[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

[ آرم شیر و خورشید ]

وزارت دادگستری؛ [ بدون شماره و تاریخ، رونوشت گزارش آقای عبدالباقی جمشیدی ]

 

جناب آقای وزیر دادگستری و رییس بازرسی کلّ کشور

در موضوع اغتشاش شاهرود که این جانب به موجب ابلاغ شمارۀ ۸۵۲ – ۲۵/۵/۲۳ صادر از دفتر بازرسی کلّ کشور، مأمور تحقیق و بازرسی گردیده، صبح روز سه‌شنبه۳۱/۵ به محلّ مزبور عزیمت و پس از تحقیق و بررسی در اطراف حادثهٴ مزبوره، روز پانزدهم شهریور به مرکز مراجعت و جریان واقعه به شرحی است که در زیر معروض می‌گردد:

الف) اغتشاش مزبور که منجر به قتل یک نفر مسلمان و سه نفر بهائی گردیده، روز سه‌شنبه ۱۷/۵/۲۳ در ساعت بین چهار و سه قبل از ظهر واقع شده است و تا دو ساعت بعد از ظهر ادامه داشته است.

ب) آقای اسدالله نادری رییس دخانیّات شاهرود که از مقتولین بهائی این حادثه است، در تنور خانه مخفی بوده و مهاجمین او را از تنور بیرون کشیده و در اثر ضربات وارده مقتول شده، پس از کشته شدن او از طرف دادسرا برای معاینهٴ محلّ آمده و در تنور مزبور جزوه‌دانی پیدا کرده‌اند که محتوی اوراق و نوشتجات زیادی بوده و اکثراً مربوط به پروگرام جشن خاتمهٴ قرن اوّل بهائیت و ورود به قرن دوّم مطابق با خرداد ماه ۲۳ است. در این نوشتجات دستورهای زیادی در خصوص پروگرام جشن و تبلیغ و دعوت و تأسیس محفل و مهاجرت از محلّ به محلّ دیگر و غیره می‌باشد که پاره‌ای از نوشتجات مزبور را مانند فهرست در زیر مختصراً اشاره می‌نماید و اوراق مزبور در دادسرای شاهرود در پروندهٴ مربوطه بایگانی است.

۱- پروگرام جشن خاتمه قرن اوّل بهائی در ۳۶ برگ به امضای منشی محفل روحانی [ملّی] بهائیان ایران (علی‌اکبر فروتن) به شمارۀ ۴۰۸۱، به تاریخ ۱۷ شهرالبهاء سنهٴ ۱۰۱، مطابق ۱۷ فروردین ۱۳۲۳.

۲- متّحدالمآل به محافل مقدّسهٴ روحانیّه، شمارۀ ۳۹۴۴، به تاریخ ۱۱ شهر البهاء سنهٴ ۱۰۱، مطابق ۱ فروردین ۱۳۲۳، در دو برگ.

۳- دستور به امضای شوقی ربّانی مورّخهٴ ۱۴ اکتبر ۱۹۴۱، رونوشت به امضای علی‌اکبر فروتن منشی محفل.

۴- تلگراف تبلیغ [امر] مبارک به امضای شوقی ربّانی مورّخهٴ جون ۱۹۴۳.

۵- دستور جامع راجع به مهاجرت شمارۀ ۵۲۱ به تاریخ شهرالرّحمة سنهٴ صدم تاریخ بدیع، موافق ۱۴/۴/۲۳ به امضای منشی محفل علی‌اکبر فروتن.

۶- نامهٴ شمارۀ ۴۷ به تاریخ ۱۶ شهرالمشیّة سنهٴ ۱۰۰، مطابق ۱۹/۷/۲۲ به عنوان آقای اسدالله نادری و انتخاب مشارٌالیه به عضویّت لجنهٴ تبلیغ و ضیافات شاهرود برای سنهٴ صدم تاریخ بدیع به امضای عبدالله ثمالی، منشی محفل روحانی شاهرود.

۷- نامهٴ شمارۀ ۵۶ به تاریخ ۱۶ شهرالمشیّة سنهٴ ۱۰۰، مطابق ۱۹/۷/۲۲، انتخاب آقای اسدالله نادری به عضویّت لجنهٴ خدمت و تهذیب شاهرود برای سنهٴ صدم تاریخ بدیع به امضای عبدالله ثمالی منشی محفل روحانی شاهرود.

