برانگیختن نفرت کمپین رسانه‌ای ایران برای پليد جلوه‌ دادن بهائیان

ترجمه‌ای از:  یک گزارش ویژه  از جامعۀ جهانی بهائی

مهرماه ۱۳۹۰ (اکتبر ۲۰۱۱)

 

مقدمه

جامعۀ بین­المللی نگران از گسترش وسیع نزاعهای مذهبی و عدم تسامح دینی، در سال­های اخیر توجه فزاینده­ای به مبارزه با برانگیختنِ نفرت­ و خشونت نموده است.

در حالی که ایران مدعی‌است که از اینگونه مبارزات حمایت می­کند، در حال حاضر  یک کمپین روشمند با حمایت و کمک دولت به منظور برانگیختن نفرت در اين کشور جریان دارد.

 هدف این برنامه بهائيان هستند که در مدت بیش از سه دهۀ گذشته با آزار همهجانبهای از طرف مقامات ایرانی روبه‌رو بودهاند.  از سال ۱۳۵۷ (۱۹۷۹)  تا امروز، بیش از ۲۰۰ نفر ایرانی بهائی اعدام و صدها نفر زندانی شده­اند.

هرچند پس از دهۀ ۶۰ (دهۀ ۱۹۸۰) کشتار بهائیان در ایران عمدتاً متوقف شده، اما بهائیان ایران هنوز تحت محدودیت های شدید اجتماعی و اقتصادی قرار دارند.  از حقّ استخدام و مالکیّت محروماند، راه تحصیلات عالی به روی جوانان بهائی مسدود است، مؤسّسات اداری بهائی منحل شده، و تقریباً همۀ امکانات برای یک زندگی قابل قبول از این گروهِ شهروندان سلب گرديده است.

این سرکوب در چند سال اخیر شدّت گرفته است.  هفت عضو یک گروه که مسئول امور اداری جامعۀ بهائی ایران بوده‌اند، به اتّهامات خلاف واقع پشت میله­های زندان درحال گذراندن دوران محکومیت ۲۰ سالۀ خود هستند.  تعداد بهائیانی که به طور روزمره مورد آزار قرار می­گیرند و بازداشت می­شوند در سراسر کشور به شدت در حال افزایش است.

یکی از شکل‌های موذيانۀ این آزار، که تا کنون کمتر مستند شده بود، استفادۀ گسترده و روشمند حکومت از رسانه­های ارتباط جمعی و وسایل دیگر برای بدنام کردن و توهین به بهائیان است.

جلوه دادن بخشی از یک جامعه به عنوان مردمانی پليد و فاقد صفات انسانی، که به دفعات در طول تاريخ تکرار شده، همیشه بسيار نگران کننده بوده است.  از طریق این گونه تبلیغات، ماهیّت انسانی قربانیان انکار می­شود و آنها به عنوان «دیگرانی»، که بعضاً با عبارات توهین­آمیزی مانند حیوان، انگل، آفت، بیمار و یا جادوگر از آنها ياد می‌شود، مقصّر اصلی مشکلات اقتصادی و اجتماعی در کشور – و اغلب در کلّ جهان –شناخته می­شوند.

در مورد بهائیان ایران، این تهمتها­ و دروغ‌ها از طریق رسانه­های تحت کنترل و یا مورد حمایت دولت، از طریق پخش جزوه و نشریّات، از بالای منبرها، و در نمایشگاه­ها و رویداد­های عمومی پخش می­شود.

در تبلیغات رسمی، بهائیان به عنوان منشأ همۀ بدی­های ممکن تصویر می­شوند.  به آنان تهمت­ میزنند که عاملان گروه‌های مختلف امپریالیستی و یا استعماری هستند.  دائماً مورد تهمت­های کاملاً بی­اساسِ فساد اخلاقی هستند و آنها را به عنوان مطرودان اجتماعی که باید از آنها دوری جست معرّفی می‌کنند.  حجم، شدّت، تندی و خشونت این تبلیغات و وسعت و پیچیدگی آنها ترسناک و تکان­دهنده است.  هدف این برنامۀ تبلیغاتی، که  با سوءنيت تنظیم شده، این است که دشمنی مردم را علیه یک جامعۀ دینی صلح­جو، که اعضایش برای رفاه جامعۀ پیرامون خود می­کوشند، برانگيزد.

به نظر می­رسد پس از ۳۰ سال تبلیغ نفرت، بهائیان به یک سپر بلای همهجانبه تبدیل شدهاند؛ آن چنان که حکومت ایران احساس میکند می­تواند عملاً مخالفان خود را صرفاً با اتّهام بهائی بودن به راحتی بدنام کند، گویی بهائی بودن بد­ترین جرم است.

جامعۀ جهانی بهائی جریان مستمر اين‌گونه تبلیغات را که در یک دوره ۱۶ ماهه – از ۲۶ آذر ۱۳۸۸ تا ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۰ (۱۷ دسامبر ۲۰۰۹ تا ۱۶ مه ۲۰۱۱)- در شبکۀ اینترنت و از طریق نشریات و رسانه­های ایرانی منتشر شده،   مورد بررسی قرار داده است.

نمونه­ای از مقالات، اخبار یا صفحات اینترنتی که توسط رسانه­های رسمی یا نیمه­رسمی انتشار یافته، نشان می‌دهد  تبلیغات ضد بهائی در دورۀ مورد بررسی، به صورت رده­بندی شده، شامل موارد زیر است:

  • ۳۶۷ مقاله در گسترۀ وسیعی از رسانه های چاپی واینترنتی
  • ۵۸ سمینار، کنفرانس و همایش
  • سه مجموعۀ مستند تلویزیونی و سه برنامۀ تلویزیونی دیگر
  • سه سریال رادیویی (علاوه بر اشارات بی­شمار دیگر در رادیو)
  • دو بانک اطّلاعاتی نرم­افزاری، قابل دسترس به صورت آنلاین یا به صورت دیسک فشرده 
  • حد اقل دو تارنما که کاملاً به مبارزه با آئین بهائی اختصاص داده شدهاند، و
  • پنج نمایشگاه رسمی

 

این گزارش به تحلیل موضوعهای اصلی تبلیغات ضد بهائی در ایران و ارتباط بین این تبلیغات و خشونت میپردازد.  این پدیده را در بستر تلاش­های بین­المللی برای مبارزه با برانگیختن نفرت و نيز در زمينۀ تعّهدات خودِ ایران بررسی می‌کند، و در پایان، به پاسخ جامعۀ بهائی به سه دهه سرکوب وحشتناک می‌پردازد.

۱ بیگانه در سرزمين خود

مردم ایران در سال های اخیر بار دیگرخواستۀ خود مبنی بر داشتن دموکراسی واقعی و پایان نقض حقوق بشر را مورد تأکيد قرار دادند. اما همزمان با آن، حمله به بهائیان شدت قابل توجهی پيدا کرد که افزایش دستگیری­ها، آزارها و زندانی کردنها شاهدی بر آن است.

این الگودر ايران شناخته‌شده است. بارها در هنگام ناآرامی­ها، در مواقعی که عموم مردم خواستار رشد اجتماعی و آزادی­های بیشتر در ایران بوده­اند، بهائیان قربانی شده‌اند.

در این بستر، تبلیغات گستردۀ دولتی در برانگيختن تنفر و تشويق به اقدامات خشونتآمیز علیه بهائیان مسئلهای نگران ­کننده با عواقبی بالقوه شوم است.  اتّهامات بی­اساسی که در تبلیغات ضد بهائی کنونی مطرح می‌شود، نشان­دهندۀ تلاشی گسترده برای منحرف کردن افکار عمومی و توجیه ادامۀ محرومیت شهروندان ایرانی از حقوق بنیادین بشری‌شان است.

تعهّدات ایران در برابر قوانین بین­المللی

جامعۀ بین المللی به لزوم مقابله با خشونت و برانگیختن نفرت علیه اقلیت های مذهبی به خوبی آگاه است. آزادی دین یا عقیده و حمایت از اقلیت ها در مقابل تبعیض، از مبادی پايه‌ای بیانیۀ جهانی حقوق بشر است که در سال ۱۳۲۷ (۱۹۴۸) به تصویب رسید.  از آن زمان تا کنون بارها در قطعنامه­ها و اعلامیه­های سازمان ملل و میثاق­ها و تعهدات بیشمار بین‌المللی اين موضوع گنجانده و مورد تأکيد قرار گرفته است. اِعمال این حقوق با ممنوع بودن سخنانی که اسباب برانگيختن نفرت باشد، ارتباطی ناگسستنی دارد.  به ویژه مادۀ ۲۰ میثاق بین­المللی حقوق مدنی و سیاسی به صراحت عنوان می­کند:

«هرگونه ترغیب به تنفّرِ ملّی، نژادی یا دینی که محرّک تبعیض، دشمنی یا خشونت به حساب آید، به­موجب قانون ممنوع است. »

به این ترتیب، براساس قوانين بین­المللی وظیفۀ کشورها شامل جلوگیری و مجازاتِ تحريک به تبعیض، دشمنی و خشونت نیز میگردد.  به همين دليل باورنکردنی است دولتی که بنا به میثاق بین­المللی حقوق مدنی و سیاسی متعهّد است از شهروندان خود در برابر نفرت دینی محافظت کند، خود بیپروا محرّک چنین نفرتی باشد.  امّا حکومت ایران عیناً همین کار را میکند.

ایران در سال ۱۳۵۴ (۱۹۷۶) میثاق بین­المللی حقوق مدنی و سیاسی را امضا کرد.  مأموران سیاسی که نمایندگی جمهوری اسلامی را به عهده داشتهاند همیشه ادعا کرده­اند که در پیروی از این میثاق کوشا هستند و ایران آشکارا در اجرای مستمر میثاق شرکت داشته و گزارش­های منظمی به کمیتۀ بین­المللی حقوق بشر، که مسئول نظارت بر اجرای آن است، ارسال کرده است.

با توجه به میزان بالای عدم بردباری مذهبی و رواج تبعیض دینی در ایران، آنچه حمايت ايران از اين ميثاق را طعنه‌آميز می‌کند، اين است که مذاکرات کنونی در سازمان ملل متّحد در بارۀ نفرت دینی توسط دولت­های اسلامی آغاز گردیده که از «بدنام کردن» مسلمانان و تعصّبآمیز و خشونتبار معرّفی کردن عقاید آنان توسّط برخی افراد نگران بودند.  نگرانی کشور­های اسلامی از بروز موارد فزایندۀ این نوع کلیشه­سازی منفی و عدم مدارا –  به ویژه پس از واقعۀ یازده سپتامبر –در کشورهای غيراسلامی  قابل درک است.  همین دولت­ها بودند که یک سلسله قطعنامه­هایی را پیشنهاد کردند که در نهایت، به تأکید مجدّد بر وظیفۀ دولتها نسبت به حفظ شهروندان در برابر تبعیض دینی و جلوگیری از برانگیختن نفرت انجامید.  همفکری هر ۴۷ عضو شورای حقوق بشر سازمان ملل متّحد در این زمینه در قطعنامۀ شدید ­اللّحنی که در فروردین ۱۳۹۰ (مارس ۲۰۱۱) به اتفاق آرا به تصویب رسید، انعکاس یافت.[۱]

این قطعنامه «هر گونه ترغیب به تبعیض یا خشونت بر مبنای دین و عقیده» و به ویژه «تحریک به تبعیض، دشمنی یا خشونت» در مسائل دین و عقیده را «در هر زمینه­ای» محکوم می‌کند؛ و نيز هر گونه حمایت از نفرت دینی در رسانه­های چاپی، دیداری و شنیداری یا سایر رسانه­های الکترونیکی را محکوم میکند.

کمپینی با هدف «دیگر سازی»

ایران آشکارا معیارهای دوگانه­ای را دنبال می­کند: در خارج مدافعِ مدارای مذهبی است و در داخل آن را از ملت خود دریغ میدارد. در کنفرانسی که اخیراً در دانشگاه تورنتو برگزار شد چگونگی تلاش مقامات ایرانی برای جداسازی بهائیان از زندگی اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و فکری مملکت و بيگانه جلوه دادن آنان در وطن خود؛ یعنی فرایند معروف به «دگراندیش ­ستیزی» یا «دیگر سازی»را مورد بررسی قرار داد.  در این کنفرانس، دکتر عبدالکریم لاهیجی، وکیل برجستۀ حقوق بشر، گفت که در قانون اساسی جمهوری اسلامی، «هیچ اصلی برای رعایت آزادی مذهب وجود ندارد. » 

آقای لاهیجی در ۱۲ تیر ۱۳۹۰ (۳ ژوئیه ۲۰۱۱) در این کنفرانس گفت: «متن قانون اساسی جمهوری اسلامی خود سندی است بر تبعیض مذهبی ... رژیم ایران به حیات، مال، وجدان، اعتقادات و دین ... و یا شأن بهائیان احترام نمیگذارد. »

اقدامات روشمند ایران برای برانگیختن نفرت دینی علیه شهروندان بهائی خود، چنان که در این گزارش به تفصیل بیان شده، یکی از فاحشترین نمونه­های همان نوع رفتاری است که قوانین حقوق بشر و قطعنامۀ فروردین ۱۳۹۰ (مارس ۲۰۱۱) شورا آن را محکوم می­کند.

یکی از عناصر اصلی تشدید کمپین آزار بهائیان در سال­های اخیر، استفاده از رسانه­های ارتباط جمعی و امکانات دیگر مانند «سمینارهای آموزشی» است که به شکلی روشمند بهائیان را ترسناک و اهریمنی جلوه داده و مورد اهانت قرار می‌دهد.  محتوای گوناگون این حملات نشان دهندۀ اختصاص منابع مالی عظیم و تلاش شدید جمهوری اسلامی در این زمینه است

بسیاری از این حملات بر پایۀ تحریف فاحش تاریخ دیانت بهائی بنا شده است؛ برخی از آنها به استراتژی شریک جرم دانستن از طریق ردهبندی بهائیان با گروههای کاملاً غیر مرتبط مثل «شیطانپرستان» یا پلیس مخفی شاه دست میزنند؛ و برخی دیگر شگردِ پیوند دادن بهائیان با ’مخالفان‘ رژیم را به کار میبرند که به دولت اجازه میدهد تا هر دو، هم بهائیان و هم مخالفان را یکجا متهم کند.

ترسناک جلوه دادن جامعۀ بهائی ایران مسئلهای است که سزاوار بذل توجّه دولتها، نهادهای حقوقی بین المللی و مردمان منصف و روشنبین در همهجاست.  اگر جمهوری اسلامی مجبور به قبول مسئولیّت در قبال اعمال خود نشود، این اقدامات مستمرّ دولت برای برانگیختن نفرت  و آزار دینی ممکن است به آسانی به افزایش خشونت و حتی از سر­گیری احتمالی اعدام­ بهائيان به شکلی که در دهۀ ۶۰ (۱۹۸۰) اتفاق افتاد، منجر گردد.

