامات مورد تعقیب قرار گرفت و سه بار به او حمله شد. چشمانش را بستند و مورد ضرب ­و ­شتم قرار دادند.

 

جامعۀ جهانی بهائی توانسته نزدیک به ۳۰۰ مورد از این نوع آزار و اذیت را از سال ۱۳۸۳(۲۰۰۵) تا کنون ثبت کند. شوربختانه، گستره و دامنۀ این رویدادها با شواهدی مبنی بر زیر نظر بودن مخفیانۀ کودکان از سوی مقامات مدرسه و تلاش‌های آشکار برای شناسائی و آمار گیری دانش آموزان بهائی همراه است.

 

در بسیاری از موارد، دانش­آموزان بهائی مجبورند حمله و اهانت به تاریخ و تعالیم دیانت بهائی را تحمل کنند. این حملات، آشکارا با هدف وادار کردن این دانش آموزان به کنار گذاشتن باورهای دینی خود و گرویدن آنان به اسلام صورت می‌گیرد. کوششی که با قوانین بین­المللی حفظ آزادی دین یا عقیده به وضوح مغایرت دارد[۸]. بسیاری از متون درسی دینی در ایران، تاریخ و تعالیم دیانت بهائی را بدنام، تحریف یا جعل می­کنند ولی با این حال دانش­آموزان بهائی باید چنین مطالبی را یاد بگیرند و امتحان دهند.

 

وقتی دانش­آموزان بهائی می­کوشند از عقاید خود دفاع کنند یا اظهارات دروغین و آزاردهنده را تصحیح کنند، با پاسخی توأم با دشنام و توهین رو به رو می‌شوند. گاهی نیز به «تبلیغ» دیانت بهائی متهم و سپس اخراج می‌شوند.

 

جزئیات حملات به دانش آموزان را به سختی می‌توان به دست آورد. قابل درک است که کودکان و والدین ایشان گاهی تمایلی به گزارش آنچه در مدارس رخ می­دهد ندارند. احتمال دیگر این است که از شدّت آن آگاه نیستند، زیرا کودکان بهائی از مدّت­ها پیش با شکل‌های گوناگون آزار و اذیت در مدارس روبرو بوده­اند. پدیده‌ای که در بسیاری از نقاط جهان در مورد اقلیت­ها معمول است. گزارش چنین مواردی به طور پراکنده منتشر می‌شوند. این نکته نیز روشن نیست که آیا این پراکندگی، ناشی از فراز و نشیب این آزارها در اثر تغییر در سیاست‌های دولتی، یا به دلیل دشواری رساندن اخبار از ایران به خارج است.

مثال­های زیر گستره و شدّت حملات بر کودکان دبستانی را نشان می­دهد. حملاتی که در هیچ کشوری تحمل نمی‌شود و در هر جای دیگری مقامات مدرسه یا دیگر مسئولان، در برابر آن قطعاً پاسخ­ گو تلقی می­شوند.

 

به دستور مقامات بالا

در زمستان ۱۳۸۷(فوریه ۲۰۰۹) در اصفهان، یک دانش آموز کلاس اول راهنمائی کوشید تا اطلاعات نادرستی را که معلم کلاس قرآن ارائه می‌داد، تصحیح کند. معلم، سخن دانش­آموز بهائی را قطع کرد و گفت «قرآن برای ما کافی است و هر چیز دیگری نادرست است» و بعد بیرون از کلاس، دانش­آموز بهائی را به اخراج تهدید کرد. با وجود این تهدید، دختر دانش آموز پاسخ داد: «مهم نیست که اخراج شوم، عقایدم از هر چیز دیگری مهم­تر است». در پی این پاسخ، معلم، زبان به ناسزا گشود و کلماتی زشت به کار برد. روز بعد پدر این دختر با معلم و مدیر ملاقات کرد. آنها در پاسخ­های خود اشاره کردند که از دستور مقامات بالاتر پیروی   کرده اند که خواسته بودند در کلاس درس، اطلاعات گمراه­ کننده‌ای دربارۀ دیانت بهائی ارائه شود.

 

گزارش­های بسیاری به جامعۀ جهانی بهائی رسیده که حاکی از سمینارهای آموزشی معلمان و یا تلاش­های دیگری برای «تعلیم» معلمان در رابطه با دیانت بهائی است. در ۳ اردیبهشت ۱۳۸۶(۲۳ آوریل ۲۰۰۷)، گروهی از معلمان دینی دبیرستان­ها از ۱۴ استان به عنوان بخشی از آموزش حین خدمت خود، از یک مرکز مطالعات دینی در قم بازدید کردند. این بازدید که توسط وزارت آموزش و پرورش سازمان داده شده بود، شامل یک سخنرانی دو ساعتی دربارۀ دیانت بابی و بهائی بود که توسط سید علی موسوی نژاد، یکی از اعضای مؤسسۀ علمی و رئیس گروه فرق اسلامی، ایراد شد. این سخنرانی، اطلاعاتی در بر داشت که تصویری غلط از تاریخ و عقاید بهائی ارائه می­داد و با توهین و افترا همراه بود.

 

به همین ترتیب، در ۲۴ و ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۶(۱۴ و ۱۵ مه ۲۰۰۷)، دو خبرگزاری آن‌لاین ایرانی از انتشار یک جزوۀ ۸۵ صفحه­ای و سی­دی همراه آن در «معرّفی بهائیت» برای معلمان کلاس دینی دبیرستانی در تبریز خبر دادند. در این خبر از جمله توضیح داده شده که محتوای جزوه و سی­دی شامل اطلاعاتی دربارۀ «نقش استعمار بریتانیا و روسیه در شکل دادن و رشد این فرقۀ گم راه، شیوۀ خاص آغاز همکاری این گروه منحرف با اسرائیل و حمایت آمریکا از آن» است.

 

تهدید به اخراج

در اواخر سال ۱۳۸۶ (اوایل سال ۲۰۰۸) در کرمان، یک دانش­آموز دختر در مدرسۀ پیش ­دانشگاهی، در پی پاسخ به پرسش­های برخی از هم­ کلاسی­هایش متّهم به تبلیغ دیانت بهائی به دیگران شد. او به دفتر مدرسه فراخوانده شد و به وی دستور دادند تعهدی مبنی بر عدم «تبلیغ» این دین در محوطۀ مدرسه امضا کند.

 

او موافقت نکرد و اشاره کرد اگر دربارۀ باورهایش از او سؤال شود یا فردی به دین او توهین کند باید توضیحاتی ارائه دهد. با وجود تلاش­های سه تن از مقامات دفتر حراست وزارت آموزش و پرورش که به مدت ۹۰ دقیقه کوشیدند او را به امضای تعهد مبنی بر تبلیغ نکردن وادارند، این خانم جوان شجاعانه در برابر خواستۀ آنها مقاومت کرد. متعاقباً به او دو گزینه دادند که یا تحصیلات خود را متوقف سازد یا از دین خود دست بردارد. دانش آموز بهائی در پاسخ به این درخواست تأکید کرد که او دین خود را با هیچ چیز عوض نخواهد کرد.

