[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

به:

از:

موضوع:

 

عالیجناب

آن چه در هشت عنوان در سطور زیر به استحضار می رسد گزارش یک رخداد دردناک و استمداد است نه یک لایحه ی حقوقی. نه تنها از آن رو که مطلقا در توان یک کشاورز با تحصیلات دوره ابتدایی نیست بلکه به آن جهت که استدلالهای حقوقی چهار وکیل پایه یک دادگستری نقد نشده (نمی گویم خوانده نشده) رنگ ابطال و بیهودگی را بر پیشانی خود یافته اند:

۱- مدد جو کیست؟

زاده «شهمیرزاد» هستم از توابع استان سمنان؛ ۶۶ بهار را پشت سر دارم؛ همسرم، ناگزیر غالبا به جای سهیم بودن در شادی ها، شریک رنجهایم بوده، اگر چه وجود مهربان او مهمترین نقش را در سازندگی های افتخار آمیز من داشته است.

دو فرزند دارم که یکی کارشناس گاو شیرده است با تخصص تلقیح مصنوعی؛ دیگری مایوس از کار کشاورزی و دامداری و گله داری به دلیل سرنوشت پدر، مربی درجه سه ژیمناستیک کودکان است.

نگارنده محروم از تحصیلات عالی (به جبر زندگی) ولی اشتغال مداوم در حرفه ی خویش پیوسته طرف مشورت حتی کارشناسان فن در مورد دانش روز کشاورزی است؛ نخستین کارم «چوپانی» و واپسین اشتغالم پیش از انزوای تحمیلی، عضویت هیات مدیره و مدیریت عاملی شرکت «میون لوبار» از سال ۱۳۷۳ تا اینک است.

۲-چه کرده ام؟

پنج ساله بودم که شبانی گوسفندان به من سپرده شد و گله داری و کشاورزی تا سالیان دراز در شهمیرزاد، ترکمن صحرا و مازندران و بالغ بر ۲۱ سال در سمنان شد حرفۀ من در کوهستان ها و دشت ها؛ دانشکده هایی که نمی توانند مدرک کتبی بدهند، اما دنیای آموزش و تجربه اند.

در سال ۱۳۷۳ به دلیل بیماری همسرم، ناگزیر از عودت به سمنان شدم و از بدو مراجعت، به شرکتی پیوستم که در سال ۱۳۶۱ تاسیس شده بود و پیش از این با روش سنتی به گله داری، گاو داری و علوفه داری اشتغال داشت و به دلیل عدم برخورداری از دانش روز و در نتیجه زیان دهی در آستانه ور شکستگی بود. اینجانب به عنوان عضو هیات مدیره و مدیر عامل، طرح های نو در انداختم و شرکت در آستانه ورشکستگی را به یکی از شرکتهای نمونه در عرصه کشاورزی و تولید و دامداری مبدل ساخته ام که پاره ای از دستاوردهای جدید آن در سمنان به قرار زیر است:

۱-۲) تعویض خاک ۷۰ هکتار شنزارو تبدیل آن به بهترین باغ میوه و مرتع و مرکز کشت با هدف خدمت به میهن عزیزم و هموطنان و دیگر موجودات ذی حیات (شایان ذکر است که مبلغ هشتصدمیلیون ریال بابت این اراضی به سازمان ذیربط پرداخت کرده ام)؛

۲-۲) مکانیزه کردن دامپروری و کشاورزی؛

۳-۲) ایجاد نخستین استخر پلیمر به حجم ۲۳۰۰۰ متر مکعب در استان؛

۴-۲) ایجاد نخستین سیستم آبیاری قطره ای در استان؛

۵-۲) ایجاد نخستین سیستم آبیاری بارانی مورد تایید مسوولین کشور در استان ؛ (۳۰ دی آن پیوست است)

۶-۲) ایجاد نخستین باغ پسته و کشت علوفه دراستان؛ طرحی که در برنامه «حضور برتر» شبکه ۱ سیمای جمهوری اسلامی ایران معرفی شد (۳۰ دی آن پیوست است)؛

