[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

[برای وضوح بیشتر فقط مطالب و اخبار مربوط به افراد و جامعه بهائی تایپ شده است]

 

[برگرفته از سایت:] خبرگزاری فارس

[تاریخ:] ۱۱ آبان ۱۳۹۳

 

آیت‌الله بروجردی و امام‌خمینی(ره) و مبارزه با نفوذ بهائیان پس از به ‌حکومت رسیدن محمدرضا پهلوی، فرقه بهائیت به‌ مناصب اساسی در حکومت دست یافت و با حمایت دولت‌های استعماری، روش‌های مختلف اسلام‌ستیزی را پیش گرفت. نقش روحانیت، به ‌خصوص آیت‌الله بروجردی و پس از ایشان، امام‌خمینی(ره) در مبارزه فکری و قانونی با این فرقه، بسیاری از اهداف مشترک حکومت و بهائیت را خنثی کرد.

چکیده

فرقة بهائیت از نظر باورهای اعتقادی در گسترة توحید، نبوت و معاد، عملاً خلاف آن چیزی را معتقدند که باور مشترک تمام فرق اسلامی است، تا جایی که برای رهبران خود، مقام نبوت و رسالت قائل بوده و دین اسلام را دین نسخ‌شده و پایان‌یافته‌ای می‌دانند.

نفوذ این فرقه، پس از شکست فکری از علمای عصر قاجار و اعدام علی‌محمد باب کاهش یافت، ولی پس از به‌حکومت رسیدن محمدرضا پهلوی و به‌خصوص در دهه‌های سی تا پنجاه، به‌مناصب اساسی در حکومت و دربار دست یافتند و با حمایت دولت‌های استعماری، روش‌های مختلف اسلام‌ستیزی را پیش گرفتند.

نقش روحانیت و مراجع آگاه، به‌خصوص آیت‌الله بروجردی و پس از ایشان، امام‌خمینی(ره) در مبارزة فکری و قانونی با این فرقه، بسیاری از اهداف مشترک حکومت و بهائیت را خنثی کرد.

واژگان کلیدی

بهائیت، حکومت پهلوی، روحانیت، آیت‌الله بروجردی، امام‌خمینی(ره).

مقدمه

پیدایش و گسترش بهائیت به‌عنوان یکی از فرقه‌های نوپدید در قرن نوزدهم میلادی، محصول علل و عوامل متعدد درون و برون‌مرزی است. در عوامل بیرونی، سهم بیشتر را باید به‌دولت‌های استعماری داد که در راستای چپاول ثروت‌های طبیعی و ملی و کم‌فروغ‌کردن باورهای اعتقادی و شیعی مردم ایران، راه فرقه‌سازی ازجمله سروسامان‌دادن فرقه‌ای به‌نام بهائیت را درپیش گرفتند.

ازسوى دیگر، مردم از جنگ‌هاى سختى که در سال‌های پیش از ظهور جنبش باب، بین ایران و روسیه تزارى وجود داشت و نیز بى‌کفایتى دولت‌هاى قاجار، خسته شده بودند و به‌دنبال پناهگاهى معنوى مى‌گشتند. لذا حالتى پیش آمده بود که همه در انتظار فرج امام زمان(عج) به‌سر مى‌بردند تا ملت اسلام را از یوغ ظلم روسیه تزارى و چپاول‌هاى انگلیس و دولت حاکم نجات دهد. این عوامل باعث شد که عده‌اى از مردم، با شنیدن ادعاهاى باب و پیروانش به‌آنان گرایش پیدا کنند و به‌جاى پناهگاه صحیح، به‌پناهگاه کاذب روى آورند. (زعیم‌الدولة تبریزی، ۱۳۴۶: ۱۱۸ و ۱۱۹)

به‌بیانی روشن و کوتاه می‌توان گفت، بهائیت با سوء‌استفاده از فطرت پاک مردم ایران، ابتدا باحمایت روس‌های تزاری سر برآورد و سپس به‌رهبری انگلیسی‌ها ادامة حیات داده و درنهایت، باحمایت‌های استعماری دولت آمریکا و رژیم اسرائیل، گسترش یافت و به‌کشورهای مختلف دنیا راه پیدا کرد.این فرقة نوپدید، پس از کنارگذاشتن رهبران آنها در عهد صدارت امیرکبیر، در دوران پهلوی بازگشتی مجدد به‌ایران داشت که این پژوهش درپی بازخوانی این مرحله و مبارزات روحانیت در این دوران است.

سؤال اصلی پژوهش این است که بهائیان چگونه توانستند به‌اهداف خود در گسترش و ترویج بهائیت بپردازند.

فرضیة نگارنده این است که آنان با دو روش راهیابی به‌دربار پهلوی و مبنا قراردادن اسلام‌ستیزی، درصدد دست‌یابی به‌آرمان‌های خود بودند و بدون‌شک اگر درطرف مقابل، مبارزة آشکار علمی و عملی علمای دین نبود امروزه به‌همان اندازه‌ای بهائیت رشد و گسترش پیدا می‌کرد که وهابیت در جهان اسلام جایگاه یافته است.

ساختار پژوهش

در این پژوهش پس از گزارشی کوتاه از عقاید رهبران بهائیت، ابتدا دومسئلة نفوذ بهائیان به‌دربار و اسلام‌ستیزی آنها که علت اصلی مخالفت‌ها بوده به‌صورت گذرا مورد بررسی قرار می‌گیرد و سپس، مبارزات تبلیغی ـ سیاسی دومرجع تقلید شیعه، آیت‌الله بروجردی و امام‌خمینی(ره) در این‌باره تحلیل خواهد شد.

ماهیت فرقة بهائیت

توجه به‌انحرافات فکری دورهبر اصلی فرقة بهائیت، یعنی باب و بهاء به‌خصوص در باورهای آنان در حوزة توحید، نبوت و معاد می‌تواند اهمیت اصرار علمای اسلام در مبارزه با آنان را تبیین کنند. لذا ابتدا نگاهی کوتاه به‌نظریات باب و سپس بهاء، در حوزه‌های مذکور خواهد شد.

سیدعلی‌محمد شیرازی معروف به‌باب در چندمرحله، به‌ترتیب زمانی ادعاهایی مطرح کرد که عبارت بودند از: ۱. درسال ۱۲۶۰ ادعای ذِکریت کرد و گفت که مفسر قرآن است. (کاشانی، ۱۹۱۰: ۱۰۷ و ۲۰۹؛ فیضی، بی‌تا: ۱۴۹ و ۱۵۰) ۲. درسال ۱۲۶۱ ادعای بابیت کرد (اشراق خاوری، بی‌تا: ۵۵۳) و گفت دروازة ارتباط با امام زمان است.

