[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 

دفاعیه آقای فریدون فریدانی یکی از شهدای سبعۀ یزد:

بنام خدای متعال – خدائی که یفعل ما یشاء و یحکم ما یرید است. خدائی که بوحدانیت و بزرگواریش معترف هستم. خدائی که هم اکنون در این جلسه بدون تردید حاضر و بر جریان امر ناظر است و شاهد و گواه بیگناهی عده‌ای مظلوم است. توقیراً عرایضم را بشرح ذیل باستحضار دادگاه محترم میرسانم:

ریاست محترم دادگاه دامت افاضاته

احتراماً بعرض میرساند. متأسفانه برخلاف انتظار اتهاماتی به اینجانب نسبت داده شده که با توجه به مطالب ذیل بوجدان پاک خودتان تصدیق خواهید فرمود که ناروا می‌باشد.

۱-انصاف دهید آیا فردی که زردشتی‌نژاد و بهائی‌زاده است و بعلت بهائی بودن علاوه از اقرار به حقانیت حضرت زردشت به حقانیت سه نفر از انبیای أولو العزم . حضرت موسی- حضرت مسیح و حضرت رسول اکرم صلواة اله علیهم تصدیق مینماید و برای اثبات حقانیت آنها تا نثار جان پافشاری مینماید می تواند خدای نکرده ضد اسلام باشد؟ آیا فردی که حضرت محمّد علیه السّلام و ائمه اطهار را پرستش مینماید و برای ترویج دیانت اسلام و آموزش اصول و مبانی آن در هر مورد کوشا بوده وحتی فرزندان کوچک خود را از بدو ورود بدبستان- با وجود آنکه زردشتی نژاد می‌باشند و می‌توانند ساعات درس دینی آزاد باشند و اطفال هم اصولاً هر قدر درس کمتر داشته باشند برایشان خوشتر است- معهذا اصرار بورزد که باید فرزندانش قرآن مجید و تعلیمات دینی اسلام را فرا گیرند- و شاهد این ادعا مدارک موجود در مدارس می‌باشد- می توان مخالف اسلام دانست‌؟ وقتی تأکید شود که یک فرد موقعی می‌تواند خود را بهائی بداند که حقانیت دیانت مقدسۀ اسلام و شیعه اثنی عشری و اصول دیانت ( توحید- نبوت- معاد- عدل– امامت) را قبول و صریحاً اقرار و اعتراف داشته باشد می‌توان بهائی را ضد اسلام دانست‌؟ حقیر یک فرد زردشتی نژاد هستم. با اینکه یکنفر زردشتی حقانیت انبیای بعد از زردشت را قبول ندارد معهذا بهائیت مرا وادار و متوجه این حقانیت نموده و با کمال افتخار حقیقت و عظمت دیانت مقدسه اسلام ( شیعه اثنی عشریه) را اعتراف مینمایم ... پس بهائیت مروج دیانت مقدسه اسلام در سراسر دنیا می ‌باشد نه ضد اسلام.

۲- اینجانب متجاوز از سی و چهار سال متوالی در انجام خدمت فرهنگی خدمتگزار جامعه یزد اعم از زردشتی – کلیمی – مسلمان از هر طبقه و دسته ( روحانیون – دبیران – آموزگاران – دانش آموزان – بازاریان – کارمندان – کارگران) و غیره بوده‌ام. آیا تاکنون کسی از بین طبقات مختلف مردم یزد شهادت داده که اینجانب برخلاف وظیفه‌ام عمل نموده باشم یا کوچکترین حرکتی یا حرفی که مخالف اصول آئین مقدس اسلام و یا دالی بر ضدیت با اسلام باشد از فدوی سر زده و یا اظهار شده باشد یا به فردی ابراز نموده باشم که دیانت بهائی را قبول نماید؟

۳- ریاست محترم دادگاه اگر فردی عقیده‌اش ضد اسلام باشد بالاخره در طی سالیان متمادی باید مواردی وجود داشته باشد که به موجب آن ما فی الضمیر خود را ظاهر نموده باشد پس چون اینگونه موارد وجود ندارد این تهمت واقعاً مردود و قابل قبول نیست.

۴- اکنون نیز با استقرار حکومت جمهوری اسلامی تحت رهبری زعیم عالیقدر حضرت امام خمینی دامت برکاته خوشحالیم که اهداف عالیه اسلام و برقراری عدالت الهی تحقق خواهد یافت و تمام افراد حتی اقلیت‌ها طبق قانون اسلامی در رفاه و آسایش زندگی خواهیم نمود.