 

در پی این پاسخ، مدیر مدرسه با خشونت از او خواست تا مدرسه را ترک کند و به مدرسه­ای دیگر منتقل شود. در این هنگام ۸۰۰ دانش­آموز به اعتراض از کلاس­های خود بیرون آمدند. سرانجام به این خانم جوان اجازه داده شد بازگردد به شرط آن که وی آغازکننده هیچ گفت گوئی دربارۀ اعتقادات خود نباشد.

 

شناسایی و زیر نظر گرفتن

در پائیز ۱۳۸۶(نوامبر ۲۰۰۷)، گزارش­هایی رسید مبنی بر این که از دانش­آموزان دبیرستانی در برخی از شهرهای ایران خواسته شده نوع جدیدی از فرم ثبت نام را در آغاز سال تحصیلی تکمیل کنند. این سند که «فرم ۲۰۱» نامیده می­شود، ستون دین داشت. برخی معلمان که ظاهراً برای دانش­­آموزان بهائی خود دل­سوزی می­کردند، آنها را تشویق کردند که هنگام تکمیل فرم، خود را بهائی معرفی نکنند. با این حال، تعدادی از دانش­آموزان که می­خواستند پای بند حقیقت باشند، خود را بهائی معرفی کردند. در نتیجه، بیش از ۱۰ دانش­آموز بهائی از چند دبیرستان ویلا شهر، شهر کوچکی در استان اصفهان، اخراج شدند.

 

گزارش­های دیگر حاکی از کوشش‌هایی برای شناسایی دانش­آموزان بهائی از همۀ سنین و اعضای خانوادۀ آنها در سراسر ایران است. برای مثال در ۱۳۸۶(۲۰۰۷)، دفتر حراستِ مدیریت وزارت آموزش و پرورش در شیراز فرمی توزیع کرد که باید همۀ دانش­آموزان «مؤمن به اقلیت­های دینی و فرقۀ ضالۀ بهائیت» تکمیل می­کردند. این فرم نه تنها اطلاعات دقیقی مربوط به دانش آموز و پدر و مادرش را می­خواست، بلکه خواستار اطلاعاتی دقیق از همۀ خواهران و برادران دانش­آموز نیز بود. ستون «دین» فقط چهار گزینه داشت: «مسیحی»، «یهودی»، «زرتشتی» و «فرقۀ منحرف و فاسد بهائیت.»

 

در سال ۱۳۸۸(۲۰۰۹)، گزارشی رسید که نشان می­داد مدیران برخی مدارس اصفهان، ویلا شهر، تهران، رودهن و کرج، به والدین دانش­آموزان بهائی گفته‌اند که دفتر حراست مدرسه، بخش­نامۀ تازه­ای صادر کرده که خواهان افشای اطلاعات مربوط به تمام اعضای خانوادۀ هر دانش­آموز بهائی است. به گفتۀ این مدیران، لازم است که دانش­آموزان بهائی با پر کردن فرمی که برای شناسایی «دانش آموزان ادیان دیگر» به کار می‌رود، شناخته شوند. به همۀ مدیران مدارس کرج فهرستی از دانش آموزان بهائی داده و تقاضا شد نام­ افرادی را که در مدرسۀ آنان هستند تأیید کنند.

 

در اواخر سال ۱۳۹۰ (اوایل سال ۲۰۱۲)، جامعۀ جهانی بهائی به نامۀ محرمانه‌ای به تاریخ ۱۴ آبان ۱۳۹۰(۵ نوامبر ۲۰۱۱) دست یافت که نویسنده­اش شعبۀ وزارت آموزش و پرورش ایران در شهریار، در استان تهران بود. این نامه که خطاب به «مدیران محترم مدارس این حوزه» نوشته شده بود، از آنها می­خواست فرمی را دربارۀ دانش­آموزان بهائی پر کنند و سپس آن را به «دفتر حراستِ مدیریت وزارت آموزش و پرورش» بفرستند. در نامه هم­چنین آمده که «دانش­آموزان پیش­دبستانی نیز مشمول این دستور هستند» و «اطلاعات مربوط به دانش­آموزان باید به شکلی نامحسوس و محرمانه گردآوری شود.»

 

حمله به گورستان­های بهائی

جنبۀ نمایان دیگری از اوج گیری تعرض و تجاوز علیه بهائیان و اموالشان در سال‌های اخیر، رشته حملاتی به گورستان‌های بهائی بوده است. این حملات شامل پرتاب بمب­های آتش زا به ساختمان­های غسالخانه، زیر و رو کردن سنگ قبرها، از ریشه در آوردن درختان، نوشتن مطالب ضد بهائی بر دیوارهای گورستان و نبش قبرها بوده ­است. با توجه به هنجارهای فرهنگی ایران که برای مردگان، خاک ­سپاری و گورستان­ها نوعی حرمت و تقدس قائل است، این حملات قباحت و نفرت انگیزی خاصی دارند.

 

از سال ۱۳۸۳(۲۰۰۵)، جامعۀ جهانی بهائی، ۴۲ مورد از این حملات را به ثبت رسانده است. این یورش­ها گسترده بوده و تقریباً تمام نواحی کشور را در بر می‌گیرد.

 

همان­طور که پیش‌تر اشاره شد، یکی از ویژگی­های بسیاری از این نوع حملات، استفاده از تجهیزات سنگین بوده که به احتمال قریب به یقین، دلالت بر داشتن نوعی مجوّز، تشویق یا دخالت مقامات محلی یا ملّی را دارد.

 

با این حال، مانند انواع دیگر یورش‌ها، شواهدی دالّ بر پیگرد قانونی افرادی که گورستان­های بهائی را ویران کرده­اند وجود ندارد.

 

تحریک به خشونت با استفاده از رادیو در یزد

در ۱۴ یا ۱۵ بهمن ۱۳۸۳(۲ یا ۳ فوریه ۲۰۰۵)، گورستان بهائی یزد تقریباً به طور کامل تخریب شد. از روی گورها اتومبیل عبور دادند، آجرها را از اطراف گورها برداشتند و سنگ قبرها را که نام متوفیان بر آنها حک شده بود شکستند. گور حبیب الله خجسته خو را که ماه پیش دفن شده بود، باز کرده و تابوت او را شکستند. سنگ قبر آن را نیز برداشتند و دو روز بعد آن سنگ را همراه یک نامۀ تهدید آمیز، مقابل خانۀ یکی دیگر از بهائیان یزد گذاشتند. در نامه آمده بود:

«ای بهائیان توجه کنید. بروید و گورستان خودتان را ببینید... بگذارید این درس عبرتی برای شما باشد. مطمئن باشید که اگر دوباره سعی کنید جوانان یزد را گم راه کنید و ناسپاسی کنید، نقشۀ بزرگ خود را عملی خواهیم کرد.

مردم استان یزد.

ما شما را زیر نظر داریم.»