محک قطعی برای سنجیدن وضعیّت عمومی حقوق بشر در ایران و نشانۀ واقعیِ برخورداری همۀ شهروندان از حقوق برابر و بدون تبعیض دینی یا عقیدتی آنست که تا چه حد رژیم کنونی ایران – یا هر رژیم دیگری در آینده –  بتواند جامعۀ بهائی را بپذیرد و یا حتی با آغوش باز آن را جزئی از ملّت خود بداند.  اخراج بزرگ‌ترین اقلیت مذهبی از حیطۀ حمایت قانون و به کار گرفتن یک فرهنگ سیاسی نفرت‌‌برانگیزی، اساسا با هر نوع تصوّر منطقی از دموکراسی در تضاد است و تا زمانی که این وجهالمصالحه کردن بهائیان بخشی از فرهنگ سیاسی ایران باشد، امید دستیابی به حقوق بشر و آزادی بعید خواهد ماند.

 

۲  برانگیختن نفرت با پشتیبانی دولت

از جمله مهم­ترین حقایقی که از بررسی تبلیغات در طول مدّتِ مورد مطالعه – ۲۶ آذر ۱۳۸۸ تا ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۰ (۱۷ دسامبر ۲۰۰۹ تا ۱۶ مه ۲۰۱۱) – پدیدار می­شود، میزان بالای دخالت دولت در ایجاد نفرت علیه بهائیان و جهتدهی و اشاعه آن تبلیغات سوء است.

نظام جمهوری اسلامی برای این پليدنمائی اهمیّت فوق­العاده­ای قائل شده است.  نخست آن که این تحریکات در بالاترین سطوح حکومت، از جمله با مشارکت مستقیم مقام رهبری، آیت­الله علی خامنه­ای، انجام می­گیرد.  دوم آن که این تبلیغات به صورت فزاینده­ای به حالت تخیّلی درآمده، چنان که طیفی وسیع و غالباً متناقض از اتّهاماتِ تحریککننده را در آمیزه­هایی سخیف به هم میآمیزد، به گونه­ای که هر نوع پلیدی و شرارتِ قابل تصوّر را به بهائیان نسبت می­دهد.  از جملۀ این اتهامات می­توان به جاسوسی برای اسرائیل، بیبند و باری اخلاقی، شورش مسلّحانه، اجرای مراسم «شبه فرقهای»، مخالفت با دولت و البته دشمنی با اسلام و بسیاری اتّهامات دیگر اشاره کرد.

وجه مشترکِ همۀ این تبلیغات، یعنی متنفّر جلوه دادن بهائیان از اسلام، برای آنست که یک «اثر انعکاسی» ایجاد ­کند و نفرت نسبت به بهائیان را توجیه ­نماید.  چنان که در زیر نشان داده شده، تبلیغات تازۀ ضد بهائی با اشتیاقی فزاینده برای اختراع اتّهاماتی جدید که بر اتّهامات اصلی افزوده می‌شود، بهائیان را حتی به همکاری با یک گروه شدیداً ضد بهائی (حجّتیه) که در عين حال ضدّ نظام نيز شناخته می­شود، متّهم نموده­اند.  به این ترتیب جمهوری اسلامی، علاوه بر انتساب همۀ نقشههای مجرمانه، دسیسه­های شرورانه و انواع و اقسام گناهان، اکنون آنها را به همکاری با گروه­های ضد خودشان نیز متهم می­کند.

در مهر و آبان ۱۳۸۹ (اکتبر ۲۰۱۰)، یک سلسله مقاله، اظهارات بهائی ستیزانۀ مقام رهبری آیت­الله علی خامنه­ای را که طیّ نطقی در تاریخ ۱۹ اکتبر ۲۰۱۰ در مرکز مذهبی ایران، قم، عنوان کرده بود، گزارش دادند.

سخنرانی مقام رهبری به طور کامل در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شد و توسط خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی، ایرنا،  نیز گزارش گردید.  جملات زیر بخش­هایی از داستان خبری ایرنا است که در تاریخ ۲۷ مهر ۱۳۸۹ (۱۹ اکتبر ۲۰۱۰) منتشر شد.

آیت الله خامنه­ای اظهار داشتند: «دشمنان این انقلاب وقتی خواستند در طول این مدت به این انقلاب و نظام صدمه­ای وارد کنند، آماج حملات آنها چه بوده است؟ آماج حملات دشمنان دو نقطه­ی اساسی است: یکی دین، یکی مردم و وفاداری آنها.»

رهبر معظم انقلاب اسلامی در ادامه افزودند::... «آن نظامی که بر مبنای دین باشد معنی ندارد که تسلیم فشار و زور دشمنان و زورگویان و زیاده طلبان شود. »

وی تأکید کرد که دشمنان کشور نتوانسته اند بین ملت ایران و مقامات حکومت اسلامی شکاف ایجاد کنند.

ایشان اضافه کردند  : «آنها خیال می کردند می توانند مردم را از نظام اسلامی جدا کنند ، اما روز به روز که گذشته است، مشاهده می کنید پایبندی مردم به مسایل دینی و ارزش های معنوی بیشتر شده است. »

او آنگاه افزود که دشمنان کشور تلاش کردند در ارزش های دینی مردم شک و تردید ایجاد کنند تا پایه های ایمان مردم «بخصوص نسل جوان را متزلزل كنند؛ از اشاعهى بىبندوبارى و اباحيگرى، تا ترويج عرفان‌هاى كاذب - جنس بدلى عرفان حقيقى - تا ترويج بهائيت، تا ترويج شبكهى كليساهاى خانگى»«اين­ها كارهائى است كه امروز با مطالعه و تدبير و پيشبينى دشمنان اسلام دارد انجام مي گيرد؛ هدفش هم اين است كه دين را در جامعه ضعيف كند. »  وی ادامه داد:  «در زمينهى تضعيف وفادارى مردم نسبت به نظام هم كا­رهاى زيادى می‌كنند: شايعه می‌سازند، براى اين‌كه مردم را از مسئولين كشور، از رؤساى قوا مأيوس كنند. تخم بدبينى ‌می‌پراكنند. »

لازم است سه نکتۀ مهم دربارۀ این گزارش و موضوع آن عنوان شود.  نخست آن که این خبر مربوط به سخنان رهبر ایران است که سخنانش معادل با حکم  الهی دانسته می­شود.  او در بالاترین نقطۀ سلسله مدارج حکومتی، حتی فراتر از رئیس جمهور، قرار دارد.

دوم آن که اصل مطلب گزارش دربارۀ دشمنان ایران – و اسلام – است.  مقاله به احساسات ملّی و مذهبی هر دو متوسّل می­شود. رهبری با گنجاندن بهائیان در فهرست دشمنان، به آنان برچسبی از بدترین نوع موجود می­زند.

سرانجام، این سخنان، چنان که رویدادهای پس از سخنرانی نشان داد، آشکارا بخشی از یک اقدام از پیش برنامه­ریزی شده برای جوسازی و جهتدهی ویژهای به سیاست دولتی بود.  پوشش خبری اولیۀ سخنرانی مقام رهبری، درهفته­های بعد با چندین مقاله دنبال شد که تحلیل و تفسیری در پشتیبانی از این سخنرانی ارائه میکردند.  بسیاری از این مقالات لحن ضد بهائیِ مضمون این سخنرانی را تشدید می‌کردند.

برای نمونه در ۱ آبان ۱۳۸۹ (۲۳ اکتبر ۲۰۱۰)، خبرگزاری دولتی فارس مصاحبه­ای را  با حجت­الاسلام محسن غرویان، عضو هیئت علمی مؤسسۀ امام خمینی، ارائه و تفسیر او را از سخنرانی مزبور منتشر کرد.

از آقای غرویان نقل قول شده: «یکی از هشدارهای مقام معظم رهبری، رشد بهائیت بود که مقام معظم رهبری با این هشدار در صدد بودند که حوزههای علمیه نسبت به فرقههای انحرافی حساس باشند، خصوصاً بهائیت و وهابیت که هر دو فرقۀ استعماری هستند که توسط روسیه و انگلیس در ایران شکل گرفته است. حوزههای علمیه در آموزش طلاب باید برای مقابله با 'عرفانهای کاذب' تلاش کند... مقام معظم رهبری با هشدار به رشد عرفانهای کاذب خواستار انجام تحقیقات... شدند و این وظیفه حوزههای علمیه است که نیروهایی برای مقابله با چنین گروههایی را تجهیز کند».

روز بعد، ۲ آبان (۲۴ اکتبر)، «رجانیوز»، خبرگزاری وابسته به حکومت نیز مصاحبه­ای با سعید قاسمی که به عنوان یکی «از فرماندهان ارشد دفاع مقدس» شناخته می­شود، منتشر کرد که بهائیان را به فتنه­گری متّهم می‌کرد.

بر اساس این مقاله، آقای قاسمی معتقد است که سخنرانی مقام رهبری مسائل مربوط به ناآرامیهای پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ (۲۰۰۹) را روشن می­کند. او می‌گويد  بهاییها، مجاهدین، خود آقای موسوی، آقای کروبی و چهرههای دیگری از داخل نظام نظیرآقای هاشمی و فرزندانش، اصلاحطلبها، سلطنتطلبها، پسر شاه فقید و شاهزاده خانم ها و مسعود رجوی، رهبر مجاهدین خلق، مسئولیت این ناآرامی­ها را بر عهده داشتند.

آقای قاسمی در ادامه می‌گويد نکتۀ جالب این است که: «بهاییها که از اول انقلاب در هیچ انتخاباتی شرکت نمیکردند، حالا به آنها دستور داده شده بود که بروید و پشت سر فتنه سبز قرار بگیرید! این‌که چطور میشود که همه اینها یک جبهه واحد میشوند و چه قدرت پنهانی میتواند اینها را با هم منسجم کند و پشت یک خط قرار بدهد، خیلی جای بحث دارد. »

طیّ روزهای بعدی، بسط و تفصیلِ اظهارات مقام رهبری ادامه یافت. در مقاله­ای که روز ۴ آبان (۲۷ اکتبر) در خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) منتشر شد، وزیر اطلاعات ایران، حجّت­الاسلام حیدر مصلحی نیز، بدون ارائۀ کوچک­ترین مدرکی از شرکت بهائیان در اعتراضات پس از انتخابات، آنان را به ایجاد «فتنه» متّهم کرد.  آنچه بیش از حدّ شگفتانگیز است، تلاشی بی­سابقه برای ربط دادن بهائیان با یک گروه مشهور به بهائیستیزی، در جهت پیشبرد تبلیغات ضد بهائی است. در این مقاله ادعا می‌شود که: اجتماع بهاییت با انجمن حجتیه در فتنه اخیر بسیار قابل توجه بود.

در بحث فتنه، یکی از نکات قابل توجه این است که مجموعهای که فتنه را مدیریت میکرد به هیچ وجه مجموعهای نبود که [فقط] قبل از انتخابات شکل گرفته و طراحی کرده باشد، بلکه این مساله یک سابقه ۲۰ ساله دارد.

 مؤسّسات و سازمانهایی که با جمع قابل توجّهشان در فتنه اخیر به عنوان محوریت کار حضور داشتند، در واقع به دنبال فرصت میگشتند و با طراحیهای خود، به ویژه در شبکه مجازی و شبکههای اجتماعی درون آن، انتخابات دهم را بهترین فرصت [برای عملی کردن نقشه­های خود] دیدند.

 طراحی استکبار این‌گونه بود که انجمن حجتیه، بهائیت، نفاق، کمونیست، ضد انقلاب و حتی مجموعههای دین‌داری که همراه با انقلاب نبودند گروهی از مردم دیندار که با انقلاب اسلامی مخالف بودند، در این مجموعه جمع شوند؛ و از همه جالبتر اجتماع بهاییت با انجمن حجتیه در فتنه اخیر بسیار قابل توجه بود.

موضوعی که در این مقالات بهطور مداومِ تکرار میشود روشن است:  بهائیان دشمن دولت و دین اسلام هستند.  مقالات با نقل قول از مقامات بالای حکومتی، بهائیان را به دروغ با گروه­هایی که از دیر باز منفور اولیای امور ایرانی بودهاند مانند قدرت­های استعماری، سازمان مجاهدین و انجمن ضد بهائی حجّتیه ربط میدهند.  انجمن حجّتیه در سال­های دهۀ ۳۰ ( دهۀ ۱۹۵۰) برای مقابله و مخالفت با آئین بهائی به عنوان بخشی از مأموریّت خود در جهت حفظ و تطهیر اسلام تأسیس شد.  امّا این انجمن در اوّلین سال­های انقلاب اسلامی ممنوع شد زیرا نگرش­های دینی­اش با خط عقیدتی آیت­الله خمینی تعارض داشت.  تصوّر همکاری این انجمن با بهائیان به همان اندازه معتبر است که گفته شود سازمانسری ضد سیاه­پوستانآمریکا با قربانیان آفریقایی-آمریکایی خود همدست است. 

نمونۀ بالا نشان دهندۀ آن است که تحریکِ نفرت از بالاترین مقامات ایران سرچشمه می­گیرد و به تصوّر عاملان تبلیغات، در واقع هر اتّهامی را می­توان به بهائیان وارد کرد، بدون توجّه به این که تا چه حدّ مضحک و متناقض باشد.
۳ موضوعهای اصلی تبلیغات ضد بهائی در ایران

اقدامات تبلیغاتی علیه بهائیان ایران از استدلال­ها و «قرائنی» استفاده می­کند که – در عین حال که غالباً از درون متناقض و یا کذب آشکار است – چنان طرحریزی شده­ که بیشترین تأثیر را بر احساسات عامۀ مردم بگذارد.

برای مثال در یک دورۀ سه ساله از ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۷ (۲۰۰۵ تا ۲۰۰۸)، روزنامۀ نیمه­رسمی «کیهان» بیش از ۲۰۰ مقالۀ سفسطه­آمیز و گمراه­کننده دربارۀ تعالیم، تاریخ، و فعالیت­های بهائی منتشر کرد.  این تلاش در تلویزیون و رادیو نیز منعکس شد.  مقالات «کیهان» به ویژه عمداً به تحریف تاریخ پرداخت و بهائیان را آلت دست قدرت­های استعماری یا اسرائیل معرّفی کرد و آنها را از نظر اخلاقی فاسد جلوه داد.