۸- نامهٴ شمارۀ ۵۸ به تاریخ شهرالمشیّة سنهٴ ۱۰۰، مطابق ۱۹/۷/۲۲ به عنوان بانو گوهرخانم نادری و انتخاب مشارٌالیها برای عضویّت لجنهٴ خدمت و تهذیب شاهرود برای سنهٴ صدم تاریخ بدیع به امضای عبدالله ثمالی.

از این قبیل برگ‌ها در جزوه‌دان مزبور زیاد است که فقط معدودی از آن در بالا نام ‌برده شد و بر روی این دستورات از پارسال بهائیان شروع به مهاجرت و تأسیس محفل (در محلّ‌هایی که نبود) و تبلیغ و تظاهر علنی نموده‌اند. از آن جمله در شهرستان شاهرود نیز چنین بوده است و چند نفر سنگسری بهائی که عموماً معروف به شرارت هستند، بدین شهرستان وارد، بعضی در میامی که یکی از بخش‌های این شهرستان است و بعضی در خود شاهرود سکونت اختیار کرده‌اند. رفته‌رفته فعّالیّت آنان موجب تحریک احساسات عمومی شده و شروع به شکایات و تعرّض از طرفین می‌شود، همچنان‌که در نتیجهٴ اختلافاتی که در میامی بین آنان حاصل شده، در موقعی که اعلیٰ‌حضرت همایون شاهنشاهی پارسال به مشهد مقدّس مشرّف می‌شدند، اهالی عریضه به خاک‌پای مبارک تقدیم و استدعای اخراج آن چند نفر بهائی سنگسری را از میامی نموده‌اند. عریضه ارجاع به آقای کوثر فرماندار وقت شده و آقای کوثر در تاریخ ۸/۸/۲۲ به شمارۀ ۲۰۷۱ به وزارت کشور گزارشی داده و کسب تکلیف به این نحو نموده (چون ادامهٴ این وضعیّت ممکن است منجر به پیش‌آمدهای ناگواری گردد، مستدعی است تعیین تکلیف فرمایند در مقابل تقاضای اهالی چه اقدامی می‌توان نمود.) در پیرو نامهٴ بالا، به شمارۀ ۲۲۸۵ – ۱۵/۸/۲۲ آقای کوثر از وزارت نام‌برده نیز کسب تکلیف کرده و در تاریخ ۵/۹/۲۲ به شمارۀ ۴۳۶۶۶ از وزارت کشور به ژاندارمری کلّ نوشته شد: با استعلام از بخشداری میامی و نظر فرماندار شاهرود، در صورتی که سنگسری‌ها مزاحم اهالی هستند، رفع مزاحمت کنید و نتیجه را اعلام دارید و از قرار مذکور آنها را از میامی اخراج و به شاهرود آمده‌اند. در این ضمن جریان انتخابات دورهٴ چهاردهم مجلس شورای [ملّی] نیز پیش آمده و می‌گویند چون انارکی‌های شاهرود که اکثراً بهائی هستند، طرفدار آقای صدریّه بوده‌اند و برای انتخاب مشارٌالیه فعّالیّت می‌کرده‌اند و شاهرودی‌ها مخالف با ایشان بوده، کاندیداهای دیگری داشته‌اند، ممکن است جریان مزبور نیز ممدّ احساسات سوء بعضی از اشخاص علیه بهائی‌های آن‌جا شده باشد. در هر حال این اختلافات روز به روز شدّت پیدا کرده و مخصوصاً از اوّل مرداد در اغلب روزها وقایع کوچکی که حاکی از تشاجر و دعوا و منازعه بین مسلمان و بهائی بوده، رخ می‌داده و تدریجاً کار دست رجّاله و اشخاص جاهل و بچّه‌ها افتاده است. از آن جمله چند قضیّه برای مثال ذیلاً عرض می‌شود:

  1. پروندهٴ علی‌بیک راد، فرزند ابراهیم، شاگرد شوفر به شمارۀ ۱۰۲۳ که ۲/۵/۲۳ به شهربانی شکایت نموده: خربوزه از ولی‌الله [سبحانی] فرزند گل‌وردی اهل سنگسر خریداری کرده و چون در جای دیگر وزن نموده و قدری کم بوده است، برای کسری به او مراجعه، بینشان گفتگو می‌شود و کار به منازعه می‌کشد و جمعی گواهی می‌دهند که مبادرت به بدگویی از طرف ولی‌الله شده و نسبت به شعایر اسلامی توهین و بی‌احترامی کرده. پرونده از شهربانی ارسال به دادسرا شده است.
  2. گزارش آگاهی شهربانی به شمارۀ ۴۸۶ مورّخ ۵/۵/۲۳ حاکی از چند فقره شکایت بهائیان از حمید سرکرده و شکایت حمید سرکرده از بهائیان که به شمارۀ ۱ رونوشت آن پیوست این گزارش است و قابل مراجعه می‌باشد.
  3. گزارش شمارۀ ۳۶۳۸ به تاریخ ۵/۵/۲۳ ادارۀ شهربانی راجع به شکایت طیرالله ایقانیان اهل سنگسر از چند نفر به اتّهام فحّاشی و کتک زدن او که رونوشت آن به شمارۀ ۲ پیوست است.
  4. نامهٴ شمارۀ ۲۸ مورّخ ۴/۵/۲۳ ادارۀ شهربانی شاهرود به امضای یاور فاطمی به فرمانداری، مبنی بر گزارش از عملیّات عدّه[ای] از معاریف بهائیان آن‌جا و پیش‌بینی از این‌که ممکن است پاره[ای] وقایع بر خلاف انتظار رخ دهد. رونوشت آن پیوست شمارۀ ۳ است.
  5. ملّا خلیل نام یونسیان به ادارۀ شهربانی در ۱۶/۵/۲۳ (یک شب قبل از واقعهٴ عمومی) شکایت نموده در موقعی که مشغول نماز در خانه بودم، چهار نفر بهائی که دو نفرشان را می‌شناسم وارد منزل من شده و قباد که یکی از آنها بوده به پسرم با چاقو حمله کرده. من بند دست او را گرفته؛ نگذاشتم چاقو اصابت کند. فریاد زدم، چند نفر از همسایه‌ها آمدند و آنها فرار کردند (گویا پسر او نسبت به آنها در کوچه توهینی نموده و آنها عصبانی شده و او را تا توی خانه تعقیب کرده‌اند.)
  6. عبدالله ثمالی در ۶/۵/۲۳ شرحی به فرماندار شکایت نموده که عدّه[ای] دیشب درب خانه‌ام آمده، بنای فحّاشی و سنگ‌پرانی گذارده، تهدید به قتل و حریق کرده‌اند و همچنین چراغ‌علی تبیانی و عدّه[ای] دیگر در ۷/۵/۲۳ نیز قریب به همین مضامین شکایاتی کرده‌اند که از ذکرش برای اختصار خودداری می‌شود و از قرار مذکور در یکی از خانه‌های نام‌برده، محفل بوده و بهائیان در آن‌جا جمع شده بودند، رجّالهٴ محلّ فهمیده، مبادرت به این عمل کرده‌اند.
  7. تلگرافی به عنوان مجلس شورای ملّی، رونوشت جناب آقای نخست وزیر و سایر وزارت‌خانه‌ها و دو رونوشت به عنوان فرمانداری و شهربانی به تاریخ ۴/۵/۲۳ به امضای عدّه[ای] از معاریف شاهرود مخابره شده که عدّهٴ قلیلی که چند تن از آنها در ادارات دولتی هستند، کلوپی به نام بهائیت تشکیل و از موقعیّت اداری خود سوء استفاده می‌برند و تظاهراتی می‌نمایند که باعث هیجان عمومی شده و قریباً ممکن است پیش‌آمد غیر مترقّبهٴ جبران ناپذیری رخ دهد، تقاضا دارند آن چند نفر را از شاهرود خارج نمایند. رونوشت این تلگراف پیوست شمارۀ ۴ است. در مقابل تلگراف به این مهمّی دولت چه اقدامی کرده، به هیچ‌وجه معلوم نیست و فقط فرماندار در تاریخ ۷/۵/۲۳ به شمارۀ ۶۲۲ به وسیلهٴ حمید سرکرده پاسخی به آنان داده که بیشتر موجب رنجش و بلکه یأس اهالی شده است. رونوشت پاسخ مزبور به شمارۀ [۵] پیوست می‌باشد و پس از آن در ۸/۵/۲۳ جلسهٴ فوق‌العادّهٴ شورای شهرستان در ادارۀ فرمانداری با حضور چند نفر از علما و اعضای انجمن شهرداری تشکیل و در باب وقایع چند روزه اخیر که در شهر بر اثر تظاهرات مذهبی رخ داده، مذاکرات لازم به عمل آمده و در نتیجه قرار شد از طرف آقای فرماندار اقدامات لازمه برای جلوگیری از پیش‌آمدهای سوء به عمل آید و سریعاً تدابیر مقتضی اتّخاذ شود که انتظامات شهر از هر جهت محفوظ بماند و هم‌چنین آقایان علما قرار شد در مجامع عمومی و منابر به اهالی گوشزد نمایند که از هرگونه اقدامی که مخلّ نظم و آسایش اهالی باشد خودداری کنند. صورت‌جلسه، پیوست شمارۀ ۶  است و هر چند صورت مزبور مشعر بر آن نیست که چند نفر بهائی نام‌برده در آن تلگراف در ایّام جشن ولادت حضرت حجّت از شهر خارج شوند، ولی معهود آن بوده که به نام‌بردگان از طرف فرمانداری اعلام گردد که در این چند روزه در شهر نباشند. بدین جهت فرماندار در تاریخ ۱۱/۵/۲۳ به شمارۀ ۱۰۵ به وزارت کشور تلگرافی مخابره نموده که به ملاحظهٴ نیمهٴ شعبان بر حسب تصمیم شورای شهرستان به آقای نادری، متصدّی دخانیّات، ابلاغ شده تا روز بیستم مرداد به عنوان سرکشی به شعبات اطراف برود و در شهر نباشد. رونوشت هم برای آقای نادری فرستاده شده است. مشارٌالیه هم در پاسخ، یک نفر کفیل به جای خود تعیین و معرّفی کرده است ولی بعد از واقعهٴ ۱۷ مرداد معلوم شده که به خارج نرفته و در شهر بوده است.

