[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

مبحث سوّم

لایحهٴ دفاعیه

لایحهٴ دفاعیه که جناب نورالله اختر خاوری در دادگاه قرائت نمودند و صدای آن ضبط و در پرونده مضبوط شد بشرح زیر است

مورّخ یازدهم شهریور ماه ۱۳۵۹ هجری شمسی

بنام خداوند متعال

انّ الله یامر بالعدل و الاحسان

ریاست محترم دادگاه انقلاب اسلامی استان یزد دامت‌توفیقاته

با کمال توقیر در مورد کیفرخواست صادره از طرف دادسرای انقلاب اسلامی یزد علیه اینجانبان امضاء کنندگان زیر بعرض عالی میرساند: با توجه به مندرجات کیفرخواست صادره اتهامات منتسبه بطور خلاصه عبارت است از قیام علیه اسلام و تبلیغ کفر و الحاد و گمراه نمودن مسلمانان و جاسوسی بنفع بیگانگان و عضویت در حزب صهیونیستی.

مقدمتاً بعرض دادگاه معظّم میرساند که اولاً درباره دو آیین‌نامه دادگاهها و دادسراهای انقلاب اسلامی مصوّب ۲۰ مرداد ۱۳۵۸ شورای انقلاب اسلامی ذکری از اتهامات مذهبی مذکور نشده است که دادگاه محترم درباره آن‌ها رسیدگی فرمایند و ثانیاً چون اتهامات منتشبه [منتسبه] سیاسی قلمداد شده است بنا به اصل ۱۶۸ قانون اساسی در محاکم دادگستری و با حضور هیاٴت منصفه رسیدگی خواهد شد. ثالثاً بموجب اصل ۱۶۹ قانون اساسی جرم به استناد قانونی است که قبل از ارتکاب آن وضع شده باشد و در هیچ یک از قوانین موضوعه ایران بهائیت جرم شناخته نشده است. رابعاً اصل ۳۲ قانون اساسی چنانچه باید درباره ما اجرا نشده بالأخص چنانچه محتویات پرونده حاکی است درباره عدّه‌ای از ما بازپرسی محترم وظیفهٴ قانونی خود را انجام نداده و تفهیم اتهام نکرده و آخرین دفاع را استماع ننموده است. خامساً بر طبق مادّه بیست آیین‌نامه دادگاهها و دادسراهای انقلاب اسلامی ایران که اصل کلی است متّهم در دادسرایی تعقیب میشود که در حوزه همان دادسرا مرتکب جرم شده باشد در حالی که متّهم ردیف هشت یدالله لطفی تاکنون به استان یزد نیامده بوده و برای اولین مرتبه بود که برای انجام امور وکالتی قصد ورود به شهر یزد را داشته و توقیف شده ‌است.

چون منظور از تشکیل هر دادگاهی مخصوصاً دادگاه‌های انقلاب اسلامی که بر موازین قسط اسلامی است کشف حقیقت و اجرای عدالت است مراتب زیر را بعرض عالی میرساند تا بر آن جناب نیز معلوم گردد که اتهامات منتسبه به این‌جانبان کلاً بی‌اساس و خالی از حقیقت بوده و فقط و فقط افتراء مباشد و ما بکلّی بی‌تقصیر هستیم و چون بنا بر دستورات شرعی "البیته للمدعی و الیمین علی المنکر" مقرر گردیده است ما همگی برای اثبات بی‌گناهی خود و رفع اتهامات منتسبه با موافقت دادگاه محترم حاضر به ادای سوگند هستیم، باری اتهامات منتسبه بشرح زیر است که پاسخ داده می‌شود:

۱- مخالف بودن با دیانت اسلام: برای رفع این اتهام لازم است عقیده خود و سایر بهائیان را بطور خلاصه بعرض برسانیم تا معلوم شود که آیا بهائی مخالف اسلام است یا مروج آن. اولاً دیانت بهائی بر پایهٴ معتقدات اسلامی و طریقهٴ حقه جعفری است. بدین معنی که تا حضرت رسول اکرم (ص) و ائّمهٴ طاهرین علیهم الّصلوه و الّسلام را قبول نداشته و معتقد نباشد نمی‌تواند معترف بدیانت بهائی گردد. چنانچه پیروان ادیان بودائی، هندو، کلیمی، مسیحی و اهل سنّت که در نقاط مختلف عالم دیانت بهائی را قبول کرده‌اند اعتقاد صریح خود را نسبت به رسالت حضرت محمد (ص) و ائّمهٴ طاهرین (ع) ابراز داشته‌اند و این قولی است که جملگی بر‌آنند و اثبات آن آسان و انکار آن غیرممکن میباشد. لازم نیست که در نقاط مختلف عالم جستجو شود کافی است در همین شهر یزد بین زردشتیانی که معتقد بدیانت بهائی شده‌اند با سایر زردشتیان که بر روش اجدادشان باقی مانده‌اند مقایسه‌ای به عمل آید تا حقیقت مذکور روشن و آشکار گردد. بنابراین یک نفر بهائی همه پیغمبران سابق را قبول دارد همانگونه که یک نفر مسلمان پیامبران پیشین را معتقد است و بالاخره اگر به اشخاص بت‌پرستی که با اعتقاد بدیانت بهائی موحد شده‌اند نظری افکنیم با توجه بفرمان حضرت رسول اکرم (ص) که فرموده‌اند " قولوا لااله الّاالله تفلحوا " البته باید اقرار کنیم که بهائیان نه تنها مخالف اسلام نیستند و ملحد و کافر نمی‌باشند بلکه در حقیقت معتقد به اسلام و مروّج اصول و مبانی و روح اسلام که توحید، نبوّت، معاد، عدل و امامت است میباشد و قرآن مجید را وحی میدانند و قلباً به آن معتقد و معترف میباشند و شرعاً نیز نمی‌توان چنین شخص را کافر دانست. چنانچه در پرونده‌ای که در شعبه دوّم دادگاه استان اصفهان در سالهای ۱۳۵۱-۱۳۵۲ بین خانم بصیرت (محترم) صبحی و آقای اقترافی که یکی بهائی و دیگری مسلمان بود مطرح بود فتوای آیات عظام طهران موجود در پرونده مبنی بر این است که (کسی که خداوند را به وحدانیت می‌شناسد و حضرت محمد (ص) را رسول‌الله و قرآن مجید را وحی منزل میداند و بمعاد معترف است شرعاً مسلمان میباشد) این فتوا مورد استناد است.

با توضیحات مختصری که بعرض رسید معلوم می‌گردد که یکنفر بهائی نمی‌تواند مخالف با دیانت اسلام باشد بلکه مخالفین کسانی هستند که معتقد بوجود واجب‌الوجود یعنی خداوند قادر متعال خالق ارض و سماء نیستند و یا اینکه حضرت محمد مصطفی (ص) را پیامبر بر حقّ و رسول‌الله نمی‌دانند. باری این اتهامات در مورد این‌جانبان بهیچوجه درست نیست " ان بعض الظّن اثم ".

۲- تشکیلات بهائی صرفاً جنبه روحانی و معنوی دارد یعنی فقط مذهبی است و این موضوعی است که در همه دنیا ثابت شده است و همه کشورها آن را مذهبی شناخته‌اند و عضویت در محافل و لجنات و هیئتهای معاونت و مساعدین و غیره تکلیف وجدانی است که وظیفه آنها در کتب بهائی که در دسترس سازمانهای رسمی نیز قرار دارد نوشته شده است و این وظیفه، تعلیم و تربیت اطفال و نوجوانان بر مبانی تعالیم الهی و خداشناسی و ستایش خالق و امثالهم و آموختن طرز رفتار و آداب و معاشرت بر مبنای حقوق متساوی و نیز تفهیم و تعلیم اصول دیانت بهائی که تحری حقیقت و تعدیل معیشت و عدم دخالت در سیاست و غیره میباشد به جوانان و تشکیل جلسات دعا و مناجات در ایام متبرکه امری و از طرفی رفع سوء تفاهماتی که درباره بهائیت در افکار بعضی مشاهده میشود که موجب سوءتفاهم شده و این اتهام بوجود آمده که بهائیان پای‌بند به اصول اخلاقی و اجتماعی نیستند؛ و چنانچه در رفع این اشتباهات که وظیفه هر فرد و جامعه است اقدام نگردد و سکوت اختیار شود و بلاجواب ماند بیشتر ظن آن خواهد رفت که این اتهامات دارای پایه و اساسی است و چون وظیفه هر انسانی دفاع از عقیده خویش است و دفاع امری است مشروع بنابراین بهائیان با تو‌ضیح و رفع سوء‌تفاهمات از خود دفاع مینمایند. وظیفه یکنفر بهائی از لحاظ تبلیغ همین است و بس و الّا تبلیغ به معنی اینکه کسی را راهنمایی یا گمراه کند و امر را مشتبه نماید و به اصطلاح قلب حقیقت کند در بهائیت پسندیده نیست و مناظره و مشاجره مردود و مذموم است زیرا که ما به آیه شریفه قرآن مجید معتقدیم که می‌فرماید (یضل‌الله من یشاء و یهدی من یشاء) بنابراین بیان الهی هدایت و گمراهی اشخاص خارج از حیطه و اقتدار بنی ‌نوع انسان است و بنابراین اتهام اینکه بهائیان و تشکیلات بهائی موجب گمراهی اشخاص می‌شوند به‌کلی خالی از حقیقت است و موضوعی است که بلا دلیل مطرح شده است و حتّٰی بعضی از ما موقعیتی برای تبلیغی که بیان شد نداشته‌اند و بعضی هم عضو تشکیلات نیستند.