۳. درسال ۱۲۶۲ ادعای مهدویت کرد و گفت امام زمان است. او در چندجا این ادعا را مطرح کرد. یک‌دفعه به‌شکل علنی در کنار کعبه گفت: «من همان قائم هستم که منتظر او بودید» (فیضی، بی‌تا: ۱۴۲) و دفعة دیگر هم در نامه به‌برخی مریدانش نوشت: «به‌درستی‌که من همان قائم برحقی هستم که وعدة ظهور او به شما داده شده بود» (فاضل مازندرانی، ۱۲۸۴: ۳/ ۱۷۳ و ۱۷۴)

۴. درسال ۱۲۶۳ ادعای نبوت کرد و گفت پیغمبر خداست. او، هم ادعای بعثت کرد (باب، بی‌تا ب: ۳۰) هم، تحدی کرده و به ‌تقلید از قرآن گفت، هیچ‌کس نمی‌تواند مثل کتاب من را بیاورد. (باب، ۱۲۶۱، سوره ۵ و ۵۲ به‌نقل از نجفی، ۱۳۵۷: ۲۵۷) او ادعای کتاب آسمانی (فیضی، بی‌تا: ۱۴۹ و ۱۵۰) و معجزه (باب، بی‌تا الف: ۲۵) و حتی ادعای نسخ دین اسلام را کرد. (باب، بی‌تا ب: ۴)

۵. در سال ۱۲۶۴ ادعای الوهیت و ربوبیت کرد و گفت که پروردگار جهانم. (باب، بی‌تا ج: ۲۹) او در کتب پنج‌شأن می‌نویسد: «به‌درستی‌که من خدا هستم و هیچ پروردگاری غیر از من نیست» (مصطفوی، ۱۳۸۶: ۳ / ۲۴۹)

دربارة قیامت نیز، هرچند از معاد یاد می‌کند ولی عملاً معتقد به قیامت نیست و آن‌را امری موهوم می‌داند. در کتاب بیان، واحد هشتم از باب نهم آمده است: روز قیامت، روزی است مانند کل ایام. شمس طالع می‌گردد و غارب. یا در واحد دوم از باب هفتم نیز آمده است: قیامت عبارت است از وقت ظهور شجرة حقیقت در هر زمان و به‌هر اسم.پس از مرگ باب، میرزاحسینعلی نوری، معروف‌به «بهاء‌الله»، متولد ۱۲۳۳ ق، ادعای جانشینی او را کرد.

میرزاحسینعلى، ادعاى پیامبری و شریعت جدیدى کرد و کتاب اقدس را نگاشت و پس از آن، اعلام «من یظهره اللّهی» و درپایان، ادعای «ربوبیت» و «الوهیت» کرد و خود را آفریدگار جهان نامید. پیروانش نیز خدایى او را باور کردند و قبر او را قبله خویش قرار دادند.

او در کتاب «ایام تسعه» دربارة روز دوم محرم (روز تولدش) که روز مقدسی نزد بهائیان است، دربارة خود می‌گوید: در این روز کسی به دنیا آمد که نه زایید و نه زاییده شده است. یا در کتاب مبین می‌گوید: خدایی به‌جز من زندانی، تنها نیست. (نوری، بی‌تا ب، ۲۸۶) یا گفته: همانا آن کسی که عالم را از برای خویش آفرید، در خراب‌ترین شهرها محبوس و زندانی است. (همان: ۲۳۳)

از نظر او، باظهور باب و بهاء شریعت اسلام به‌پایان رسید و تا هزار سال، پیامبر دیگری نخواهد آمد و دین اسلام منسوخ گردید. (نوری، بی‌تا الف: ۲۹۳) او دربارة معاد نیز در آثارش تصریح دارد که قیامت، برپا و تمام شده است، بهشت همان دیدار جمال میرزا بهاءالله بوده و آنان که از لقای او محروم شدند، مستحق دوزخ شدند. (همان: ۶۷)

نفوذ به‌دربار

یادآوری این نکته در ابتدا ضروری است که این‌همه تحریص بهائیان برحکومت و سیاست، مخالف منشور فکری ارائه‌شده از سوی رهبران این فرقه است. عبدالبهاء، وظایف دین و روحانیان دینی را چنین تعریف می‌کند: دین از سیاست جداست. دین را در امور سیاسی مدخلی نه، بلکه تعلق دین به‌عالم اخلاق است و امری است روحانی و وجدانی تعلق به‌قلوب دارد نه عالم اجسام. رؤسای دین باید به‌تربیت و تعلیم نفوس پردازند و ترویج حسن اخلاق نمایند ولی در امور سیاسی مداخله ننمایند. (عبدالبهاء، بی‌تا: ۳۰)

وی همچنین در خطابه‌ای در پاریس در ۱۷ نوامبر ۱۹۱۱ می‌گوید: دین ابداً در امور سیاسی علاقه و مدخلی ندارد؛ زیرا دین تعلق به‌ارواح و وجدان دارد و سیاست، تعلق به‌جسم. لهذا رؤسای ادیان نباید در امور سیاسی مداخله نمایند، بلکه باید به ‌تعدیل اخلاق ملت پردازند. نصیحت کنند و تشویق و تحریص بر عبودیت نمایند. اخلاق عمومی را خدمت کنند. احساسات روحانی بنفوس دهند. تعلم علوم نمایند. و اما در امور سیاسی ابداً مدخلی ندارند. (اشراق خاوری، بی‌تا ب: ۱۷۶ / ۱)

تشکیلات بهائیت در شیوة ورود به‌دربار، ابتدا خود را حامی اصول شاهنشاهی نشان دادند و در این‌راه تأثیر بسزایی داشتند. آنها نقش اساسی در سرنگونی دکتر مصدق در سال ۱۳۳۲ و همین‌طور در روی کار آمدن امیرعباس هویدا به‌نخست‌وزیری ایفا کردند. (فیچیکا، ۱۹۸۱: ۲۷۵ ـ ۲۷۲، ۳۹۵)

همچنین بهائیان در آستانة تشکیل حزب رستاخیز، سیاست خود را وفاداری کتبی به‌اعلیحضرت همایونی، احترام‌به قانون اساسی ‌و تمکین‌ از اصول نهضت ترقی ‌و تعالی‌ ایران که به‌نام انقلاب ششم‌بهمن معروف است، اعلام کردند. آنها خود را مطیع فعال معرفی می‌کردند، نه بی‌طرف بی‌اعتنا. (بی‌نا، ۱۳۵۲: ۵۳۶ و ۵۳۷)

آنها با این حیله به‌راحتی توانستند باحمایت استعماری، اعتماد دربار را به‌خود جذب کنند. به‌گفته فردوست، رئیس دفتر اطلاعات شاه، شخص شاه در جریان رشد و نفوذ بهائیان قرار داشت. فعالیت‌های بهائیت توسط ساواک به‌دقت دنبال می‌شد و گزارش این فعالیت‌ها در بولتن‌های نوبه‌ای، تنظیم و از طریق فردوست به‌اطلاع محمدرضا می‌رسید. وی می‌گوید: این بولتن، مفصل‌تر از بولتن فراماسونری بود، اما محمدرضا از تشکیلات بهائیت و به‌خصوص افراد بهائی درمقام مهم و حساس مملکتی اطلاع کامل داشت و نسبت به‌آنها حسن‌ظن نشان می‌داد. (فردوست، ۱۳۷۳: ۱/ ۳۷۴) درنتیجه، شاه شخصاً ‌بهائیگری و ترویج‌ آن‌را در ایران تصویب و تأیید کرده است. (بی‌نا، ۱۳۷۹: ۷)

محمد‌رضا پهلوی معتقد بود بهائیان علیه او توطئه نمی‌کنند، از این‌رو وجودشان در‌مناصب دولتی برای او مفید تلقی می‌شود. آنان هم از این موقعیت برای به‌دست گرفتن اقتصاد کشور سود می‌جستند. (زاهد زاهدانی، ۱۳۸۴: ۲۴۶) به‌قول ارتشبد فردوست، بهائیان از موقعیت خود در زمان پهلوی برای ثروتمندشدن جامعة بهائیت استفاده می‌کردند و از این ثروت در راه تبلیغ و ترویج فرقة خود، نهایت استفاده را می‌نمودند. (فردوست، ۱۳۷۳: ۱/ ۳۷۵ و ۳۷۶)

