[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

[ آرم شیر و خورشید ]

 

وزارت دادگستری؛ [ بدون شماره و تاریخ؛ رونوشت گزارش رییس ادارۀ ثبت بیرجند ]؛ محرمانه، مستقیم

 

جناب آقای صبا، نمایندهٴ محترم استانداری استان نهم

در موضوع قضیّهٴ روز هشتم تیر ماه ۲۵، خاطر محترم را مستحضر می‌دارد: روز مزبور در ادراهٴ دارایی کمیسیون تعیین ضرّاب مالیاتی برقرار بوده، این جانب هم شرکت داشتم و نمایندگان اضافه من ‌جمله آقای عامری از طرف وکلای دادگستری حضور داشت. ضمن مذاکرات آقای عامری ایرادی که در سنوات قبل مالیات شده‌اند که تا کنون وصول نشده، صورتی را قرائت و پرونده‌های اشخاص را مطالبه کردند. آقای رییس دارایی و این جانب به ایشان تذکّر دادیم در این جلسه خواستن پرونده موضوعی ندارد و در جلسات بعدی ممکن است تقاضای شما عملی گردد. نام‌برده با حال تعرّض از جلسه خارج گردید، جلسه تا نیم ساعت بعدازظهر ادامه داشت، پس از آن برای سرکشی به اداره رهسپار، به محض ورود به اداره صدای شلیک پشت سر هم شنیده می‌شد. برای احتیاط فوراً اداره تعطیل و در بین راه آقای فرماندار را ملاقات که به عجله از فرمانداری خارج و به طرف منزل می‌رفتند. جریان از ایشان استعلام، فرمودند: که به همراه من می‌آیید؟ در معیّت ایشان به منزل آقای حاج شیخ هادی رفته؛ در این بین آقایان سروان گنجی و سروان آگاه و آقای رییس شهربانی و آقای رییس دادگستری هم رسیدند. معلوم شد که عدّه[ای] مذهب را دستار خود کرده، به منازل اشخاصی که متّهم به بهائی‌گری هستند، حمله و اموال آنها را غارت کردند و آقای فرماندار و این جانب [و] آقای رییس دادگستری و سایر آقایان از آقای حاج شیخ هادی تقاضا کردیم که چون این قضیّه جنبهٴ دیانتی به خود گرفته، ایشان برای اسکات مردم تشریف بیاورند. به عنوان کسالت متعذّر، فرمودند: آقای شیخ ابراهیم آیتی را ببرید. متأسّفانه خبر آوردند که ایشان هم در منزل نیستند. پس از مشورت قرار شد از آقای شیخ محمّدحسین آیتی استمداد شود.