این واقعه، به دنبال بیش از یک ماه آزار بهائیان یزد از سوی مقامات و افراد لباس ­شخصی ­رخ داد. در ۵ دی ۱۳۸۳(۲۵ دسامبر ۲۰۰۴)، رادیوی محلی اعلامیه­ای پخش کرد که بهائیان را به دلیل توزیع نامۀ جامعۀ بهائی ایران خطاب به ریاست جمهوری وقت، محمد خاتمی، مورد انتقاد قرار می‌داد. در آن نامه، بهائیان خواهان جبران بی­عدالتی­های وارده بر آنان در سراسر کشور شده بودند. طی پنج روز بعد، هفت بهائی در یزد دستگیر شدند و خانه­های بسیاری مورد بازرسی قرار گرفت. گرچه دستگیرشدگان ظرف ۲۴ ساعت آزاد شدند، یکی از روزنامه‌های محلی شرحی از آن دستگیری­ها منتشر کرد که آتش دشمنی علیه بهائیان را شعله‌ورتر ساخت.

 

برای مثال در حدود ۲۰ دی (۹ ژانویه)، جزوه­ای در شهر توزیع شد. این جزوه که امضای «خانوادۀ شهید حسین باقری»، یک مسلمان ایرانی را بر خود داشت، از مقامات می­خواست با جامعۀ بهائی مقابله و فعالیت­های «تبلیغی» آنان را نابود کنند.

 

 

یک هفته بعد، در ۲۹ دی (۱۸ ژانویه)، افراد ناشناس که باتوم و بی­سیم­های ظاهراً رسمی با خود حمل می­کردند، به صورت جداگانه به خانۀ سه بهائی حمله کردند. حدود ساعت ۳۰:۸ شب، یک گروه چهار نفره به خانۀ یکی از آنها آمدند، تلفن را قطع کرده و در را به زور باز کردند، امّا پیش از آن که بتوانند به صاحب خانه آسیبی فیزیکی وارد کنند، همسایه‌ها آنها را ترسانده و فراری دادند. ۳۰ دقیقه بعد، همان افراد به زور وارد خانۀ یک بهائی دیگر شده، او را با باتوم کتک زدند و آسیب جدی به صورت، پشت و بازوانش وارد آوردند. مهاجمان حدود ساعت ۱۱ همان شب، به خانۀ بهائی سوم رفتند که مغازه و خانه‌اش کنار هم بودند. به او گفتند کیفی در مغازه­اش جا گذاشته­اند و از او خواستند که برگردد و کیف را بدهد. وقتی او مغازه را باز کرد، به دنبالش وارد مغازه شده و مضروبش کردند که در نتیجه سرش به شدت جراحت برداشت، و پنجرۀ مغازه اش را نیز شکستند. آنها دوباره در ۶ بهمن (۲۵ ژانویه) حمله کردند و دو روز بعد، این مغازه نیز به آتش کشیده شد.

 

گورستان یزد که از زمان انقلاب ۱۳۵۷(۱۹۷۹)، حداقل هفت بار ویران شده، دوباره در حوالی مرداد ۱۳۸۶ (اواخر ژوئیه ۲۰۰۷) توسط مهاجمان ناشناس با تجهیزات سنگین ویران شد. آنها حدود نیمی از سنگ ­قبرها و زمین گورستان را تخریب کردند و درختان را نیز از ریشه درآوردند.

 

 

 

بولدوزرها در نجف­آباد

در شهریور ۱۳۸۶ (سپتامبر ۲۰۰۷)، افراد ناشناس، گورستان بهائی واقع در حومۀ نجف­آباد در استان اصفهان را با یک بولدوزر ویران کردند. خرابکاران، ۹۵ گور را نابود و تأسیسات بهداشتی کوچک آنجا و دو مخزن آب را که برای آبیاری درختان محل به کار می­رفت کاملاً از بین بردند. پنج گور جدید که هنوز سنگ نداشتند، کاملاً تخریب و با خاک یکسان شدند و هشت گور خالی و آماده را پر کردند.

 

گورستان مذکور مورد استفادۀ جوامع بهائی پنج شهر نجف­آباد، ویلا شهر، گل دشت، یزدان شهر و امیر آباد بود. محل آن حدود ۱۵ کیلومتری شمال نجف­آباد است. خانواده­های بهائی این منطقه نامه‌ای به فرماندار نجف­ آباد فرستادند و ضمن تشریح این بی­عدالتی خواهان اقدام قانونی شدند امّا پاسخی دریافت نکردند.

 

در گزارشی که حدود دو هفته بعد رسید، گفته می‌شد که یک نامۀ ضد بهائی میان برخی از مغازه­داران در نجف­آباد توزیع شده است. ظاهراً نامه را گروهی نوشته که خود را «خانواده‌های جانبازان و شهدا» توصیف می­کند. این گروه، طیّ نامۀ یاد شده مسئولیت ویرانی گورستان بهائی را بر عهده می­گیرد و از مقامات حکومتی نیز به خاطر سهل انگاری در برابر بهائیان انتقاد می­کند. نامه، علاوه بر این هشدار می­دهد که اگر یک بهائی در حال تبلیغ مشاهده شود، به یورش به خانۀ بهائیان منجر خواهد شد. این گروه صریحاً اظهار می­دارد که به بهائیان اجازه نخواهد داد از گورستان خود استفاده کنند و آزادانه در شهر فعالیت داشته باشند.

 

یک سال بعد در بهار ۱۳۸۷(مه ۲۰۰۸)، پس از خاک ­سپاری یکی از بهائیان در گورستان نجف­آباد، سه بهائی دستگیر شدند. گرچه بهائیان حدود ۱۵ سال از این گورستان استفاده می­کرده­اند، امّا ظاهراً مقامات به این نتیجه رسیده­اند که این آخرین مورد خاک­ سپاری، غیرقانونی بوده است. این سه نفر، در ۱۶ تیر (۶ ژوئیه)، به اتهام «شرکت در اشغال غیرقانونی و استفاده از ملک دولت» مجرم شناخته شده، به پرداخت جریمه نقدی محکوم شدند و به آنان دستور داده شد «از اشغال ملک مذکور دست بردارند» و «آن را به وضعیت اولیۀ خود بازگردانند» – یعنی فرد مدفون را از خاک خارج کنند.

با این حال، بهائیان از این رأی تقاضای تجدید نظر کردند و برنده شدند. آنها از اتهامات وارده تبرئه شده و اجازۀ استفاده از گورستان را یافتند. امّا در ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸(۲۱ مه ۲۰۰۹)، اعلان بزرگی در گورستان نصب شد که روی آن نوشته شده بود:

«پیرو نامۀ شمارۀ ۴۰۸۰ به تاریخ ۲ بهمن ۱۳۸۷(۲۱ ژانویه ۲۰۰۹) ادارۀ منابع طبیعی ناحیۀ نجف­آباد، این گورستان به شهرداری واگذار شده است. بنابراین هر گونه ادعای مالکیت یا دفن در این محل اکیداً ممنوع است و متجاوزین به ­موجب مادۀ ۶۳۵ قانون مجازات اسلامی مربوط به دفن غیرقانونی مردگان، تحت پیگرد قانونی قرار خواهند گرفت».

در شهریور همان سال، پس از مرگ یک بهائی ساکن نجف­آباد، مقامات شهرداری از دادن جواز دفن او در گورستان نجف­آباد خودداری کرده و با بستن جادۀ ورودی گورستان با پشته­ای از خاک، از دسترسی به آن جلوگیری کردند.

