[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

[برای وضوح بیشتر فقط مطالب و اخبار مربوط به افراد و جامعه بهائی تایپ شده است]

 

[برگرفته از سایت:] ایران وایر

[تاریخ:] ١ سپتامبر ٢٠١۴ [١٠ شهریور ١٣٩٣]

 

اعدام بهاییان همدان، حلقه‌ رقص در تشییع کشته‌شدگان

آیدا قجر

آبان ماه سال ۹۱ پلیس اماکن ۳۲ مغازهی بهاییان را در شهر همدان پلمپ کرد تخلفات آییننامهای» دلیلی بود در مقابل سوالهای صاحبان مغازه. مالیاتها و عوارض شهرداری پرداخت شد، اما پلمپ مغازهها شکسته نشد. سه ماه گذشت تا از تعداد مغازههای تعطیل کاسته شود. هنوز ۲۰ مغازه پلمپ است و صاحبان‌ آنها به دستفروشی روی آوردهاند.

بنا به گفتهی مغازهداران پیگیریهای زیادی صورت گرفتنامههای بسیاری به نهادها، کاخ دادگستری تا دفتر آیتالله خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی ارسال شد. پاسخ حسن روحانی، رییس دولت یازدهم، اما به این نامهها چنین بود: »کاری از دست ما برنمیآید

زمانی که روحانیان در سال ۱۳۵۷ حکومت را در دست گرفتند، بهاییان، ازجمله گروههایی بودند که با آنها برخورد شد

تعدادی از اعضای محافل بهاییان به دادگاه احضار و پس از مدتی بازداشت، اعدام شدندطبق اظهار نظر خانوادههای آنان و محققان »تنها در شرایطی حکم اعدام آنها به آزادی تبدیل میشد که اسلام را پذیرفته و اعلام میکردند که مسلمان شدهاند

قبرستان‌‌ها و اماکن مذهبی بهاییان تخریب و تحصیل آنها در سطوح عالی ممنوع شدبسیاری از دانشجویان به دلایل گوناگون غیر از بهایی بودن، اخراج شدندشمار بالایی از شهروندان نیز مورد بازداشت قرار گرفتنداقدامهایی که جمهوری اسلامی آن را نپذیرفت و اعلام کرد: «هیچکس در ایران به جرم بهایی بودن در زندان نیست

پیام، یکی از مغازهداران استاین روزها برای گذران زندگی دستفروشی میکند. پسری که پدر خود را ۳۳ سال پیش، زمانیکه مادرش او را ۵ ماهه باردار بود، از دست داد. به گفتهی یکی از نزدیکانشان » پیام هیچوقت با مادرش از پدر ـ حسین خاندل ـ و آنچه بر او گذشته، صحبت نکرد

حسین خاندل جوانترین عضو محفل همدان بود که در خرداد ماه سال ۱۳۶۰ توسط جمهوری اسلامی اعدام شداو به همراه ۶ عضو دیگر محفل، مقابل یکدیگر تا به آنجا شکنجه شدند که جان دادند.

رضا، یکی از اعضای خانوادهی حسین خاندل، در گفتوگو با ایران وایر از زندگی خانوادهی خاندل، پس از او صحبت کرد: «حسین همواره به دلیل بهایی بودن مورد آزار همسایهها قرار میگرفت. زمانی که با خانوادهاش به روستای سنگستان همدان رفت و مشخص شد که بهاییست، در معابر مورد بیاعتنایی اهل محل قرار میگرفت. بعضی مواقع وقتی همه خواب بودند، اهالی محل درب ورودی منزلاش را با فضولات آلوده میکردند و راه برگشت‌‌اش به خانه را با میخ و شیشه و تنه درخت سد میکردند. یکبار هم حصیر خانهشان را آتش زدند

از سال ۱۳۵۸ احضار اعضای محفل همدان آغاز شد تا نهایتا یکسال بعد حسین خاندل به همراه ۶ تن دیگر از اعضای محفل بازداشت شد. خانوادهی بازداشتشدگان سه ماه بعد از محل نگهداری آنها مطلع شدنددر حالیکه به گفتهی مامورانی که برای بازداشت آمده بودند، قرار بود حاکم شرع تنها» چند سوال بپرسد و چند دقیقهای بیشتر زمان نمیبرد چند دقیقهای که به ماهها بازداشت، بازجویی، شکنجه و در نهایت اعدام ختم شد.