۷-۲) کشت زعفران برای نخستین بار در استان در سطح یک و نیم هکتار؛

۸-۲) کشت زیتون در منطقه برای نخستین بار در حدود دو هکتار که نه تنها بر خلاف انتظار، منجر به بهره برداری شد بلکه خوشبختانه با اطمینان از این امر که در این منطقه نیز درخت زیتون به بار می نشیند، الگوی دیگران قرار گرفته است؛ به نحوی که هم اکنون بالغ به ۳۰۰ هکتار از اراضی استان زیر کشت این میوه بهشتی است؛

۹-۲) ایجاد نسل جدیدی از گوسفندان به شکل تلفیقی از «مرینوس» استرالیا،«زل» مازندران،«بلقیس» افغانستان و گوسفند سنگسری و نتیجه؛ نسلی مقاوم، با دنبه کم و پشم مرغوب و یگانه در ایران؛

۱۰-۲) پخش گاو نر تلقیح شده در استان دارای وزن و شیردهی بالاست؛

۱۱-۲) استفاده از تکنولوژی «بیولوژی» جهت مبارزه با آفات به جای استفاده از سموم شیمیایی که هم موجب تولید محصول به طریق ارگانیک می شود و هم به حفظ محیط زیست کمک می کند؛

شایان ذکر است که این مجموعه بارها مورد بازدید اساتید و دانشجویان رشته های مرتبط قرار گرفته و موجب افتخار اینجانب است که حاصل رنج و تلاش یک درس خوانده دبستانی، قطع نظر از تایید و تحسین مقامات مسوول از (جمله: استاندار، رییس سازمان منابع طبیعی، رییس سازمان کشاورزی، نماینده دوره نخست مجلس شورای اسلامی و ...) مورد تایید و تمجید استادان دانشگاه و اساتید فن قرار گرفته است و نیز موجب سرفرازی است که توانسته ام لوح جهادگران و تندیس کشاورزی را به عنوان یک تن از ۵۰ نفر تولید کننده نمونه کشور به نام جایزه از جمهوری اسلامی ایران، دریافت کردم (تصویر ها پیوست است)

۱۲-۲) کسب رتبه یکم در تولید شیر بهداشتی ( تتروپاک ) در چهار سال متوالی .

۳ – بر من، چه رفته است ؟

      ثمره بیش از دو دهه تلاش من و همکارانم در شرکت یاد شده، تبدیل ۷۰ هکتار شنزار به بهترین باغ و مرتع و مجموعه ی کشت و صنعت دامداری بود . اما متاسفانه در پگاه استقرار دولت نهم و در جریان بهار دولت دهم ورق برگشت و متاسفانه تا امروزه روز نیز، در بر همان پاشنه میچرخد ! اقدامات مخرب و ایذایی که ذیلا به صورت چکیده از آن یاد می کنیم و تصاویر سوابق قضایی و اداری آن بالغ بر ۵۰۰ برگ است از آن جمله اند ؛ این فشارها و محدودیتها عمدتا ذر سه زمینه ی:

    الف) تلاش برای خلع ید از ۷۰ هکتار باغ و اراضی زیر کشت؛ ب) تعطیل تولید شیر و گاوداری و گوسفند     داری و گلخانه؛   پ ) فشار به منظور راندن اینجانب و همسرم از ۳۵۵۲ متر مشاعات    احداثی که دارای سند مالکیت است، تمرکز یافته :

الف) تلاش برای خلع ید از باغ و اراضی زیر کشت که به یک تشکیلات خودی واگذار شد

۱-۳) گفته های غیر رسمی و شواهد امر، این ظن را در من کم سواد ایجاد میکنند که امری به این مهمی نمی توانسته بدون ترسیم نقشه ای مدون به اجرا در آید ؛از ایرادهای غیر فنی به وضعیت چاه های آب؛ تا اتهام خطاهای فنی در اجرای طرح که هم کارشناسان مستقل، آنها را مردود دانسته اند و هم نتیجه ؛ تا قطع آب و برق و اشکالتراشی سازمان های ذی ربط ؛ تا احضار های مکرر و طرح دعاوی حقوقی و جزایی که شرح آن از حوصله آنجناب خارج است (نمونه کوچک آن، محکومیت به سه ماه و یکروز به جرم گسیختن پلمب ها که به دلیل تایید کارشناس مبنی بر این که به علت پوسیدگی بوده است در مرحله تجدید نظر به مدت سه سال تعلیق شد!) ؛تا احضار مکرر کارگران ؛ تا ایراد اتهام نامشروع پسرم با دختری (که بعدا عنوان شد برای آزمون اینجانب عنوان شده، اما نگفتند چه آزمونی) ؛ تا احضار مکرر اینجانب و شریکان و کارگران به اداره اطلاعات و ... و در نهایت دعوت به تغییر مذهب .