 

مقامات در بیمارستان محلی به خانوادۀ فرد درگذشته اطلاع دادند که فقط با مجوز و در حضور یک مأمور وزارت اطلاعات، جسد را تحویل خواهند داد. متعاقباً وزارت اطلاعات اعلام کرد که صدور مجوز منوط به خاک ­سپاری فرد درگذشته در جایی جز گورستان بهائی نجف­آباد است. قرار شد این جسد تا صدور جواز دفن در سرد­خانه نگه داشته شود. بعداً خانوادۀ متوفی متوجه شد که فرد درگذشته را شبانه و بدون اطلاع یا اجازۀ آنها در گورستان بهائی اصفهان به خاک سپرده­اند.

روی هم رفته این وقایع حاکی از مداخلۀ شدید حکومت در این رویدادهاست.

 

حملات همه­جانبه در کتا

یورش­ها به گورستان بهائی محلی، تنها یک مورد از مجموعه تهاجماتی است که بهائیان در روستای دورافتادۀ کتا، در استان کهگیلویه و بویراحمد، در سال ۱۳۹۰(۲۰۱۱) متحمل شده‌اند.

 

در ۲۵ خرداد (۱۵ ژوئن) همان سال، گروهی از اهالی مسلمان پس از آن که با ماشین آلات ساختمانی، گورستان قدیمی بهائی را که در روستا بود تخریب کردند، شروع به ساخت و ساز در محل آن نمودند. کوتاه زمانی بعد، حدود ۶۰ نفر از سکنۀ مسلمان به دو بهائی حمله کرده، آنها را به شدت مورد ضرب ­و ­شتم قرار دادند.

 

چند شب بعد، یک روحانی همراه با هشت زن بسیجی، دو مرد و شماری از اهالی مسلمان ده، با سردادن شعار و توهین به دیانت بهائی به راه‌پیمائی در روستا پرداختند.

 

ظاهراً این رویدادها ریشه در مشاجره‌ای درازمدت بر سر چند تکه زمین مرغوب کشاورزی دارد که از سال­ها پیش از انقلاب ۱۳۵۷(۱۹۷۹) متعلق به خانواده­های بهائی بوده است. کمی پس از انقلاب، بهائیان محل مجبور شدند در برابر موجی از اذیت و آزار شدید که به کشته شدن یکی از آنان انجامید، از محل بگریزند. حکومت با این ادعا که بهائیان به میل خود از روستا رفته‌اند، سریعاً زمین‌های آنان را توقیف کرد. با وجود این، سرانجام چند خانوادۀ بهائی بازگشته و کنترل زمین‌های خود را دوباره به دست گرفتند. امّا در ۱۳۸۳(۲۰۰۴)، حکومت حکمی صادر کرد که بر اساس آن می‌شد زمین‌ها را از بهائیان گرفت و به مسلمانان داد. در مهر ۱۳۸۳(اکتبر ۲۰۰۴)، شش خانۀ متعلق به بهائیان کتا توسط مقامات ضبط شد و در زمستان همان سال (اوایل ۲۰۰۵)، ۹ کشاورز بهائی که زمین‌ها و خانه­هایشان مصادره شده بود، دستگیر شدند.

 

در ۵ تیر ۱۳۹۰(۲۶ ژوئن ۲۰۱۱)، نیروی انتظامی محل هر ۱۷ خانوادۀ بهائی کتا را احضار و آنها را از حکم دادگستری باخبر کرد که بر اساس آن، بهائیان می‌بایست زمین­های خود را تسلیم مستأجران مسلمان کنند. بهائیان حکم را نپذیرفته و تأکید کردند که در مراجع قضائی به مقابله با آن ادامه خواهند داد. حدود سه هفته بعد، پنج بهائی ساکن کتا دستگیر و سرانجام به اتهام مالکیت غصبی املاک به شش ماه زندان محکوم شدند. دادگاه نیز فرمان داد که زمین­ها باید به مستأجران مسلمان تسلیم شود.

 

 

 

۴          نقض روند قانونی

احمد شهید، گزارشگر ویژۀ سازمان ملل برای حقوق بشر در ایران، در گزارش ۱۳۹۰(۲۰۱۲) خود به شورای حقوق بشر این سازمان، نظام قضائی ایران را به شدّت مورد انتقاد قرار داد. احمد شهید از جمله گفت که نقض روند قانونی، به پدیده‌ای مزمن تبدیل شده است و «ضوابط امنیتی که به صورت مبهم تعریف شده­» به نوعی استفاده می‌شود که «بی‌جهت آزادی بیان، اجتماعات و انجمن‌ها را محدود می‌کند».

 

دکتر شهید در ۲۲ اسفند ۱۳۹۰(۱۲ مارس ۲۰۱۲)، هنگام ارائۀ گزارش خود گفت: «در بسیاری موارد، شاهدان گزارش دادند که برای فعالیت­هایی که تحت حمایت قوانین بین­المللی قرار دارند، دستگیر شده­اند و برای دوره­های طولانی بدون دسترسی به مشاورۀ قانونی یا اعضای خانواده یا باعدم اتهامات رسمی، در زندان انفرادی در بازداشت بوده­اند.»

 

احمد شهید افزود: «شماری کثیر از کسانی که شهادت داده‌اند، تأکید کرده‌اند که سطح شرایط زندان آنان بسیار پایین‌تر از حداقل استاندارهای مربوطه تعیین شده از سوی سازمان ملل متحد بوده است. ازدحام بیش از حد شدید، عدم دسترسی مناسب به آب، عدم تفکیک کافی زندانیان، کیفیت بسیار اسفناک امکانات بهداشتی، شرایط خطرناک تهویۀ هوا، عدم دسترسی مناسب به خدمات پزشکی، مقدار ناچیز تغذیه، از دیگر موارد مطرح شده از سوی این افراد است».

 

چگونگی دستگیری، بازداشت، محاکمه و زندان هفت مدیر جامعۀ بهائیان ایران، نقایص نظام قضائی ایران را به بهترین وجه منعکس می‌کند.

 

این هفت نفر اعضای یک گروه موقّتی بودند که در غیاب نظام معمول مدیریت دینی که جوامع بهائی در سراسر جهان به‌‎کار می‌برند، به نیازهای روحانی و اجتماعی جامعۀ بهائی ایران رسیدگی     می کرد. این نظام اداری در پاسخ به یک فرمان حکومتی در سال ۱۳۶۱(۱۹۸۳)، در ایران منحل شد.

 

در سال­های ۱۳۸۶ و ۱۳۸۷ (۲۰۰۸)، این هفت نفر بدون هشدار قبلی دستگیر شدند. مهوش ثابت در ۱۵ اسفند ۱۳۸۶(۵ مارس ۲۰۰۸) بازداشت شد. شش همکار او، بهروز توکلی، وحید تیزفهم، جمال الدین خانجانی، سعید رضایی، فریبا کمال آبادی و عفیف نعیمی، در یورش­های صبح‌گاهی به منازلشان در ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۷(۱۴ مه ۲۰۰۸) دستگیر شدند.

 

آنها در میان اتهامات دیگر، به جاسوسی، تبلیغ علیه نظام اسلامی و راه‌اندازی تشکیلات غیرقانونی متهم شدند. اتهاماتی که کاملاً و به طور مطلق از جانب آنها رد شد.

