[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

[برای وضوح بیشتر فقط مطالب و اخبار مربوط به افراد و جامعه بهائی تایپ شده است]

 

[روزنامه:] نبرد ملت

[تاریخ:] ۱۵ مرداد ۵۸ ۱۳

شماره: ۱۵۴

 

نگاهی به تاریخ: پایه‌های حکومت منحوس پهلوی چگونه استوار شد (۲)

در اوایل سلطنت مشروطه بعد از جنگ‌های زیاد در تبریز و تفرق علماء و روحانیون در قریه و اطراف تازه دولتی بنام مشروطه تشکیل داده شد و علماء به مساکن خود برگشتند و صورتاً شهر تبریز آرامشی پیدا کرد. جمعی از دبیرها و معلمان آمدند و اظهار داشتند که بهائیها نظر دارند بنام فرهنگ. عقاید باطله خود را رواج بدهند تشکیل مدارس بنمایند و فعلاً مدرسه ابتدائی به اجازه فرهنگ نزدیک محله خیابان نزدیک باغ معروف به باغ شاهزاده تأسیس نموده‌اند و پرواضح که فرهنگ مبداء جمیع خوبیها است اگر خوب باشد و منشاء جمیع مفاسد است اگر بد باشد. من گفتم اولاً من عازم کربلا هستم و مرکب اجاره نموده‌ام و نصف کرایه‌اش را داده‌ام و ثانیاً علماء با این پریشانی که تازه به مساکن خود برگشته‌اند بنده چکار از دستم می‌آید. رفقا گفتند اولاً زیارت مستحب است اقدام به این مهم واجب است و ثانیاً شما اقدام نمائید یا از پیش می‌برید بحمد ا[لله] موفق و منصور شده‌اید و اگر از پیش نبرید به تکلیف عمل کرده‌اید تا جور شده‌اید رفقا رفتند پیش‌کرایه را گرفتند و جمعی از دبیران و معلمان شهادت نوشتند و امضاء کردند که نباید این خلاف کاریها بشود به جهت اینکه در قانون اساسی عیناً نوشته مجالس مضر بدین آزاد نیست و این فرقه رسمیت ندارد. یادم می‌آید که از علماء بزرگ تبریز حاجی میرزا یوسف آقا اعلی الیه مقامه عازم زیارت بود به بنده سفارش فرمودند که از زیارت نمانم این امر صورت‌پذیر نیست برای اینکه اشخاص فاسد در سرکارند حتی فرمودند که من راضیم که سرم در این راه برود که این تشکیلات صورت نگیرد (روشنفکران غرب‌زده مشروعیت را از مشروطه گرفته بودند و در همه‌جا افرادی بی‌ تعهد و غیرمسئول بر سرکار بودند و یأس و نا‌امیدی بر رهبران قوم حاکم بود) به هر تقدیر آنوقت رضا قلدر بر سرکار نبود می‌توانستیم به‌طور رسمی بافرهنگ داخل مذاکره داشته باشیم. باز یادم می‌آید حسین آقای مشار‌الیه با بنده تصادف در محله نمود اعتراض کرد که شما از کجا میدانید که این تشکیل بهائیان است من در جواب گفتم ما مدارکی داریم و بی‌جهت اقدام نکرده‌ایم. بحمد ا[لله] اقدام کردیم مدرسه بسته شد ولی تابلو مدرسه را بر‌نداشتند به نظر ما آمد که ممکن است بعداً مدرسه را باز کنند چون ایام محرم بود به جهت ترس از اقدام مردم فعلاً بسته‌اند پرسیدم که استاندار به روضه کدام یکی از آقایان روحانیان می‌آید گفتند به روضه حاجی میرزا محسن آقای مجتهد اعلی اله مقامه. رفتم با جمعی از رفقا به روضه آن بزرگوار بنده مطالبم را که خطاب به مجتهد عرضه داشتم که آقای معظم بهائیها مدرسه تشکیل داده‌اند بحمد‌الله ما به یاری حضرت حق جل ذکره اقدام نمودیم در مدرسه بسته شد اگر راست می‌گوید فرهنگ، تابلویش را پائین بیاورد در آن مجلس از استاندار قول گرفتیم به‌کلی مدرسه را ببندند و بستند و آن تشکیلات به هم خورد.

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]