ب : تعطیل تولید شیر و گاوداری و سایر تاسیسات صنعتی تا ابطال پروانه گاوداری و گوسفند داری و گلخانه.

۲-۳) خودداری تعاونی گاوداران سمنان از خرید شیر شرکت ما با تولید روزانه ۵ تن شیر (به رغم تحصیل مجوزهای قانونی) و انتقال اضطراری آن به شرکت شیر پاستوریزه مرکز (پگاه)؛

۳-۳) در اثنای همین تضییق برای چهارمین سال متوالی، شرکت مقام نخست در تولید شیر بهداشتی را به خود اختصاص داد و این تحمل کردنی نبود، پس سه نفر ناشناس با این ادعا که کسب مقام نخست در تولید شیر بهداشتی به دلیل تزریق ماده ای است به حیوان که از اسراییل وارد میشود! شبانه اقدام به نمونه گیری کردند . پس از چندی ماموران اداره بهداشت سمنان با مراجعه به شرکت، اعلام کردند که (محل تولید شیر بهداشتی کسب کننده مقام نخست) بهداشتی نیست . اما این ادعا مورد قبول رییس اداره موصوف قرار نگرفت و شرکت به تولید شیر ادامه داد تا این که یکی از نمونه برداران اولیه ی شبانه با مراجعه به کارخانه، اعلام کرد: «که میبایستی تولید شیر از نظر شرعی مورد بررسی قرار گیرد»؛ اما پس از اظمینان از این که لوازم و تجهیزات، محصول کشور سوئد است و نه اسراییل و توسط دولت جمهوری اسلامی ایران وارد کشور شده و این که کارگران همه مسلمانند و قبول دفاع اینجانب که «گاو هم بهایی نمیشود»، ظاهراً ماجرا ختم به خیر شد اما از آنجا که هدف، تعطیل کارما بود به بهانه های گوناگون دیگر تولید شیر در شرکت ما به محاق  تعطیل کشیده شد و روزانه پنج تن از تولید شیر بهداشتی کشور کاسته شد تا گاوان شیر ده نیز متعاقبا سرنوشت مشابهی پیدا کنند ؛

۴-۳) به دنبال قطع تولید شیر، ما ناگزیر گاوهای شیر ده خود را با بهایی نازل تر از قیمت واقعی فروختیم و با این امید که گاوداری به کار خود ادامه دهد به جای آنها گوساله گرفتیم ولی این بار نیز ایراد شد که: «انتقال گوساله حتی از استان به نقطه دیگر همان استان هم مجوز میخواهد» با گواهی تعاونی گاوداران (مرکب از ۴۲ شخص) که برای انتقال گوساله در درون استان، اخذ مجوز لازم نیست، تعقیب، منجر به صدور حکم برائت شد و ظاهرا مسئله فیصله یافت و امیدوار بودیم که گاوداری به کار خود ادامه دهد ولی متعاقبا اعلام شد که گوساله های گاوداری ما مبتلا به سل هستند و بایستی کشته شوند، که خوشبختانه بعد از اعلام نتایج آزمایشگاه و کشتن چند رأس گاو، روشن شد که دامها مسلول نیستند.

انتظار میرفت که طوفان فرو نشیند و امواج حادثه آرام گیرند، اما از آنجا که، کشتی بان را سیاستی دگرآمده بود، پس از انقضای موعد قانونی پروانه (سه سال) ابتدا با درخواست تمدید آن مخالفت شد و در پی آن پروانه ابطال گردید و اخطار شد «چنانچه گاوداری ظرف ۱۵ روز تخلیه نشود، دامها مصادره خواهند شد»؛ تا چاره ای جز فروش گاوها به ثمن بخس و تخلیه محل گاوداری باقی نماند.