 

پس از حدود ۲۰ ماه بازداشت بدون تفهیم اتهام در زندان اوین تهران، در ۳۰ دی ۱۳۸۸(۲۰ ژانویه ۲۰۱۰) محاکمه­ای آغاز شد که شامل شش جلسۀ مختصر و عاری از هر گونه روند قانونی بود. از جمله آن که دسترسی متهمان به وکیل مدافع به شدت محدود بود، جلسۀ دادگاه غیر علنی بود و قاضی با اظهارات خود نشان داد که به هیچ وجه بی­طرف نیست.

 

در تیر ۱۳۹۰(ژوئن ۲۰۱۱)، مهناز پراکند، یکی از وکلای مدافع بازداشت شدگان، به اعضای پارلمان اروپا گفت:

 

«مطالعه پرونده که از بیش از ۲۰۰۰ برگ تشکیل شده است، در طی یک ماه به دقت انجام شد و تمامی برگ‌های پرونده را به دقت مورد بررسی و واکاوی قرار دادیم تا بفهمیم بر اساس کدام دلیل سند مدرک یا شاهدی آزادی هفت انسان این‌گونه گرفته شده است. خوشبختانه هیچ سند و مدرک یا دلیل قانونی برای وقوع هیچ یک از اتهام‌های طرح شده علیه موکلین ما و انتساب آنها به ایشان ارائه نشده بود و در پرونده نیز وجود نداشت.»

 

محرومیت ویژۀ بهائیان از حمایت‌های قانونی

بهائیان ایران به سبب محروم بودن صریح و رسمی از هرگونه حقوق شهروندی در نظام قضائی کنونی ایران وضعیت قانونی پیچیده‌ای دارند.

 

کمی پس از انقلاب ایران، قانون اساسی تازه‌ای برای ایران نوشته شد. با این که آن سند، حقوق مدنی و سیاسی متنوعی برای شهروندان برمی‌شمارد، امّا در مورد بهائیان استثنای مهمی قائل می­شود.

 

اصل ۱۲ قانون اساسی ایران، اسلام و به ویژه مذهب شیعۀ جعفری اثنی‌عشری را به عنوان مذهب «رسمی» جمهوری اسلامی ایران اعلام می‌دارد.

 

سپس اصل ۱۳ حقوق اقلیت­های دینی دیگر کشور را پیش­بینی می­کند:

 

«ایرانیان ‏زرتشتی‏، کلیمی ‏و مسیحی‏ تنها اقلیت­های‏ دینی ‏شناخته ‏می‏ شوند که در حدود قانون ‏در انجام ‏مراسم ‏دینی ‏خود آزادند و در احوال ‏شخصیّه ‏و تعلیمات‏ دینی ‏بر طبق ‏آیین ‏خود عمل‏ می­کنند.»

 

به بیان دیگر، دیانت بهائی به طرزی کاملاً خاص از حمایت­های قانون، که دیگر گروه­های دینی از آنها بهره‌مند هستند، مستثنی شده است. علاوه بر آن، دادگاه­های ایران از همان آغاز این نکته را روشن ساخته­اند که کنار گذاشته شدن بهائیان در قانون اساسی، آنان را در نظام قضائی ایران به «کفاری بی دفاع» بدل ساخته است.

 

تعیین این که بهائیان «کافر» هستند و در نتیجه از حمایت­های معینی در قانون ایران بی­بهره­اند، دلیل اصلی مصونیت از مجازات پس از ارتکاب جرائمی علیه بهائیان است.

 

برای مثال در سال ۱۳۷۲(۱۹۹۳)، یک دادگاه کیفری ایران حکم اعدام دو برادر مسلمان را که به جرم ربودن یک مرد ۶۰ سالۀ بهائی، مجبور کردن او به امضاء و واگذاری سند خانه­اش و سپس قتل او محکوم شده بودند، لغو کرد. بر اساس حکم این دادگاه، چون مقتول عضو «فرقۀ گمراه و گمراه کنندۀ بهائیت» بوده، قاتلان نباید به جرم قتل به صورت سنتی قصاص شوند. دادگاه هم­چنین امکان پرداخت «دیه» یا «خون­بها» به خانوادۀ مقتول را با استناد به این حکم فقهی که «خون‌­بهایی به کافران تعلق نمی­گیرد، مگر این که از اهل ذمّه باشند» لغو کرد.

 

در بخش دیگری از حکم این دادگاه آمده است: «بر این اساس، دادگاه آنها را از حکم اعدام و پرداخت دیه تبرئه می‌کند. با این حال با در نظر گرفتن این که این عملی که اینان مرتکب شده‌اند غیرقانونی است، نظم و امنیت عمومی را بر هم می­زند و سلامت نظام مقدس جمهوری اسلامی را مختل می­­کند، هر یک از دو متهم مذکور به ۱۸ ماه زندان تأدیبی محکوم می­شوند.»

 

به عبارت دیگر، دادگاه مقرر می‌کند که مجازات ربودن و قتل یک بهائی تنها ۱۸ ماه زندان است.

 

این مادّه از قانون هنوز پا بر جاست. همان طور که در گزارش ۱۳۹۱(۲۰۱۲) کمیسیون آزادی دینی بین­المللی ایالات متحده توضیح داده شد: «در ۱۳۸۳(۲۰۰۴)، مجمع تشخیص مصلحت نظام جمهوری اسلامی ایران، دیه یا خون­بهای برابر برای مردان مسلمان و غیرمسلمان را به تصویب رساند. با وجود این، بهائیان، مردان صابئی مندائی و کلیۀ زنان کشور از این تجدید نظر مستثنی شده‌اند. بر اساس قانون ایران، ریختن خون بهائی مباح است، یعنی می‌توان پیروان دیانت بهائی را با مصونیت از مجازات به قتل رساند.»

 

۵          تاریخچه‌ای از آزار و اذیت

بیزاری روحانیون حاکم بر ایران از بهائیان و به تبع آن، تعقیب، آزار و محرومیت آنان از حمایت‌های قانون، سابقه‌ای طولانی در تاریخ بهائی ستیزی در ایران دارد.

 

دیانت بهائی در سال ۱۲۲۳ (۱۸۴۴) در ایران بنیان نهاده شد و مانند بسیاری از ادیان تازه، پیروان آن فوراً از سوی اعضای نظام دینی غالب، با آزار، محرومیت و خشونت روبرو شدند.

 

روحانیان متنفّذ شیعۀ ایران، دیانت بهائی را از آغاز بدعت و تهدیدی برای اقتدار خود می­دیدند. آنچه عمدتاً مخالفت آنها را برانگیخته بود این ادعای آئین بهائی بود که این دین ظهوری تازه از سوی خدا است – چیزی که گروه روحانیون حاکم بر ایران، با این ادعا که «اسلام» آخرین دین الهی است، از قدیم آنرا در تقابل با آموزه‌های اسلام می‌دیدند. علاوه بر آن، تعالیم پیشرو دیانت بهائی– از جمله تأکید آن بر برابری زنان و مردان، اهمیت دانش علمی و حذف طبقه روحانیت – حساسیت‌های سنتی آنان را جریحه‌دار و مخالفت خشونت آمیز آنها را برانگیخت.