با توجه به اینکه دیانت بهائی در همه نقاط جهان کم و بیش وجود دارد و ارتباط مذهبی آنها مرتّب و منظم برقرار است و اهداف آنها طبق تعالیم بهائی خیر‌خواهی نسبت به عموم بشر و صلح‌طلبی است و در همه ممالک مطرح است و مربوط بیک کشور نیست که بتوان تعبیر و تفسیر نمود بنابراین عقیده به وحدت عالم انسانی را باید مسلماً یک حقیقت دانست نه تظاهرات.

۳-جاسوسی – کتابهای بهائی که حاوی دستورات مذهبی است بعد از انقلاب بیش از پیش در اختیار سازمانهای رسمی و غیررسمی قرار گرفته که با مطالعه آنها ملاحظه خواهد شد که دخالت در ا مور سیاسی مخالف دستورات بهائی است و این منع به حدّی است که اگر فرد بهائی در امور ساسی دخالت کند موجب اخراج او از جامعه بهائی خواهد شد و این موضوعی است که قبلاً نمونه‌هایی داشته و با مراجعه به سوابق به آسانی صحت آن معلوم خواهد شد و دلیلی لازم ندارد. منع دخالت در امور سیاسی در بهائیت به اندازه‌ای است که کلا‌سهای دروس اخلاق به جوانان تفهیم و تدریس میشود مبادا جوانان بهائی تحت تاٴثیر محیط در سیاست دخالت کنند. جالب اینکه در بسیاری موارد بهائیان به علت عدم مداخله در سیاست مورد ایراد واقع شده و بعدم علاقه در امور مملکتی و مؤثر نبودن در پیشرفتهای اجتماعی متهم شده‌اند. در حالیکه بهائیان به ایران کاملاً علاقمند میباشند و با حسن‌نّیت و جدیت وظیفه اجتماعی خود را انجام می‌دهند و علاقه به پیشرفت جامعه تنها دخالت در امور سیاسی نیست. باری به علّت عدم دخالت در سیاست بهائیان عضویت هیچ حزبی را قبول نمی‌کنند و این موضوعی است که در تمام ممالک دنیا ثابت شده است و همه ملل میدانند که بهائیان در سیاست مداخله نمی‌کنند و این منحصر به یک ناحیه و ملت بخصوص نیست و علّت این است که اصول بهائیت بر مبنای وحدت عالم انسانی از طریق اصول اخلاقی و معنوی است و دخالت در امور سیاسی ممالک و عضویت در احزاب مختلفه با اصل وحدت دیانت بهائی موافقت ندارد.

در رژیم سابق که حزب رستاخیز با تمام قدرت اشخاص را به عضویت در آن حزب وادار می‌کرد افراد بهائی به سبب اعتقادات مذهبی علیرغم همه فشارها از عضویت در آن حزب خودداری می‌کردند و خود را مواجه با خطر می‌نمودند. بدیهی است کسی که در چنان حزبی از قبول عضویت خودداری می‌کند در احزاب دیگر مسلماً عضو نخواهد شد. از طرفی چون لازمه جاسوسی و کسب و ارسال خبر داخل شٰدن در احزاب و اجتماعات سیاسی است و چنانچه گفته شد بهائیان بنا به عقیده دینی خود ممنوع از ورود در چنین احزاب و اجتماعات هستند بنابراین نمی‌توانند کسب خبر کرده و ارسال نمایند و بالنتیجه نمی‌توانند جاسوسی کنند و جاسوس نیستند. این حقیقتی است مسلم و آشکار و سزاوار نیست که آن را پوشانیده و کتمان کرد.