۵-۳) در بخش (۲) به ایجاد نژاد تلفیقی از گوسفندان اما با آنچه گذشت می باید به جای تقدیر و تحسین شاهد تعطیلی بخش پرورش گوسفندان نیز میبودم که چنین شد؛ به رغم انجام تمام اقدامات قانونی در ایجاد این بخش، عدم تایید پروانه صنفی گوسفند داری و خود داری از بیمه کردن کارگران، کار به ترک اجباری ۲۴ تن از ۲۸ نفر کارگر انجامید و مرکز تهیه و پرورش گوسفند مرغوب نیزدر لبه ی پرتگاه سقوط، به دره تعطیل است و احتمالاٌ در لحظه ی رسیدن این نامه به آنجناب، اثری از آن نخواهد بود؛

۶-۳) تاسیس گلخانه شاید واپسین تلاش من به اشتیاق به زندگی مفید، یعنی کار و تولید بود. از همین رو پس از انجام مقدمات لازم و تهیه و تدارک نهال زیتون و با دلگرمی در دست داشتن پروانه صنفی پرورش نهال زیتون، به تاسیس آن همت گماردم با این پندار که گیاهان، اگرچه زنده ولی چون خاموشند کسی متعرض آنها نخواهد شد؛ غافل از اینکه «ضیاءالله متعارفی» سیبل تیرهاست نه تولیدات او؛ پس مسئِولین به رغم موافقت پیشین، با ابطال پروانه صنفی گلخانه، اجتماع گل و گیاه را نیز متفرق ساختند.

پ: واپسین اقدام پیش از اتمام کوچاندن و فرو افتادن پرده

۷-۳) تا اینجای کار از ۷۰ هکتار ریگزار مبدل شده به مجموعه کشت و صنعت مکانیزه و مدرن، خلع ید به عمل آمد؛ کارخانه تولید شیر بسته شد و گاوداری و گوسفند داری و گلخانه نیز به دره تعطیل، فرو غلطید، اما هنوز یک «چیز» مادی مانده بود تا کشاورز عاشق را سر پا نگه دارد؛ ۳۵۵۲ متر مشاعات احداثی به هزینه شخصی، شامل ساختمان دامداری و ... که اسناد مالکیت آن در شش جلد (که تصویر یک جلد آن به عنوان نمونه؛ پیوست است) صادر شده بود که طبق قوانین ایران فقط با اثبات جعل بودن آنها ابطالشان امکانپذیر است. پس ابتدا اهرم های فشارحاشیه ای به کار افتاد؛ از احضار مکرر و خسته کننده و فرساینده که تکرارشان، «فیل» را هم از پای در می آورد؛ تا طرح دعوی و مزاحمت های گوناگون و ایجاد بیم و هراس ...

اما همه اینها که ره به انجام مطلوب نیافت، دعوی جعل سند رسمی اقامه شد که در نهایت به لطف حق به دلیل وجود کارشناسان و قضات مستقل، منجر به محکومیت قطعی وزارت جهاد سازندگی و احراز اصالت اسناد رسمی گردید. به لطف ایزد توانا، تیری که از چله ی کمان خارج شده بود در دل واپسین هدف ننشست! از این رو طی دیگر بار راههای طی شده در دستور کار قرار گرفت؛ از جمله، قطع آب و برق با معاذیر مختلف، در این فصل سرد تا طرح، نهایی شود!