رضا به ایرانوایر گفت: «حسین چهار فرزند داشت. دو تا از بچهها که بعدازظهرها به مدرسه میرفتند، صبح‌‌های دوشنبه و پنجشنبه به دیدار پدر میرفتند و دو فرزند دیگرش که کوچکتر بودند، عصرها به زندان میآمدندبچهها همراه عمهشان به ملاقات میرفتند. به حسین برای زایمان همسرش مرخصی ندادند. اولین ملاقات پدر و نوزاد ۴۰ روزگی پیام بود. ما بعد از اینکه از طریق خانم مطلق خبردار شدیم عزیزانمان را کشتهاند، به بیمارستان رفتیم. پوران حبیبی، همسر حسین خاندل، به سمت جنازهها نرفت. میگفت دوست دارم چهرهی همسرم را همانگونه که در آخرین بار دیده بودم، در ذهن داشته باشمهنگام دفن هم جلو نیامد. در بیمارستان اما اجساد را گذاشته بودند روی هم تا کفاره جمع کنند

تشییعکنندگان اجساد را تا «گلستان» ـ نام آرامگاه بهاییان ـ همراهی کردند همه به طرف گلستان سوار شدیمروز غوغایی بودمسیری که سه ربع زمان لازم داشت، از صبح تا ساعت ۲ بعدازظهر طول کشیدماشینها از شلوغی مردم نمیتوانستند حرکت کنندزودتر از آنکه خودمان به گلستان برسیم، مسلمانهای همدان آنجا بودندروی دیوار، درختها همهجا پر از آدم بودیکی از خانمها جلو آمد و گفت به من بگویید نمازتان چگونه است، میخواهم برایشان نماز بخوانممراسم دفن آنها تا ساعت ۶ بعدازظهر طول کشید

پوران حبیبی، همسر حسین مطلق در توضیح اتفاقهای آن روز به ایران وایر گفت: «در بیمارستان بخشی از جمعیت تحت تاثیر سخنرانی خانم باهره، همسر حسین مطلق ـ هایپر لینک گزارش دوم ـ گریه میکردند، اما مادرم به همراه عدهای دیگر از بانوان، چادرهای خود را به کمر بسته و در اعتراض به اتفاق افتاده و در جهت اینکه اینگونه اعمال ما را در ایمانمان متزلزل نخواهد کرد، حلقه رقص و پایکوبی به راه انداخته بودند

فیلمهای باقیمانده از مراسم خاکسپاری کشتهشدگان طبق اظهارات خانوادهها، به »معهد اعلی«فرستاده شد.

بنا به اظهارات رضا، پس از کشتهشدن این هفت نفر، دادگاه انقلاب حکم مصادرهی اموال آنها را صادر کردسهم حسین خاندل در مغازهی فروش لوازم یدکی ماشین به همراه سهم کارخانهی شیشه و تلفن خانه مصادره شدبیست سال بعد نیز سهم باقیماندهی او از مغازهی پدرش به مصادرهی جمهوری اسلامی درآمداما چرا بیست سال بعد؟

پاسخ مسوولان جمهوریاسلامی به سوال خانوادههای زندانیان دربارهی این فاصلهی زمان چنین بود: «در آن زمان پروندهها مفقود شده بود، اما حالا پیدا شده و باقی ماندهی اموال نیز باید مصادره شودتلفنهای منازل خانوادههای کشتهشدگان که هنوز در همدان زندگی میکنند، با گذشت بیشتر از ۳۰ سال از آن واقعه، هنوز کنترل میشود

پیام کودکیاش را به یاد نداردآخرین خاطرهاش به ۱۲ سالگی برمیگرددداستان زندگی و مرگ پدر را از پازلهای پراکندهی ذهناش که» خانم نعیمی«ـ همسر فیروز نعیمی، یکی دیگر از کشتهشدگان ـ و اطرافیان هر از گاهی تعریف میکردند، فهمیده بودتا کلاس پنجم دبستان در مدرسه میگفت که «پدرم شهید شده» برای همین در گروه سرود «خانوادهی شهدا»‌ شرکت کرده بود، اما مسوولان مدرسه بعد از اطلاع از وضعیت پیام، او را از گروه سرود خارج کرده بودنداو تا قبل از دبیرستان اجازه نداشت که «شرح شهادت» را بخوانداما با عبور از ۱۶ سالگی دستنوشتههای مادرش را در گنجهای پیدا کرده و به جزییات واقعه پی برد.

اخترالملوک، همسر فیروز نعیمی، یکی دیگر از اعضای محفل محلی همدان بود که بارها مورد بازجویی قرار گرفت و بعد از کشته شدن همسرش در همدان مانداو که خرداد ماه ۱۳۶۰ را به خوبی به یاد دارد، به ایرانوایر گفت: «کسی مستقیم به من خبر ندادیکی از دوستان گفت که با ندامتگاه تماس بگیرم، اما ندامتگاه هم به من نگفت که زندانیان ما را کشتهاندشمارهی محل دیگری را به من دادند اما تمام تماسها بیفایده بودما هنوز هم نمیدانیم عزیزانمان توسط چه کسانی کشته شدندبه من گفتند که شکنجهگرشان بعدها دیوانه شد و در مشهد فوت کرد، چون مدام چشمهای عزیزان ما را در مقابل خود میدیددکتر نعیمی ناظم محفل بود و برای همین او را بیشتر از بقیه مورد آزار و اذیت قرار داده بودند