و امّا صهیونیسم: مقدمتاً معروض می‌دارد که در زمان ناصرالدین‌شاه قاجار به امر وی و موافقت دولت عثمانی مؤسّس این آئین از ایران به بغداد تبعید و بعداً با تصویب دو دولت مقتدر مذکور آن زمان ایشان را به استامبول [استانبول] و بالاخره به عکّا در فلسطین تبعید کردند و در آنجا زندانی نمودند و در همان‌جا مدفون گردیدند. در حالیکه سرزمین فلسطین در آن زمان در تصرف دولت عثمانی بود و از آن موقع بهائیان برای زیارت اماکن مقدسه مانند سایر ادیان و مذاهب به آن نواحی می‌رفتند و چون پس از جنگ بین‌الملل دوّم در آن سرزمین دولتی بنام اسرائیل تشکیل شد اشخاص نا‌وارد گمان کردند که بهائیّت با دولت اسرائیل ارتباطی دارد. مثل اینکه چون کربلا و نجف و سایر اماکن مقدسه شیعه در عراق واقع است کسی نداسنته [ندانسته] تصور کند اشخاص که به زیارت اماکن مقدسه می‌روند با دولت بعث عراق ارتباطی دارند و یا اگر کسی با نیّت پاک و خالص خیرات و مبراتی برای تعمیر و مخارج اماکن مقدسه مذکور بپردازد خیال کنند که قصد وی کمک به دولت بعث عراق بوده است در حالیکه کلیه این تصورات و خیالات واهی و بی‌اساس است "الاعمال بالنیّات " بیان الهی است.

از طرفی چنانچه گفته شد اصول بهائیّت بر پایه وحدت عالم انسانی و مبنای برابری و تساوی حقوق کلیه افراد نوع بشر و نژادها و جامعه‌هاست که بالطبع با مرام صهیونیسم که بر پایه برتری قوم یهود و نژاد‌پرستی است کاملاً مباینت دارد و مخالف است و نمی‌تواند در یک طریق باشد و به اصطلاح ما‌نعته‌الجمع است و حتّٰی یهودیان که در نقاط مختلفه عالم از جمله در ایران بهائی شده‌اند نمی‌توانند صهیونیسم را قبول کنند بنابراین رفتن بهائیان به اسرائیل برای زیارت اماکن مقدسه را نباید ارتباط با دولت اسرائیل تصور کرد. چه بسیار مسیحیان و مسلمانانی که از ممالک مختلفه عالم به اسرائیل می‌روند آیا باید گفت که با دولت اسرائیل و صهیونیسم مربوط میباشند؟ البته نه.

بالاخره راجع به صهیونیسم مورخین بی‌طرف دنیا کتابها نوشته‌اند که در هیچیک از آنها ذکری از ارتباط بهائیّت با صهیونیسم نشده است.

از لحاظ اجتماعی هر زمانی که ملّت ایران نسبت به دولتی خارجی نظر مخالف داشته است بعضی اشخاص بهائیان را به آن دولت نسبت می‌داده‌اند و وابسته به آن دولت می‌گفته‌اند و چنین وانمود می‌کرده‌اند که از طرف آن دولت تقویت میشود تا مردم را نسبت به بهائیت بد‌بین کنند. چنانچه در سابق دیانت بهائی را وابسته به دولت انگلیس معرفی می‌کردند و در زمان جنگ بین‌الملل دوّم و آمدن روس‌ها با انتشار کتاب دالگورکی بهائیّت را وابسته به روسیه گفتند و نوشتند که از طرف روس‌ها تقویت میشده است. در زمان شاه سابق و نفوذ آمریکا در ایران و وجود تمایلات ضد آمریکائی در بین مردم بهائیّت را وابسته به دولت آمریکا قلمداد می‌کردند و جدیداً بهائیان را صهیونیست میدانند گذشته از اینکه صهیونیسم از لحاظ تاریخی بعد از دیانت بهائی است اصولاً این ضد و نقیض گوئی‌ها به خودی خود دلیل بر بطلان این اتهامات است. چون نمی‌توان تصور کرد که انگلیسها و روسها دارای جاسوسهای واحدی باشند، علیهذا بهائیّت به هیچیک از دول نه قوی و نه ضعیف، کمترین وابستگی نداشته و ندارد.

