[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

[آرم] 

شیر و خورشید

وزارت کشور؛ شمارۀ: ۵۰۰۶؛ به تاریخ: ۲۸/۱۲/۱۳۲۲؛ [ رونوشت گزارش ]

 

شیروان، واصلهٴ شب ۲۴ اسفند ماه

پیرو گزارش تلگرافی ۶/۱۲/۲۲ معروض می‌دارد: چند ماه پیش عدّه[ای] از بهائیان اهل سنگسر و یزد از تهران و سنگسر و یزد به شیروان مهاجرت و سکنیٰ می‌نمایند. پس از ورود دستهٴ اوّل متدرّجاً به آنان اضافه شده، فعلاً عدّهٴ آنان از مرد و زن و بچّه کلّیّتاً بالغ بر چهل نفر می‌شوند. پس از ورود به شیروان یکی دو نفر از آنان مغازهٴ بزّازی و یکی دو نفر هم مغازهٴ عکّاسی و عطّاری باز نموده، عدّه[ای] هم به تجارت مشغول می‌شوند. تقریباً ده دوازده روز پیش آگهی خطاب به آقایان نام‌برده در شهر منتشر می‌شود. این آگهی با عبارات رکیک و زننده نوشته شده و بالاخره به آنان اعلام شده است که تا ده روز دیگر از شیروان خارج بشوند. در اثر اطّلاع از این آگهی گویا آقایان مراتب را به ادارۀ شهربانی گزارش می‌دهند. بعد از یکی دو شب اواخر شب عدّه[ای] از مردم درب منزل چند نفر از بهائیان رفته و مشغول لگد و سنگ زدن به درب منزل و فحّاشی می‌شوند و آنان نیز از شهربانی استمداد می‌نمایند. چند روز پیش باز آگهی در شهر منتشر و خطاب به بهائیان که اگر از شیروان حرکت نکرده، خارج نشوید، چنین و چنان خواهیم نمود.

روز پنجم اسفند صبح باز آگهی در شهر مشاهده می‌نمایند که نوشته شده اگر امروز حرکت نکنند، عنفاً شما را اخراج خواهیم نمود. بدیهی است این آگهی‌ها مقدّمتاً با عبارات خیلی مستهجن و رکیک مذکور بوده است. عصر روز پنجم اسفند چند نفر از علما و معروفین شیروان در مسجد حضور به هم رسانیده و با آقایان بهائیان که اخیراً آقای پاک‌آزما مبلّغ آنان نیز وارد شیروان شده، می‌خواهند در مسجد مباحثه نمایند. آقای معین شیروانی و کریمی که گویا برای ملاقات آقای حسین نگهبان منزل ایشان بوده‌اند از تجمّع آقایان در مسجد مطّلع، آقای نگهبان و آقای معین برای آنان پیغام می‌فرستند که در مباحثه دخالت نکرده و بهتر است متفرّق شوند که تولید ازدحام ننماید. مجتمعین در مسجد حرکت کرده، بدون اطّلاع صاحب‌خانه به منزل آقای نگهبان رفته و از آن‌جا می‌فرستند که چند نفر از بهائیان به منزل آقای نگهبان رفته و مشغول شوند. سه نفر از بهائیان که عبارت از پاک‌آزما و ظهورالله سبحانی و محمّد سبحانی باشند به منزل آقای نگهبان می‌روند. در خیابان و کوچه و در مسیر آنان جمع کثیری که تعدادشان را متجاوز از دو هزار نفر حدس می‌زنند، جمع شده و سه نفر بهائیان نام‌برده داخل اطاق شده با آقایان شیروانی مشغول مذاکره می‌شوند. مذاکرات طولی نمی‌کشد که مشاجره شروع و کار به تشدّد و تغیّر می‌کشد. آقای نگهبان که وضعیّت را وخیم می‌بیند، چهار نفر از گماشتگان خود را مأمور نموده و دستور می‌دهند که بهائیان را به طوری که مورد آزار و اذیّت از طرف اهالی واقع نشوند، سالماً به منزلشان برسانند، ولی در خیابان گویا اطفال [به] وسیلهٴ پرتاب سنگ آنان را مورد اهانت قرار داده، حتّیٰ یک نفر از گماشتگان نگهبان نیز مورد اصابت سنگ واقع و سرش شکسته. علیٰ‌ایّ‌حال چنان‌چه چهار نفر گماشتگان نام‌برده آقایان را در عبور از خیابان حفظ نمی‌نمودند، چه بسا ممکن بود موضوع از پرتاب سنگ و فحّاشی هم تجاوز نماید. بالاخره نزدیک غروب آقایان سالماً به منزل خود وارد و شب را نیز دو نفر مأمور شهربانی در آن‌جا مانده و تا صبح پاس می‌دهند. فعلاً وضعیّت آرام می‌باشد.

رونوشت برابر اصل است، [امضاء]، ۲۸/۱۲/۲۲

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]