  • بررسی جامعۀ جهانی بهائی از تبلیغات ضد بهائی که یا از حمایت حکومت برخوردار است و یا حکومت آن را به راه انداخته، چند موضوع مکرّر را نشان می‌دهد که شامل موارد زیر است:
  • بهائیان مخالف اسلام هستند و فعّالانه  برای تضعیف آن می‌کوشند.
  • دیانت  بهائی یک «فرقۀ ضالّه» است یا به نحوی با دیگر گروههای «انحرافی» و «شبهفرقهای» مانند شیطانپرستی مرتبط است؛
  • بهائیان عمّال صهیونیسم  یا جاسوسان اسرائیل و کشورهای غربی هستند؛
  • بهائیان از نظر اخلاقی فاسد هستند و به اعمال بسیار زننده­ای می­پردازند؛
  • آئین بهائی توسط قدرت­های استعماری، به ویژه بریتانیای کبیر یا روسیه به وجود آمده و یا با آنها ارتباطی تاریخی دارد؛
  • بهائیان در حکومت شاه نفوذ داشتند.
  •  
  • اکثر این مضامین تازگی ندارند، امّا در ماه­های اخیر، چندین موضوع جدید  پدیدار شده که شامل موارد زیر است:
  • بهائیان محرّک بروز موج مخالفت با حکومت هستند؛
  • بهائیان در فعّالانِ «ضدّ رژیمِ» حقوق بشرِ ایران، از جمله شیرین عبادی، برندۀ جایزۀ صلح نوبل، و دیگران نفوذ دارند؛
  • بهائیان در اعتراضات روز عاشورا در دی ماه ۱۳۸۸ (دسامبر ۲۰۰۹) شرکت داشتند – یا حتی این اعتراضات را برنامه­ریزی کردند. این مطلب اتّهامِ داشتن اسلحه و مهمّات را نیز شامل می­شود؛
  • رسانه­های بیگانه، به ویژه بنگاه سخن­پراکنی بریتانیا (BBC) و صدای آمریکا (VOA)، تحت نظارت یا نفوذ بهائیان فعّالیت می­کنند زیرا اخبار نقض حقوق بشر مربوط به بهائیان را پوشش می­دهند؛
  • آئین بهائی برای اغوای مسلمانان و از بین بردن ایمان آنها، از شستشوی مغزی استفاده می­کند؛
  • بهائیان از زنان جوان دارای جاذبۀ جنسی برای به دام انداختن پیروان تازه استفاده می­کنند.

اما  در اکثر موارد، تبلیغات ضدّ بهائی که در این دوره ثبت و بررسی شده، صرفاً به یک موضوع محدود نمیگردد.  بیشتر مقالات چندین موضوع را به هم گره میزنند و نشان می­دهند که حکومت برای پليدنمائی بهائیان به دنبال چه بسیار راههای گوناگونی میگردد.

پافشاری دائمی جمهوری اسلامی در برانگیختن نفرت علیه شهروندان بهائی خود در جدول زیر نشان داده شده است.  این جدول نشان می­دهد که یک موضوع یا یک واژۀ خاص چند بار در مجموعۀ جمعآوری شده توسّط جامعۀ جهانی بهائی [حدود ۴۴۰ مقاله یا گزارش سمینار یا برنامۀ سمعی و بصری منتشر شده در فاصلۀ ۲۶ آذر ۱۳۸۸ تا ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۰ (۱۷ دسامبر ۲۰۰۹ تا ۱۶ مه ۲۰۱۱)] تکرار شده است:

 

[جدول حظف شده است]

نمونه ­هایی مشروح از تبلیغات ضد بهائی

شاید بتوان عمق، وسعت و طبیعت خصمانۀ تبلیغات ضد بهائی را با ارائۀ چند مثال تفصیلی به بهترین شکل نشان داد.  تقریباً همۀ این تبلیغات در مرحلۀ اوّل در صدد آنند که بهائیان را با دشمنان واقعی یا خیالی نظام ربط دهند.  برخی از این «دشمنان» – مانند اسرائیل یا ایالات متّحده – خارج از ایران هستند، برخی دیگر داخلی هستند، چه به صورت سیاسی در جنبش سبز ظاهر شوند و چه به صورت اخلاقی در قالب این اندیشه نمایان شوند که بهائیان به گونه­ای ارزش­های اسلامی را تهدید میکنند.

 اتّهامات مطرح شده بر علیه بهائیان، مانند اکثر کمپینهای تبلیغاتی، به فرضیّاتی تخیّلی یا وقایعی تحریف شده که حقیقت آشکار انگاشته می­شوند، استناد می‌کند.  سپس این فرضیات آنچنان پیچ و تاب داده میشوند تا به یک تهمت کاملاً بیاساس تبدیل گردند که ممکن است بهصورت ظاهر، به ویژه در میان مردمی که به دیدگاه­های متفاوت دسترسی ندارند، باورپذیر جلوه کند.

بهائیان در این مورد از دسترسی به هر گونه رسانۀ عمومی در درون ایران که به آنها اجازه دهد تا اتّهامات بیاساس وارده علیه خود را توضیح دهند یا تکذیب کنند، کاملاً محروم­اند.  رسانههای داخل ایران در واقع از نوشتن یا پخش هر مطلبی در حمایت از بهائیان مطلقاً ممنوع هستند.  مثال­های زیر نشان می­دهد که اگر این کنترل شدید بر رسانه­ها وجود نداشته باشد، طبیعت پوچ و کاملاً دروغین اتّهامات مطرح شده علیه بهائیان را میتوان به آسانی افشا کرد.

آئین بهائی یک «فرقۀ ضالّه و انحرافی» است 

حدود ۶۴ درصد از مقالات بررسی شده توسّط جامعۀ بهائی، حاوی مطالبی است که به آئین بهائی به عنوان یک «فرقۀ ضالّه و انحرافی» و حتی «شیطان­پرستی» برچسب می­زند.  اینگونه اشارات اغلب به صورت گذرا بهکار برده می­شود، مانند مقاله­ای به تاریخ ۲۵ فروردین ۱۳۸۹ (۱۴ آوریل ۲۰۱۰) در خبرگزاری فارس که در آن به نقل از مدیرکل اوقاف و امور خیریۀ آذربایجان شرقی آمده است که رهبران مساجد باید نسبت به گروه­های «انحرافی» هوشیار باشند.  او گفت: «شیطانپرستان و وهابیون و بهائیت در حال رشد و فعالیت هستند و باید تلاش خود را در زمینه فعّالیتهای مذهبی و فرهنگی مساجد افزایش دهیم.»

مقالات دیگر، با اشاره به «اهداف شیطانی» بهائیان یا با معرّفی بهائیان به عنوان بخشی از یک «سیستم شیطانی»، میکوشند تا به نحو مشخّصی آنها را وابسته به هم جلوه دهند.

مثلاً در ۲۶ آذر ۱۳۸۸ (۱۷ دسامبر ۲۰۰۹)، وبسایت رسانیوز، یک خبرگزاری محافظه­کار که توسط روحانیان در قم اداره می­شود، مصاحبه­ای با حجت­الاسلام محمد کمال­وند که استاد حوزه و دانشگاه تبریز معرفی شده است، دربارۀ «اهداف شوم بهائیت» منتشر کرد:

«امروز بهائیت با سرمایۀ عظیم مادی وارد میدان شده و تبلیغات وسیعی را به راه انداخته است... امروز بهائیت حقوق بشر و برابری انسان ها و پرهیز از خشونت را مطرح میکند، الفاظی که برای بسیاری شنیدن آنها خوشایند است اما حقیقت چیز دیگری است.»

ماهیّت مکّارانۀ این تبلیغات به راستی شگفت­انگیز است:  هر عمل نادرستی را که خود مرتکب آن هستی به قربانی منعکس کن.  در ادامۀ مقاله هشدار داده می­شود که «بهائیت امروز در حالی سعی در تغییر چهره پلید خود دارد که روشن شدن حقایق ماهیتی این فرقه ضاله می تواند روشنگر راه جوانان در برابر اهداف شیطانی دشمنان اسلام باشد.»

در اوائل سال ۱۳۸۷ (اوایل سال ۲۰۰۹) شبکۀ رادیویی دولتی معارف پخش یک برنامۀ هفتگی ضد بهائی به نام «سراب» را آغاز کرد.  بنا به نوشتۀ وبسایت «آیندۀ روشن»، این برنامه­ «فرقههای انحرافی، بابیّت و بهائیت» را بررسی میکند.  این مجموعه که روی سخنش با جوانان است، گویا در صدد آن بود که شنوندگان را از «رابطۀ میان بهائیت و استعمار غربی» مطّلع کند.

واضح است که هر بررسی منصفانه­ای از آئین بهائی روشن می­سازد که توصیف آن به عنوان یک «فرقۀ ضالّه و انحرافی» کاملاً نادرست و تلاشی آشکار در جهت ایجاد تردید نسبت به اعتبار این آئین است.  این اتّهام بر مبنای این فرض سطحی استوار است که هر نگرش دینی که رسماً مورد تأیید رهبران روحانی ایران نباشد، «ضالّه» است و بنابراین آئین بهائی یک دین مستقل با تعالیم و تاریخِ خود نیست و صرفاً «فرقه­ای» است که باید به اسلام «بازگردد».

ولی مسئلۀ واقعی در اینجا تعالیم آئین بهائی نیست، بلکه آن است که چرا جمهوری اسلامی به خود این حق را می­دهد که به جای احترام به آزادی شهروندان خود در مسائل وجدانی و عقیدتی، آنان را در این گونه مسائل محکوم و بدنام کند.

 

اتّهام «شبهفرقه» بودن

از جمله موضوعهایی که اخیراً در ذهن خلّاق عاملان تبلیغات جمهوری اسلامی جای گرفته آن است که دیانت بهائی یک نوع  «فرقۀ» تجاوزکار است که به کارهایی چون «شستشوی مغزی» و کنترل زندگی پیروان غافل خود می­پردازد.

پژوهشگرانی که این روند تازه را مطالعه کرده­اند بر آن نظرند که ایران می­کوشد تا با فراتر رفتن از حملات عقیدتیِ سنّتی، از طریق اتّهاماتی با رنگ و بوی امروزی­تر، حملۀ خود بر بهائیان را وسعت بخشد و هدفش از این کار آن است که ایرانیانی را که به نحو فزایندهای بهسوی لائیگرایی پیش می­روند، نسبت به بهائیان متعصّب سازد.  پژوهشگران مزبور اشاره می­کنند که لحن مورد استفاده در تبلیغات برای جلوه دادن دیانت بهائی به صورت یک فرقه، همان لحن کلام ضدّفرقهای است که روان­شناسان غربی‌‌ در دهه­های ۴۰ و ۵۰ (دهۀ ۱۹۷۰) در مطالعه و ردهبندی جنبش­هایی مانند کلیسای وحدتِ کشیش سون میونگ مون به کار میبردند.

اندیشه­های زیر در کتاب مورد بحث گنجانده شده است:

  • در آئین بهائی فساد اخلاقی مورد ترویج و تشویق قرار می­گیرد،
  • تماس با روحانیون برای پیروانش ممنوع شده است،
  • کودکان شستشوی مغزی می­شوند،
  • بهائیان طی جنگ ایران و عراق آرزوی مرگ مسلمانان را داشتند، و
  • بهائیان از درگذشت امام خمینی خشنود بودند.

این موضوعها بهوضوح برای برانگیختن احساسات مسلمانان شیعۀ متدیّن طراحی شده­اند.

جلوه دادن آئین بهائی به صورت یک فرقۀ تجاوزکار را همچنین در اظهارات اخیرِ تعدادی از مقامات بالای حکومتی، مانند محمّد جواد لاریجانی– یک مقام قضائی که به عنوان رئیس شورای ملّی حقوق بشر، هیئت نمایندگان ایران در شورای حقوق بشر سازمان ملل متّحد در سال ۱۳۸۹ (۲۰۱۰) را رهبری کرد، می­توان مشاهده نمود.

در آذرماه ۱۳۸۹ (نوامبر ۲۰۱۰)، چندین وبسایت ایرانی مصاحبه­ای از پرس ­تی­وی با آقای لاریجانی را منتشر کردند.  در این مصاحبه آقای لاریجانی می‌گويد آئین بهائی یک شبهفرقه یا کالت است که –  علاوه بر چیزهای دیگر – به پیروان جدید اجازۀ ترک دین را نمی­دهد. این تهمتی است که هم کاملاً نادرست است و هم نشانۀ معیار دوگانه و تبعیض­آمیزِ قوانین جمهوری اسلامی است که مقرّر می­دارد مسلمانانی[۲] که از دین خود «خارج» می­شوند، «مرتد» هستند و ممکن است با مجازات مرگ روبرو شوند.

در آذرماه ۱۳۸۹ (نوامبر ۲۰۱۰)، چندین وبسایت ایرانی مصاحبه­ای از پرس ­تی­وی با آقای لاریجانی را منتشر کردند.  در این مصاحبه آقای لاریجانی می‌گويد آئین بهائی یک شبهفرقه یا کالت است که –  علاوه بر چیزهای دیگر – به پیروان جدید اجازۀ ترک دین را نمی­دهد. این تهمتی است که هم کاملاً نادرست است و هم نشانۀ معیار دوگانه و تبعیض­آمیزِ قوانین جمهوری اسلامی است که مقرّر می­دارد مسلمانانی[۳] که از دین خود «خارج» می­شوند، «مرتد» هستند و ممکن است با مجازات مرگ روبرو شوند.

این واقعیّت که آقای لاریجانی خود مسئول ترویج حقوق بشر است، عمق بدبینی زیربنایی این تبلیغات نفرت برانگیز و کوشش در استفاده از آن برای مشروعیت بخشیدن به رفتار ضدّ حقوق بشری را نشان می­دهد.  آنچه در زير میآید قسمتهائی از متن این مصاحبه است:

«در ایران بهائیت یک دین نیست.  یهودیان یک اقلّیت دینی هستند و حتی در مجلس نماینده دارند. مسیحیان اقلیت هستند و در مجلس نماینده دارند.  زرتشتیان اقلیت هستند.  بهائیان یک کالت هستند و مشمول قانون برخورد با کالت­های مختلف­اند.  این کالت تا جایی که پیروان خود را از خروج از فرقه منع نمی­کند، برتابیده می­شود. بنابراین می­توانید بهائیان را در دانشگاه­ها بیابید، به عنوان دانشجو و استاد. بیش از ۳۰۰ بهائی در دانشگاه­ها وجود دارند و اساتید [بهائی نیز] وجود دارند. آنها مردمان بسیار دارایی هستند؛ کارخانه­ها و شرکت­های بزرگ دارند.  پس طبق قانونی که به «قرارداد شهروندی» از آن یاد میکنیم، مورد حمایت قانون هستند، بدون توجه به دین شان.  تا جایی که درون ساختار قانونی باشد، از همۀ حمایت­ها [ی قانونی] برخوردارند. اما مشکل از آنجا شروع می­­شود که آنها به صورت کالتی که دربسته و محصور است شروع به عمل می­کنند، به این معنا که افراد می­توانند وارد آن شوند، اما نمی­توانند خارج شوند.  و ما موارد بی­شماری [از این دست] داریم؛ بعضی از بهائیان جوان که می­خواستند این کالت را ترک کنند و می­گفتند این برای ما معنا ندارد، به جلساتی خوانده شده­اند و به آنها اخطار داده شده که اگر این کالت را ترک کنند، مجازات خواهند شد، از همۀ میراث اجدادی محروم خواهند شد و تحت فشار قرار خواهند گرفت.  بنابراین اینجا قانون وارد عمل می­شود و مانع استفاده از این اندازه انحصار­گرایی یا رویۀ کالتی سلطه­جویانه خواهد شد.