ج) جریانات بالا مختصری از وقایع قبل از ۱۷ مرداد است. تا صبح روز سه‌شنبه ۱۷/۵/۲۳ در ساعت بین چهار و سه قبل از ظهر، خدایی نام که یکی از بهائیان بوده، آمده و می‌خواهد دکّان خود را که در بازار انارکی‌ها بوده، باز کند، می‌بیند قفل دکّان آلوده به کثافت است. در این بین بچّهٴ خردسالی رسیده و توهینی نسبت به بعضی از مبادی دیانتی بهائیان می‌کند. حسین مهاجرزاده که یکی از بهائیان است و در آن‌جا حاضر بوده، آن طفل را می‌زند. بعضی از اهالی شاهرود به حمایت طفل درمی‌آیند و دو نفر از سنگسری‌های بهائی نیز می‌رسند. رفته‌رفته زد و خورد شروع می‌شود و چون جمعیّت شاهرودی‌ها زیادتر می‌شود، ناچار بهائیان به طرف شهربانی متوجّه و با حال زد و خورد، جمعیّت آنان را دنبال، در میدان فلکه یک نفر از سنگسری‌ها با یک قطعه هیزم بزرگی که از دکّان علافی کشیده بوده، ضربت محکمی به سر محمّدحسین قنّاد که یکی از مسلمین بوده می‌زند. (محمّدحسین در اثر ضربت مزبور، سه روز به کلّی بی‌هوش بوده و در روز۲۱ مرداد فوت کرده است.) عمل سنگسری مزبور موجب شدّت هیجان اهالی شده، با چوب و سنگ به او حمله می‌کنند و او به زمین می‌افتد. در موقع برخاستن از زمین به طوری که رییس دارایی محلّ و رییس خواروبار حاضر و ناظر قضیّه بوده‌اند، نقل می‌کنند هفت‌تیر از کمر خود درآورده، دو تیر خالی می‌کند. به همین کیفیّت به طرف شهربانی می‌روند. شهربانی آن چند نفر بهائی را راه داده و از ورود بقیّه ممانعت و درب شهربانی را می‌بندد. مهاجمین بنای بدگویی و پرتاب نمودن سنگ را گذارده و فریاد می‌زند: این‌ها قاتلند، چرا آنها را راه می‌دهید و برای متفرّق کردن جمعیّت، شهربانی از بالای عمارت چند تیر تفنگ به هوا خالی و جمعیّت متفرّق، رو به منازل و مغازهٴ بهائیان آورده، بنای قتل و غارت و آتش زدن را می‌گذارند که در نتیجه معلوم می‌شود منازل و مغازه شش هفت نفر از بهائیان، بعضی غارت و بعضی آتش زده می‌شود و سه نفر از آنها که اسدالله نادری رییس دخانیّات و جذبانی و حسن مهاجر باشند، به طرز فجیعی کشته می‌شوند. تا دو ساعت بعد از ظهر که نسبتاً جمعیّت متفرّق و از طرف کماندانی شوروی در شهر پست گذارده می‌شود، شهر آرامش حاصل می‌کند و پس از آن بلافاصله بهائیان از فرمانداری و شهربانی تقاضا می‌نمایند که چون امنیّت جانی و مالی نداریم، وسایل حرکت و رفتن ما را فراهم کنید. فرماندار و شهربانی نیز موافقت نموده و طبق صورتی که شهربانی شاهرود برای فرماندار فرستاده است، ۵۴ نفر جمعاً بر حسب تقاضای خودشان با محافظت و مراقبت از شهر خارج، بعضی به تهران و بعضی به سنگسر و غیره می‌روند و آن‌چه از اثاثیّه و اموالی که تا کنون راجع به آنان به دست آمده، صورت‌برداری شده و در شهربانی محفوظ است، ولی مسلّم است در همچو موقعی آنان خیلی بیش از این‌ها صورت خواهند داد و به علاوه اشتباهی که شده آن است که از آن‌چه را که در موقع رفتن از شهر با خود برده‌اند، صورت‌برداری نشده است و همچنین هفت‌تیری که با آن سنگسری تا دم درب شهربانی بوده، معلوم نیست چه شده و فقط دو سه پوکه فشنگ خالی به دست آمده است.

