۲۵ اردیبهشت ۱۳۵۹

بسمه‌تعالی

ریاست محترم دادگاه عدل اسلامی

با کمال احترام عطف به کیفرخواست مورخ ۲۴ اردیبهشت ۱۳۵۹ دادیار محترم دادسرای انقلاب اسلامی مرکز پاسخ اتهامات وارده به شرح [ناخوانا]

۱ – اتهام قتل: الف: رمضانعلی حاتمی کارگر پپسی‌کولا گفته است که اینجانب در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ یک نفر را با هفت تیر زده‌ام که منجر به شهادت وی گردیده است. توضیح آن که رمضانعلی حاتمی کارگر قسمت تولید گاز در کارخانه بود که با سرپرست قسمت که او هم مسلمانی مومن و درستکار بود اختلاف داشت بارها اینجانب برای رفع اختلاف آنان کوشش کردم و بالاخره چون معلوم شد نمی‌توانند با هم کار کنند، آقای مهندس بروحی مدیر کارخانه که او نیز مسلمان است، او را به قسمت دیگری منتقل کرد و ظاهراً همین موضوع موجبات نارضائی و تحریک وی را علیه کارخانه فراهم کرد و جای نهایت تأسف است کسانی به صرف داشتن نارضایتی‌های جزئی، اتهامی به این بزرگی را به دیگران وارد کند و مصداق این مثل معروف باشند که برای یک دستمال، قیصریه را به آتش کشند. این چه قتلی است که اتفاق افتاده و بین حدود هزار کارگر کارخانه فقط آقای حاتمی آن را دیده‌اند و در کیفرخواست هم از هویت مقتول و سابقه [امر] در بیمارستان‌ها یا مراجع انتظامی مطلبی ذکر نشده است به هرحال این قسمت از کیفرخواست را قویاً تکذیب و اضافه می‌کنم هیچ‌گاه اسلحه مجاز یا غیرمجاز نداشته‌ام که کسی را با آن بزنم.

ب – در مورد ادعای شخصی محمد (عودی) مبنی بر قتل برادرش به نام محمدحسین (عودی) در سال ۱۳۲۳ (در سنگسر) به عرض می‌رساند کسانی را به نام محمد و محمدحسین عودی نمی‌شناسم و چنین اتفاق ناگواری را به‌کلی تکذیب می‌کنم و متحیرم چنین اتهام سنگینی از ناحیه کدام از خدا بی‌خبر و به چه انگیزه‌ای عنوان شده است؟ موجب تعجب و شگفتی است با وجود آن که بیش از چهارده ماه است در زندان و در اختیار بازپرس هستم راجع به این دو فقره اتهام هیچ سئوالی از من نشده است تا درباره آن تحقیق شده و بی‌اساس بودن آن در مرحله بازپرسی معلوم (شود) و مبرهن شود و یک روز قبل که کیفرخواست را به من داده‌اند یک‌باره و بدون سابقه با چنین اتهامی مواجه شوم. درهرحال بر آقای حاتمی و همچنین آقای عودی که او را نمی شناسم لازم است دلائل کافی برای اثبات اتهامی که وارد کرده‌اند ارائه کنند والا از خدا بترسند و برای اعمال‌نظر و غرض شخصی تا این اندازه خود را در بیان هر اتهام و افترائی آزاد ندانند و دادیار محترم نیز نقل‌قول بدون دلیل و مدرک یک نفر را از بین صدها کارگر یا کارمند مبنای صدور کیفرخواست خود قرار ندهند.

۲ کوشش و فعالیت برای رواج بهائیت و ...

صادقانه به عرض دادگاه محترم می‌رساند اینجانب به علت اعتقاد به دیانت بهائی مانند سایر بهائیان فعالیتهای معمولی روحانی غیرسیاسی داشته‌ام ولی هیچ‌گونه فعالیت سیاسی نداشته و به زیان ملک و ملت و مردم کشور، اقدامی نکرده‌ام و وارد در دسته‌بندی‌های حزبی و سیاسی نیز نبوده و نیستم اما ارتباطم با برادران ثابت ارتباط شغلی و کاری بوده است و مدتی مدیر کارخانه‌ای بوده‌ام که در آن زمان متعلق به آنان بوده است. چه در عقیده مذهبی و چه در انجام‌وظیفه شغلی همواره سعی کرده‌ام فردی صادق و امین باشم و تصور نمی‌کنم که این صداقت و امانت (میزان) تقصیر و خطایی داشته باشد؛ اما در مورد هژبر یزدانی او را می‌شناسم و با او همشهری هستم ولی هیچ‌گونه ارتباط شغلی با او نداشته و ندارم و اینکه دادیار محترم مرقوم داشته‌اند با [عده‌ای] چماق به دست در خدمت هژبر یزدانی بوده‌ام، عنوان کننده اصلی این اتهام (را) دروغگو و مفتری میدانم و موضوع را قویاً تکذیب می‌نمایم.