چنانچه امر الهی باشد به قدرت خداوندی به‌تدریج قوت خواهد گرفت "ولن تجد لسنته‌الله تبدیلاً ".

بنا‌ بر یک اصل کلی هر اقلیتی تابع قوانینی است که به تصویب اکثریت آن ملت رسیده به جز اعتقادات که امری است آزاد بهائیان نیز در هر کشوری که سکونت دارند تابع قوانین آن کشورند در مملکت ایران نیز از زمانی که بهائیت وجود داشته افراد بهائی طبق دستورات دینی خود مطیع دولت وقت بوده‌اند و در زمان استقرار جمهوری اسلامی ایران نیز کاملاً نسبت به آن وفادار بوده‌اند و از دستورات صادره اطاعت کرده‌اند و قوانین مصوبه را اجراء نموده‌اند. مخصوصاً چون در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران حقوق همه افراد ملّت ایران بدون استثناء ملحوظ گردیده و حقوق انسانی همه اقلیت‌های ملّی و نژادی و مذهبی رسمی و غیررسمی محترم و مصون از تعرّض شناخته شده به حدّی که تفتیش عقاید را ممنوع داشته بنابراین بر ما لازم است به چنین قانون اساسی وفادار باشیم تا حقوق حقّه ما محفوظ ماند یعنی در حقیقت اطاعت قوانین هر اقلیت است و حفظ و صیانت اقلیت‌ها در هر کشوری با اکثریت و این موضوعی است که در همه کشورهای پیشرفته و ملل آزاد جهان وجود داشته و دارد. چنانچه حضرت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام در ۱۴ قرن قبل می‌فرمایند " لن تقدس امته لا یوخذ للضعیف فیها حقّه " و در فرمان مبارک به مالک اشتر نیز دستورات لازم را بیان فرموده‌اند.

در کیفرخواست صادره ذکری از اسناد و مدارک شده چون پرونده را مطالعه نکرده‌ایم و از محتویات آن اطلاعی نداریم لذا دفاع در مقابل آن اسناد و مدارکی که مندرجات آن بر ما مجهول است امکان ندارد. از دادگاه محترم تقاضا دارد در مورد اسناد و مدارک مذکور و از افراد مورد اتّهام تحقیق گردد تا حقیقت چنانچه شایسته است واضح و روشن گردد.

با توجه به مدافعاتی که بطور کلی از لحاظ جنبه عموم بطور خلاصه بیان شد و با تحقیقاتی که در صورت لزوم از افراد متهم می‌فرمایند و با التفات به دستورات صریح و اکید شرع مقدس بر رعایت اصول عدل و انصاف و سفارشات مکرر امام امت و رهبر عالیقدر حضرت آیت‌الله‌العظمی امام خمینی مدّظلّه‌العالی مبنی بر مراعات موازین قسط اسلامی و دستورات مقامات مسئول مملکتی بر اجرای قوانین و مقررات موضوعه و با عنایت به اصل برائت چون اینجانبان امضاء کنندگان زیر عملی بر خلاف دستورات شرع مبین اسلام و قوانین مملکتی انجام نداده‌ایم که مستوجب تعقیب و مجازات باشد و در این مدّت به‌ناحق بازداشت شده‌ایم و متحمل خسارات مادّی و معنوی و ضررهای بهداشتی زیادی شده‌ایم که به این زودی‌ها جبران آنها ممکن نیست و علیهذا اتهامات منتسبه بی‌اساس و به‌کلی بی‌تقصیر می‌باشیم، از محضر دادگاه محترم تقاضای صدور حکم برائت خود را از اتهامات مذکوره در کیفرخواست را داریم

با تقدیم احترامات

پانزده نفر متهمین به ترتیب مذکور در کیفرخواست زیر این لایحه را امضاء کردند

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]