د) قبل از ورود این جانب به شاهرود در۲۸/۵/۲۳ کمیسیونی مرکّب از آقایان فرماندار و رییس دادگستری و دادستان، عامری بازرس وزارت کشور، سرهنگ رستگار نماینده اعزامی از طرف شهربانی کلّ، تشکیل و در اطراف تعقیب مرتکبین اصلی و محرّکین و دستگیری آنان مذاکرات می‌شود و بالنّتیجه اکثریّت چنین اظهار عقیده می‌نماید: شایسته است قبل از شروع نیروی کامل محلّی به طوری‌که صلاح دانند، موجود باشد که پس از شروع به کار، هرگاه وقایعی رخ دهد، به وسیلهٴ قوای مزبور جلوگیری شود و چون قوای مزبور موجود نیست، قرار شد از طرف آقایان فرماندار، عامری و شهربانی مراتب تلگرافاً به عرض برسد که هر چه امر فرمایند اقدام شود. رونوشت صورت‌جلسهٴ مزبور پیوست شمارۀ ۷ است. در آن موقع و حتّیٰ در روز۱۷ مرداد، عدّهٴ قوای پاسبان و ژاندارم (با آن‌که قبلاً از ادارۀ ژاندارمری شاهرود کمک خواسته بودند) بیش از چهل نفر پاسبان و چهار نفر ژاندارم و یک نفر گروهبان نبوده که نصف آن معمولاً استراحت نموده و نصف کشیک می‌داده‌اند و مسلّم است این عدّهٴ قلیل برای همچو واقعهٴ مهمّی در آن روز که جمعیّت مهاجمین و شورشیان متجاوز از شش هفت هزار نفر بوده‌اند، کافی نبوده است و پس از ورود این جانب و آقای سرهنگ آزاد یگانه مأمور اعزامی از طرف ژاندارمری کلّ که قریب بیست و سه چهار نفر ژاندارم با خود از مرکز آورده بود، مجدّداً در تاریخ ۲/۶/۱۳۲۳ جلسه در فرمانداری مرکّب از امضاء‌کنندگان تشکیل و پس از مذاکرات لازمه، قرار شد که مرتکبین و محرّکین از طرف آقای دادستان تعقیب و پرونده موضوع به جریان درآید و چنان‌چه در ضمن عمل مواجه با اشکالاتی شدند که با سیاست محلّی منافاتی داشت، موضوع در هیأت مطرح تا تصمیم مقتضی اتّخاذ شود. رونوشت صورت این جلسه نیز پیوست شمارۀ ۸ است. پروندهٴ عمل به جریان درآمد و بازپرس و دادستان مشغول تعقیب بودند و تا این جانب در آن‌جا بودم، قریب ده پانزده نفر از متّهمین به قتل و غارت بازداشت موقّت شده‌اند و برای عدّهٴ زیادی هم برگ‌های احضار و جلب صادر شده است. ولی چون تصادف با ماه رمضان نموده و اکثر اهالی در کلیّهٴ شب‌های ماه مبارک در مساجد جمعند، بنا شد تا آخر این ماه قدری با تأنّی و ملایمت کار را جریان دهند که مبادا سرعت تعقیب سبب بروز فتنه و فساد دیگری شود.