در گزارشی محرمانه به‌سفارت آمریکا، وضعیت بهائیان این‌گونه بیان می‌شود: از نظر تعداد، مذهب بهائی درحال ازدیاد است و درسطح تصمیم‌گیری در دولت ایران درحال اعمال نفوذ است. (بی‌نا، ۱۳۷۹: ۷) بهائیان حتی نسبت‌ به‌علما و مراجع نیز جسارت می‌کردند. دکتر جزایری وزیر فرهنگ کابینة رزم‌آرا، از قول آیت‌الله بروجردی چنین نقل می‌کند: کار بهائیان به‌جایی رسیده که یکی از کارکنان فرهنگ که بهائی است. نامه‌ای به‌من نوشته و مرا تبلیغ نموده و دعوت کرده است که بهائی شوم تا خودم و شیعیان رستگار گردند. من گستاخی او را به‌وزارت فرهنگ گوشزد نمودم و او را موقتاً برکنار نمودند، اما مجدداً با اعمال نفوذ به‌خدمت فرهنگ برگشت. (کوهستانی‌نژاد، ۱۳۸۶، ۱۱۰)

نفوذ بهائیان به‌دربار بامساعدت و همکاری امیرعباس هویدا و عبدالکریم ایادی فراهم شد. به‌بیان فردوست: در دوران هویدا، ایادی تا توانست وزیر بهائی وارد کابینه کرد و این وزرا بدون اجازة او حق هیچ‌کاری نداشتند ... به‌نظر، افسانه می‌رسد و بر این اساس می‌توان کتابی نوشت که آیا ایادی بهایی، بر ایران سلطنت می‌کرد یا محمدرضا پهلوی؟ (فردوست، ۱۳۷۳: ۱ / ۳۰۲)

این‌دو، تعصب فراوانی در پایبندی به‌اصول بهائیت از خود نشان می‌دادند. مرحوم فلسفی دربارة عبدالکریم ایادی به‌عنوان تأثیر‌گذار‌ترین بهائی دربار می‌گوید: ایادی به‌قدری متعصب است که چندی قبل وی جهت مسافرت به‌آمریکا درالتزام رکاب درنظر گرفته شده بود، تا نرفت و از محفل بهائی‌ها اجازه نگرفت، از رفتن خودداری نمود. (کوهستانی‌نژاد، ۱۳۸۶ : ۱۱۰)

هویدا نیز تا اندازه‌ای حامی بهائیان است که در سالن بزرگ حیفا در معبد بهائیان، روی قالی‌های آن نام امیرعباس هویدا، نخست‌وزیر ایران را می‌بینی. (افراسیابی، ۱۳۸۲: ۶۶۲)

مشهورترین سرمایه‌دار بهایی‌مسلک ایران، «حبیب ثابت پاسال» است. او در تاریخ ۱۰ / ۲ / ۱۳۴۴ به‌محفل ملی بهائیان ایران نامه‌ای نوشت و متذکر شد که هدف اصلی از تشکیل تلویزیون در ایران، ایجاد کار برای جمعی از یاران (بهائیان) بوده تا به‌تدریج امکاناتی برای نشر افکار روحانی و معارف حکم الهی (افکار بهائی) به‌وجود آید و به‌هیچ‌وجه برخلاف نظریات امراله (دستورات بهائی) اقدامی نخواهد شد. (بی‌نا، ۱۳۸۷، ۲۴۳ ـ ۲۲۵) درحقیقت، بهائیان دومؤلفة مهم دستیابی به‌قدرت و ثروت را عامل گسترش و نفوذ فرقة متبوعشان می‌دانستند و در این‌راه از هیچ کوششی فروگذار نکردند.

بهائیت در این‌راه، نه‌تنها پست‌های کلیدی و مناصب عالی کشوری را دراختیار گرفتند، بلکه در ادارات محلی و شهرستان‌ها نیز وضعیت به‌چنین منوال بود و این خود سبب اعتراضات گستردة مردمی شده بود. قدرت محلی آنها به‌گونه‌ای بود که در برخی از مناطق مانند شاهرود و ابرقو به‌راحتی دست به‌قتل برخی مسلمانان زدند. (بنگرید به: جعفریان، ۱۳۸۶: ۱۷۸ ـ ۱۷۶ و ۱۸۲ ـ ۱۸۰) همان‌گونه که خواهد آمد، مبارزات آیت‌الله بروجردی نیز ابتدا به‌سبب نفوذ بهائیت در ادارات دولتی بروجرد و اعتراضات گستردة مردمی آغاز و سپس درسطح بالاتری در قم ادامه یافت.

این نکته قابل یادآوری است که بهائیان، حضور خود در ایران را مبتنی بر اصل اساسی و استراتژیک «ارض موعود»، همانند نگاه یهودیان به‌سرزمین فلسطین توجیه می‌کنند. آنها ایران را بعد از اسرائیل، دومین سرزمین بهائیان و آن‌را مرکز قیام و تسخیر جهان می‌دانستند و در نقشة ده‌سالة خود، بر اهمیت ایران برای بهائیت تأکید داشتند.

«شوقی افندی»، چند سال قبل از مرگش، تنظیم طرح جهانی بهائیان تحت عنوان «نقشة ده‌ساله» را آغاز کرده بود. این نقشه، شامل ۲۸ هدف است که پیشوای چهارم بهائیان تأکید کرده بهائیان باعزمی راسخ و تصمیمی قاطع، باید مرحله‌به‌مرحله، اهداف این نقشه را به‌اجرا درآورند. نکتة قابل توجه در این اهداف، این است که ایران نزد بهائیان به‌مهد امرالله (یعنی زادگاه باب و بهاء و محل ظهور این فرق) معروف و از قداست ویژه‌ای برخوردار است و درطرح ده ‌‌سالة شوقی، بعد از اسرائیل، مرکز بهائیت و ارض موعود معرفی می‌شود که باید نصیب بهائیان شود؛ (رائین، ۱۳۵۷: ۲۱۵ ـ ۲۰۵)

ارتشبد فردوست، مباشر عالی دربار پهلوی دوم، نیز این مسئله را تأکید کرده و می‌گوید: آنها ایران را همان ارض موعود می‌دانند که باید نصیب بهائیان شود و لذا برای تصرف مشاغل مهم سیاسی، منعی نداشتند. (فردوست، ۱۳۷۳: ۱ / ۳۷۵) درحقیقت، در این‌دورة تاریخی عملاً حکومت از دست محمدرضا شاه بیرون آمده بود و تصمیمات اساسی و کلان داخلی و خارجی در اختیار بهائیان قرار گرفته بود که بیشتر در دوحوزة اصلی ثروت و قدرت متمرکز می‌شد. حساسیت کار به‌جایی رسیده بود که مراجع تقلید زمان، به‌نحو منحصربه‌فردی وارد میدان مبارزه فکری، فرهنگی و عملی شدند.

اندک بررسی تاریخی، این‌واقعیت را به‌دست می‌دهد که بهائیان به‌گونه‌ای بر کانون‌های اصلی حکومت سیطره یافته بودند که شاید هیچ‌گاه تصور جدایی از این همای شیرین به‌ذهن آنها خطور نمی‌کرد؛ زیرا تمام عوامل بقای در قدرت مانند پشتوانه‌های داخلی و خارجی به‌خوبی برای بهائیان مهیا بود.

اسلام‌ستیزی بهائیان

یکی از فعالیت‌های بهائیان، دین‌ستیزی و تلاش برای ضربه‌زدن عملی و نظری به‌اسلام و باورها و اعتقادات مردم مسلمان ایران بود.