۴– از بالغ بر ۶۰ سال تلاش این «جهادگر نمونه» چه برای وطن ام و من بر جای مانده است؟

الف : برای وطن ام بر جای گذاشته ام :

۱-۴) ۷۰ هکتار باغ و کشتزار زیتون، پسته، زعفران، علوفه و ... در بستر ریگزار بیش از دو دهه ی پیشین؛

۲-۴) نسل جدیدی از گاو و گوسفندان تلفیقی؛

۳-۴) رواج تکنولوژی بیولوژی برای مبارزه با آفات، به جای استفاده از سموم شیمیایی در استان ؛

۴-۴) وجود سیستم های آبیاری قطره ای و بارانی در استان؛

ب: برای من چه بر جای مانده؟

۵-۴) زخمی عمیق والتیام ناپذیر از اتهام ها، احضارها، محاکمات، رفت و آمد های درد آلود و کور سوی خاطرات خوش «خلاقیت» و تشویق ها و تقدیر ها و تحسین ها؛

۶-۴) وجود پا در هوای ۳۵۵۲ متر مشاعات احداثی یادگار گاوداری و ... که تا اینک محل سکنی و تنها مأمن اینجانب و همسرم است؛ تا فردا چه پیش آید!

در یک جمله: یخچال خانه ام به کمد تبدیل شده و خانه ام به یخچال؛ آنهم در این فصل سرد!

۵ – اینهمه، به چه گناه؟

۱-۵) آیا رفتاری بر خلاف مقررات میهن ام یا کرداری بر خلاف اخلاق داشته ام؟

به داوری حضوری و غیر رسمی مسوولین مستقل و دست اندرکار کشاورزی و دامداری و دامپروری و فعالیتهای مرتبط و به حکایت نظریات کارشناسان مستقل (از جمله کارشناس ثبت که در دعوی جعل سند مستحدثات مشاعی به اصالت آنها نظر داد، دادگاههای صادر کننده پاره ای از احکام و مسوول جانباز وزارت جهاد کشاورزی که به دلیل ذیحق دانستن اینجانب مورد شماتت مقامات اطلاعاتی قرار گرفت ...) و به شهادت تقدیر نامه ها و تشویق نامه های اهدایی مقامات کشوری که تصاویر وسی دی آن پیوست است، نه ناقض قانون بوده ام و نه از قواعد اخلاقی تخطی کرده ام. بهتر از من میدانید که در هیچ کجای دنبا به خطاکار، تندیس و لوح اهدا نمیکنند و از او به عنوان تولید کننده نمونه، تجلیل به عمل نمی آورند!

۲-۵) آیا به دلیل مذهبی متفاوت؟

وقتی خاطره بحث ها و گفتگوهای میان کارشناسان اطلاعات و خودم را مرور میکنم، وقتی به دعوت دست شستن از مذهب خود و موکول کردن ادامه کارم به تشرف به اسلام می اندیشم؛ وقتی به صراحت از ماموریت برای اسراییل، سخن به میان می آید (گویا دشمن میخواهد شاهد پیشرفت ایران در زمینه ی کشاورزی و دامداری و استفاده از تکنولوژی های مدرن باشد!)؛ وقتی شاهد اجرای طرحهای مشابه در مورد سایر دامداران، کشاورزان، باغداران، صنعتگران و حتی کسبه ی جزء به دلیل تفاوت مذهبشان هستیم، آیا حق دارم بیاندیشم، شاه دلیل همه این رفتارها، دگر اندیشی و دگر مذهبی است؟

۶ – آیا به مراجع ذیصلاح میهن خود دادخواهی کرده ام؟

بی تردید، هر شهروندی، نخست به مقامات ذیصلاح میهن خود تظلم میکند و اینجانب در همین راستا قریب یک دهه است که با کفشهای پولادین پله های منتج به مراجع قضایی (از تالی تا عالی و حتی دیوان عدالت) و اداری از جمله وزارت جهاد سازندگی، سازمانهای آب و برق و ... را پیموده و متاسفانه پیوسته به «در بسته» برخورده ام. همانطور که به استحضار رسید تصاویر تعداد اوراق و دادنامه ها و نظریه هاو تصمیم ها و احضارها و دعوتهای ابلاغ شده از مرز ۵۰۰ برگ، متجاوز است که آرای صادره به پیوست تقدیم میگردد؛ حتی به روسای جمهوری نیز تظلم کرده ام ولی افسوس؛ «دست ما کوتاه است و خرما بر نخیل ! »