در خصوص وکالت‌نامه ایرج ثابت، موضوع صحیح است و علت تنظیم وکالت‌نامه هم این بود که به علت داشتن کار زیاد نمی‌توانست مدیریت عاملی کارخانه را نیز داشته باشد و به من وکالت داد که به‌جای وی کارخانه اداره کنم. موضوع دیگری که شخصاً به بازپرس گفتم و برای ایشان جالب بود اینکه تعدادی از سهام کارخانه که رسماً و قانوناً به نام من است در اصل متعلق به آقای ایرج ثابت است و من حقی نسبت به آن ندارم و این صراحت در قول و حقیقت‌گوئی را وظیفۀ اخلاقی و دینی خود می‌دانم.

ج - در مورد ادعای آقای تقی حدادی مبنی بر اذیت و آزار کارگران، خدا را شاهد و گواه می‌گیرم که کارگران و کارمندان شرکت که ۹۵ درصد بلکه بیشتر مسلمان بودند، همیشه نهایت رضایت را از محیط کار و نحوه ادارۀ کارخانه و رعایت عدالت و انصاف داشته‌اند و در اجرای مراسم مذهبی نیز آزاد بوده‌اند. آقای تقی حدادی و (دو) نفر دیگر که به ارادۀ خودشان و شخصاً دست از کار کشیدند، بعداً برای شرکت به‌صورت کنتراتی و قراردادی کار می‌کردند که عایدات بیشتری برایشان داشت. نمی‌دانم چه موجب شده است که در بین عده زیادی کارگر که اکثریت قریب به‌اتفاق آنان مسلمان بودند، فقط آقای حدادی اقدام به طرح شکایت کرده‌اند. مسلماً عدالت اسلامی اقتضا نمی‌کند که فقط حرف و ادعای بدون دلیل یک نفر را مستند صحت چنین اتهامی قرار دهند.

د - در مورد ارتباط و وابستگی به ساواک موضوع را قویاً تکذیب می‌کنم. اینجانب هیچ ارتباطی با سازمان مذکور نداشته‌ام. در مورد شعبه و [ناخوانا] که در کیفرخواست ذکر شده است تصور می‌کنم متصدیان شرکت در دو شهر مذکور با ساواک مکاتبه [فردی] کرده و رونوشت آن را برای مرکز فرستاده‌اند و این دلیلی بر ارتباط اینجانب با ساواک نخواهد بود.

همچنین شخصی به نام سرهنگ محمد قادری برای اینجانب کارت تبریکی فرستاده و طبق معمول آن زمان برای دریافت کننده کارت، توفیق خدمت به شاه آرزو کرده است. آیا این‌که اوراق شخص مذکور به اینجانب ارتباط دارد دلیل وابستگی من به شاه است؟ قضاوت با دادگاه محترم عدل اسلامی است.

در خصوص دو دسته کارت فروش کتاب تاریخ پنجاه‌ساله پهلوی که در سوابق شرکت پیدا کرده‌اند به عرض می‌رساند این کارت‌ها را در آن زمان، تهیه‌کنندگان برای مؤسسات مختلف می‌فرستادند، از جمله برای کارخانه پپسی‌کولا. ولی خدا شاهد است که من برای فروش آن‌ها اقدامی نکردم و پولی هم به موسسه ارسال کننده پرداخت نشده و دلیل آن‌هم وجود کارت‌های فروش نرفته در دفتر شرکت است.