اتهام دیگر اینکه بهائی مخالف جمهوری اسلامی است. آخر انصاف باید داد وقتی آرزوی دیرینه جامعه بهائی که عبارت از تعدیل معیشت- ریشه کن شدن تریاک و مواد مخدره که معتقدیم مصرف‌کنندگان آن طبق احکام بهائی مردود هستند- از بین رفتن مشروبات الکلی که حتی اجاره دادن مغازه به مشروبات و تریاک فروش و خریدوفروش آنها حرام است- ریشه کن شدن فساد اخلاق و بی‌عدالتی و امثال‌ذلک در حال تحقق یافتن است و به هیچوجه ضرری متوجه ما نشده بلکه منافع ما را تأمین مینماید چرا باید مخالف بود. علاوه بر اینکه بهائی مخالف استقرار جمهوری اسلامی نمی‌باشد بدل و جان آنرا پیروی و از دستوراتش اطاعت نموده‌ایم و خواهیم نمود و دلیل مخالفت وجود ندارد و تاکنون هم دیده نشده است.

اتهام دیگر اینکه بهائیان جاسوس و صهیونیسم می‌باشیم. باید بعرض برسانم که اصولاً بهائی معتقد به وحدت عالم انسانی و برقراری صلح و آشتی در جهان می‌باشد و در اکثر کشورها جامعه بهائیت با این شعار و عقیده شناخته شده. متأسفانه افراد این جامعه را در سابق به عمال انگلیس و زمانی روسیه و اخیراً آمریکائی و صهیونیسم متهم ساخته و میسازند و بطور کلی در هر زمان هر کشوری مورد تنفر جامعه ایرانی واقع شده بهائی را بدون دلیل عامل آن دانسته‌اند. حال آنکه ابداً این اتهامات واقعیت ندارد و در هیچیک از ممالک دنیا و در کشورهائیکه بهائی را به رسمیت شناخته‌اند این وابستگی را مطرح ننموده‌اند و تأیید نموده و مینمایند که آثار و دستورات این جامعه افراد وابسته به آن را از دخالت در امور سیاسیه منع و به اجرای امور روحانی و تعدیل اخلاق و دوستی و محبت با نوع بشر توصیه مینماید. اگر کتاب‌هایی که از منازل بهائیان یزد جمع آوری شده مورد مطالعه دقیق قرار گیرد مسلماً حقیقت واضح خواهد شد.

احترام اینجانب و یا افراد بهائی به مقامات متبرکه در اراضی مقدسه صرفاً به علّت وجود اماکنی است که قبل از تشکیل دولت اسرائیل در آن سرزمین مورد احترام بوده کما اینکه برای پیروان دیانت مقدسه اسلام – مسیحی – یهودی نیز این اماکن در آنجا وجود دارد که تماماً مورد تکریم و زیارت ما نیز می‌باشند و بهائیان بدون هدف سیاسی یا کمک به دولت اسرائیل آن مقامات را در ظرف چند روز توقف زیارت و مراجعت مینمایند و حتی اجازه اقامت را در خاک اسرائیل ندارند و با هیچ مقامی از مقامات اسرائیل اعم از سیاسی و غیرسیاسی تماس نداشته و ندارند. البته جامعه بهائی با داشتن مقامات متبرکه برای حفظ و نگهداری آنها حسب الوظیفه باید در صورت امکان بقدر مقدور کمک مالی نماید و این روش در اسلام و سایر ادیان نیز وجود دارد. پس اگر بهائیان احتمالاً وجهی برای نگاهداری و تکمیل اماکن متبرکه خویش بپردازند صرفاً مربوط به امور روحانی و مقامات مورد احترامشان می‌باشد و ارتباطی به مسائل سیاسی و غیره ندارد. کما اینکه به خاطر دارم در سالهای گذشته برای مقام مطهر یکی از ائمه اطهار ضریح گران‌قیمت و بزرگی با صرف هزینه زیادی در ایران از محل کمک مسلمین تهیه و به خاک عراق که اکنون دشمن سرسخت ایران است ارسال کردند آیا شایسته است که پرداخت‌کنندگان وجه را در حال حاضر سرزنش نمود و مجرم دانست؟