۷ – چه باید کرد ؟

۱-۷) جلای وطن آبا و اجدادی و ترک تماشای حاصل یک عمر تلاش و کار و تجربه؟

ممکن است چنین چیزی در ذهنی باشد؛ شاید کسانی از دگر مذهبان و دگر اندیشان، چنین کاری کرده باشند؛ شاید از همین رو بود که بکی از بستگان اینجانب که مهاجر به استرالیاست و بعد از مراجعه و ارایه ی گزارش تلاش های من و دریافت این پیشنهاد سخاوتمندانه که در برابر احیای یک جزیره کوچک در خاک بیگانه، دو جزیره به من تملیک خواهد شد از من دعوت کرد به آنجا مهاجرت کنم ولی از انجا که بخش عمده زندگی هر شخص علایق اوست و ما عادت کرده ایم که در کهنسالی به تماشای دستاوردهای گذشته مان بنشینیم و من، دلباخته ی میهن ام هستم و دلم میخواهد پیکر بی جانم در آغوش خاک آن آرام گیرد. آخر، وقتی به میهمانی میروم مشتی از بسته های محصول درختانی را که دانه هاشان بالغ بر دو دهه ی پیش با دستهای من در دل ریگزار نشست از جیب خود در می آورم و به میزبان، هدیه میکنم؛ عمر من آیا مجال خواهد داد که بالغ بر دو دهه بعد چنین هدیه ای را پیشکش کنم؟

نه! جلای وطن، از من ساخته نیست؛ مگر نه اینکه ماهیان مرداب در آب چشمه نمیتوانند زیست، همچنانکه ماهیان چشمه در مرداب؟

۲-۷) تظاهر کنم به دست شستن از مذهب خویش؟

در اینصورت چه از «ضیاءالله متعارفی» باقی خواهد ماند؟ و از آن مهم تر با خویشتن خویش چه کنم؟ نه! از انجا که تغییر مذهب منوط به اقناع دست شستن از مذهب نخست و یقین به برگزیدن قلبی مذهب جدید است که با فشار و تهدید و ارعاب، ممکن نیست. میماند نفاق! آیا اگر حشره موذی و ویرانگر دروغ و نفاق بر شاخه های زندگی ام می نشست، این همه محصول به بار می آمد؟

۸ – تمنای من از شما چیست؟

آشنایان به دانش حقوق بر این باورند که آنچه بر من رفته، قطع نظر از نقض اصول بنیادین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که بر خلاف قانون مدنی و سایر قوانین مربوط به احیای اراضی موات، قوانین مربوط به مالکیت که مقتبس از فقه امامیه است، قانون کار، اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاقین و سایر معاهداتی است که طبق ماده ۹ قانون مدنی ایران در حکم قوانین داخلی است؛ همجنانکه بر خلاف مقررات بین المللی مرتبط با موضوع است. علاوه بر این، اقدامی خلاف فتاوای رهبر فقیه و بنیانگذار جمهوری اسلامی است؛ اما تمنای من اینست که به طرق مقتضی از مقامات جمهوری اسلامی درخواست کنید:

نخست: در عمل، به اینجانب، رخصت داده شود در خاک میهن ام زندگی کنم؛ یعنی حقوق قانونی از دست رفته ام اعاده شده و از اراضی احیا شده توسط من، رفع تصرف شود.

دوم: در صورت عدم اجابت درخواست نخست، به من و همسرم اجازه دهند درهمین مشاعات دارای سند مالکیت در انتظار لبیک به تقدیر افول خورشید عمر در آرامش زیست کنیم و از ایجاد مزاحمت های مکرر از جمله قطع آب و برق و ... اجتناب ورزند.

سوم: رخصت دهند تا زنده هستم مشاوره های لازم فنی را بلاعوض در اختیار (غاصبین) جدید قرار دهم تا دست کم، حاصل یک عمر تلاش من، زنده و سرسبز و بالنده بر جای بماند؛ دستمزد من تماشا و لمس فرزندانی است که زبانی متفاوت با ما دارند اما بیش از دو دهه قبل، دانه هاشان و یا نهالشان را من در دهان خالی زمین کاشتم.

 

با تقدیم بهترین احترامات

ضیاءالله متعارفی

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]