ه - در مورد داشتن اسلحه غیرمجاز، داشتن اسلحه و دفترچه راهنمائی را تکذیب می‌کنم. مأمورین دفتر و منزل مرا به‌طور کامل بازرسی کردند و اسلحه‌ای وجود نداشت. وقتی آقای حاتمی به خود جرئت می‌دهد برخلاف دیانت و اخلاق اتهام قتل به کسی وارد کند، ناچار اتهام دیگری هم برای داشتن وسیلۀ آن وارد می‌کند.

ایضاً به استناد برگ ۸۵ پرونده گفته‌اند (۶) نفر از کارگران به جرم داشتن فعالیتهای اسلامی اخراج شده‌اند. نمی‌دانم مدعی این موضوع کیست، ولی تا جائیکه من به خاطر دارم همه کارگران از کار خود راضی بودند. اساساً در روش و فکر اداره‌کنندگان کارخانه توجهی به این مسائل وجود نداشته و تعرضی به مسائل مذهبی در کار نبوده است. شخصاً نیز معتقد نیستم که فعالیت مذهبی کسی را در کار شغلی او مؤثر باشد و خدای‌نکرده کسی به این علت اخراج شود. تمامی کارگران مسلمان شاهد این قضیه هستند که هیچ‌گاه تبعیضی بین آنان نبوده است.

در مورد [ناخوانا] [‌نظامتی] کارخانه ارتباطی به آن نداشته است و در سالهائی که ادارۀ موسسۀ پپسی‌کولا با اینجانب بوده است کارخانه در فصول مختلف سال متفاوت از سیصد تا هفتصد و هشتصد و حتی هزار کارگر داشت با وجود این هیچگاه مسائل و مشکلات کارگری مؤسسات مشابه را نداشته است، زیرا وظیفه انسانی و اخلاقی من ایجاب می‌کرد با طبقه شریف و زحمتکش کارگران، به حقیقت و نه از ترس قانون یا اعتصاب و چیز دیگر همواره با دوستی و صمیمیت و عدالت رفتار شود و منافع حقه آنان همیشه مورد نظر باشد و به آنان داده شود، لذا مراجعه به ادارات دولتی و مراجع ضرورتی نداشت. مسائل و مشکلات را با رعایت حقوق و منافع کارگران خودمان حل می‌کردیم و در آستانه انقلاب عظیم اسلامی نیز دو بار کارخانه را به مناسبت خبر تشریف آوردن امام امت تعطیل کردیم. کارگران کارخانه که اکثریت قریب به اتفاق آنان مردمان خوب و شریف و مسلمان هستند، خود بهترین گواه صدق این عرایض هستند و اگر رأی دادگاه تعلیق گردد می‌توان شهادت آنان را در این باره استماع نمود. گرچه همواره [ناخوانا] به خاطر وظیفه و با در نظر داشتن ناظر باطنی انجام داده‌ام اما از جهت رعایت روش‌های معمولۀ دادگاه عدل اسلامی است که استماع شهادت کارگران کارخانه را تقاضا کردم.

این نکته نیز به عرض می‌رساند در مدت خدمتم، مال و منال فوق‌العاده‌ای نیندوخته‌ام و حتی از حقوق ماهانه‌ام به کارگرانی که لازم بوده است کمک کرده‌ام و افتخار می‌کنم هیچ گونه مسئلۀ مالی نداشته و ندارم.

معذالک نمی‌دانم دادیار محترم دادسرا درخواست مصادره کدام مال و ثروت را نموده‌اند؟ آیا بر ایشان ثابت شده است که خانه و اثاث البیت معمولی و منحقه خود را از راه نا‌مشروع به دست آورده و یا اموال دیگران را غصب و تصاحب کرده‌ام و یا اموال عمومی را حیف و میل نموده‌ام؟ خداوند به همۀ ما انصاف بدهد؛ و بالاخره جای نهایت تاسف است که در پایان کیفرخواست، قول بدون دلیل یک نفر را «اتهامات مدلل» دانسته‌اند. ولی من که اتکا و توکلم به خدای عادل قدیر است و چهارده ماه است که در زندان به سر می‌برم به اساس عدالت الهی اسلامی مومن و معتقد هستم و حاکم محترم شرع را مجری آن عدالت می‌دانم و اطمینان دارم حق و عدالت را در هر حال در مد نظر خواهند داشت. علیهذا با توجه به طول زمان بازداشت تقاضای صدور رأی عادلانه و برائت از اتهامات وارده دارد.

با تقدیم احترام

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]