اصولاً بهائی مخالف مرام حکومت نژادپرستی و ظلم به مظلومین است پس چگونه می‌توان قبول نمود که عامل ارتباط سیاسی با دولت نژادپرست اسرائیل باشد؟ این اتهام نسبت به بهائیان منصفانه نمی‌باشد و به‌قدری اطاعت از حکومت و عدم مداخله در سیاست تصریح شده که اگر فرد بهائی در سیاست دخالت داشته باشد خود بخود انتسابش از جامعه قطع و نامش حذف میشود و دخالت در سیاست دلیل بر بهائی نبودن است و دلیل دیگری لازم نمی‌باشد - اینجانب در طول مدت طولانی خدمتم با آنکه احزاب مختلف از قبیل دموکرات- ایران نوین – توده مردم – جبهه ملی و آخرین و قوی‌ترین آنها حزب رستاخیز در زمانهای معین قدرت فوق‌العاده کشور را در دست داشتند و مخصوصاً کارمندان دولت موظف به شرکت و نام‌نویسی در آن بطور اجباری بودند. معهذا اینجانب همه گونه فشار را در محیط کار قبول و چون عقیدتاً مجاز بشرکت در احزاب و سیاست نبودم در هیچیک نام‌نویسی ننموده‌ام. اگر بنا به اتهام منتسبه شغل جاسوسی میداشتم برای کسب خبر و اطلاع از وضع مردم و جریانات روز ناچار بودم در مجامع مختلف و تشکیلات مختلف حاضر و کسب خبر نمایم در صورتیکه به شهادت دوست و دشمن اینجانب در جشن‌ها و مجامع و مجالس مختلف و حتی در جشنهای عروسی که دعوت می‌شدم و در جشن‌های چهارم آبان و امثال آنها که عدم شرکت در آنها ممکن بود ایجاد زحمت هم بنماید بندرت شرکت نموده‌ام و همواره دوری جسته‌ام. در ساواک و تشکیلات جاسوسی آنها نیز نامی از اینجانب و بهائی واقعی وجود ندارد پس فدوی بهیچوجه جاسوس و ساواکی نبوده‌ام و این قبیل عملیات را برخلاف تعلیمات دیانتی خود دانسته‌ام و اطمینان دارم برگی که نشانه کوچکترین دخالت در این امور باشد در باره اینجانب وجود ندارد و تهمتی است بیمورد و غیرعادلانه.

اصولاً با کمال تأسف در انظار و افکار مردم بهائیت بعلت عدم اطلاع به نحوی معرفی شده که تصور مینمایند کانون فساد اخلاق و بی‌دینی و ضدیت با اسلام و جاسوسی است و بطور کلی تمام عیوب در بطن این جامعۀ خداپرست مظلوم متمرکز گردیده و حال آنکه افراد مطلع و منصف تصدیق مینمایند که اینطور نیست و تعلیمات بهائی اصولش انجام اعمال خیریه عام‌المنفعه و اخلاق و رفتار خوب و عصمت و عفت و صداقت و راستی و احترام به مقدسات سایر ادیان علی‌الخصوص اسلام و احترام به قرآن مجید است و عدم مداخله در سیاست و احتراز از مواد مخدره و مسکرات و ترویج وحدت و یگانگی در بین نوع انسانی و امثال اینها می‌باشد فرد بهائی موظف است با اخلاق و صفات انسانی با معاشرین خود رفتار نماید و بدون اینکه آنانرا دعوت به قبول دیانت بهائی نماید ذهن آنانرا از تصویر  غلطی که در مورد عقیده و احکام بهائیان در آن مجسم شده پاک و اگر سؤالاتی نمودند حقیقت امر را بیان و خود را از تهمتی که بوی وارد میسازند مبرا سازد و این ابراز حقایق از جمله وظیفه هر بشری می‌باشد و تصور نمی‌رود جُرم باشد ولی بنده در این مورد هم به یاد نمی‌آورم که با کسی بحث نموده باشم.

وقتی فرد منتسب به جامعه روحانی بهائی باشد ناچار باید حسب‌الوظیفه و تا حدی که بتواند برای پیشرفت امور روحانی و نیل به هدف معنوی با سایرین همکاری نماید. بنابراین عضویت در تشکیلات نیز که صرفاً جنبه روحانی و تعمیم اخلاق و انسانیت دارد و به سایر جوامع هم ضرری وارد نمی‌آورد به نظر نمی‌رسد جرمی باشد مگر اینکه دلیل و یا مدرکی دال بر ایجاد زیان و ضرر از شرکت فرد بهائی در تشکیلات وجود داشته باشد. تاکنون این عضویت و تشکیل آنها رسماً از طرف مقامات دولتی منع نشده که مسلماً اگر این ممنوعیت از طرف مقامات رسمی ابلاغ می‌گردید جامعه بهائی طبق دستور دیانتی خود موظف به اطاعت می‌بود زیرا اطاعت از حکومت را وظیفه وجدانی خود می‌دانند.