در گزارش ساواک، از سخنان فردى بهائى در جلسه‌ای در شیراز به‌نام «ولى‌الله لقمانى» چنین آمده است: اکنون از آمریکا و لندن صریحاً دستور داریم در این مملکت مد لباس و یا ساختمان‌ها و بى‌حجابى را رونق دهیم که مسلمانان نقاب از صورت خود بردارند. به‌طورى که من مطالبى در منزل آقاى معتمد قرائت کردم و تمام دختران و پسران بهائى خوشحال شدند.

راهکارهایى که فرد بهائى فوق ارائه داده جالب است: در ایران و کشورهاى مسلمان دیگر، هرچه بتوانید با پیروى از مد و تبلیغات، ملت اسلام را رنج دهید تا آنها نگویند امام حسین فاتح دنیا بوده و على غالب دنیا. البته بهائیان هم تصدیق دارند، ولى نه براى قرن اتم؛ اتمى که به‌دست بهائیان درست مى‌شود، اسلحه و مهمات به‌دست نوجوانان ما در اسرائیل ساخته مى‌شود. این مسلمانان آخر به‌دست بهائیان از بین مى‌روند و دنیاى حضرت بهاء‌الله رونق مى‌گیرد! (حسینیان، ۱۳۸۴: ۱۸۳، سند شماره ۱۳)

بنابر مدارک و اسناد موجود، شاه، چنان در حمایت از بهائیان کوشید که بهائیان مدعی بودند کارهایی‌که اکنون (سال ۴۸) به‌دست اعلیحضرت آریامهر صورت می‌گیرد، هیچ‌کدام آن، روی اصول دین اسلام نیست؛ زیرا شاه به‌تمام دستورات بهائی آشنایی دارد. (همان: ۸۲، ۱۷۲ و ۱۷۳)

شاه و دیگر ایادی استعمار، نظیر «اسدالله علم» زمزمة الغای بعضی از قوانین اسلام را هرروز تحت عنوانی ساز کردند؛ «لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی»، «کنفرانس آزادزنان و آزادمردان»، «انقلاب سفید شاه و ملت»، «لوایح شش‌گانه» و درنهایت «قانون حمایت خانواده»، از برنامه‌هایی بود که توسط دول امپریالیستی به‌ ویژه آمریکا برای ریشه ‌کن ساختن اساس اسلام و استقلال ایران، مطرح و توسط شاه به ‌اجرا گذاشته شد. (روحانی، ۱۳۶۴: ۳۰۲ و ۳۰۳) یکی از علل اصلی قیام امام‌خمینی(ره) نیز مبارزه با این قوانین ضد‌دینی بود.

روحانیت و مبارزه با نفوذ بهائیت

کاربرد و کارآیى مذهب تشیع، پس از مقابله روحانیت با قرارداد رویتر، به‌خصوص پس از رویداد رژى که به‌جنبش معروف تنباکو و پیروزى مردم و روحانیت منجر شد، (نجفی، ۱۳۸۱: ۱۶۹ و ۱۷۰) توجه قدرت‌هاى استعمارگر را برانگیخت و پس از آن، به‌کارگیرى جاسوسان و عوامل مختلف براى بهره‌بردارى از این مسئله درجهت برآوردن منافع مورد نظر خویش، در رأس اقدامات آنان قرار گرفت. در چنین زمانى بود که دعاوى باب و بهاء، نظر سیاست‌بازان خارجى را به‌تداوم حیات این فرقه به‌عنوان نطفه‌اى که مى‌تواند تهدیدى جدى براى تشیع، روحانیت و نظام مدافع و مروج شیعه به‌شمار آید، به‌خود جلب کرد. (همان، ۱۳۵۷: ۵۱۶ و ۶۱۶)

با توجه به‌این ادعا که علی‌محمد باب، خود را مهدی موعود می‌خواند و از سوی دیگر، مردم از جنگ و جدال‌های دوران مشروطه به‌ستوه آمده بودند، زمینه برای جذب و گرایش مردم ایران به‌این‌سو فراوان بود. از این‌رو، روحانیت از آغاز پیدایش باب به‌مبارزه با این فرقة استعماری پرداخت و در سه‌مرحله در شیراز، اصفهان و تبریز، باب را در مناظرات اعتقادی شکست دادند و قطعاً اگر تفکر عالمان شیعه غلبه نمی‌یافت، امروزه باید شاهد جایگاه دیگری برای بابیت و بهائیت می‌بودیم.

جدال، تنها به‌حوزة گفتگو و مناظره، منحصر نبود بلکه کار به‌جایی کشید که برخی عالمان دین، جانشان را در این راه فدا کردند. معروف‌ترین آنها «ملامحمدتقی برغانی» معروف به «شهید ثالث» است. که به‌سبب افشای ماهیت کریه این فرقه و به‌خصوص عروس و دختر برادرش، معروف‌به «قرة‌العین» جانش را در این راه داد. باتوجه به‌نفوذ بهائیت به‌دربار پهلوی و حمایت بی‌شائبة استعمار از آنها، اوج مبارزة روحانیان و مراجع تقلید علیه این فرقه در دوران پهلوی است که در این‌باره آیت‌الله بروجردی و امام‌خمینی(ره) نقش آشکار و بی‌بدیلی داشتند.

مواضع آیت‌الله بروجردی

در بین مراجع شیعه، آیت‌الله بروجردی بیش از دیگران نسبت به‌مسئلة بهائیت حساسیت نشان دادند و مبارزه با آن‌را به‌صورت‌های مختلف پی‌گرفتند. آیت‌الله بروجردی، هم به‌فعالیت‌های تبلیغی و افشای چهرة بهائیت نزد عموم مردم توسط خود و مبلغان دینی پرداخت و هم از طریق رایزنی و اخطارهای سیاسی به‌دولتمردان پهلوی کار را پی‌گرفت.

آقای واعظ‌زاده از شاگردان امام و آیت‌الله بروجردی که از نزدیک، شاهد بسیاری از حوادث سیاسی آن دوران بوده است، می‌گوید: اصلاً مبارزه‌ با بهائیت توسط آیت‌الله ‌بروجردی‌شروع شد. ایشان خطر بهائیت را خیلی جدی می‌گرفت. (بی‌نا، ۱۳۸۶ : ۵۰)

ایشان مبارزاتش را پس از بازگشت از نجف در شهر بروجرد آغاز کرد. در سال‌هایی که فرقة ضالة بهائیت، فعالیت خود را در بروجرد به‌خصوص در ادارات دولتی، تشدید کرده بودند، آیت‌الله‌ بروجردی مجدانه به‌مقابله پرداختند و به‌عنوان اعتراض به‌این‌امر، از شهر خارج شدند.

خبر عزیمت ایشان در اندک ‌مدتی مردم شهر و نواحی را به‌تظاهرات و اجتماع در تلگرافخانه واداشت. دولت پس از مشاهدة این اوضاع، احساس خطر کرده‌ و سعی در مراجعت ایشان به‌شهر کرد. به‌زودی محافل و مجالس آشکار بهائی‌ها تعطیل و افراد منحرف از ادارات شهر منتقل شدند و ایشان به‌شهر مراجعت کردند. (دوانی، ۱۳۷۹ : ۱۱۰ ـ ۱۰۹ و ۱۱۲)

پس از اینکه ایشان به‌دعوت علما در قم استقرار یافتند ابتدا از راه فعالیت‌های تبلیغی و ارشاد و تذکر وارد عمل شدند. آیت‌الله ‌بروجردی‌، در ماه مبارک رمضان، یک‌ماه تمام، منبر رفته‌ و پیرامون مهدویت امام زمان(عج) از قول علمای اهل سنت و شیعه و رد نظرات بهائیان، سخن‌گفتند. (همان، ۱۰۹ و ۱۱۰ و ۱۱۲) به‌گفتة آیت‌الله جعفر سبحانی، ایشان در سال ۱۳۳۱ نیز جمعی از فضلای آن روز حوزه را برای خنثی‌کردن تبلیغات بهائیان به «فریدن» اصفهان اعزام کرد. (بی‌نا، ۱۳۸۶: ۵۰) این مرحلة مبارزاتی ایشان در دوران نخست‌وزیری رزم‌آرا و آغاز قدرت‌یافتن بهائیان بود که ایشان بیشتر از روش‌های مسالمت‌آمیز و نهی از منکر لسانی استفاده می‌کردند.

