[اطلاعات شخصی افراد حذف شده است]

 [وب‌سایت:]

 

[تاریخ:]  دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۲

ناگفته‌هایی از زندگی طیب در گفت‌وگو با بیژن حاج‌رضایی  - امید ایران‌مهر

تاریخ ایرانی: با وجود گذشت نیم قرن از سحرگاه خونین ۱۱ آبان ۴۲، هنوز هم کمتر کسی است که طیب را نشناسد. ... زندگی طیب را به دو بخش تقسیم می‌کنند؛ بخشی مملو از شرارت، درگیری، نزاع خیابانی و باج‌گیری که به زندان و تبعیدش به بندرعباس انجامیده و بخشی دیگر که از آن با عنوان دوران «تحول شخصیت» و بازگشت به سوی خدا یاد می‌شود. در این روایت اوج نقش‌آفرینی تازۀ طیب در ۱۵ خرداد ۴۲ و همراهی با جریانات مذهبی مخالف رژیم شاه به رهبری امام خمینی رقم می‌خورد ... بیژن حاج‌رضایی فرزند طیب در گفت‌وگو با «تاریخ ایرانی» این روایت‌ها را نادرست می‌داند. او که فرزند سوم طیب است، با رد زندگی دوگانه یا دو مرحله‌ای پدرش می‌گوید: «اینکه گفته می‌شود پدرم زندگی‌اش دو بخش بوده که یکی شرارت و دیگری انسانیت بوده قبول ندارم. همۀ عمرش برای امام حسین زندگی کرد.»...

خالکوبی را توضیح ندادید. صحت دارد که پدرتان تمثال شاه را روی بدنش خالکوبی کرده بود؟

بله اما وکیلش این را نگفت. خودش گفت. پدرم در دادگاه وقتی به خیانت متهم شد گفت که لفظ خیانت به من نمی‌چسبد. هدف من تغییر در وضعیت زندگی مردم بود. اینجا بود که شکمش را بالا زد و گفت زمانی که بعضی‌ها عکس لنین و استالین را می‌زدند، من عکس رضاشاه را روی تنم خالکوبی کردم. کسی که این همه سوزن را تحمل می‌کند تا عکس شاه مملکت را روی بدنش خالکوبی کند خائن نیست. من فقط به دنبال تغییر شرایط زندگی مردم بودم و نیتم خلاصی یکی از اساتید و علمای کشور از گرفتاری بود. 

گفتید پدرتان با تصویری که از لوطی‌ها و جاهل‌ها به تصویر کشیده شده است سنخیتی نداشت اما سابقۀ نزاع خیابانی در کارنامۀ طیب کم نیست...

پدرم آدم مشهوری بود در تهران و هر کس که می‌خواست خودی نشان دهد می‌گفتند باید طیب را بتواند بزند. خیلی از دعوا‌ها این‌طور پیش می‌آمد... معروف‌ترین دعوایی که کرد سال ۳۲ اتفاق افتاد. در آن سال با گروهی از جاهل‌های باغ فردوس درگیر شد. دلیل درگیری این بود که این‌ها در شیره‌کش‌خانه‌ها و قمارخانه‌ها جوان‌های مردم را منحرف می‌کردند. در تاس‌بازی و آس‌بازی با آن‌ها شرط می‌بستند و بعد که بچه‌ها می‌باختند اذیتشان می‌کردند. پدرم برای جمع کردن بساط این‌ها رفت و درگیر شد. تا سرحد مرگ هم رفت... یکی دیگر از کارهای پر سر و صدایی که کرد این بود که سال ۳۷ قبرستان بهائیان در خیابان مسگرآباد را آتش زد. 

چرا این کار را کرد؟  

فرمان آیت‌الله کاشانی را اطاعت کرد. بعد هم حظیرة‌القدس را آتش زد که عبادتگاه بهایی‌هایی مثل عباس افندی‌ها بود. این‌ها را به فرمان آیت‌الله کاشانی انجام داد که گفته بود کسی که دنیا ندارد، آخرت نمی‌خواهد.  

 

 

 

[متن بالا رونویسی از اصل سند است. اگر به نکتهای برخورد کردید که دقیق رونویسی نشده است لطفاً به نشانی ایمیل در صفحه تماس با ما بفرستید]