ریاست محترم دادگاه اینجانب دیانت حقه اسلام را با توجه به فرمایشات رسول خدا و ائمه اطهار و به استناد دستورات و تعلیمات عالیه آن وجودات مقدسه می‌شناسم نه به اتکای رفتار بعضی از پیروان این آئین مقدس زیرا در جایی خوانده‌ام که روزی از رسول خدا درخواست نمودند که در بارۀ مشرکان نفرین فرمایند ایشان فرمودند " من نه از برای لعنت بلکه جهت رحمت فرستاده شده‌ام" و درجایی دیگر خوانده‌ام که روزی مرد مسلمانی که همه روز آبیاری نموده بود پشت سر معاذ ابن جمل نماز می‌خواند سورۀ بقره آغاز شده بود آن مرد خسته بود طاقت ایستادن نداشت و منفرداً نماز خود را به پایان رسانید معاذ به او گفت تو نفاق کردی و از صف ما جدا شدی رسول خدا از این ماجرا آگاه شدند چنان خشمگین گردیدند که نظیر آن حالت را از آن حضرت ندیده بودند بعد به معاذ فرمودند شما مسلمانان را رَم می‌دهید و از دین اسلام بیزارشان می‌کنید مگر نمی‌دانید در صف جماعت بیماران و ناتوانان و سالخوردگان ایستاده‌اند در کارهای جمعی باید طاقت ضعیف‌ترین افراد را در نظر گرفت چرا سوره‌های کوتا‌ه نخواندی. بلی جناب آقای رئیس محترم دادگاه این قبیل دستورات الهی مرا و دیگران را به حقانیت دیانت مقدس اسلام معتقد ساخته و می‌سازد و هرگز توجه به عمل افراد نمی‌تواند ملاک تشخیص قرار گیرد فی‌المثل افرادی که بی‌جهت تهمت‌های غیرمنطقی می‌زنند و بدون ترحم به پیره‌زنان ناتوان و مریض و زن و بچه‌های بی‌پناه وارد خانه‌ها می‌شوند و اثاثیه‌ها را زیرورو مینمایند و هر چه را اراده نمایند از کتاب و نوشتجات و غیره را با خود می‌برند و تنها بصرف اتهامی که هنوز صدق و کذب آن معلوم نیست عده‌ای را گرفتار اضطراب و عذاب روحی میسازند. آنچه مسلم است در اثر این بی‌مهری عده‌ای از مریض‌های خانواده‌ها که به نحوی گرفتار ضعف اعصاب و ناراحتی قلبی بوده‌اند از بین رفته یا در بستر افتاده‌اند که معلوم نیست گناه آن به گردن چه کسانی است. البته خداوند ناظر و یار و مددکار بی‌گناهان بوده و هست. بدیهی است اینگونه اقدامات با اصول و مبانی اسلامی تطبیق نمی‌نماید و فقط بیان مبارک پیغمبر اکرم و رحمت و رأفت آنحضرت ملاک و اصل حقیقت اسلام است. پس بهمین قیاس اگر احتمالاً فردی از افراد که خود را بهائی معرفی مینماید برخلاف وظیفه وجدانی و علیرغم دستورات دیانتی‌اش عملی انجام دهد ارتباط به جامعه و اصل عقیده بهائیت ندارد و آن جناب بدون شک با وجدان پاک خود و رعایت عدالت اسلامی که مجری آن می‌باشید در بارۀ این مظلومین تصمیم عادلانه اتخاذ و راضی به تشتت و پراکندگی خانواده‌های بیگناه نشده دستور آزادی ما را صادر و خدا و رسول خدا را راضی و خشنود خواهید فرمود.

برای روشن شدن حقیقت مراتب فوق معروض و استدعای بذل توجه و عنایت کامل به موارد و دلایل مذکوره و صدور حکم برائت خود را از اتهامات منتسبه از آنجناب دارم.

با تقدیم احترامات فائقه

 

[یادداشت پائین صفحه]

توضیحاً متذکر میشود که رونوشتی از دفاعیۀ فوق بخط خود آقای فریدانی در کیف دستی ایشان باقی مانده بود. پس از واقعه شهادت آن کیف را پاسداران بدون توجه کامل به محتویات آن به بازماندگان دادند و آنها توانستند از روی آن استنساخ کنند. بعد از چند روز پاسداران از این قضیه مطلع شده و آنرا به اصرار و تهدید مجدداً مطالبه نموده‌اند و گویا ضمن کاوش و جستجوی مکرر آنرا بدست آورده و تصاحب شده‌اند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]