دکتر جزایری، یکی از این نمونه تلاش‌های حضرت آیت‌الله را در مصاحبه با روزنامة اتحاد ملی چنین بیان می‌کند: درسال ۱۳۲۹ هنگامی‌که وزیرفرهنگ بودم، به من گفته شد که حضرت آیت‌الله بروجردی می‌خواهند ملاقاتی دست دهد؛ در این ملاقات، حضرت آیت‌الله بروجردی گفتند که پیامی برای دولت و شاه دارم و آن این است که چندی است شوقی افندی از «عکا» دستور داده که بهائیان متظاهر شوند و تا به‌حال اگر محفلی و مجلسی داشتند تظاهر نمی‌نمودند، اما اخیراً پلاک نصب می‌کنند (اینجا محفل است) و این موجب شکوة مسلمانان است و حتی یکی از افسران ژاندارمری درحدود کاشان، رسماً تبلیغ می‌نماید و هرچه هم به‌دولت گفته شد که این افسر را از حدود حوزة علمیة قم تغییر دهند تأثیری نکرد. ... علمای مشهد هم نوشته‌اند که تعداد زیادی از کادر آموزشی فرهنگ مشهد بهائی هستند. تمام این موضوع‌ها را به‌دولت و شاه بگویید. (کوهستانی‌نژاد، ۱۳۸۶: ۱۱۰)

پس از رزم‌آرا، دکتر مصدق نخست‌وزیر شد و این، زمانی بود که بهائیان در موقعیت و قدرت بالاتری قرار گرفتند. در این زمان، مرحوم فلسفی پیغام و تذکر آیت‌الله بروجردی را به‌مصدق ابلاغ کرد وگفت: شما رئیس دولت اسلامی ایران هستید و الان بهایی‌ها درشهرستان‌ها فعال هستند و مشکلاتی را برای مردم مسلمان ایجاد کرده‌اند، لذا مرتباً نامه‌هایی از آنان به‌عنوان شکایت به‌آیت‌الله بروجردی می‌رسد. ایشان لازم دانستند که شما در این‌باره اقدامی بفرمایید.

دکترمصدق به‌گونه‌ای تمسخرآمیز باصدای بلند خندید و گفت: آقای فلسفی، از نظر من، مسلمان و بهایی فرقی ندارند. همه از یک ملت و ایرانی هستند. (دوانی، ۱۳۸۶ : ۱۸۸) آیت‌الله بروجردی در تیر ۱۳۳۴ طی نامه‌ای دیگر به‌نخست‌وزیر، با لحنی منطقی اما قاطع و جدی، بااشاره به‌پیگیری ناقص او در اجرای نظریات ایشان راجع‌به بهائیان، متذکر می‌شود که نامة ایشان به‌شاه، متضمن چاره‌جویی بود و درخواست شده بود که درصورت عدم‌پاسخگویی قوانین موجود، قوانین لازم را در مجلس تصویب کنند تا عملیات سابق ‌این فرقه دوباره تکرار نشود (همان: ۱۸۹ و ۱۹۰) و درادامه، بااشاره به‌خطرات بهائیت برای استقلال کشور هشدار دادند لازم است ادارات و مراکز حساس و وزارتخانه‌ها از این عناصر، تصفیه شوند. (همان)

در روز بیستم اردیبهشت، مصاحبه‌ای از ایشان در روزنامة کیهان چاپ شد. ایشان در این مصاحبه دستور دادند: کلیة بهائیان از ادارات دولتی و بنگاه‌های ملی باید هرچه زودتر طرد شوند و دولت از مجلسین بخواهد که طرحی از مجلس بگذرانند که تمام بهائیان ازکشورخارج شوند.

همچنین در جواب استفتایی دربارة مراوده و معامله با بهائیان فتوا دادند: لازم است مسلمین نسبت به این فرقه، معاشرت و مخالطه و معامله را ترک کنند. (مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، ۱۳۷۸: ۱ / ۴۷) مرحوم فلسفی در مورد سرلشکر ایادی، پزشک مخصوص شاه نیز می‌گفت: تقاضای حضرت آیت‌الله بروجردی خیلی صریح بود و حتی پیغام دادند که صلاح نیست پزشک مخصوص اعلیحضرت همایونی پیرو مذهب بهائی باشد. (کوهستانی‌نژاد، ۱۳۸۶: ۱۱۰) کار به‌جایی رسید که آیت‌الله بروجردی ازشدت ناراحتی، تصمیم به ‌ترک ایران و عزیمت به‌ عتبات را گرفتند که به ‌دلیل مخالفت مردم قم و دیگر شهرها، عملی نشد. (همان: ۲۲۳)

البته در اینجا نباید نقش مرحوم فلسفی را نادیده گرفت که عملاً سخنگوی آیت‌الله بروجردی در میدان مبارزه با بهائیت بود.

آیت‌الله بروجردی در نامه‌ای در ۲۸ شهریور ۱۳۲۸ به‌آقای فلسفی نوشتند: ایجاد نفوذ و تقویت این فرقه از روی عمد و قصد است، نه‌خطا و سهو و تظاهراتی که نادراً مشاهده می‌شود برعلیه آنها، فقط و فقط تظاهر و اغفال حقیقت است، نه‌حقیقت. (دوانی، ۱۳۸۶ : ۱۸۹)

هنگامی که مرحوم فلسفی تصمیم گرفت در رمضان ۱۳۳۴، در سخنرانی‌های خود که مستقیماً ‌از رادیو پخش می‌شد به‌افشای خطر رسوخ بهائیان در ادارة ‌امور کشور بپردازد، با آیت‌الله بروجردی مشورت کرد و پس از موافقت و دستور آیت‌الله، جریان را به‌اطلاع شاه نیز رساند. (آذری قمی، ۱۳۷۳: ۴۹۸ و ۴۹۹)

یک‌روز پس از اشغال «حظیرةالقدس» مرکز اجتماع و تبلیغ بهائیان توسط فرمانداری نظامی تهران، یعنی روز یکشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۳۴ نامه‌ای ازسوی آیت‌الله بروجردی خطاب به‌آقای فلسفی نوشته شد (کوهستانی‌نژاد، ۱۳۸۶: ۵۹ و ۶۰) که ضمن تقدیر و تشکر از سخنرانی‌های ایشان، به‌ادامة مبارزه و مقابلة جدی با بهائی‌ها تأکید کردند و گفتند:

... خدمات پرقیمتی را که این چندروزه نسبت به‌دیانت و نسبت ‌به‌قرآن کریم و بلکه مطلق کتب سماوات و نسبت ‌به‌ استقلال مملکت و حفظ مقام سلطنت و دولت و ارتش و تمام افراد ملت ایران و مسلمانان جهان انجام داده‌اید و مقداری از پردة ضخیمی را که یک‌حزب سیاسی به‌اسم مذهب بهائی روی منویات خود گسترده و متجاوز از سال‌ها درحدود صدسال که با تشکیلات بسیار منظم و صرف پول‌های گزاف مجهول‌ المخزن و تبلیغات دامنه‌دار خود، علناً برضد مذهب رسمی مملکت که بالطبع موجب وحدت ملیت است و علیه سلطنت و حکومت کوشش می‌کنند، بالا زده و مقداری از ماهیت آنها را مکشوف نموده‌اید، موجب مسرت حقیر و عموم مسلمانان و بلکه مسرت حضرت ولیعصر ارواحنا فداه می‌باشد ... درخاتمه تذکر می‌دهم این حزب منحوس در بسیاری از شئون مملکت و حکومت نفوذ نموده و مکاتیب و تلگرافاتی که از شهرستان‌ها به‌حقیر می‌رسد کاملاً این معنی را حکایت می‌کند. (دوانی، ۱۳۸۶ : ۱۸۹)

به‌نظر نگارنده، دهة سی را باید دهة مبارزات آیت‌الله بروجردی با فرقة بهائیت نام‌گذاری کرد که نه در یک‌جبهة معمولی، بلکه در جبهه‌ای که مستظهر به‌حمایت داخلی و خارجی پیچیدة استعماری بود به‌مبارزه می‌پرداختند و همان‌گونه که پیش از این آمد، آنها چیزی جز اضمحلال کامل فرهنگ اعتقادی شیعی را درنظر نداشتند.

درحقیقت، این از برجسته‌ترین نمونه‌های تاریخی درخشش مرجعیت شیعه در حفظ کیان اسلام و تشیع به‌حساب می‌آید که شبیه تحریم تنباکو توسط مرحوم میرزای بزرگ شیرازی در عهد ناصرالدین شاه قاجار بود. حتی به‌نظر نگارنده، این اقدام از هرجهت فراتر از موارد پیش‌گفته و مشابه بوده؛ چه آنکه موضوع در اینجا به‌صورت مستقیم به‌ریشه‌های اعتقادی و دینی مردم بازمی‌گشت؛ زیرا همان‌گونه که پیش از این آمد، بهائیان عملاً اسلام را دینی منسوخ‌شده و پایان‌یافته می‌دانستند و خاتمیت و مهدویت را منکر بودند و در این‌راستا بدون هیچ‌گونه ملاحظه‌ای به‌تبلیغ و ترویج این نگرش خودساخته می‌پرداختند.

حال آنکه قضیة تنباکو به‌صورت مستقیم و اولیه، جنبة سیاسی و اقتصادی داشته و زمینه‌ساز ورود به‌مسایل اعتقادی بوده است. علاوه‌بر اینکه در این موضوع، شخص آیت‌الله بروجردی با تمام قدرت و توان فکری و عملی وارد میدان مبارزه شدند و نه‌تنها خود، بلکه دیگر شخصیت‌های توانمند و صاحب نفوذ حوزوی مانند مرحوم فلسفی و امام‌خمینی(ره) و برخی از علمای شهرستان‌ها را به‌دفاع از اسلام و مکتب تشیع ترغیب کردند.

بی‌دلیل نیست اگر گفته شود آیت‌الله بروجردی از زمینه‌سازان اصلی انقلاب شکوهمند ملت ایران بوده است؛ به ‌خصوص اینکه تلاش‌های ایشان در تضعیف پایه‌های حکومت پهلوی از یک‌سو و ایجاد انگیزه و بصیرت از سوی دیگر، زمینه‌های قیام مردمی امام‌خمینی(ره) را به‌خوبی فراهم ساخت.

مواضع امام‌خمینی(ره)

امام‌خمینی(ره) پس از رحلت آیت‌الله بروجردی در سال ۱۳۴۰ شمسی، به‌افشاگری علیه دسیسه‌های مشترک بهائیت و رژیم پهلوی با حمایت دولت‌های استعماری پرداخت.این درحقیقت، زمانی بود که محمدرضا شاه پهلوی برای تضعیف قدرت مرجعیت در ایران و بی‌توجهی به‌آنان، رحلت آیت‌الله بروجردی را طی تلگرافی به‌علمای نجف تسلیت گفت.

درواقع او از این طریق با غیررسمی‌خواندن مراجع قم، درصدد اجرای اهداف استعماری خود بود. به‌خصوص اینکه هیچ‌کدام از علما تا زمان حیات آیت‌الله بروجردی از شهرت کافی نزد مردم برخوردار نبودند.در ابتدا قابل یادآوری است که حضرت امام، نه‌تنها بعد از رحلت آیت‌الله بروجردی، بلکه در زمان حیات ایشان هم نقش بازوی ایشان را در مبارزه با فتنة بهائیت عهده‌دار بود و گاهی نیز به‌نمایندگی از آیت‌الله بروجردی پیش شاه می‌رفت؛ تا جایی که معروف شده بود آیت‌الله خمینی، وزیر خارجة آیت‌الله بروجردی است. (لاجوردی، ۱۳۸۰ : ۵۶ و ۵۷)

امام‌خمینی(ره) در سال ۱۳۴۱، فرقة ضالة بهائیت را یک‌حزب سیاسی خواندند. (بی‌نا، ۱۳۸۷ : ۱۳۶) درحقیقت، مبارزات حضرت امام پس از تصویب قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی که موانع حضور بهائیان در همة پست‌ها را برمی‌چید به‌اوج خود رسید؛ (روحانی، ۱۳۶۴ : ۱۷۴) زیرا در این قانون، سه ‌قید مرد ‌بودن، مسلمان‌ بودن و تنها سوگند ‌خوردن به ‌قرآن لغو می‌شد که همة اینها خواستة بهائیان بود. به‌ همین دلیل امام ‌خمینی(ره) در نامه‌ای به اسدالله علم دربارة مساوی‌ انگاشتن قرآن با دیگر کتب مذهبی هشدار دادند و فرمودند: اگر گمان کردید می‌شود با زور چند روزه، قرآن کریم را درعرض اوستای زرتشت، انجیل و بعضی کتب ضاله قرار داد و به ‌خیال از رسمیت انداختن قرآن کریم، تنها کتاب بزرگ آسمانی چند صد میلیون مسلم جهان، افتاده‌اید و کهنه‌ پرستی را می‌خواهید تجدید کنید، بسیار در اشتباه هستید. (امام‌خمینی، ۱۳۷۰ : ۱ / ۹۰)

بعد از این جریان بود که ایشان به ‌ملت ایران خطر بهائیت را گوشزد کرده و چنین هشدار دادند: اینجانب حسب وظیفة شرعیه به ‌ملت ایران و مسلمین جهان اعلام خطر مى‌کنم. قرآن کریم و اسلام در خطر است. استقلال مملکت و اقتصاد در معرض قبضة صهیونیست‌هاست که در ایران به‌شکل حزب بهائى ظاهر شدند و مدتى نخواهد گذشت که با این سکوت مرگبار مسلمین، تمام اقتصاد این مملکت را با تأیید عمال خود، قبضه مى‌کنند و ملت مسلمان را از هستى در تمام شئون ساقط مى‌کنند. (همان: ۵۶) همچنین، امام به ‌درج تساوی حقوق زن و مرد در تقویم که رأی عبدالبهاء بوده و برگرفته از تفکرات اومانیسمی غربی است به‌شدت اعتراض می‌کند. (همان: ۲۴۷) ایشان در سال ۴۲، طی پیامی خطاب به علمای یزد فرمودند: بسیاری از پست‌های حساس به‌دست این فرقه (بهائیت) است که حقیقتاً عمال اسرائیل هستند. تلویزیون ایران پایگاه جاسوسى یهود است. (رئوفی، ۱۳۸۷ : ۱۷۶ و ۱۷۷)