هـ) از مراجعه به این گزارش علّت و منشاء این حادثهٴ اسف‌آور تا حدّی روشن می‌شود و گمان نمی‌رود جز تبلیغ و تظاهر زاید از حدّ بهائیان که بر خلاف سنوات سابقه و مشی دیرینشان بوده و موجب تحریک احساسات عمومی شده، منشاء دیگری در آن‌جا داشته باشد. مگر آن‌که دست غیر مرئی دیگری در کار بوده که در آن‌جا طرق کشفش غیر میسور و در صورت لزوم از راه‌های دیگر و از جاهای دیگر باید بررسی و اقتراح شود. بلی تا اندازه[ای] با پیش‌بینی‌هایی که قبلاً برای حوادث غیر مترقّبه از طرف فرمانداری و شهربانی می‌شده، می‌توان اجمالاً آنان را خطاکار دانست که چرا پیش‌تر دولت را متوجّه خطر نکرده و درخواست اعزام قوای کافی برای حفظ امنیّت قبلاً نکرده‌اند. مخصوصاً از طرف ادارۀ شهربانی که در آن اوقات رییس یاور فاطمی بوده و بعداً تغییر کرده است، مدارکی به دست نیامده که به مرکز کلّ شهربانی برای ملاحظه (با آن‌که تقاضا هم کرده‌ام) ممکن است به این جانب ارائه نداده باشند. ولی این‌که بهائیان می‌گویند خود او هم جزء محرّکین بوده، برای این اظهار با تحقیقی که شده، تا کنون دلیلی به دست نیامده و عقیده به صحّت آن هم ندارم. فقط راجع به تأخیر کارمندان شهربانی آن‌جا چون مورد شکایت هستند و اغلب هم محلّی می‌باشند و شاید از نظر محلّی بودن مسامحه در انجام وظیفه کرده باشند، عقیده به تغییر آنان دارم. حتّیٰ پاسبانان محلّی را نیز باید تغییر داد، زیرا از آنها نیز شاکی بوده و بهائیان می‌گویند در روز بلوا، علاوه از آن‌که جلوگیری نکرده‌اند، محرّک هم بوده‌اند و مخصوصاً نسبت به ناظمیان کلانتر محلّ و ریاحی رییس آگاهی و پاسبان ۴۱ و چند نفر دیگر حرف‌هایی می‌زنند که دستور تحقیق و تعقیب داده شده است. امّا نسبت به سایر مأمورین محلّی به هیچ‌وجه دلیلی نداشته و صرف اتّهام می‌باشد و ممکن است مخالفین آنان بخواهند در این موقع سوء استفاده نموده و از آب گل‌آلود ماهی بگیرند و برای تنبیه و تعقیب مرتکبین و محرّکین، به طوری که در دو فقره تلگراف رمز از شاهرود عرض کرده‌ام، فعلاً سه چیز لازم است:

  1. اعزام یک نفر بازپرس کارآزموده و متین که این پروندهٴ بخصوص را با جدّیّت و متانتی تعقیب و خاتمه دهد و با احالهٴ امر به دادسرای شهرستان تهران و اعزام یک نفر دادیار و بازپرس به شاهرود بشود به جهاتی به نظر این جانب شقّ ثانی اصلح است و اگر نه یک نفر بازپرس آن‌جا نخواهد توانست هم امور کیفری آن‌جا را که نسبتاً زیاد است، رسیدگی و هم این پرونده را جریان دهد و مستلزم تعویق و بطوء جریان کلیّهٴ امور کیفری خواهد بود.
  2. اجاره کردن بازداشتگاه موقّت، چه ممکن است عدّهٴ بازداشت شدگان زیاد شده و زندان فعلی که در شهربانی است و بیش از یکی دو اطاق نمی‌باشد، گنجایش آن همه توقیفی را نخواهد داشت و به علاوه مناسب هم نیست که همه در یک‌جا توقیف بشوند.
  3. زیاد کردن عدّهٴ پاسبان و ژاندارم برای حفاظت زندان و جلوگیری از حوادث غیر مترقّبه چه در صورت تعقیب جدّی قضیّه ممکن است بعضی که خود را در خطر ببینند، دوباره بنای تحریک را بگذارند و فتنه و آشوب دیگری برپا شود و امنیّت فعلی را مختلّ کند. منوط به امر مبارک خواهد بود.

رییس ادارۀ نظارت و بازرس اعزامی به شاهرود، ع جمشیدی

رونوشت برابر اصل است، [ امضاء ]، ۱۹/۷/۲۳

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]