 

ظرف چند دهۀ پس از ظهور این دیانت، دست کم ۴۰۰۰ بهائی که در آن دوران به نام بابی شناخته می­شدند، در برنامه‌ای سراسری و در بیشتر موارد پس از شکنجه‌های هولناک، کشته شدند. یک افسر نظامی اتریشی که در خدمت پادشاه وقت و شاهد این اعدام­های اولیه بوده، در توصیف صحنۀ آزار و شکنجۀ آنان از جمله می‌نویسد: «پوست کف پاهای بابیان را کنده، پاهای زخمی را در روغن جوشان فرو می‌بردند، همانند اسب پای آنها را نعل کرده، قربانی بیچاره را مجبور به دویدن می‌کردند». اعدام آنان پس از چنین شکنجه‌هایی صورت می‌گرفت.

 

حملات خشونت ­بار به بهائیان تا اواخر قرن سیزدهم هجری (اوایل قرن بیستم میلادی) ادامه یافت. از جمله وقایع خشونت باری از این دست که به خوبی مستند شده‌اند، موجی از کشتار و غارت اموال است که به مدت یک ماه در شهر یزد و دهکده­های مجاور آن جریان داشت. در ۱۲۸۲(۱۹۰۳)، حداقل ۷۰ بهائی جان خود را در حملات وحشیانۀ اراذل و اوباش از دست دادند. این عده هر جا بهائیان را می­یافتند به قتل می­رساندند و املاک آنها را به تاراج می­بردند یا تخریب می­کردند. مقامات مسئول این بار نیز کوششی برای حفاظت از بهائیان نکردند.

 

پس از انقلاب مشروطه در ۱۲۸۵ (۱۹۰۶-۱۹۰۵)، وضعیت برای بهائیان ایران بهبود یافت. حضورشان در جامعه بیشتر به چشم می‌خورد و اجازه یافتند در عرصه‌های اقتصادی و اجتماعی به پیشرفت‌هایی نائل شوند. روی کار آمدن رضا شاه و تقویت یک دولت مرکزی از ۱۲۸۹(۱۹۱۱) تا ۱۳۰۰(۱۹۲۰)، به ویژه به برخورداری بهائیان از امنیت بیشتر منجر شد. بهائیان در این دوران موفق شدند ده­ها مدرسۀ مدرن را تأسیس و اداره کنند و به عنوان نیرویی پیشرو در اجتماع شهرت یابند. به گفتۀ بسیاری از پژوهشگران، در اواخر دهۀ ۱۳۰۰(۱۹۲۰)، ده درصد از کلّ جمعیت مدرسه‌ای ایران در مدارس بهائیان آموزش می­دیدند.

 

با این حال، بهائیان هنوز با اشکال مختلف یورش­ها و مخالفت­ها روبرو بودند. در ۱۳۱۳ (۱۹۳۴)، حکومت رضا شاه به عنوان بخشی از سیاست نوسازی، همۀ مدارس بهائی را تعطیل کرد، تصمیمی که احتمالاً تحت تأثیر مخالفت روحانیون با دیانت بهائی گرفته شده بود.

طی جنگ جهانی دوم، سستی اقتدار حکومت مرکزی اجازه داد حملات توده­ها به بهائیان افزایش یابد. در ۲۲ اردیبهشت ۱۳۲۳(۱۲ مه ۱۹۴۴)، در آباده، جمعیتی در حدود ۴۰۰۰ نفر، مرکز بهائیان این شهر را غارت و ساختمان آن را ویران کردند. در این حادثه، تعدادی از بهائیان به شدّت مورد ضرب ­و ­شتم قرار گرفتند. در مرداد ۱۳۲۳(اوت ۱۹۴۴)، پس از سه هفته تلاطم و آشوب، سه تن از بهائیان به قتل رسیدند و خانه‌های بی شماری مورد حمله و غارت قرار گرفت.

 

حملات شدیداللحن یکی از روحانیون، به نام محمد تقی فلسفی به بهائیان در برنامۀ زندۀ روزانۀ رادیویی­اش در ماه مقدس رمضان در سال ۱۳۳۴(۱۹۵۵)، نشان می‌دهد که روحانیون مسلمان تا چه اندازه در طرد بهائیان از جامعۀ ایران مصمم و استوار بوده‌اند. فلسفی، در این سخنرانی‌های رادیویی از جمله دیانت بهائی را یک «دیانت ساختگی» نامید. در واکنش به این سخنان، در سراسر کشور حملات گسترده­ای به بهائیان و املاک آنان انجام شد. مکان­های مقدس بهائی مورد حمله قرار گرفت. جسد بهائیان در گورستان­ها از گور خارج و تکه تکه شد. مغازه‌ها و مزارع بهائی  تاراج شد، محصولات کشاورزی سوزانده و دام­ها نابود شدند. حکومت برای متوقف ساختن خشونت کار زیادی نکرد، در عوض در تلاش برای آرام کردن روحانیون، خطبه‌های فلسفی را از رادیوی سراسری کشور و همچنین رادیوی ارتش پخش کرد. در ۱۶ اردیبهشت (۷ مه)، وزیر کشور برای تخریب بنای مرکز ملّی بهائیان (حظیره القدس) در تهران کلنگ به دست گرفت و به نمایندگان روحانیون پیوست.

 

با وجود این خشونت­های دوره‌ای، دیانت بهائی پیوسته در ایران گسترش یافته است. پژوهشگران تخمین می­زنند که تا اواخر ۱۲۷۹(اواخر ۱۸۰۰)، حدود ۱۰۰۰۰۰ بهائی در ایران وجود داشت. این تعداد تا ۱۳۲۹(۱۹۵۰) به حدود ۲۰۰۰۰۰ و در ۱۳۵۷(۱۹۷۹) به تقریباً ۳۰۰۰۰۰ نفر یا بیشتر افزایش یافت.

 

با این حال، در پی انقلاب اسلامی و برقراری جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷(۱۹۷۹)، سرکوب بهائیان به سیاست دولت تبدیل شد و حمله به آنان بار دیگر رو به افزایش گذاشت.

 

دامنۀ طرح گستردۀ دولت ایران برای اعمال خشونت علیه بهائیان، به خوبی شناخته شده است. بین سال­های ۱۳۵۷(۱۹۷۹) و ۱۳۶۷(۱۹۸۸)، بیش از ۲۰۰ بهائی اعدام، کشته یا به دست مأمورین حکومت ناپدید شدند. در همین مدت، در جریان یک کمپین دولتی مبتنی بر تبعیض و سرکوب، بیش از ۱۰۰۰ نفر زندانی شدند، ده­ها هزار تن شغل یا حقوق بازنشستگی خود را از دست دادند و یا از تحصیل محروم شدند.