هر کالتی، چه بهائی باشد و چه شیعه فرقی ندارد، توسط قانون ممنوع خواهد شد. ما موارد بی­شماری از اعمال کالتی حتی در گروه شیعه داشتیم.  افرادی زندانی شده­اند چون مردم را در مزارعی می­گذاشتند و به آنها اجازۀ خروج نمی­دادند.  پس ما با هر نوع فعالیت کالتی که پیروان خود را از آزادی خروج از کالت منع کند مبارزه خواهیم کرد، چه شیعه باشد و چه بهائی، فرقی ندارد. »

در دیگر مقالات اخیر گفته می­شود که بهائیان به افراد «وجه نقد» پیشنهاد می­کنند تا به بهائیت ملحق شوند،[۴] تلاش­های بهائیان برای آموزش کودکان با هدف «تلقین» و شستشوی مغزی برای وادار کردن کودکان به «اطاعت کورکورانه» برنامهریزی شده تا آنها بتوانند به سبکی مرموز، «مخفیانه و پنهانی» فعالیت ­کنند.[۵] بعضی از این مقالات چنان بدبینانه هستند که به رمان ۱۹۸۴ نوشتۀ جرج اُروِل شباهت دارند. 

برای تخیّلات ضدّ و نقیض متخصّصان تبلیغات وحشتآفرين در ایران پایانی وجود ندارد.  آنان بهشدت میکوشند تا تعصّب و عدم مدارا را برانگیزند و در عین حال کار خود را علاقه به حقوق بشر جلوه دهند.

 

بهائیان، صهیونیست یا عاملان اسرائیل و دیگر کشور­های غربی هستند

یک موضوع معمول­تر و قدیمی­تر آن است که بهائیان به نحوی عاملان اسرائیل یا «صهیونیست» معرّفی میشوند.  این اتّهام به اوّلین روزهای انقلاب اسلامی – و حتی پیش از آن – باز­می­گردد.

البته زدن این اتّهام کمک میکند تا بهائیان را دشمنان جمهوری اسلامی و، به طور کلّیتر، دشمنان همۀ مسلمانان، از جمله فلسطینیها معرفی‌ کنند.  این اتّهام هم‌زمان از تعصّبات موجود علیه ایرانیان یهودی و توسّل روز افزون به تبلیغات ضد یهودی، مانند انکار هولوکاست توسط رئیس جمهور محمود احمدی­نژاد، به طور مؤثّر بهره­برداری می­کند.

تبلیغاتگران ایرانی از این که مرکز جهانی بهائی و تعدادی از اماکن مقدّس مهم آئین بهائی در اسرائیل میباشد، بسیار سوء استفاده می­کنند.  آنچه این عدّه از ذکرش سر باز می­زنند آن است که این موقعیّت تاریخی عمدتاً توسّط حاکمان گذشتۀ ایران به وجود آمده است:  بهاءالله، مؤسس آئين بهائی، در سال ۱۲۴۷ شمسی (۱۸۶۸ میلادی) به درخواست حکومت وقت ایران و به فرمان دولت عثمانی به قلعۀعکّا، زندانی در سرزمین عثمانی که اکنون درون مرزهای اسرائیل جای دارد، تبعید شد و همین امر بود که به قرار گرفتن آرامگاه­های مقدّس بهائی و تأسیس مرکز جهانی بهائی در حیفا، شهر مجاورِ عکّا، انجامید.  از سالهای آخر زندانی بودن بهاءالله در عکّا تا به امروز، جامعۀ بهائی در حقیقت مورد احترام مردم آن ناحیه بوده و از روابط دوستانه با همه، از هر پیشینۀ دینی، برخوردار بوده است.  در واقع عمدتاً به خاطر تلاش­های عبدالبهاء، فرزند بهاءالله، در زمینۀ زراعت بود که خطر قحطی­ای که در سال­های جنگ جهانی اوّل مردم فلسطین را به نابودی تهدید میکرد، برطرف شد.  حدود ۱۰۰۰۰ نفر اعمّ از مسیحی، دروزی، یهودی و مسلمان در مراسم خاک­سپاری ایشان در سال ۱۳۰۰ (۱۹۲۱) شرکت کردند.  امروزه بهائیان در آن سرزمین مقدّس همواره به حمایت از فعالیت­های بین­ادیانی و میان­فرهنگی در حمایت از همزیستی مسالمتآمیز دینی ادامه می­دهند.

امّا با وجود این حقیقت تاریخی، از زمان تأسیس اسرائیل امروزی، بهائیان ایران با سؤالاتی دربارۀ وفاداری و وابستگی خود به آن مواجه بوده­اند.  مخالفت با صهیونیسم توأم با تعصّب دینی اسباب موجب شده بهائيان ایران به خاطر ارتباط­­­شان با شهر حیفا به ضد اسلام بودن متهم شوند.  برای مثال در دهۀ ۴۰ (دهۀ ۱۹۶۰)، یک گروه از ملّایان، بهائیان را به «دلّالی» دولت اسرائیل متهم کردند.[۶] پس از به دست گرفتن قدرت توسط روحانیان در سال ۱۳۵۷ (۱۹۷۹) و تأسیس جمهوری اسلامی، این لفّاظی بهائیستیزانه به شدّت اشاعه پيدا کرد.

در اوّلین سال­های پس از انقلاب، در بازجویی­ها سؤالاتی از این قبیل از بهائیان پرسیده می­شد: «چقدر پول به اسرائیل فرستادید؟»[۷] تعدادی از بهائیان به اتهام پوشالی «جاسوسی» برای اسرائیل اعدام شدند.  اخیراً در دادگاه جنجالی هفت مدير جامعۂ بهائی در سال ۱۳۸۹ (۲۰۱۰) نیز از جمله اتّهامات مطرح شده عليه آنان «جاسوسی» برای اسرائیل بود.  آنها را به این اتّهام و اتّهامات دروغين دیگر به ۲۰ سال زندان محکوم و زندانی کردند.

در مدّتزمان مورد بررسی، این اتّهام که بهائیان، صهیونیست یا دست‌نشاندگان اسرائیل هستند در بیش از ۷۵ مقاله مندرج شد.

برای مثال در مقاله­ای به تاریخ ۱۹ اسفند ۱۳۸۸ (۱۰ مارس ۲۰۱۰) در وبسایت خبری رسا، به نقل از حجّت­الاسلام علی جدید بناب آمد:  «اسرائیل غاصب نفوذ خود در ایران را بهواسطه فرقه ضاله بهائیت در ایران عمیق کرد، بهائیت رابط شاه و اسرائیل بود و نفوذ گستردهای قبل از انقلاب در ایران داشت.»

در این مقاله حجّت­الاسلام بناب به عنوان مدیرکل سابق تبلیغات اسلامی آذربایجان شرقی و مؤلف «عرصۀ صهیونیسمپژوهی» معرّفی شده است.  مقاله با نقل قول زیر از او ادامه می­یابد:

«بهائیت به عنوان عامل دست نشانده اسرائیل غاصب در ایران شرایطی را به وجود آورد که ایران به عنوان دومین کشور، اسرائیل را به رسمیت شناخت و این نفوذ در حساس ترین پست های ادارای ایران نیز ادامه یافت...دشمنی صهیونیزم با ایران اسلامی نیز در راستای همان دشمنی با اسلام بود که در سالهای گذشته به وفور مشاهده میشود.»

یک سریال مستند تلویزیونی که از سال ۱۳۸۶ (۲۰۰۸) از تلویزیون رسمی شبکۀ خبر صدا و سیما پخش میشد، با مطرح کردن تئوری­های تحریک­آمیز و کاملاً بی­معنای توطئه، به اشاعۀ این اندیشه کمک کرد.  این سریال که «راز آرماگدون» نام دارد، تئوری­های توطئۀ متنوّعی دربارۀ اسرائیل ارائه کرده است.  سه قسمتی که در ۲۹ و ۳۰ دی و ۱ بهمن ۱۳۹۰ (۱۹، ۲۰ و ۲۱ ژانویۀ ۲۰۱۱) پخش شد، بر آئین بهائی متمرکز بود.  از جمله مسائلی که در این قسمت­ها مطرح شد موارد زیر بود:

  • «فرقۀ ضالّۀ بهائیت» در طول رژیم سلطنتی  به عنوان بازوی صهیونیسم بین­المللی عمل میکرد تا در ارکان سیاسی، نظامی و فرهنگی رژیم شاه به صورت روشمند نفوذ کند؛ با تلاش­های «فرقۀ ضالّۀ بهائیت»، استراتژی [اسرائیل] پیش از انقلاب اسلامی آن بود که ایران به یک اسرائیل دوم تبدیل شود؛
  • «منابع موثّق» تأیید میکنند که این «فرقۀ ضالّه» و عاملانش در دو قرن گذشته با هدف محو و نابود کردن اسلام در چند واقعه به طور مستقیم شرکت داشتند.

اتّهامات معمول راجع به این که آئین بهائی توسط قدرت­های استعماری به ویژه بریتانیا یا روسیه به وجود آمده و یا حداقل ارتباطی تاریخی با آنها دارد، ساختۀ تبلیغاتگران ضد بهائی است.  هیچ مورّخ معتبری با هر مرامی، هرگز بر این تئوری­های دور از ذهن صحّه نگذاشته است، تئوریهایی که می­کوشند دیانتی را که از ایران برخاسته «دسیسۀ بیگانگان» جلوه دهند و یا این فرضیّۀ دور از عقل را مطرح کنند که این آئین از آغاز پیدایشاش ساخته و پرداختۀ قدرت­های امپریالیست انگلیسی و روسی – با وجود  دشمنی و رقابت شدید میان آن دو – بوده، و امروزه دست­خوش چنان دگردیسیای شده که تمامی یک جامعۀ دینی ۳۰۰۰۰۰ نفره، از جمله کودکانشان، به عنوان عمّال حکومت­های آمریکا یا اسرائیل عمل میکنند.

با توجّه تمرکز جمهوری اسلامی‌ بر این اتّهام علیه جامعۀ بهائی، جای تأمّل است که حکومت ايران طیّ بیش از ۳۰ سال نتوانسته است کوچک­ترین مدرکی مبنی بر جاسوسی بهائیان برای اسرائیل یا دیگر حکومت­های خارجی، به هر شکل و نحوی، ارائه دهد.  نظریه­های مبتذلی که بهائیان را بخشی از «دسیسۀ صهیونیسم» برای محو و نابود ساختن اسلام معرّفی می­کند، چیزی نیست جز انعکاس ورشکستگی اخلاقی کسانی که باید قدرت خود را از طریق اشاعۀ نفرت حفظ کنند.

بهائیان محرّک خیزش موج مخالفت برضدّ حکومت هستند

موضوع دیگری که در مقالات جمع­آوری شده در سال ۱۳۸۹ (۲۰۱۰ و اوایل ۲۰۱۱) ديده می­شود، این تصوّر است که بهائیان به نوعی محرّک ظهور موج مخالفت علیه حکومت هستند یا بر فعالان حقوق بشر مانند برندۀ جایزۀ صلح نوبل، شیرین عبادی، زیاده از حدّ نفوذ دارند.  در بیش از ۵۰ مقالۀ منتشر شده در دورۀ مورد بررسی سعی شده است بهائیان را به نحوی به «مخالفان» حکومت در انتخابات بسیار بحث­­انگیز ریاست جمهوری ۱۳۸۸ (۲۰۰۹) ارتباط دهند.

به نظر می­رسد این تلاشی دو منظوره در تبلیغات ضد بهائی است: با مرتبط ساختن بهائیان با مخالفان می‌خواهند هر دو گروه را در اذهان حامیان حکومت و متعصّبان مذهبی بی­اعتبار و بدنام کنند.

به نظر بسیاری از ایرانیان آنچه «جنبش سبز» ایران خوانده می­شود، تنها ائتلافی سطحی بین چند گروه، قبل، در حین، و بعد از انتخابات ۱۳۸۸ (۲۰۰۹) نيست. به نظر آنان این پدیده یک جنبش اجتماعی و یک ائتلاف گسترده­تر جامعۀ مدنی است که سال­ها در حال شکل­گیری بوده است. فراتر از مناقشۀ برخاسته از شمارش آرا، میلیون­ها معترض بدون خشونت در خیابان­های شهر­های ایران صرفاً خواهان حقوق بشر و دموکراسی بودند که بی­شباهت به جنبش­هایی که به بهار عرب انجامید، نبود.  ترس بیاندازه­ای که رژیم از امکان خیزش و گسترش دوبارۀ تلاش­ها برای به چالش کشیدن قدرت خود دارد – مانند آنچه در دیگر بخش­های منطقه رخ داد – یکی از دلایلی است که نظام تا این حد مشتاق است خواسته های مردم  برای آزادی  را با استفادۀ وسیع از تبلیغات ضد بهائی بی­اعتبار سازد.  این تبلیغات صرفاً بهانه­ای برای مشروعیت بخشیدن به سرکوب خشونت­بار شهروندان ایرانی است و شاید این مسئله را روشن میکند که چرا احترام به حقوق بشر بهائیان ارتباط نزدیکی با وضعیت کلّی حقوق بشر در ایران دارد.

در عین حال که بهائیان در سراسر دنیا فعّالانه به پشتیبانی از پیشرفت و عدالت اجتماعی مشغولاند، اما بر اساس اصول دینی خود از شرکت در سیاست­های حزبی منع شده­اند.  در حالی که آزاد هستند تا به کاندیداهای مورد نظر خود رأی دهند، تعالیم آنها مانع شرکتشان در سازمان­دهی احزاب سیاسی یا دیگر جنبه­های فعّالیت سیاسی حزبی است.  این مسئله در همۀ انتخابات ملّی ایران، از جمله انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ (۲۰۰۹)، صادق بوده است.  این ادعا که بهائیان به نوعی محرّک مخالفت با حکومت ایران هستند – علاوه بر ارتباط دادن آنان با بسیاری از توطئه­ها و طرح­های شرارتبار دیگری که به آنها نسبت داده می­شود – تلاشی کاملاً آشکار برای منحرف ساختن انتقادات از مشکلات اجتماعی و اقتصادی فزایندۀ پیش روی ملّت ایران است.

این تلاش برای خفه کردن اختلاف نظر به جای گفتگوی مسالمت­آمیز با مردم ایران، جاری شدن سیل تبلیغات ضد بهائی در دورۀ پس از اعتراضات روز عاشورا در دی ماه ۱۳۸۸ (دسامبر ۲۰۰۹) را توضیح میدهد.  در بیشتر این تبلیغات گفته می­شد که بهائیان عمیقاً در اعتراضات دخالت داشتند.