رویا، فرزند سهراب حبیبی در گفتوگو با ایران وایر به کشته شدن برخی از عاملان این اعدام اشاره کرد: «افرادی که این هفت نفر را شکنجه و اعدام کردند هرکدام به طریقی از بین رفتهاندیکی از آنها هنگام شکنجه حالش بد میشود و بعد از انتقال به بیمارستان جان خود را از دست میدهدتعدادی از آنها هنگام برگشت به تهران در سانحه‌‌ای تصادف کرده و میمیرندشخصی بود به نام آقای ابراهیمی، او پس از این واقعه به مشهد رفت و خودش را به دار آویخت

طبق اظهارات رویا حبیبی، آشپز زندان پس از کشته شدن این هفت نفر برای تسلیتگویی به منزل خانوادهها رفته و در مجلس ترحیم آنها شرکت کرده بود اما بعد از بازگشت به زندان توبیخ میشود و به عنوان» تنبیه« شلاق میخورد.

مردم همدان؛ پیش و پس از انقلاب ۵۷

سعید اخوان، پدر پیام اخوان، حقوقدان ساکن کانادا که اهل همدان است، از دوستان نزدیک دکتر فیروز نعیمی‌ بوداو در گفتوگو با ایران وایر گفت: «دکتر نعیمی زندگی خود را وقف کمک به دیگران کرده بودمطبی در شهر همدان داشت که درب آن به روی همگان باز بوداز مردمی که پول نداشتند، ویزیت نمیگرفت و دارو را برایشان به شکل رایگان تهیه میکرد و برای همین هم بعد از مدتی نتوانست از پس هزینهی گرداندن مطب برآید و آن را بست

سعید  اخوان که کودکی خود را در همدان سپری کرده، معتقد است: «تا پیش از حکومت روحانیون، اهل محل به مذهب یکدیگر کاری نداشتندبرای کسی مهم نبود که چه کسی بهاییست یا چه کسی مسلمانبه عنوان یک بهایی در آن سالها هیچوقت مورد بیاعتنایی یا آزار و اذیت قرار نگرفتمپس از انقلاب اما مذهب افراد به عنوان یک شناسه مطرح شد و روحانیون در به انجامرساندن این امر، موفق عمل کردند.»

هنگام بازداشت ۷ بهایی همدان، ابوالحسن بنیصدر، رییسجمهوری ایران را برعهده داشتسعید اخوان که همسایهی خانوادهی بنیصدر بود ارتباط آنها را با بهاییان «خوب» توصیف کرد و گفت که «خانوادهی بنیصدر با بهاییان مشکلی نداشتندما بچهها با هم رفت و آمد داشتیمآقای بنیصدر از چهار سالگی میگفت که میخواهد رییسجمهور ایران شود

اما باهره، همسر حسین مطلق در گفتوگو با ایران وایر گفته بود که بارها از طریق «حسین ملکی«، رییس دفتر بنیصدر در همدان پیگیر وضعیت این هفت بهایی زندانی بوده استشخصی که وجودش از سوی بنیصدر در گفتوگو با ایران‌ وایر مورد تکذیب قرار گرفتـ در مطلبی دیگر به گفتوگوی ایران وایر با ابوالحسن بنیصدر خواهیم پرداخت

خانوادههای کشتهشدگان بهایی اهل همدان در گفتوگو با ایران وایر روایت دیگری از برخوردهای همسایگان با خود دارندآنها میگویند که جامعهی شهر همدان »متعصب « بود و بهاییان از سوی آنها طرد میشدند» اما پس از خرداد ماه ۱۳۶۰ فضای غالب به نفع بهاییان تغییر میکند

رضا، از نزدیکان خانوادهی خاندل میگوید: «بعد از آنکه مردم دیدند با عزیزان ما چه کردند، فضا تغییر کردحتی امروز که مغازههایمان را پلمپ کردهاند، مردم با ما همدردی میکنند اما در عینحال میترسندبه ما گفتند که حاضریم شکایت کنیم ولی هیچکاری نمیشود کردنگران این هستند که اگر کاری بکنند به اتهام همکاری با ما دستگیر شونداما هر روز از ما میپرسند که خرجی خود را از کجا تامین میکنیداما کاری از دست کسی ساخته نیست

حسین‌ خاندل، سهراب و سهیل حبیبی، حسین مطلق، فیروز نعیمی، طرازالله خزین و ناصر وفایی، هفت عضو محفل همدان بودند که در خرداد ماه سال ۶۰ پس از ماهها بازداشت و بازجویی، اعدام شدندبنا به گفتهی خانوادههای کشتهشدگان، آثار گلوله تنها در بدن حسین مطلق به چشم میخورد، بر بدن دیگر کشتهشدهها اثری از گلوله وجود نداشت. آنها زیر شکنجه جان باختند.

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]