 

در واکنشی که ظاهراً به اعمال فشارهای بین­المللی مربوط بود، بارزترین اشکال این آزار و اذیت دولتی در دهۀ ۱۳۷۰ (١٩٩٠) فروکش کرد. تعداد زندانیان بهائی به شدت کم شد و قتل­ها و اعدام­ها به تدریج در طول یک دهه به چند تن کاهش یافت. با این حال، این دورۀ آرامش نسبی با راه اندازی یک عملیات دقیق و حساب­شدۀ تبعیض اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و آموزشی جایگزین شد. این عملیات بر مبنای یادداشتی صادره از بالاترین سطوح حکومتی در سال ۱۳۶۹(١٩٩١) دربارۀ «مسئلۀ بهائیان» به منظور «مسدود» کردن «راه ترقی و توسعۀ» جامعۀ بهائی ایران طرح­ریزی شده بود. هدف دیگر این عملیات به وضوح آن بود که نگرانی سازمان‌های بین­المللی دیده بانی و دفاع از حقوق بشر را کاهش دهد. آزار و ستم علیه بهائیان بار دیگر پس از سال ۱۳۸۳ (٢٠٠۵) افزایش یافت. تشدید فشار بر بهائیان در این دوره را می‌توان با قدرت گرفتن عناصر بنیادگرای رژیم مرتبط دانست.

 

 

۶          نتیجه

این گزارش کوشیده است تا موج فزایندۀ خشونت علیه بهائیان را که با حمایت دولت انجام می‌شود مستند سازد و نشان دهد که مهاجمان، اعم از مأمورانی که رسماً در استخدام دولت هستند و یا غیر از آن، توانسته اند با برخورداری از مصونیت کامل، مرتکب این اقدامات شوند.

 

افزایش چشم­گیر دستگیری­های خودسرانه و حبس‌های غیرقانونی، تنها بخشی از این ماجرا است. از سال ۱۳۸۳(۲۰۰۵) تا کنون، حداقل ۶۶۰ بهائی ایرانی دستگیر یا بازداشت شده­اند. در دی ۱۳۹۱(دسامبر ۲۰۱۲)، بیش از ۱۱۵ بهائی در زندان بودند که در مقایسه با شمار زندانیان بهائی در دی ۱۳۸۴(دسامبر ۲۰۰۵) ده برابر شده است. در آن زمان شمار زندانیان بهائی ۱۰ نفر بود. بهائیان مانند دیگر زندانیان عقیدتی در جمهوری اسلامی ایران اغلب با ضرب ­و شتم، زندان انفرادی یا اشکال دیگر شکنجه روبرو بوده­اند.

 

حکومت در عین حال یک کمپین شدید نفرت را علیه بهائیان در رسانه­های رسمی به راه انداخته و آنان را عاملان اسرائیل، پیروان فاسد شیطان و دشمنان دولت و اسلام جلوه می‌دهد.

 

ظاهراً چنین به نظر می­رسد که این کمپین تبلیغاتی گسترده و شرم­آور بهائی ستیز، با نهایت کارایی موفق بوده و در سطح محلی در میان بخش­هایی از مردم، علیه بهائیان تعصب و تبعیض  برانگیخته است.

 

همان­طور که اشاره شد آمار و ارقام گویا هستند. از سال ۱۳۸۳ (٢٠٠۵)، بهائیان هدف بیش از ۵٢ مورد یورش عمومی یا حملۀ فیزیکی بوده‌اند. استفاده از شکنجه یا زندان انفرادی حین بازداشت در ۵٢ مورد دیگر به ثبت رسیده است. حدود ۴٩ ملک متعلق به بهائیان هدف بمب‌های آتش زا قرار گرفته و یا به آتش کشیده شده‌اند و حداقل ۴٢ گورستان بهائی در سراسر کشور توسط خرابکاران مورد بی­حرمتی قرار گرفته است. افزون بر این، صدها کودک دبستانی بهائی از سوی معلمان و دیگر کارکنان مدارس با توهین و آزار روبرو شده­اند. صدها محل کسب ­و­ کار متعلق به بهائیان به دستور مقامات محلی تعطیل شده است.

 

با این حال، در بسیاری از این حملات، اگر نگوییم همۀ آنها، نشانی از مداخلۀ مستقیم عاملان حکومت یا حداقل دستور یا تشویق رسمی آنان به چشم می‌خورد. اگر هم برخی از این یورش­ها کار شهروندان عادی باشد که ناشکیبایی دینی از خود نشان می­دهند، شکی نیست که تبلیغات ضد بهائی رسمی احساسات آنان را برانگیخته است و آنها حس می‌کنند که آزادی عمل داشته و دلیلی برای نگرانی از پیگرد قانونی یا مجازات ندارند. قطعاً مقاماتی که حین بازداشت یا بازجویی از شکنجه یا خشونت‌های بدنی استفاده می­کنند، آگاهند که می­توانند با مصونیت مطلق عمل کنند، زیرا هیچ کس به خاطر ارتکاب چنین جرائمی علیه یک شهروند بهائی  تا به حال محکوم نشده است.

 

به عبارت دیگر، بهائیان در یک وضعیت غیر ممکن قرار گرفته‌اند. آنها باید از همان مقاماتی محافظت بخواهند که به صورت روشمند به برانگيختن نفرت عليه آنها مشغولند، و از همان نظام قضایی دادخواهی کنند که به تبعیض علیه آنان جنبۀ قانونی داده است.

 

امّا در عین حال، شواهد فزاینده‌ای نشان می­دهد که بسیاری از ایرانیان، روز به روز بیشتر به این حقیقت پی می‌برند که تبلیغات ضد بهائی دولت، کینه‌توزانه و دروغین است. در عوض، آنان شاهد عینی اقدامات صلح جویانه و همکاری سازندۀ بهائیان ایران در اجتماع بوده و اینک بیش از پیش و به نحوی آشکار از همسایگان و همکاران بهائی خود پشتیبانی می­کنند.

 

چند واقعه که به تازگی روی داده و پیش­تر در این سند به آنها اشاره شد، شواهدی بر این گرایش هستند:

 

  • وقتی بسیج با بولدوزر دیوار خانۀ یک تاجر بهائی در آباده را در دی ماه ۱۳۸۶ (ژانویه ٢٠٠٨) تخریب کرد، بسیاری از دوستان و همسایه‌های مسلمان، از وی پشتیبانی و ابراز همدردی کردند و حتی پیشنهاد دادند که خسارات وارده به خانواده را جبران کنند.

 

  • وقتی در دبیرستانی در کرمان، مقامات دستور اخراج یک دانش آموز بهائی را در آخرین سال تحصیلی وی، در آذر ۱۳۸۶(دسامبر ٢٠٠٧) صادر کردند، هم­ کلاسی­های او و حدود ٨٠٠ دانش­آموز دیگر به نشان اعتراض از کلاس­های خود بیرون آمدند. چند روز بعد به این دختر جوان بهائی اجازۀ داده شده به کلاس بازگردد.

 

  • وقتی یک مغازه‌دار بهائی در مهر ۱۳۸۹(اکتبر ٢٠١٠) در کرج دستگیر و به یک سال زندان محکوم شد، حدود ٣۵ همسایه و مغازه دار مسلمان، ضمن تقاضای کاهش حکم او از مقامات، استشهادنامه­ ای را دربارۀ شخصیت محبوب و حسن شهرت او امضا کردند. در این استشهاد نامه آمده بود:

 

«بدین ­وسیله به اطلاع می­رساند که امضاکنندگان زیر مایلند اعلان کنند آقای (نام محفوظ) مردی محترم و شرافتمند است که از ٢٠ سال پیش در این محله با صداقت و درست‌کاری مشغول به کار بوده است و ما در طول این سال­ها هیچ مشکلی در او ندیده‌ایم. او در هر کار خیری برای خدمت به عموم پیشرو بوده است. همواره به کار عینک ­سازی خود مشغول بوده و همۀ مشتریان، کار و سلوک او را تحسین کرده­اند. باید اشاره کرد که او همیشه به عقاید سایر کسبه احترام گذاشته و با همسایه‌هایش با احترام رفتار کرده است.»