به عنوان مثال «کیهان» در ۲۱ دی ۱۳۸۸ (۱۱ ژانویۀ ۲۰۱۰) مقاله­ای منتشر کرد که بهائیان را نه فقط به شرکت در آن اعتراضات بلکه به «هدایت» آن متّهم می­کرد.[۸]

این مقاله با عنوان «اتاق فکر فتنۀ سبز بهائی در آمد» شروع می شود، و در ادامه ادعا می کند که «سر نخ های تازهای از نقش فعال حزب استعماری بهائیت در مدیریت فتنه سبزبه دست آمد.»

مقاله سپس به «دستگیری ۱۰ تن از سرکردگان ... بهائیت» در رابطه با اعتراضات اشاره میکند که به نظر میرسد در اینجا دستگیری غیرقانونی ده بهائی در ۱۳ دی ۱۳۸۸ (۳ ژانویه ۲۰۱۰) به اتّهام نقش داشتن «در سازماندهى آشوب­های روز عاشورا» و به ویژه «ارسال تصاویر این آشوب­ها به خارج از کشور» مورد نظر بوده است.  تعدادی از دستگیرشدگان به داشتن سلاح و مهمّات در خانه­های­شان نیز متّهم شدند.  این ده نفر هرگز به جرائم مذکور، که جامعۀ جهانی بهائی آنها را «دروغ آشکار» اعلام کرد، محکوم نشدند.

دیان علائی، نماینده جامعه جهانی بهائی در سازمان ملل در ژنو، در آن زمان در رابطه به این اتهامات گفت: «یکى از اصلى ترین مبانى اعتقادى بهائیان باور آنها به عدم خشونت به معناى مطلق کلمه است.  هر اتّهامى مبنی بر این که ممکن است در خانه­هاى آنها اسلحه یا 'گلوله جنگى' پیدا شده باشد مطلقاً باورنکردنی است.»

به نظر می­رسد هدف از این اتّهامات صرفاً توجیه دستگیری بهائیان و سرکوب گسترده­تر هر گونه اختلاف نظر موجود بود.  مطالعۀ مقالاتی که پس از روز عاشورای ۱۳۸۸ (۲۰۰۹) منتشر شد رابطۀ بین تبلیغات و دستگیری­ها را روشن می­کند:

مقالۀ «کیهان» چنین ادامه میدهد:

«به دنبال دستگیری ۱۰ تن از سرکردگان و اعضای فرقۀ انحرافی و استعماری بهائیت در جریان حرمت شکنی روز عاشورا، سایت 'جرس' با دستپاچگی اعلام کرد: این افراد طی برنامه­ای تلویزیونی اعتراف خواهند کرد که به دستور هیئت مرکزی جامعۀ بهائیان در تظاهرات روز عاشورا شرکت کردهاند[!]

 شبکه ضد انقلابی جرس طی چند روز اخیر از یک سو تلاش کرده حزب استعماری و فراماسونری بهائیت را مخالف خشونت و از سوی دیگر آشوبگران و حرمت­شکنان روز عاشورا را غیر محارب و معترض مدنی معرفی کند. این سایت البته توضیح نداده که اگر بهائیان مخالف خشونت و دخالت در سیاست هستند، پس در معرکه­گیری رسوای ضد انقلاب در روز عاشورا و معارضه با اسلام و نظام اسلامی و امام حسین علیه­السلام چه غلطی می­کرده­اند.

دستپاچگی کم سابقه و مطالب اخیر سایت جرس از آن جهت قابل تأمل است که گردانندگان اصلی آن ارتباطات ویژه ای با بهائیت و بهائیان دارند.  به عنوان مثال محسن کدیور روحانینمای فراری و مقیم آمریکا تلاش گستردهای را انجام داد تا سرانجام با فریب آقای منتظری توانست از وی فتوایی درباره حقوق بهائیان بگیرد! این اقدام در طول تاریخ شیعه بی سابقه بود... عناصری نظیرعبدالکریم سروش و اکبر- گاف [اکبر گنجی] نیز طی سالهای اخیر در انکار نبوت و الهی بودن قرآن و هجمه اعتقاد به مهدویت، خدمات شایانی به سران بهائیان و اربابان انگلیسی- آمریکایی آن کرده اند، عطاءالله مهاجرانی (شوهر خواهر کدیور) از دیگر گردانندگان شبکه جرس است.  برخی خبرهای منتشره در سال گذشته، حاکی از بهایی بودن برخی بستگان کدیور است.  این تیم به تازگی با صدور بیانیهای، خود را اتاق فکر جنبش سبز معرفی کردند.»

 در ادامه، مقاله بعد از معرفی دیان علائی به عنوان نماینده جامعه بهائی «در بیرون از کشور»، از وی نقل قول می کند که به حقیقت می گوید باور بهائیان به «عدم خشونت به معنای مطلق کلمه است». امّا سپس مقاله در نقض گفتۀ او چنین ادامه میدهد:  «بسياری ازسران سفاک ساواک و ارتش و شهربانی در رژیم پهلوی از بهائیان شناخته شده بودند.» و در پایان می نویسد «شایان ذکر است مقر بهائیان در فلسطین اشغالی (حیفا) قرار دارد و رژیم صهیونیستی رسماً آنها را مدیریت میکند.»

شاید این مقاله تصویر بسیار مفیدی باشد از ترکیب جرائم تخیّلی که به بهائیان نسبت داده می­شود.  این مقاله سعی می­کند بهائیان را نه تنها به جنبش سبز، بلکه به ساواک (یک اتّهام قدیمی دیگر) و اسرائیل نیز نسبت دهد و می­کوشد این اندیشه را که بهائیان به عدم خشونت پایبندند – چیزی که در سراسر ایران و جهان به خوبی شناخته شده است – زیر سؤال ببرد.

این که میلیون­ها ایرانی در تابستان ۱۳۸۸ (۲۰۰۹) به تحریک بهائیان در خیابان­ها دست به اعتراض زدند، ادعای مضحکی است که کوچک­ترین مدرکی در اثباتش وجود ندارد.  اتّهام کشف مهمّات یا اسلحه متعلّق به بهائیان در ارتباط با اعتراضات روز عاشورا نیز به همان اندازه نامعقول است.  این نیز تلاش نومیدانۀ دیگری  برای ارائۀ تصویر یک گروه تروریستی از یک جامعۀ کاملاً صلح­جو است، در حالی که حتی کوچک­ترین سندی مبنی بر دست داشتن حتی یک بهائی، حتی یک بار، در هر گونه خشونتی طی سی سال گذشته وجود ندارد.

بهائیان از نظر اخلاقی فاسد هستند

فکر دیگری که در تبلیغات ضد بهائی تکرار می­شود آن است که بهائیان به نوعی فساد اخلاقی دچارند و به اعمالی می­پردازند که اهانت به مسلمانان است.  بر خلاف این ادّعا بهائیان در سراسر جهان به تلاش برای پیروی از موازین والای اخلاقی و خدمت به جوامع پیرامون خود معروف هستند.

مقالاتی که بهائیان را به فساد اخلاقی متّهم می­کند، اغلب در قالب هشدار به مسلمانان در برابر تلاشهای بهائیان برای ترویج آئین بهائی ظاهر می­شوند، مانند مقالهای که در ۱۷ شهریور ۱۳۸۹ (۸ سپتامبر ۲۰۱۰) درتارنمای «جوان­آنلاین» و چندین منبع خبری دیگر وابسته به دولت منتشر شد[۹]:

«فرقه بهائیت به تازگی برای جذب جوانان در بعضی از مناطق گرمسیری کشور به ارسال تعدادی آب سردکن مبادرت میکند.

شیعه آنلاین نوشت: فرقه ضاله بهائیت برای جذب نیرو به اجاره مغازه و باغات در محمدشهر و عباسآباد و اطراف کرج روی آورده است.  برخی از این فعالیتها با همکاری تعدادی از اتباع بیگانه صورت میپذیرد.

سرو مشروبات الکلی، رقص، پایکوبی و برگزاری جشنهای مختلف از جمله اقدامات این گروه ضاله است. این افراد [بهائیان] پیش از این نیز در روز نیمه شعبان [روز تولّد امام دوازدهم] با نمادهای شیطانپرستی در معابر عمومی حاضر شده بودند.  برخی از این علائم بر روی انگشتر و گردنبند اعضای فرقه حک میشود.

 جالب اینکه فرقه مذکور برای جذب جوانان در بعضی از مناطق گرمسیر 'جنوب و جنوب شرقی' کشور به ارسال تعدادی آب سردکن مبادرت میکند.»

این مقاله چندین مضمون را به صورت همزمان مطرح می­کند: این که بهائیان با بیگانگان ارتباط دارند، با مشروبات الکلی که در اسلام (و نیز در آئین بهائی) حرام است، پذیرایی می­کنند، و این ادّعای مضحک  که در یک روز مقدّس برای شیعیان که در آن احساسات مذهبی شدّت می گیرد، بهائیان «نمادهای شیطانپرستی» به تن می‌کنند.  هم‌چنين ادعا می­شود که بهائیان در اشتغال به فعالیت­های انساندوستانه نيز اهداف پلیدی در سر دارند.  کار خیر به صورت جنایت جلوه داده می­شود، آن هم در جامعه­ای که با وجود غنای نفتی چشمگیرش، با بيماری‌ها، فقر شدید و مشکلات دیگر درگير است.

در مقالات افترا­آمیز دیگر، بهائیان به اعمالی مانند ازدواج و روابط جنسی با اعضای خانواده خود متّهم میشوند.  مقاله­ای که در ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ (۱ مه ۲۰۱۱) در شبکۀ خبری طرفدار رژیمِ «خبرگزاری دانشجو» منتشر شد نیزمطالب بسیاری را یکجا تلقین میکند.  مقاله با ابراز نارضایتی از انتقاد موجود در گزارش کمیسیون آزادی­ جهانی ادیان درآمریکا نسبت به رفتار ایران با بهائیان آغاز می­شود و در ادامه مینویسد:

«در این گزارش تاکید زیادی بر لزوم آزادی فعالیت بهاییان و صوفیان گردیده و از برخوردهای جمهوری اسلامی با بهاییان ابراز نارضایتی شده است.

فرقه بهاییت ۱۷۲ سال پیش توسط استعمار انگلیس ساخته شد و پس از تشکیل اسرائیل با همراهی انگلستان، این فرقه به دلیل سرسختی و عداوت علیه اسلام و قرآن مورد توجه اسرائیل قرار گرفت و اموال آنها تحت حمایت درآمد و از مالیات معاف شد...

در آموزه ها و احکام  این فرقه موارد زیادی از اعمال غیر اخلاقی وجود دارد؛ به عنوان مثال در بهاییت ازدواج تنها با زن پدر ممنوع است.  اما آنها آزادند که با دختران، خواهران، خالهها، عمهها و دائیها و عموهایشان ازدواج کنند. آنها آزادند که با آنها روابط جنسی داشته باشند. »

مقالات دیگر منتشر شده در دورۀ مورد بررسی این اتّهام را مطرح کرده­اند که بهائیان از «جذّابیت جنسی» زنان جوان برای اغوای مسلمانان و منحرف کردن آنها از دین­شان استفاده می­کنند.

این بار نیز کوچک­ترین مدرکی در تأیید فساد اخلاقی بهائیان وجود ندارد، تا چه رسد به هر گونه توضیحی دربارۀ علّت این که چرا یک حکومت برای توجیه محروم کردن شهروندان خود از حقوق اولیه انسانیشان، باید چنین اتّهاماتی علیه آنان مطرح کند.  یکی از زمینه­های وارد آوردن این اتّهام که خود حکومت با اقدامات خود به وجود آورده آن است که ازدواج بهائی توسط حکومت به رسمیت شناخته نمی­شود و بر اساس این عدم رسمی شناختن ازدواجشان اتّهامات بی­بند­و­باری جنسی و روابط جنسی خارج از ازدواج مطرح می­شود. اگر جمهوری اسلامی به صورت جدّی نگران این وضعیت است، می­تواند کار را با رسمیت بخشیدن به ازدواجهای بهائی در قانون ایران شروع کند.

با جلوه دادن برابری حقوق زن و مرد، که یکی از تعالیم بهائی است، به عنوان «آمیزش مردان و زنان» یا «ترویج فمینیسم» به جای ستايش از اين اصل آن را یک عمل غیر اخلاقی یا یک اقدام مجرمانه جلوه می‌دهند.  به این ترتیب، در اخلاقیات وارونۀ تبلیغاتگران نظام، تعهّد بهائیان به پیشرفت و عدالت اجتماعی وسیلهای برای غیر­اخلاقی جلوه دادن آنان میشود.

کمپین پليدنمائی بهائیان حتی کودکان را هم در بر میگیرد.  در سال ۲۰۰۸ در یک اقدام شرم‌آور با هدف القاء تعصب علیه بهائیان در کودکان، اولیای مدارس در شهر شیراز در روز آخر سال تحصیلی، پاکت سربستهای را با یک «هدیه» از طرف یک مؤسّسۀ مطبوعاتی محلّی به هریک از دانش آموزان دوره دبستانی اهدا کردند.  دراین پاکت یک کتاب داستان مصور ۱۲ صفحهای برای کودکان با عنوان «بابک دغل کار»  گذاشته شده بود که در لفافه داستان حضرت باب، مبشر دین بهائی را با دروغپردازی و لحنی موهن و تمسخرآمیز ارائه می‌داد.

 

۴ ارتباط میان تبلیغات و خشونت

در دنیای امروز موارد بسیاری وجود دارد که رابطۀ نزدیک میان ایجاد نفرت­ و بروز خشونت علیه اقلیت­های آسیب­پذیر را نشان می­دهد.  در موارد افراطی، مثل روآندا و یوگسلاوی سابق، چنین تحریکهائی حتی به «پا­ک­سازی قومی» و نسل­کشی منجر شد.  در مورد ایران، تبلیغات تنفّر برانگیز با بروز حملات خشونتآمیز علیه بهائیان و علیه املاک­ بهائی همراه بوده است، رویدادهایی که به گفتۀ حکومت توسط افراد و گروه­های ناشناس انجام می‌گيرد. اما علاوه بر این حملات، افزایش تعداد دستگیری­ها، بازداشت­ها، زندانی کردنها و توقیف اموال شاهد آشکاری از نقش حکومت یا مأموران حکومتی در اين امور است.

در اینجا مثالی از یک چنین حمله­ای بر یک بهائی در دورۀ مورد بررسی ذکر می­شود: در مهر ۱۳۸۹ (سپتامبر ۲۰۱۰)، یک بهائی اهل ساری که محکومیت تبعید خود را در شهر اقلید می­گذراند، توسط دو مهاجم ناشناس به شدّت مورد حمله قرار گرفت.  مأموران پلیس هرچند خیلی زود به محل حادثه رسیدند اما گفتند که چون مهاجمان شناسایی نشدهاند،  نمی­توانند هیچ اقدامی انجام دهند.  مقامات محلّی در آغاز تبعید به آن فرد بهائی گفته بودند که نباید با مردم اقلید تعامل داشته باشد «زیرا شهروندان اقلید بسیار محافظه­کار و نسبت به این دین متعصّب هستند و به نفع او نیست که به عنوان یک بهائی شناخته شود چون ممکن است برایش خطری پیش بیاید.» 