پس از رفتن به منزل ایشان و طرح قضیّه، اوّل قبول کردند که بیایند. بعد به اطاق خود رفتند و در مراجعت فرمودند که استخاره کردم، بد آمد. هر چه از ایشان تقاضا شد که چون این قضیّه جنبهٴ دینی دارد و در این موقع آقایان بایستی با مأمورین دولت کمک کنند، به هیچ نحو حاضر نشدند که این کمک جزیی را که به نفع یک عدّه مردم بیچاره بوده، بنمایند. در هر حال با کمال یأس به طرف فرمانداری رهسپار، در اوّل کوچهٴ پست و تلگراف عدّه[ای] از زن و مرد اجتماع کرده بودند. آقای رییس شهربانی من باب احتیاط به آنها نصیحت می‌کردند که در این موقع ایستادن شماها در این‌جا خوب نیست، به منزل خود بروید. ضمن این صحبت، یک مرتبه دو نفر قوی هیکل که فقط یک پیراهن و شلوار بر تن داشتند و در آن‌جا ایستاده بودند، یک نفر از آنها با دادن فحش و الفاظ رکیک به آقای رییس شهربانی حمله، یا در اثر مشت یا ضربهٴ دیگر بود که ایشان سخت بر زمین خورده و دو نفر نام ‌برده مجدّداً حملهٴ خود را شروع، یکی از جلو و دیگری از عقب با لگد می‌زدند و قطعاً تصوّر می‌رفت که آقای رییس شهربانی صدمهٴ فراوانی خورده باشند که غفلتاً در اثر زرنگی [و] ابتکار نظامی که داشتند، فوراً از زمین برخاسته و با اسلحه خود به طرف دو نفر نام‌برده حمله که آقای فرماندار جلوگیری فرمودند و آنها هم فرار کردند. در بین آمدن به فرمانداری، حسین خواجه‌امیری خیّاط، عضو حزب توده با حالت پریشان و رنگ پریده رسید و گفت این دو نفر از اقوام من هستند و من آنها را می‌شناسم. نمی‌دانم حقیقت داشت یا روی نظر بود، یکی از آنها [را] گفت به اسم حسین قیچی خوانده می‌شد. البتّه معلوم خواهد شد. سپس به جلوی درب فرمانداری (واقع در خیابان برق) رسیده، غفلتاً آقای عامری از ادارۀ مزبور خارج و اظهار می‌داشتند که آقای رییس شهربانی داخل نشود، ایشان را می‌زنند و قصد حمله دارند. جمعیّت هم پشت سر ایشان در فرمانداری مجتمع و کم‌کم نمایان می‌شدند. این جانب با آقای رییس دادگستری درب فرمانداری ایستاده و آقای رییس شهربانی [و] آقای فرماندار به قسمت جلوی عمارت فرمانداری رفتند و جمعیّت هم مرتّباً قصد حمله به آقای رییس شهربانی را داشتند و آقای فرماندار هم مرتّباً جمعیّت را متفرّق و ساکت می‌نمودند. چون وضع خوب نبود، این بود که به اتّفاق آقای رییس دادگستری به طرف منزل رهسپار، دیگر اطّلاعی از جریان بعدی در دست نیست. بعداً بر حسب دعوت آقای فرماندار ساعت ۵ بعد از ظهر جلسهٴ شورای شهرستان در ادارۀ ژاندارمری تشکیل و پس از مذاکرات قرار شد تا ختم غائله، قوای سه گانه موجود در شهر امنیّت شهرستان را بر عهده بگیرند و بعد مقارن غروب بود که به اتّفاق آقایان رؤسا به منزل آقای حاج شیخ هادی رفته و در آن‌جا آقایان علما و سر دستهٴ اصناف جمع، پس از مذاکرات زیاد قرار شد آقایان علما در موقع نماز در مسجد خود مردم را نصیحت و وادار نمایند که دیگر گرد این قبیل کارها نگردند و عدّه[ای] هم در خارج درب منزل اجتماع و یک نفری را که مقتول شده بوده، آورده و تقاضا داشتند که گلوله از بدنش خارج و معلوم شود مربوط به چه اسلحه است.

این و آن‌چه این جانب در روز مزبور مشاهده نمودم و به قرار اطّلاع حاصله مقدار زیادی از اثاثیّه و اموال بهائی‌ها به غارت برده شده و آن چه نتوانسته ببرند، از بین بردند و امّا راجع به عاملین و محرّکین البتّه خاطر محترم مسبوق است که مردمان بیرجند مردمان فقیر و معتاد و بیچاره و هیچ وقت در صدد اغتشاش و ایجاد بلوایی نبوده و روحاً حاضر نیستند و قطعی است بازی به دست یک عدّه به عنوان مذهب و بهائی‌کشی اداره شده، برای پیشرفت مقاصد خود چنین غائله را بر پا نموده‌اند. البتّه با حسن سیاست و بی‌نظری جناب‌عالی و جناب آقای سرگرد جهان‌بین، مسبّبین اصلی این قضیّه کشف و به سزای اعمال ناشایسته خود خواهند رسید و ضمناً این نکته را ناگفته نگذارم چنان‌چه خدای نخواسته این قضیّه ساکت و بلا تعقیب گذاشته شود و آنهایی که قصد حمله و بی‌احترامی و حتّیٰ از بین بردن آقای رییس شهربانی را داشتند، به مجازات خود نرسیده، مأمورین غیر بومی که فقط اتّکاء آنها به قوّه و قدرت دولت است، تأمین جانی و مالی نخواهند داشت و افراد غائلهٴ دیگری به اسم تازه بر ما خواهند نمود. با تقدیم احترامات.

ملک‌افضلی

رونوشت، پیرو نامهٴ شمارۀ ۴۰۹۳ – ۹ تیر ۱۳۲۵ برای اطّلاع به ادارۀ ثبت استان نهم تقدیم می‌دارد که بر حسب تصمیم متّخذه در شورای شهرستان قرار بر این شد که آقایان رؤسا دوایر مشهودات خود را نسبت به قضیّهٴ روز ۸ تیر ۲۵ با اظهار نظر برای اطّلاع آقای حسن ... نمایندهٴ استانداری استان نهم بفرستند.

رییس ثبت شهرستان بیرجند، ملک‌افضلی

رونوشت برابر اصل است.

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]