امام‌خمینی(ره) به‌خوبی به‌خیانت‌های بهائی‌ها درکشور و ارتباط آنان با اسرائیل آگاه بود. ایشان درسال ۱۳۴۳ در دیدار دانشجویان دانشگاه تهران با وی در قم، سخنانی ایراد کردند که بیش از هرچیز، هم وضع روز را در ارتباط با حکومت و هم اهداف مبارزه را نشان می‌دهد. ایشان فرمودند: هدف، بزرگ‌تر از آزادشدن عده‌ای است. هدف را باید درنظر داشت، هدف، اسلام است، استقلال مملکت است، طرد عمال اسرائیل [بهائیان] است، الان تمام اقتصاد مملکت دردست اسرائیل است، عمال اسرائیل [بهائیان] اقتصاد ایران را قبضه نموده‌اند. اکثر کارخانجات دردست آنان اداره می‌شود، تلویزیون، ارج، پپسیکولا، ... باید صف‌ها را فشرده کنید، اینها عمال استعمارهستند، باید ریشة استعمار را کند. (مدنی، ۱۳۶۱ : ۴۰)

حضرت امام‌خمینی(ره) همواره وضعیت فعالیت بهائیان و حمایت دربار از آنها را رصد کرده و به‌اقدام‌های لازم می‌پرداختند. ایشان پس از اینکه متوجه شدند رژیم پهلوی برای مسافرت سران بهائیت به‌منظور شرکت در انتخابات بیت‌العدل در لندن، امکاناتی درنظر گرفته است، به‌شدت به‌این امر اعتراض و در دفعات متعدد، این امر را گوشزد کردند. همچنین در نامه‌ای که خطاب به‌مردم و علمای همدان نوشتند (امام‌خمینی، ۱۳۷۰ : ۱ / ۲۲۷) و در نامه‌های دیگر، (همان: ۱ / ۲۲۶) متهم اصلی را حکومت و دولت پهلوی برشمردند.

ازجمله فرمودند: از چیزهایى که سوء‌نیت دولت حاضر را اثبات مى‌کند، تسهیلاتى است که براى مسافرت دوهزار نفر یا بیشتر از فرق ضاله قائل شده است و به‌هر یک پانصد دلار ارز داده‌اند و قریب ۱۲۰۰ تومان تخفیف در بلیط هواپیما داده‌اند، به‌مقصد آنکه این عده در محفلى که در لندن از آنها تشکیل مى‌شود و صددرصد ضداسلامى است شرکت کنند. درمقابل، براى زیارت حجاج بیت‌الله‌الحرام چه مشکلات که ایجاد نمى‌کنند و چه اجحافات و خرج تراشی‌ها که نمى‌شود. (همان: ۴۴)

حضرت امام‌خمینی(ره) به ‌همخوانی برخی اصول رژیم شاهنشاهی با تفکرات بهائیت معتقد بوده و می‌فرمودند:‌برخی ‌از اصول آن، نظیر تساوی مطلق حقوق زن و مرد، نشئت‌ گرفته از رأی عباس ‌افندی‌ است. (همان: ۵۶) ایشان هشدار می‌دهند: ملت مسلمان تا رفع این خطرها نشود، سکوت نمى‌کنند و اگر کسى سکوت کند، در پیشگاه خداوند قاهر، مسئول ... است. (همان: ۳۴)

از اینجاست که در جریان قیام ۱۵ خرداد، منازل و دکان‌های متعلق به ‌بهائیان مورد حملة مردم قرار گرفت. (زاهد زاهدانی، ۱۳۸۴ : ۲۴۶) بهائیان پس از این حادثه و مشاهدة وضعیت وخیم به‌وجود آمده علیه آنها، تلاشی دوچندان را برای دستیابی به‌اهداف و درحقیقت، تحکیم جایگاه خود درپیش گرفتند.

گزارش‌های به‌دست آمده از ساواک نشان می‌دهد نفوذ بهائیان بعد از سرکوبی قیام ۱۵ خرداد در عرصه‌های ارتش، دانشگاه و عرصه‌های اقتصادی و فرهنگی افزایش یافت. همچنین، وابستگی آنها به ‌خارج از کشور به‌ خصوص انگلیس در مسایل جاسوسی و اطلاعاتی به‌ خوبی آشکار می‌شود. (همان: ۲۴۳)

شدید‌ترین موضع‌گیری امام را آنجا می‌بینم که ایشان، سکوت مردم، علما و حوزه‌های علمیه را سکوتی مرگبار می‌داند و آنها را تحریص به‌ موضع‌گیری می‌کند: وای بر این مملکت، وای بر این هیئت حاکمه، وای بر این دنیا وای بر ما وای بر این علمای ساکت، وای بر این نجف ساکت، این مشهد ساکت، این سکوت مرگبار، اسباب این می‌شود که زیر چکمة اسرائیل به‌دست همین بهائی‌ها؛ این مملکت، این نوامیس ما، پایمال بشود ... (امام‌خمینی، ۱۳۷۰ : ۱ / ۲۱۲)

پس از این موضع‌گیری‌های انقلابی امام بود که در سال ۱۳۴۳، ایشان را به‌ترکیه تبعید کردند و زمینه برای نخست‌وزیری سیزده‌سالة هویدای بهایی فراهم می‌شود. در این‌دوره، روزبه‌روز برقدرت این فرقه افزوده شد تا جایی که در کابینة هویدا، نُه وزیر بهائی راه یافت. (زاهد زاهدانی، ۱۳۸۴ : ۲۹۲ و ۲۹۳)

مبارزة امام‌خمینی(ره) علیه بهائیان، علاوه‌بر تکمیل اقدامات آیت‌الله بروجردی، واجد چند نکتة مهم بود: نخست آنکه از این طریق به‌خوبی عزت و کرامت حوزة علمیة قم و مراجع تقلید، پاس داشته شد و نقشة حکومت پهلوی در انتقال مرجعیت از قم به نجف نقش بر آب شد. دوم آنکه امام، تصریح و تأکید داشتند که بهائیت یک‌حزب و درواقع دست‌نشانده‌ای، بیش نیست و طرف حساب مردم ایران را آمریکا و اسرائیل اعلام کردند که این بزرگ‌ترین ضربه بر پیکرة حکومت و بهائیت بود. آخر اینکه امام به‌خوبی مردم را در ستیز با بهائیان به‌صحنه آوردند که نمونة آن، قیام مردمی ۱۵ خرداد بود و خود نیز تمام سختی‌های این مبارزه را از دستگیری تا تبعیدهای متعدد و طولانی پذیرفتند که مجموعة این حرکت‌ها در بهمن ۱۳۵۷ با پیروزی انقلاب اسلامی به‌ریشه‌کنی اساسی بهائیان منتهی شد.