 

اینها فقط چند مورد از نمونه‌های زیادی است که نشان می‌دهد همۀ کسانی که در ایران هستند، در عملیات کینه‌توزانۀ حکومت شریک نیستند.

 

از سوی دیگر، شواهد نشان می­دهد که حتی در مواردی که افراد ناشناس در حمله به بهائیان یا املاک آنها شرکت داشته­اند، عوامل حکومت از صحنه خیلی دور نبوده اند. همان­طور که پیش‌تر اشاره شد، عملی شدن بسیاری از یورش‌ها به گورستان­های بهائی که با تجهیزات سنگین انجام شده، بدون پشتیبانی حکومت، دست کم در سطح محلی، امری بعید به نظر می‌رسد. در چند مورد، حملات آتش‌افروزان به محل ­کار بهائیان، پس از نوعی دستور رسمی مبنی بر تعطیل یا تحریم کسب­ و کار متعلق به بهائیان شهر انجام شده است. آتش سوزی‌های زنجیره‌ای اواخر ۱۳۸۹(٢٠١٠) در رفسنجان نمونۀ بارزی از این امر است.

 

بدون شک، حکومت چنان حملاتی را با کمپین رسانه­ای ضد بهائی خود که در گزارش مهر ۱۳۹۰(اکتبر ٢٠١١) جامعۀ جهانی بهائی، اسناد آن ارائه شده تشویق می­کند. هم­چنین طیّ سال­ها، چندین بخشنامۀ محرمانۀ حکومتی افشا شده که به طرق گوناگون، مقامات محلّی را به تبعیض علیه بهائیان، چه از طریق سرکوب فعالیت‌های اقتصادی یا محدود کردن فرصت‌های آموزشی، هدایت می‌کند.

 

حال همان­طور که این گزارش نشان داده است، ظاهراً سیاست رسمی حکومت ایران این است که مهاجمان و متجاوزان به جان و مال بهائیان، هدف تحقیق قضائی، پیگرد یا مجازات قرار نگیرند. در واقع، شواهد نشان می­دهد که مأموران نیروی انتظامی، نگهبانان زندان، مقامات محلّی، تشکیلات روحانیّت و شهروندان عادی نه تنها در اثر تحریک به نفرت در رسانه­ها به تهاجم علیه بهائیان تشویق شده­اند، بلکه به آنها نشان داده شده که چنین حملاتی را می­توان با مصونیت کامل از مجازات انجام داد.

 

جامعۀ بهائی ایران تهدیدی برای حکومت ایران نیست. بهائیان ایران همدست هیچ دولت، مکتب یا گروه مخالفی نیستند. اصول دیانت بهائی از آنها می‌خواهد مطیع حکومت خود باشند و از شرکت در سیاست حزبی، فعالیت خرابکارانه و همۀ اشکال خشونت خودداری کنند. بهائیان ایران به دنبال هیچ امتیاز ویژه‌ای نیستند، بلکه صرفاً خواهان برخورداری از حقوق مندرج در «اعلامیۀ بین‌المللی حقوق بشر» هستند، میثاقی که ایران نیز به آن پیوسته است. آنان به ویژه خواهان حق حیات، حق اظهار و اجرای مناسک دینی خود، حق آزادی و امنیت فردی و حق آموزش و اشتغال هستند. بهائیان ایران با وجود سختی­هایی که تحمل می­کنند، هم چنان خالصانه به کشور خود عشق می­ورزند و فقط    می خواهند به آنها اجازه داده شود تا به پیشرفت جامعۀ ایران کمک کنند.

 

تاریخ نشان داده است که تنها حمایت واقعی از بهائیان ایران از طریق اعتراض و اقدام مداوم بین‌المللی ممکن است. سه دهۀ اخیر ثابت کرده که مقامات ایرانی بر دیدگاه‌های بین‌المللی وقوف داشته و اعمال فشار بر آنان در راستای عمل به تعهدات مندرج در قوانین بین­المللی حقوق بشر مؤثر  واقع   می شود.

امید ما این است که جامعۀ بین‌المللی در مورد گستره و شدت تلاش دولت ایران برای نسبت دادن آزار بهائیان به عوامل ناشناس، خواه مأموران دولتی ملبس به لباس شخصی، یا شهروندان به خشم آمده اما ناآگاه، و پنهان کردن خود در پس این پرده، به تحقیقی دقیق دست زند. چنین استراتژی ناجوانمردانه‌ای تنها در صورتی عملی خواهد بود که عاملان آن کاملاً از پیگرد قانونی مصون بمانند. حکومت ایران باید به خاطر ناتوانی‌اش در حفظ حقوق همۀ شهروندان خود در چهارچوب قوانین بین‌المللی پاسخگو باشد.

[۱]  -      گزارش دبیر کل سازمان ملل متحد در مورد ایران   A/66/361,   ص  ۱۱

 

[۲]           http:‎//frontpagemag.com/2011/faith-j-h-mcdonnell/irans-decades-of-christian-persecution/‎

[۳]  -   «کشیش مسیحی ایرانی از زندان آزاد شد»، نوشتۀ سعید کمالی دهقان، گاردین، ۱۸ شهریور ۱۳۹۱ (۸ سپتامبر ۲۰۱۲).

[۴]           «مجازات­های ایرانی از درون»، فرناز فصیحی، وال­استریت­ژورنال، ۲۰ تیر ۱۳۸۸ (۱۱ ژوئیه ۲۰۰۹).

[۵]           A/HRC/19/66، ص ۱۳.

[۶]-«ایران: سرکوب آزادی؛ زندان، شکنجه، اعدام ... یک سیاست دولتی برای ظلم،» آذر ۱۳۹۰ (دسامبر ۲۰۱۱فدراسیون بین­المللی حقوق بشر، ص ۲۴.

[۷]-اسامی این افراد، همانند همۀ  اسامی  دیگر در این گزارش، به جهت حفظ آنها یا خانواده­های­شان محفوظ مانده است، ، به استثنای مواردی که به اطلاع عموم رسیده­اند.

[۸]- تفسیر کلی شماره ۲۲، صادره از سوی کمیتۀ حقوق بشر سازمان ملل متحد در سال ۱۳۷۲ (۱۹۹۳)، تشریح می­کند که میثاق بین­المللی حقوق مدنی و سیاسی خواهان آن است که به والدین و سرپرستان این آزادی داده شود که «تضمین کنند کودکان از آموزش دینی یا اخلاقی مطابق با اعتقادات خود بهره­مند می­شوند» و می­افزاید که «آزادی از اجبار به داشتن یا برگزیدن یک دین یا عقیده و آزادی والدین و سرپرستان در تضمین آموزش دینی و اخلاقی را نمی­توان محدود کرد.»