در سال­های اخیر، علاوه بر حمله به افراد، شاهد موجی از حملات – اکثراً آتش­افروزی و تخریب محل کسب و کار و خانه و املاک بهائیان بوده­ایم.  این یورش­ها تقریباً در همۀ بخش­های کشور و اغلب در پوشش شب رخ داده­اند.

آتش­افروزی

آتش زدنِ املاک بهائیان اغلب با ارسال نامه از فرستنده­ای ناشناس، دیوارنویسیهای ضد بهائی و تهدید­های دیگر همراه بوده است.  در فاصلۀ آبان تا آذر ۱۳۸۹ (اکتبر تا دسامبر ۲۰۱۰) بیش از دوازده مورد آتش زدنِ مغازه­های بهائیان در شهر رفسنجان انجام شد.  در همان دوره، اخطارنامه­ای خطاب به «اعضای فرقۀ ضالّۀ بهائیت» در خانه­های حدود ۲۰ بهائی انداخته شد.  این نامه دربارۀ تبلیغ دین بهائی به بهائیان هشدار ­‌می‌داد و می‌گفت بهائیان از هیچگونه حمایت و حق شهروندی برخوردار نیستند.  نامه همچنین هشدار می‌داد که اگر بهائیان تعهد نکنند که دین­شان را تبلیغ نکنند، با مسلمانان به جز در مسائل کاری در محل کار رابطۀ دیگری نداشته باشند، و شاگردان مسلمان در مغازههایشان استخدام نکنند، حملات بیشتری عليه آنان صورت خواهد گرفت.

حمله به گورستان­های بهائی

از سال ۱۳۸۴ (۲۰۰۵) قبرستانهای بهائی در بیش از دوازده شهر و شهرستان مورد تخریب، مسطّح­سازی یا هدف بمب‌های آتشزا قرار گرفته است.  این حملات تقریباً همیشه هنگام شب صورت می­گیرد.  این گونه حملات در آباده، بروجرد، درزی‌کلا، قائم­شهر، گیلاوند، همدان، اصفهان، ایول، جیرفت، مشهد، نجف­آباد، سنگسر، سمنان، تهران، یزد و زرنان رخ داده است.

در خاورمیانه، قبرستان­ها از حرمت خاصی برخوردارند.  بهائیان که تا حدودی به خاطر این حساسیت­ها اجازۀ استفاده از قبرستانهای مسلمانان را ندارند، قبرستانهای خود را ساختند و به این ترتیب مدّتها میتوانستند درگذشتگان خود را در آرامش نسبی دفن کنند.  امّا همزمان با افزایش تبلیغات دولتی ضد بهائی، حمله به قبرستانها و اماکن مقدّس بهائی نیز فزونی گرفته است. برای مثال در اسفند ۱۳۸۹ (مارس ۲۰۱۱)، یک گورستان تازه­‌ای در سنگسر در استان سمنان، که به بهائیان داده شده بود و توسط شهرداری اتاق کوچکی نیز د ر آن ساخته شده بود، به دست مهاجمان ناشناسی تخریب شد. قبرها با تلّی از خاک پوشانده شد، درختها از ریشه درآورده شد، دو اتاق کوچکی که بهائیان ساخته بودند تخریب گردید و وسایل موجود در انبار آن زیر خاک مدفون شد.

واقعۀ سمنان

مخالفتی که بهائیان در شهر سمنان – حدود ۱۷۵ کیلومتری شرق تهران – به مدّتی طولانی با آن روبرو بوده­اند، به خوبی رابطۀ میان تحریکهایی که رسماً حمايت می‌شوند را با خشونت علیه جامعۀ بهائی نشان می­دهد.

در فاصلۀ سال­های ۱۳۸۷ و ۱۳۸۹ (۲۰۰۸ و ۲۰۱۰)، مجموعه­ای از حوادث در آن شهر رخ داد که مواردی مانند پرتاب بمب آتشزا به املاک بهائیان، دیوارنویسی‌های پر از نفرت روی ساختمان­های متعلّق به بهائیان، تخریب یک قبرستان بهائی و سرزنش کودکان بهائی در مدارس عمومی را شامل میشد.

بسیاری از این رویدادها پس از یک سلسله سخنرانی‌های ضد بهائی که در دو قسمت در شهر برگزار شد اتّفاق افتاد که، طبق گزارش­های اینترنتی، می‌خواستند رابطۀ میان آئین بهائی و صهیونیسم را بررسی کنند.  حد اقل یکی از این سخنرانی­ها که ظاهراً به پشتیبانی یک سازمان فرهنگی اسلامی ضد بهائی انجام می­شد، در تالار هلال احمر سمنان برگزار شد.  مهناز رئوفی که پیشتر در این گزارش به او اشاره شد و نویسندۀ چندین کتاب است که ادّعا می­کند حقیقت اعمال بهائیان را «افشا» می­سازد، سخنران برجستۀ این نشست بود.  يک روحانی نيز در خطبۀ نماز جمعه در مسجد محلّی بهائيان را مورد حمله قرار داد و گفت بايد آنها از شهر اخراج شوند.

در ۲۵ آذر ۱۳۸۷ (۱۵ دسامبر ۲۰۰۸)، چند هفته پس از تجمّعات مذکور، خانه­های حدود ۲۰ بهائی توسّط مقامات محلّی مورد یورش قرار گرفت.  طی این حملات که هنگام سحر انجام شد، کتابها و نوشته‌های مربوط به دیانت بهائی، کامپیوترها و تلفن­های موبایل توقیف شد.  ۹ بهائی که خانه­های­شان مورد حمله قرار گرفته بود، یک نفر هنگام یورش و هشت نفر دیگر پس از آن، همه به اتّهامات کاملاً دروغین یا غیرقانونی که همگی در رابطه با اجرای مراسم آرام و صلح­آمیز بهائی بود، دستگیر شدند.  عدّه­ای از دستگیرشدگان از آن پس به زندان محکوم شده­اند؛ برخی دوران محکومیت خود را گذرانده و آزاد شده­اند.

در همان دوره، آتش­افروزان ناشناس در سمنان به حداقل سه محلّ کسب و کار بهائیان حمله کردند، بمب آتشین به خانه­های چندین بهائی پرتاب کردند و ساختمان­های قبرستان  بهائی را نیز به آتش کشیدند.

با تصمیمی که اتاق بازرگانی سمنان و حدود ۳۹ اتّحادیۀ بازرگانی وابسته در اواخر سال ۱۳۸۷ (اوایل ۲۰۰۹) گرفتند که صدور پروانۀ کسب یا جواز اداری برای بهائیان ممنوع شود و پروانه­های موجود نیز تجدید نگردد، این حملات شدّت یافت.

در ۲۳ شهریور ۱۳۸۸ (۱۴ سپتامبر ۲۰۰۹)، گروهی متشکل از حدود ۲۰ افراطی شورش‌گر مقابل ساختمان شهرداری سمنان و دفتر استاندار گرد آمدند و با سردادن شعار «مرگ بر بهائی» خواهان فشار بیشتر بر بهائیان شدند.  روز پیش از آن، گروه مشابهی هنگام مراسم خاک­سپاری یک بهائی سمنانی به داخل گورستان یورش برده و با ناسزاگویی و تهدید سعی در متوقّف ساختن مراسم نمودند.

همچنین بنا به گزارش­هایی که از سمنان رسيده در طی این دوره از روحانیون مسلمان دعوت شده تا در کلاس­های مدارس درس سخنرانیهایی در توهين به آئين بهائی ايراد کنند.  در بعضی موارد گزارشها حاکی از آن است که دانش­آموزان بهائی را از همکلاسی­های خود جدا کرده‌اند.  حدّ اقلّ در دو مورد، دانش­آموزان مسلمان به ضرب و شتم دانشآموزان بهائی تشویق شدند.

 

۵ تاریخچۀ آزار بهائيان

از آغاز تأسیس آئین بهائی در ایران در اواسط قرن نوزدهم، بهائیان با امواج متناوبی از آزار مواجه شده­اند.  حد اقل ۴۰۰۰ نفر از مؤمنین اولیۀ آن توسط کسانی کشته شدند که این آئین  نوزاد را – که در آن زمان به جنبش بابی معروف بود – بدعتی بر اسلام می­دیدند.

به نوشتۀ پروفسور الیز ساناساریان، تاریخ بهائیان ایران «از زمان شکل­گیری این آئین، با آزار دائم خدشه­دار شده است.»  او می­نویسد: «روحانیون و بخش­های مذهبی [در ایران] همیشه خصومت عمیقی نسبت به بهائیان داشته­اند.  بهائیان 'کافر' حقیقی به معنای واقعی کلمه بودند که باید با ایشان با خشونت رفتار می­شد و نابود می­شدند...»

اما بیش از آن که تبلیغات مداوم ضد بهائی توسط حکومت ایران صرفاً یک مسئلۀ آزار دینی انگاشته شود، می‌توان آن را پاسخ حکومت به تلاش مردم ایران برای ایجاد یک تحول دموکراتیک در کشور دانست. استفاده از بهائیان به عنوان وجه­المصالحه­ یا سپر بلایی مناسب برای همۀ مصیبت­هایی که نظام گرفتار آن است، بخشی از یک الگوی تاریخی است که برای توجيه استبدادگرائی با ساختن دشمنانی تخیّلی مردم را به اطاعت بی­قید و شرط از رهبران خود علیه آن گروه متّحد می‌کند.

محمّد توکّلی طرقی استاد دانشگاه تورنتو دربارۀ ریشه­های تاریخی احساسات ضد بهائی در دوران معاصر نوشته است که «وجه­المصالحه کردن بابیان در زمانی که دولت قاجار با بحران جدّی مشروعیت مواجه بود، فعّالانه توسّط این دولت ترویج می­شد.  سیاستمداران قاجاری برای جلب حمایت طلّاب و علمای شیعه یک اقدام عمومی کاملاً سازماندهی شده علیه بابیان به راه انداختند.  با 'دگرسازی' بابیان و تأکید بر برخی سنتهای مذهبی ملّی به صورت همزمان... دولت قاجار اسلام شیعه را به عنوان هستۀ هویّت نوین ایرانی فعّالانه ترویج داد.»

استاد توکّلی طرقی همچنین اشاره می­کند که رفتار خشونت­بار با بهائیان برآيند ناگزيرتفاوت­های دینی نبود.  «سران شیعه به جای این که با بابیان به سبک علما و با گفتگو و مناظره مقابله و به این ترتیب به ایجاد یک فضای عمومی دموکراتیک در کشور کمک نمایند، گزینۀ سرکوب شدید را  برای رویاروئی با بابیان و بهائیان در پیش گرفتند.» پروفسور توکّلی طرقی خاطر نشان می­کند که اتّهامات مطرح شده علیه بابیّت «به عنوان یک ابزار مؤثّر برای خاموش کردن صداهای مخالف در مرحلۀ تکوین سیاست مدرن ایران» به کار گرفته می­شد.

به نظر محمّد توکّلی طرقی در چند سال قبل و بعد از انقلاب اسلامی، اتّهامات مطرح شده علیه بهائیان سبب شد که «جنبش ضد بهائی یکی از اجزای جدایی­ناپذیر یک نهضت اسلامی شود که سخت در صدد تأسیس یک آیندۀ تک ­دینی برای ایران بود.» 

«در جنبش 'مردم ایران' برای 'به دست آوردن آزادی­شان، ' آزادی­های مدنی همۀ بهائیان در دست‌های 'ملّت مسلمان' به اسارت در آمد.  در نتیجه در نیمۀ دوم قرن بیستم، جامعۀ مدنی ایران تناقضی را برگزید که تا امروز پابرجاست.»

در قرن بیستم، ظهور خشونت­های گاهبهگاه علیه بهائیان ادامه یافت و حکومت اغلب آنان را وجهالمصالحه قرار ­داد.  برای مثال از اوّلین سال­های دهۀ ۱۳۱۰ (۱۹۳۳)، کتاب‌ها و نوشته‌های بهائی ممنوع شد، ازدواجهای بهائی به رسمیت شناخته نمی­شد و بهائیان در مشاغل دولتی تنزیل رتبه یافتند یا شغل خود را از دست دادند.  در ۱۳۳۴ (۱۹۵۵)، پس از آغاز سخنرانی­های ضد بهائی یک روحانی تندرو از رادیوی ملّی، حکومت به تخریب مرکز ملّی بهائیان در تهران مبادرت ورزید و خانه­های بسیاری از بهائیان به تاراج رفت.

در حالی که بیشتر موارد قبلی آزار بهائیان، پاسخ یک حکومت سکولار به فشارهای روحانیون مذهبی و احزاب سیاسی تحت نفوذ آنها بود، با سر کار آمدن یک حکومتِ واقعاً دینی در سال ۱۳۵۷ (۱۹۷۹) همه چیز برای بهائیان به مراتب بدتر شد.

بیش از ۲۰۰ بهائی ایرانی به قتل رسیدند.  تعداد بی­شمار دیگری زندانی و شکنجه شدند و از استخدام، آموزش و حق مالکیّتِ اموال خود محروم گردیدند.  اماکن مقدّس بهائی با خاک یکسان شد و حتی قبرستانهای بهائی نیز از سیاست ریشه­کن­سازی این جامعۀ دینی رهایی نیافت. در سال­های اخیر، عليرغم بالاگرفتن خواستۀ ایرانیان برای برابری همۀ شهروندان، حکومت سرکوب بهائيان را شدّت بخشیده است، همۀ مدیران بهائی در سطح ملّی را زندانی کرده و ارعاب و بدرفتاری با اعضای این جامعه را در سراسر کشور تشدید نموده است.

پس از صدور چندین قطعنامه از سوی سازمان ملل متّحد در محکوم کردن اعمال ایران، حکومت ایران کشتار بهائیان را متوقّف ساخت و از اواخر دهۀ ۶۰ (اوایل دهۀ ۱۹۹۰) تمرکز خود را بر اِعمال محدودیتهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی شدیدتری متوجّه نمود که جامعۀ بهائی در آن زمان نیز به آن دچار بود.  هدف ویژۀ این اقدامات متوقّف ساختن رشد و توسعۀ بهائیان بود و شامل تلاش­هایی برای محروم کردن آنان از وسایل امرار معاش، ویران کردن میراث فرهنگی آنها و تضمین محرومیت بهائیان جوان از ورود به دانشگاه می­شد.

در دهۀ گذشته، حکومت دوباره آزار بهائیان را شدّت بخشیده و سیاست سرکوب­گرانۀ خود را چنان تنظیم کرده که به افزایش دستگیری و بازداشت­های موقّت و پیدرپی، ازدیاد تعداد بهائیان زندانی و صدور یک سلسله بخشنامههای دولتی که سیاست­های بهوضوح ضد بهائی را اعلام یا تکرار می­کند، انجامیده است.