نتیجه

در این پژوهش که به‌بازخوانی تحلیلی نقش آیت‌الله بروجردی و امام‌خمینی(ره) در مبارزه با اسلام‌ستیزی و نفوذ بهائیان در حکومت پهلوی پرداخته است نکاتی چند به‌دست آمد. ازجمله اینکه مهم‌ترین تلاش بهائیان و حامیان استکباری آن، راهیابی آنها به‌مناصب ثروت و قدرت بوده است. آنها در راستای دستیابی به‌اهداف همه‌جانبة خود، دشمنی با اسلام و روحانیت را مهم‌ترین دستور کار خود قرار دادند و در این راه، مجلس شورای ملی را وادار به‌تصویب قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی کردند. همچنین تلاش‌های قانونی و سیاسی آیت‌الله بروجردی و سپس امام‌خمینی(ره) درراستای افشای چهرة بهائیت موجب شد بسیاری از اهداف سوء آنها خنثی شود. در این جستار، به‌دست آمد که بازبینی آرا و نظریات بنیان‌گذاران بهائیت، هرگونه سنخیت آنان با آموزه‌ای بنیادین اسلامی به‌خصوص در مسایلی مانند توحید، نبوت و معاد را منتفی کرده، که این خود، مهم‌ترین علت مخالفت روحانیت و مراجع دینی با این فرقة نوپدید بوده است.

منابع و مآخذ

۱ آذری قمی، احمد، ۱۳۷۳، مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست، قم، مکتبه ولایت فقیه.

۲ اشراق خاوری، عبدالحمید، بی‌تا، رساله امر و خلق، بی‌جا.

۳ ـــــــــــــــــــــ، بی‌تا، خطابات عبدالبهاء، بی‌جا، مؤسسه ملی و مطبوعات امری.

۴ افراسیابی، بهرام، ۱۳۸۲، تاریخ جامع بهائیت کالبدشکافی بهائیت، تهران، مهرفام.

۵ امام‌خمینی، سیدروح‌الله، ۱۳۷۰، صحیفه نور، تهران، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

۶ بی‌نا، ۱۳۵۲، مجله اخبار امری، بی‌جا، شماره ۱۹.

۷ بی‌نا، ۱۳۷۹، اسناد لانه جاسوسی، تهران، جهان کتاب، چاپ دوم.

۸ بی‌نا، ۱۳۸۶، ایام (ویژه‌نامه روزنامه جام جم)، شماره ۲۹، شهریور ۱۳۸۶.

۹ بی‌نا، ۱۳۸۷، سایه روشن بهائیت (جلد بیست و پنجم نیمه پنهان)، تهران، کیهان.

۱۰ جعفریان، رسول، ۱۳۸۶، جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی ـ سیاسی ایران، قم، نشر موّرخ، چاپ هشتم.

۱۱ حسینیان، روح‌الله، ۱۳۸۴، سه‌سال مرجعیت شیعه در ایران، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی ایران، چاپ دوم.

۱۲ دوانی، علی، ۱۳۸۶، خاطرات و مبارزات حجت‌الاسلام فلسفی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی.

۱۳ ــــــــــــــ، ۱۳۷۹، مفاخر اسلام، جلد دوازدهم، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی ایران، چاپ چهارم.

۱۴ رئوفی، مهناز، ۱۳۸۷، سایه شوم (جلد بیست و ششم نیمه پنهان)، تهران، مؤسسه کیهان، چاپ هشتم.

۱۵ رائین، اسماعیل، ۱۳۵۷، انشعاب در بهائیت، تهران، مؤسسه تحقیقی رائین.

۱۶ روحانی، سیدحمید، ۱۳۶۴، نهضت امام‌خمینی‌، تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی.

۱۷ زاهد زاهدانی، سید‌سعید، ۱۳۸۴، بهائیت در ایران، با همکاری محمد‌علی اسلامی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ سوم.

۱۸ زعیم‌الدوله‌ تبریزی، محمدمهدی‌خان، ۱۳۴۶ ق، مفتاح باب‌الابواب یا تاریخ باب و بهاء، ترجمه حسن فرید گلپایگانی، تهران، مؤسسه مطبوعاتی فراهانی.

۱۹ سیاهپور، کشواد، ۱۳۸۷، «نامه‌ها»، تهران، فصلنامه مطالعات تاریخی، سال پنجم، شماره بیستم، بهار ۱۳۸۷.

۲۰ شهسواری، ثریا، ۱۳۸۷، اسناد فعالیت بهائیان در دوره محمدرضا شاه، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی.

۲۱ شیرازی، سیدعلی‌محمد (باب)، ۱۲۶۱ ق، احسن القصص (تفسیر سوره یوسف)، استنتاج سیدجواد بافقی کاتب، مکتب رضویه از روی نسخه ۱۲۶۱ ق.

۲۲ ـــــــــــــــــــــ، بی‌تا الف، بیان عربی، بی‌جا.

۲۳ ـــــــــــــــــــــ، بی‌تا ب، بیان فارسی، بی‌جا، مؤسسه ملی و مطبوعات امری.

۲۴ ـــــــــــــــــــــ، بی‌تا ج، دلایل سبعه، بی‌جا، مؤسسه ملی و مطبوعات امری.

۲۵ عامر النجار، د، ۱۴۱۹ ق، البهائیه و جذورها البابیه، بیروت، دارالمنتخب العربی.

۲۶ عبدالبهاء، عباس، بی‌تا، پیام ملکوت، بی‌جا.

۲۷ علی‌پور، محمود، ۱۳۸۶، «مبلغان شیطان»، قم، مجله فرهنگ پویا، ش ۷.

۲۸ فاضل مازندرانی، ۱۲۸۴ ق، ظهور الحق، تهران، مطبعه ازردگان.

۲۹ فردوست، حسین، ۱۳۷۳، ظهور و سقوط سلطنت‌پهلوی، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، اطلاعات، چاپ ششم.

۳۰ فیچیکا، فرانچسکو، ۱۹۸۱، آیا بهائیت دین جهانی در آینده است؟، آلمان، دفتر مرکزی کلیسای پروتستان.

۳۱ فیضی، محمدعلی، بی‌تا، حضرت نقطه اولی، بی‌جا.

۳۲ کاشانی، میرزا‌جانی، ۱۹۱۰ م، نقطه الکاف، تصحیح ادوارد براون، لیدن (هلند)، مطبعة بریل.

۳۳ کوهستانی‌نژاد، مسعود، ۱۳۸۶، روحانیت ـ بهائیان (نیمه اول ۱۳۳۴)، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی.

۳۴ لاجوردی، حبیب، ۱۳۸۰، خاطرات دکتر مهدی حائری یزدی، تهران، کتاب نادر.

۳۵ مدنی، جلال‌الدین، ۱۳۶۱، تاریخ سیاسی معاصر ایران، تهران، اسلامی.

۳۶ مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، ۱۳۷۸، قیام ۱۵ خرداد به‌روایت اسناد ساواک، تهران، وزارت اطلاعات.

۳۷ مصطفوی، سیدحسن، ۱۳۸۶، محاکمه و بررسی باب و بهاء، تهران، مرکز نشر آثارعلامه مصطفوی، چاپ چهارم.

۳۸ نجفی، سیدمحمدباقر، ۱۳۵۷، بهائیان، تهران، کتابخانه طهوری.

۳۹ نجفی، موسی و موسی فقیه حقانی، ۱۳۸۱، تاریخ تحولات سیاسی ایران، تهران، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران.

۴۰ نوری (بهاءالله)، حسینعلی، بی‌تا الف، اشراقات، بی‌جا.

۴۱ ــــــــــــــــــ، حسینعلی، بی‌تا ب، کتاب مبین، بی‌جا.

هاشمی تروجنی، محمد و حمید بصیرت‌منش، ۱۳۷۸، تاریخ معاصر از دیدگاه امام‌خمینی، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام‌خمینی

منبع: فصلنامه مطالعات انقلاب اسلامی شماره ۲۵

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]