در گزارشی که اخیراً توسط  گروه بین المللی حقوق اقلیت‌ها منتشر شد، تأکید شده که «آزار اقلیت­های دینی، یا در اصل هر اقلیت ایرانی، بیش از همه در مورد بهائیان مشهود است.  ‌این گروه اقلیت دینی [بهائیان] از ضمانتهای قانون اساسی که رسماً برای مسیحیان، یهودیان و زرتشتیان فراهم است، و در حقیقت از هر گونه حمایت قانونی طبق قوانین اسلامی ایران، محروم است.  بهائیان رسماً مرتد شناخته میشوند و آنها را نوعی اپوزیسیون سیاسی و نه یک جامعۀ دینی معرفی‌می‌کنند تا از این طریق دولت بتواند اعتراضات جهانی در مورد عدم رعایت قوانین و میثاق­های بین­المللی در زمینۀ آزادی دین را بی‌اهميت جلوه دهد.»

 

۶ تلاش­های بین­المللی برای مبارزه با تحریکِ نفرت و پاسخ ایران

سازمان ملل متّحد از زمان تأسیس‌اش در سال ۱۳۲۴ برای استقرار برابری حقوق همۀ مردم در همه جا کوشیده است.  منشور ملل متّحد از «احترام به حقوق بشر و آزادی­های اساسی برای همه بدون تبعیض بر مبنای نژاد، جنس، زبان یا دین» حمایت می­کند.  اعلامیۀ جهانی حقوق بشر که در سال ۱۳۲۷ (۱۹۴۸) توسط مجمع عمومی سازمان ملل تصویب شد، به ویژه «حق آزادی اندیشه، وجدان و دین» را به عنوان یک حق بنیادی بشری میشناسد.  در این اعلامیّه همچنین اظهار می­شود که همۀ افراد «حق دارند در مقابل هر تبعیضی که ناقض اعلامیۀ حاضر باشد و بر ضد هر تحریکی که به چنین تبعیضی منجر شود، از حمایت یکسان قانون بهره‌مند گردند.»

این باورها از آن پس با تصويب میثاق­ها و معاهدات گوناگون مانند میثاق بین­المللی حقوق مدنی و سیاسی (ICCPR)، به وظایف و تعهّدات قانونی بین­المللی تبدیل شده­ است. برای مثال در آن میثاق حقّ آزادی بیان تضمين شده، و مادّۀ ۱۸ آن، در مورد آزادی دین یا عقیده می‌گويد:

  1.   هر کس حق آزادی فکر، وجدان و دین دارد. این حق شامل آزادی داشتن یا قبول یک دین یا عقیده به انتخاب خود، همچنین آزادی ابراز دین یا عقیدۀ خود، خواه بطور فردی یا جمعی، خواه به طورعلنی یا در خفا در عبادت و اجرای آداب و اعمال و تبلیغ است.
  2.   هیچ کس نباید تحت فشار قرار گیرد و از این طریق به آزادی او در داشتن یا قبول یک دین یا عقیدۀ مورد انتخاب خود لطمه وارد آید.
  3.   آزادی ابراز دین یا عقیده را تنها در مواردی می­توان تابع محدودیت هایی نمود که قانون تعیین کند و برای حمایت از امنیت، نظم، سلامت یا اخلاق عمومی یا حقوق و آزادی­های بنیادی دیگران ضرورت داشته باشد.

علاوه بر آن، مادۀ ۲۰ اعلامیه بهصراحت سخنان تحريک‌کنندۂ نفرت را ممنوع اعلام می­کند:

«هر گونه ترغیب به تنفّر ملی، نژادی یا دینی که محرک تبعیض، دشمنی یا خشونت به حساب آید، به­موجب قانون ممنوع است.»

با وجود این ممنوعیّتهای آشکار علیه تبعیض بر مبنای عقیدۀ دینی، تعدادی از کشورها در اواخر دهۀ ۷۰ (دهۀ ۱۹۹۰) بررسی‌هایی را آغاز کردند تا ببینند آیا این حفاظها برای مبارزه با حملات وارده بر دین و مؤمنان به ادیان کافی است یا نه.  این مذاکرات که توسط کشورهای اسلامی آغاز شده بود، سرانجام به پذیرش قطع‌نامه‌ای توسط شورای حقوق بشر در فروردین ۱۳۹۰ (مارس ۲۰۱۱) انجامید که از جمله شامل موارد زیر است:

  • «هر گونه ترغیب به تبعیض یا خشونت بر مبنای دین یا عقیده» را محکوم میکند.
  • «با نگرانی عمیق به موارد ناشکیبایی، تبعیض، و اَعمال خشونتآمیز در بسیاری از بخش­های جهان، از جمله موارد برآمده از تبعیض علیه پیروان اقلّیت­های دینی، علاوه بر ارائۀ تصویر منفی از پیروان ادیان و اجرای اقداماتی که به ویژه بر مبنای دین یا عقیده علیه افراد تبعیض ایجاد می­کند» اشاره میکند.
  • «از این که موارد ناشکیبایی و تبعیض دینی و خشونتهای مربوطه، و همچنین ارائۀ کلیشه­های منفی از افراد بر مبنای دین یا عقیده در سراسر دنیا رو به ازدیاد است [ابراز نگرانی میکند] و در این مورد هر گونه حمایت از تنفّر دینی نسبت به افراد را که تحریک به تبعیض، دشمنی و یا خشونت به حساب ­آید محکوم میکند، و شدیداً به دولت­ها توصیه مینماید که طبق وظائفشان تحت قانون بین المللی حقوق بشر، برای رسیدگی و مبارزه با اینگونه رویدادها، همانطور که در این قطعنامه مقرّر شده، اقدامات مؤثّری به عمل آورند.»
  • و «هر گونه حمایت و دفاع از تنفّر دینی را چه از طریق استفاده از رسانه­های چاپی، دیداری و شنیداری، الکترونیکی و یا هر وسیلۀ دیگر، که محرّک تبعیض، دشمنی یا خشونت به حساب آید» محکوم میکند.

موضع ایران و تعهّدات آن

در گفتگوهای مربوط به نحوۀ مبارزه با کلیشه­سازی منفی از دین، ایران مشارکت فعال داشته ‌است.

برای مثال در ۱۳۸۴ (۲۰۰۵)، در مجمع عمومی سازمان ملل از قطعنامه­ای حمایت کرد که از جمله «استفاده از رسانه­های چاپی، دیداری و شنیداری  و الکترونیکی مانند اینترنت و هر وسیلۀ دیگر را برای تحریک به اعمال خشونت­آمیز، بیگانه­هراسی یا ناشکیبایی و تبعیض علیه اسلام یا هر دین دیگری»  را محکوم می­کرد.

در ۱۳۸۸ (۲۰۰۹)، ایران در یکی از کنفرانس­های سازمان ملل متّحد در بارۀ موضوع نژادپرستی و ناشکیبایی مربوط به آن سخنانی ایراد کرد که نگرانی شدید آن دولت را از «موارد اهانت به ادیان که در قالب تصاویر منفی، توهینآمیز و تحقیرکننده از ادیان و شخصیت­های دینی و انتساباتِ تعمیم داده شده و کلیشهای نسبت به ادیان به ویژه اسلام ابراز میشود »[۱۰] بیان میکرد.  مهم­تر از آن، همان طور که پیش­تر ذکر شد، ایران از امضا کنندگان میثاق بین­المللی حقوق مدنی و سیاسی است، که اعتبار یک معاهدۀ بین­المللی را دارد، و آشکارا تبلیغ و ترویج نفرت را ممنوع اعلام می­کند.  ایران این میثاق را در سال ۱۳۵۴ (۱۹۷۶) امضا کرد و هرگز اعلان انصراف از آن را نکرده است.  در حقیقت دیپلماتهای نمایندۀ جمهوری اسلامی همیشه ادّعا کرده­اند که دولتشان می­کوشد به میثاق وفادار بماند و ایران آشکارا در اجرای مستمر میثاق شرکت کرده و به طور منظّم به کمیتۀ حقوق بشر که مسئول نظارت بر اجرای آن است، گزارش ارسال کرده است.

پس ایران چه‌گونه آزار بهائیان و علاوه بر آن حمایت گستردۀ خود از تبلیغات ضد بهائی را توجیه کرده است؟

نمایندگان جمهوری اسلامی ایران هنگامی که دربارۀ آزار بهائیان از سوی حکومت مورد سؤال قرار گرفته­اند، پاسخ­های متنوّعی ارائه کرده­اند که اغلب ضدّ و نقیض بوده­ است.

مقامات ایرانی مکرّراً اکاذیبی منتشر کردهاند – از جمله آزار بهائیان را انکار کرده­اند، ادّعا کرده­اند که در واقع بهائیان به عنوان یک جامعه وجود خارجی ندارند، اظهار داشتهاند که دیانت بهائی از نظر اسلام یک دین «الهی» نیست – و تمام این­ها برای آن است که تأکید کنند که بهائیان به گونه­ای مستحقّ برخورداری از حمایت مذکور در ضمانتنامههای بینالمللی در مورد آزادی دین یا عقیده نیستند.

در سال ۱۳۸۶ (۲۰۰۷)، طی دیدار رئیس جمهور ایران محمود احمدی­نژاد از سازمان ملل متّحد، وقتی که از او در بارۀ آزار بهائیان سؤال شد، برخورد‌اش همین گونه بود.[۱۱] او به راحتی پاسخ داد:

«در قانون اساسی ما مسیحیت، موسویت و یهودیت و اسلام و زرتشتی به عنوان ادیان رسمی شناخته شده­اند. وقتی از ادیان حرف می­زنیم، به ادیان الهی اشاره داریم.  در کشور ما، ما از این قانون پیروی می­کنیم، قانونی که بر مبنای رأی اکثریت ملّت است.»

این استدلال انعکاس روشنی است از قسمت اعظمِ تبلیغات ضد بهائی که همان طور که گفته شد می‌کوشد بهائیان را با حکومت­های بیگانه ارتباط دهد و نشان دهد که بهائی یک ساختار سیاسی است نه یک دین.  لازم به ذکر نیست که چنین ادّعایی با هر تعریف معقولی از حقوق بشر تناقض فاحشی دارد.  در واقع حکومت اعلام می­کند تنها به آزادی کسانی احترام می­گذارد که به نظر دولت شایان برخورداری از آزادی­ هستند.  این رویکرد مفهوم مسلّم حقوق بشر را بی­معنی می­سازد.

در نظر کلّیۀ صاحبنظران، حق آزادی دین یا عقیده تنها به ادیان رسماً «شناخته شده» یا «سنّتی» محدود نمیشود بلکه طیف کامل اعتقادات ازجمله ادیان جدید و حتا الحاد و بی‌اعتقادی را هم در بر می‌گیرد.  این مطلب را در سال ۱۳۸۶ (۲۰۰۷)، اَسما جهانگیر که آن وقت گزارشگر ویژۀ سازمان ملل متّحد دربارۀ آزادی دین و عقیده بود، در گزارش آن سال خود به شورای حقوق بشر این گونه عنوان کرد:

«کاربرد آزادی دین و عقیده منحصر به ادیان سنتی یا به ادیان و اعتقاداتی که دارای خصوصیّات تشکیلاتی یا مراسمی مشابه با ادیان سنتی هستند نمی‌شود.  به علاوه این نکته تثبیت شده است که مادۀ ۱۸ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی از 'اعتقادات الهی، بیخدائی و الحادگرایی و همچنین از حقِّ نداشتن هیچ عقیده و یا دینی حمایت می کند. »

مقامات ایرانی در سالهای اخیر تا حدّی راه‌کارهای خود را تغییر داده‌اند و از این استدلال که ’بهائیان مرتدّ هستند‘ به استدلال ’آنها یک گروه ضد اسلام و سیاسی استعماری هستند‘ تغییر بيان دادهاند، و اکنون به این ادّعای تازه روی آورده­اند که ’حتی اگر دیانت بهائی یک دین «غیر الهی» محسوب شود، باز دارای عناصر «کالت مانند» خطرناکی است که  سرکوبش را توجیه می­کند.    

برای مثال، در یک بررسی توسّط مقامات بالا از سوابق حقوق بشر ایران در شورای حقوق بشر سازمان ملل متّحد در بهمن ۱۳۸۸ (فوریه ۲۰۱۰)، رئیس ستاد ملّی حقوق بشر ایران، محمّد جواد لاریجانی، ادّعای زیر را مطرح کرد:

«در مورد حقوق بهائیان، همۀ شهروندان ایرانی از حقوق برابر برخوردارند و رنگ و نژاد مصونیتی ایجاد نمی­کند.  تعدادی ادیان هستند که رسمی به شمار می­آیند، بهائیان از آن جمله نیستند، ولی از حقوق شهروندی رسمی برخوردارند.»

«هیچ بهائی در ایران به خاطر بهائی بودن تحت تعقیب قرار نمی­گیرد.  حساسیت مسئله در نوعی فعالیت فرقه‌ای نهفته است. [افراد] وارد آن می­شوند و نمی­توانند آزادانه به خواست خود از آن خارج شوند.  این [فعالیت­ها] غیر قانونی هستند، حتی برای شیعه.  فعالیت از نوع کالتی بر خلاف حقوق اساسی بشر متعلّق به مردم است.»[۱۲]

به این ترتیب حکومت از زبان حقوق بشر سوء استفاده میکند تا با آن سرکوب حقوق بشر را توجیه کند.

 

 

۷ نتیجه – پاسخ بهائیان

مقامات ایرانی در سخنان عمومی خود ادّعا کرده­اند که از آرمان­های آزادی و مدارای دینی که امروزه در عمق تار و پود قوانین بین­المللی و هنجار­های حقوق بشر تنیده شده، حمایت می­کنند. آنها همچنین در لفظ از تلاش‌های بین­المللی برای مبارزه با اَشکال گوناگون خشونت یا برانگیختن نفرت در زمینۀ باور دینی پشتیبانی کرده­اند.

امّا واقعیت با این تلاش­ها تناقض آشکار دارد.

امروزه اقدامات حکومت ایران از نوع اِرعاب و اِعمال خشونت علیه هر شهروندی است که باورهایش با ایدئولوژی رسمی دولت مطابق نباشد.  از این نظر احترام به حقوق بنیادی بهائیان بخشی از تلاش گسترده­تر برای دور شدن از قدرت­طلبی و خشونت و حرکت به سوی دموکراسی و عدم خشونت است.

سرکوب روشمندی که حکومت در ۳۰ سال گذشته بر شهروندان بهائی خود وارد آورده، به خوبی مستند شده است.  این اسناد حقایقی را نشان می‌دهد که ثابت می­کند در ایران قوانین بین­المللی مربوط به تضمین آزادی دینی و اجرای صحیح قانون و دیگر حقوق اساسی بشر نقض می­شود و این نقض نه تنها بهائیان ایران بلکه بسیاری دیگر از شهروندان ایرانی را در بر میگیرد.

به آنچه در بالا گفته شد، باید شواهد یک اقدام روشمند دولتی برای برانگیختن نفرت علیه بهائیان ایران را بیفزاییم – جامعه­ای که با بیش از ۳۰۰۰۰۰ عضو بخشی شناخته شده از جمعیت بومی کشور را تشکیل می­دهد.

ایران به عنوان یکی از اعضای جامعۀ بین­المللی و امضا­کنندۀ تعهدات کلیدی بین­المللی که این گونه رفتار را ممنوع میکند، باید پاسخ­گوی این فعّالیت­ها باشد.

حتی اگر احتمال داده شود که بعضی از مسلمانان ایرانی علیه اقلّیّت بهائی در میان خود­شان تعصّب دارند، حکومت ایران به­موجب قوانین بین­المللی قطعاً موظّف است در برابر چنین تبعیض ناآگاهانه­ای حمایت کامل خود از بهائیان را نشان دهد.

امّا برعکس این خود حکومت ایران است که منبع اصلی چنین تبلیغات فتنه­جویانه­ای است.

در یک بخشنامۀ محرمانه‌ که در سال ۱۳۶۹ (۱۹۹۱) به تصویب رهبر عالی ایران رسیده و در ۱۳۷۱ (۱۹۹۳) توسط سازمان ملل منتشر شد، برنامه­ای فراگیر برای سد کردن راه توسعه و پیشرفت بهائیان ارائه شده که آنان را از هر فرصتی برای اثر گذاشتن بر جامعۀ ایران محروم ­کند.

حکومت ایران به عنوان بخشی از این خط مشی روشمند، از طریق مجراهای ارتباطی خود کوشیده است تا حسّ تردید، بی­اعتمادی و نفرت مردم نسبت به بهائیانی را که در میان­شان زندگی می­کنند، برانگیزد.  تقریباً همۀ مقالات بررسی شده تصویر نادرستی از عقاید بهائیان ارائه می­دهند و مطالب آنها به گونه­ای طرّاحی شده که عقايد منسوب به بهائیان را توهينی به اعتقادات مسلمانان جلوه دهد.

تاریخ نشان داده است که در نتیجۀ یک چنین تکرار بی­امان و روشمندی، اکاذیب و افسانه­ها میتوانند به باور­های عمومی تبدیل شده و نفرت همگانی را برانگیزند.  وقتی شهروندانِ تحریک شده علیه همسایگان­شان – که بارها به عنوان خائن، فاسد یا نجس معرّفی شده­اند – اقدامی خشونت­آمیز انجام ­دهند، مقامات متخلّف می­توانند با احالۀ مسئولیت به تودۀ مردم، خود را از سرزنش مبرّا کنند.

پروفسور الیز ساناساریان مینویسد: «باید به کلمات به عنوان عاملی نگاه کرد که میتوانند انرژی پرقدرتی، چه مثبت و چه منفی، آزاد کنند.  برچسب­ها و کلیشه­ها در اثر تکرار به منزلۀ حقایقی 'با نظام­های کاملاً پیچیده‌ای از مفاهیم، عقاید و اسطوره­ها' تبدیل و پذیرفته می­شوند.»

جامعۀ بهائی ایران با وجود این حملات طولانی و روشمند بر تمامیت و ارزش­هایش، دلسرد و ناامید یا منکوب نشده است.  بهائیان هيچگاه از زور یا کوچکترین خشونتی در مقابله با حمله‌های سرکوبگران خود استفاده نکرده­اند.  در عوض موقعیّت خود را به آرامی بیان کرده و با آرامش و ادب، خواهان حقوق بنیادی بشری خود شده­اند و تحسین هموطنان خود، ناظران و در بعضی موارد حتی کسانی را که به­موجب سیاست حکومتی موظّف­اند به آنها ظلم کنند، برانگیخته­اند.

بهائیان ایران در بحبوحۀ ظلمی که به هدف نابودی آنان اِعمال می­شود، توجّه خود را به نقشی که می­توانند برای بهبود جامعۀ خود ایفا کنند، معطوف داشتهاند.  عقاید بنیادین بهائی مانند صداقت، امانت، رفع تعصّب و برابری زن و مرد در گفتگوها مورد بررسی قرار می­گیرند – گفتگوهایی که بخش جداییناپذیر گفتمان­های گسترده­تر جامعه هستند و بهائیان از آن ممنوع شدهاند.  گزارش­­های رسیده به جامعۀ جهانی بهائی حاوی شواهدی است که جامعۀ بهائیان ایران علیرغم آن که برای خاموش کردن صدایش به هر اقدامی دست زده می­شود، به پیشرفت اجتماعی ايران متعهد مانده است.

اینگونه پاسخ به هجوم مداوم تبلیغات افتراآمیز، پدیدۀ قابل توجّهی است.  کشف این مطلب که اکثر شهروندان ایرانی جامعۀ بهائی را آن طور که مقامات تصویر میکنند، نمی­بینند نیز به همان اندازه غیر منتظره بوده است. گزارش­هایی که به جامعۀ جهانی بهائی رسیده نشان می­دهد که بخش فزاینده­ای از مردم ايران شجاعت، شهامت، صبر و استقامت بهائیان را میستایند.  مردم دریافته­اند که آرمان­های بهائیان با آرمان­های آن عدّه از هموطنانشان که خواهان پیشرفت کشور­شان هستند، هماهنگ است.  بعضی از آنان نیز –اعمّ از دانشجویان و استادان، روزنامه­نگاران و فعّالان اجتماعی، هنرمندان و شعرا، اندیشمندانِ پیشرو و طرفداران حقوق زنان و حتی شهروندان عادی – از ظلم مشابهی رنج می­برند.

بهائیان به جای آن که در برابرظلم روحیۀ خود را از دست دهند، به عکس مصمّم­اند که با افتخار به اصول خود وفادار بمانند و به زندگی طبق تعالیم بهائی ادامه دهند.  آنان اجازه نداده­اند که اثرات جانفرسای تبلیغات عمومی که برای پليد جلوه دادن آنان اجرا می­شود، آنگونه اتّهامات را در وجودشان تجسّم بخشد.  بهائیان ایران با نشان دادن اصولی که به آن پای‌بندند، پوچی و بیهودگی سخنان کسانی را ثابت می‌کنند که آرزویشان آنست که اگر هم نتوانند بهائیان را کاملاً نابود سازند، لا اقل پیشرفتشان را متوقّف نمایند و از نفوذشان بکاهند.

امّا در هر حال شباهتهای موجود بین اقدامات ایرانِ امروز با فعاليت‌های مشابه ضدّ دینی تحت حمايت دولت‌ها ‌در طول تاریخ انکار­نا­پذیر است.  حقیقت نگران‌کننده اين است که این گونه کمپین­ها معمولاً مهمترین پیشدرآمدهای خشونت عملی علیه اقلّیّتهای مذهبی، یا در بدترین وجه، مقدّمۀ نسلکشی هستند.

این مسئله سزاوار بذل توجّه دولتها، نهادهای حقوقی بین­المللی و مردمان منصف در همۀ نقاط جهان است. جامعۀ بین المللی باید اقدامات لازمه را به عمل آورد تا به ایران نشان دهد که چنین تجاوزات فاحشی به حقوق و هنجارهای بین المللی تحمل نخواهد شد.

 

ضمیمۀ الف ––  نموههایی از مقالات ضدّ بهائی

این­ها نمونهای از مقالاتی هستند که از وبسایتها و خبرگزاریهای دولتی یا مورد حمایت دولت عکسبرداری شده است. 

قابل توجّه است که هر گاه جامعۀ جهانی بهائی انظار عموم را به برخی از صفحات شبکههای اینترنتی دولتی ایران جلب نموده است، این صفحات متعاقباً ناپدید شده‌اند.

صفحات نسخهبرداری شده عبارتند از:

  • مقالهای از سایت خبری حامی دولت «رسا» مورّخ ۱۷ اسفند ۱۳۸۹ (۸ مارس ۲۰۱۱)، تحت عنوان «بهائیّت میکوشد اسلام را براندازد».  تصویری از ملک‌الموت به این مقاله پيوست شده است.
  • مقالهای از سایت خبری «رسا» مورّخ ۱۹ اسفند ۱۳۸۸ (۱۰ مارس ۲۰۱۰)، که ادعای نقل قول از نویسندۀ یک کتاب صهیونیست میکند که میگوید اسرائیل در زمان شاه با استفاده از بهائیان به عنوان «جاسوس» به ایران رخنه کرد.
  • یک داستان از روزنامۀ نیمهرسمی «کیهان» مورّخ ۲۱ دی ۱۳۸۸ (۱۱ ژانویه ۲۰۱۰) که بهائیان را نه فقط به شرکت در اعتراضات روز عاشورای ۱۳۸۸ (۲۰۰۹) متّهم میکند، بلکه آنان را جزئی از «خرابکاری سبز» معرّفی مینماید.
  • مقالهای از سایت «گرداب»، وبسایت «سپاه انقلاب»، مورّخ ۷ آذر  ۱۳۸۹ (۲۸ نوامبر ۲۰۱۰٩)، که توضیح میدهد چگونه «فرقۀ بهائیّت» مطالب «ضالّه» را در اینترنت منتشر میکند. در کنار این مقاله تصويری از یک هیکل غولمانند که شمشیری در دست دارد، گذاشته شده است. 
  • مقالهای منتشر شده در وبسایت نیمهرسمی «جوان آنلاین» مورّخ ۹ مهر ۱۳۹۰ (۸ سپتامبر ۲۰۱۰) که ادّعا می‌کند بهائیان «برای جذب جوانان»، به مناطق گرمسیر «آب سردکن» میفرستند.  این مقاله همچنین مدعی‌است که بهائیان با «نمادهای شیطانپرستی در معابر عمومی» حاضر میشوند.  در این صفحه تصویری از پرچم اسرائیل دیده میشود که کلمۀ «بهائیگری» در آن گنجانده شده است.
  • یک داستان از «شبکۀ روزنامه ایران» (Iran Newspaper Network) مورّخ ۲ مهر  ۱۳۸۹ (۲۴ سپتامبر ۲۰۱۰) از وزیر اطّلاعات نقل قول میکند که ادّعا کرده بود بهائیان نیز در بین کسانی بودند که در «فتنۀ» ضدّ دولت پس از انتخابات ۱۳۸۸ (۲۰۰۹) شرکت داشتند.

 

ضمیمۀ ب –    خلاصۀ بیش از ۴۰۰ مقاله که برای این گزارش بررسی

 شده است – فقط بصورت آنلاین:

خوانندگانی که مایلند اطلاعات بيشتری در بارۀ ابعاد و گسترۂ اقدامات ایران برای تحریکِ نفرت علیه اعضای جامعۀ بهائی کسب کنند میتوانند به ضمیمۀ ۱۹۷ صفحهای اين گزارش در نشانی اینترنتی زیر مراجعه کنند:

http:‎//www.bic.org/inciting-hatred

این ضمیمه شامل خلاصههای کوتاهِ یک تا چند صفحهای از هریک از بیش از ۴۰۰ سند یا مقالهای است که در فاصلۀ زمانی بین ۲۶ آذر  ۱۳۸۸ و ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۰ ( ۱۷ دسامبر ۲۰۰۹ تا ۱۶ مه ۲۰۱۱) توسّط جامعۀ جهانی بهائی برای این بررسی جمعآوری شده است. 

همان طور که قبلاً در مقدّمۀ این گزارش ذکر شد، این نمونهگیری از مقالات، گزارشها، خبرهای پخش شده یا صفحات شبکۀ جهانی، که به وسیلۀ ادارات رسمی یا نیمه رسمی منتشر شده شامل خلاصههایی از مطالب زیر است:

  • ۳۶۷ مقاله در طیف وسیعی از مواد چاپی و رسانههای آنلاین
  • ۵۸ سمینار، کنفرانس و همایش
  • سه سریال مستند تلویزیونی و سه برنامۀ دیگر تلویزیونی
  • سه سریال رادیوئی (از میان اشارههای بیشمار دیگری که از رادیو پخش شده)
  • دو نرم افزار داده‌های اطلاعاتی، که هم از طریق آنلاین و هم به صورت صفحۀ فشرده در دسترس است
  • حدّ اقل دو وبسایت که کاملاً به مبارزه با دیانت بهائی اختصاص داده شده، و
  • پنج نمایشگاه رسمی

 

 

[۱] http:‎//www.fidh.org/IMG/pdf/ir2403an__Persian_.pdf

UN Document A/HRC/RES/16/18 —“Combating intolerance, negative stereotyping and stigmatization

of, and discrimination, incitement to violence, and violence against persons based on religion or belief.‎”

[۲]  نگاه کنید به مقالۀ زیر در تلگراف:“Hanged for Being a Christian” http:‎//www.telegraph.co.uk/news/worldnews/middleeast/iran/3179465/Hanged-for-being-a-Christian-in-Iran.html

[۳]  نگاه کنید به مقالۀ زیر در تلگراف:“Hanged for Being a Christian” http:‎//www.telegraph.co.uk/news/worldnews/middleeast/iran/3179465/Hanged-for-being-a-Christian-in-Iran.html

[۴]  ۲ آبان ۱۳۸۹ (۲۴ اکتبر ۲۰۱۰) خبرگزاری تابناک:

http:‎//www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=126959

[۵]  ۱۹ آبان ۱۳۸۹ (۱۰ نوامبر ۲۰۱۰) گزارشی از جوان آنلاین نوشتۀ سید کاظم موسوی:

http:‎//www.javanonline.ir/vdcfyydjjw6d0va.igiw.txt

[۶]  مراجعه کنید به «بهایی ستیزی و اسلامگرایی در ایران» نوشتۀ محمد توکلی، صفحه ۲۲۲، بخشی که در آن به حملات متوجّه اسرائیل در سال ۱۹۶۳ پرداخته می­شود.

MohamadTavakoli, “Anti-Bahaism and Islamism in Iran”, Fazel and Brookshaw.‎

[۷] Tempestuous Years, 1982, p 46.‎

[۸] http:‎//kayhannews.ir/881021/2.htm#other212

[۹] http:‎//www.javanonline.ir/vdcc1xq002bqs18.ala2.html

[۱۰]  «تلاش ایران برای تسلّط بر بحث نژادپرستی،» دیده­بان ملل متّحد، ۱۸ فروردین ۱۳۸۸ (۷ آوریل ۲۰۰۹). ترجمه شده از: http://blog.unwatch.org/index.php/2009/04/07/iran-attempts-domination-of-racism-debate

[۱۱]  http:‎//www.youtube.com/watch?v=fm8QK3sLp6I. جز کلمات اول نقل قول، بقیۀ ترجمه از برگردان سخنان مترجم کنفرانس ویدیویی است. [مترجم]

[۱۲]  ترجمه از نسخۀ تهیه شده توسط دیده­بان ملل متّحد. http://www.unwatch.org/site/apps/nlnet/content2.aspx?c=bdKKISNqEmG&b=1316871&ct=8008557&printmode=1